فصل سوم اقامت در همدان
زندگانى بيست ساله سيد بعد از بازگشت از مسافرتها تا سال 772 ه بر ما روشن نيست. ولى بنظر ميرسد كه او درين دوره هرجومرج تاريخ ايران مشغول كارهاى علمى و ادبى و ارشاد و تبليغ حقائق دين مبين بوده است. او در مولد خود مسجد و خانقاه بزرگ بنا كرده و در آنجا بعبادت و رياضت مى پرداخته و نيز بوعظ گفتن و تدريس اشتغال داشته است.[1]
صاحب مستورات در واقعه زير جوانمردى و بذل و ايثار على همدانى را نقل كرده است كه بظاهر مربوط به همين دوره ميباشد: «آنجناب سيادت آنقدر سخى بود كه اگر هزار شاهى نذر ميرسيد، در آن لحظه بفقيران ميداد. روزى خود هرچه در بدل هزار درم خريده بود، پيش حضرت قطب الواصلين ابو المعالى شرف الدين محمود مزدقانى نذر كرد و شيخ در تعجب ماند و هر زمان پيش درويشان خود نقل ميكرد كه مثل مير سيد على همدانى هيچكس صاحب همت و عزيمت نباشد».
چنين بنظر مىرسد كه او درين مدت مسافرتى طولانى در پيش نگرفته است ولى چون بقول جعفر بدخشى او «مسافر مقيم و مقيم مسافر بود» البته در نواحى همدان گذر مىكرده و بارشاد خلق خدا ميپرداخته است و اين مطلب از رسائل و تأليفات او پيداست. درين دوره او به ختلان رفته و باهالى آن خطه معرفى گرديده و چون آن محيط مساعد بوده، براى تبليغ و ارشاد و نيز بنابر اصرار بعضى از ارادتمندان، چندى بعد بآن ناحيه نقل مكان نموده است. از خلاصة المناقب معلوم ميشود كه سيد على نسبت به خطه ختلان علاقه وافر داشت و قبل از نقل مكان نهايى چندين بار به آنجا رفته است. ولى بايد در نظر
[1]- خ- م( با) برگ 72.
بگيريم كه او از نيازهاى تبليغ در كشمير هم غافل نبوده و با آن خطه در تماس بوده است. در سال 760 ه دو نفر از بزرگان همدان را كه اسامى گرامى آنان مير سيد حسين سمنانى و مير سيد تاج الدين سمنانى مىباشد و مدفون كشمير هستند براى مطالعه احوال و اوضاع به كشمير فرستاده و بوسيله آنان از دگرگونى اوضاع آن ناحيه مطلع مىشده است.
على همدانى در معبد معروف همدان كه بنام «گنبد علويان» شهرت دارد بخلوت و ذكر و چله ميپرداخت و هم در آنجا گاهى به طلاب درس ميداد. اين معبد در جاى باغ مير عقيل و در عقب «دبيرستان علويان» فعلى هنوز هم پا برجاست و جزوى از آثار باستانى دوره سلاجقه آن شهر بشمار ميرود در انتهاى خانه متصل به اين گنبد مزارهاى بزرگان قرار دارد.
گنبد علويان
راجع باين گنبد آقايان سيد محمد محيط طباطبائى[1]و على اصغر حكمت[2]تحقيقات مفصل بعمل آوردهاند و اينجانب هم موقع ديدارى از آن در اوت ماه سال 1967 م، از دانشمندان همدان پرسش بعمل آوردهام.
گنبد علويان بناى قرن ششم هجرى دوره سلاجقه است. درين قرن علويان همدان اثر و نفوذ زياد داشتند. اين معبد عينا از روى نقشه خانه كعبه بنا شده و از همين جهت مردم همدان ميگويند كه «از خانه سيد بخانه كعبه راه نزديكى است»[3]و مقصودشان از كعبه همين گنبد است. منزل على همدانى متصل به اين معبد بوده است و او راه ميان منزلش و اين معبد را سرى ساخته و در اوقات خاص بدون اطلاع كسى براى عبادت خداوند متعال باين مقام اياب و ذها بداشته است. آثار اين راه سرى هنوز هم باقى ولى از بيرون بسته شده است. شايع است كه سيد على همدانى سياهپوش در آن محل مدفون است و مقصود عامه اشتباها همين شاه همدان است درحالىكه او مدفون ختلان (كولاب) ميباشد و برين
[1]- مجله آموزش و پرورش 2 سال 1318 ش، ص 30- 38.
[2]- ماهنامه يغما شماره 8 سال 1330 ش، ص 342- 343.
[3]- ماهنامه مذكور يغما، ص 343.
دليل آن صدها مآخذ در دست است و مزارش هم باقى است. بعقيده استاد حكمت سيد على همدانى سياهپوش مدفون همدان از احفاد شاه همدان ميباشد. او يكى از عرفاى سلسله نوربخشيه بوده و استاد حكمت سيد سياهپوش مذكور را مير سيد على همدانى دوم ناميدهاند.
بنظر ما شايد او از نياكان شاه همدان باشد چون در نياكان ذى نفوذ او- جد پدرش بنام على بوده است: «... و هو اين السيد شهاب الدين بن محمد بن على ...» ولى در احفاد مير سيد على همدانى كسى بنام على شناخته نشده است.
در انتهاى خانه گنبد علويان دو مزار است و از بالا به هم متصل. بنابر شهرت در همدان علاوه بر مير سيد على همدانى سياهپوش، شخصى بنام سيد زيد ابو الحسن هم در آن محل مدفون است. بعضى گمان بردهاند كه يكى از دفن شدگان امير سيد محمد نوربخش است[1]. ولى در اين اشتباه شكى نيست. سيد نوربخش از سال 850 ه در يكى از قراء سولقان (شهريار) نزديك تهران توطن اختيار كرده و بعد از وفاتش روز 14 ربيع الاول 869 ه در همان محل مدفون گرديده است[2].
آقاى دكتر مهدى درخشان «گنبد علويان همدان» را اشتباها با خانقاه معلى يا مسجد شاه همدان در كشمير يكى دانسته و حريق بزرگ دوم آن خانقاه را كه در سال 892 ه رخ داد بگنبد علويان منسوب دانسته. در جاى ديگر مينويسد كه گنبد علويان از بناهاى قرن ششم هجرى است و شايد على همدانى اين گنبد را بزحمت زياد در قرن هشتم بتكميل رسانده است.[3]
گنبد علويان در قرن ششم ساخته شده[4]معبد و چله خانه على همدانى
[1]- اطلاعات ماهانه شماره 9 سال سوم 1329 ش، ص 45.
[2]- فرقه نوربخشيه رساله دكترى آقاى دكتر ناصر الدين شاه حسينى، ص 16 نيز اسناد و مكاتبات تاريخى ايران، ص 150.
[3]- بزرگان و سخن سرايان همدان( جلد اول) ص 83- 92.
[4]- تحايف الابرار يا تاريخ كبير، ص 11.
الختلانى بوده اما درباره مقبرههايى كه در انتهاى خانه باقى است اطلاع دقيق در دست نداريم.
على همدانى نويسنده كثير الاثار است و تاليف صد و هفتاد كتاب و رساله فارسى و عربى را باو نسبت دادهاند. زندگانى دوره جوانى و پيرى او بسيار مصروف و پر فعاليت بوده و بيشتر در جهانگردى گذشته است. بنابراين اينطور فكر ميكنيم كه بيشتر آثار او در مدت اقامت وى در همدان نوشته شده است.
فصل چهارم چگونگى مهاجرت به ختلان (كولاب)
تاريخ دقيق انتقال سيد بناحيه ختلان و علت انتخاب آن خطه براى اقامت روشن نيست. ظاهرا از سال 756 ه يعنى پس از مرگ نوشيروان عادل ايلخانى شايد با به وجود آمدن ملوك الطوائفى و جنگ امراى ايران[1]على همدانى از مولد خود دل تنگ شده و در سالهاى بعدى عزيمت ختلان كرده است. در آنجا مريدان و ياران مخلص پيدا كرده و حاكم ختلان و امراى آن نواحى نسبت به او احترام زياد قائل بودند. شهرت بزرگى و تقوى و كرامات او بكشورهاى نواحى ختلان و بلخ و بدخشان و بخارا رسيده و حاكمان آن نواحى هم جمله در حلقه ارادتمندان او درآمده بودند.
بنابر تحقيق خاورشناس و عالم شوروى پرفسور كولاكويف[2]على همدانى در خطه ختلان دهى خريده و آنرا وقف فى سبيل اللّه نموده خانقاهى و مدرسهاى هم در آنجا بنا كرده بود. در اين ده جايى براى مزار خود هم معين و مجزى كرده بود كه آنجا دفن شود.
تحقيق خاورشناس شوروى در رساله «انساننامه» على همدانى هم تاييدى دارد. ميفرمايد «نصف قريه كه حق شركا بود به دوازده هزار دينار خريدم و وقف خانقاه كردم و چون بخدمت شيخ عرضه داشتم غضب كرد و فرمود كه پيشتر از بيع چرا نگفتى تا بجهتى انفع از آن قريه مصروف آمدى؟ و در غيبت فرموده است كه: الحمد للّه كه سيد ملالت را از خاطر ما دفع كرد بسبب وقف كردن باقى قريه».
پس سيد ختلان را وطن ثانى خود ساخته و همدان را ترك گفته بود.
[1]- تاريخ مغول از مرحوم عباس اقبال، ص 263- 264.
[2]- كشير( 1)، ص 116- ج.
او وسائل تربيت و تدريس مريدان خود را در آن ناحيه فراهم آورده بود.
مردم علاقمند از دور و نزديك بخدمت او ميرسيدند و بعضى از مريدان او در ختلان بسيار ذى نفوذ بودند، مثلا خواجه اسحق على شاهى ختلانى (مقتول 836 ه) و «اخى حاجى» يا «اخى حقگوى»، كه طوطى عليشاه نام داشت و قريهاى از قراى ختلان بنام او موسوم بوده است.[1]
جعفر بدخشى در سال 773 ه بار اول[2]على همدانى را در ختلان ديده است. مينويسد كه در قريه طوطى عليشاه از قراء ختلان در منزل اخى حاجى، على همدانى را ملاقات كرده و سپس طبق تقاضاى او اخى حاجى و على همدانى هر دو به منزلش رفتهاند. در همين سال جعفر بدخشى بعد از امتحانها و آزمايشهاى زياد موفق شده كه بردست على همدانى بيعت كند.[3]هم درين سال جعفر بدخشى در همرايى سيد على به مولد خود اندراب (غرب بدخشان) ميرود ولى در راه بعلت كسالت سيد به ختلان برميگردد- در اين سال على همدانى دو رساله خود موسوم به «حل الفصوص» و «مشارب الاذواق» را به جعفر بدخشى ميآموزد. جعفر بدخشى به دو تن از ياران خود اين رسالهها را ياد ميدهد (حل الفصول را به محمد بن شجاع و مشارب الاذواق را به بدر الدين بدخشى) و سپس اين دو اثر سيد در خانقاه ختلان مورد تدريس قرار مىگيرد. جعفر بدخشى ميفرمايد كه در همان سال او از على همدانى علوم باطنى را فراگرفته بود.
از رساله «مستورات» مسافرتهاى كوتاه سيد بنواحى ختلان هم معلوم ميگردد: مثلا دعوتهايى كه از طرف حكام بلخ و بخارا انجام شده و سيد را مورد آزمايش قرار دادهاند و همينطور واقعه و حسادت قاضى بخارا. جالب اين است كه چون على همدانى از بوتههاى امتحان زر كامل عيار بيرون آمد،
[1]- انساننامه بشماره 4274 كتابخانه ملى ملك تهران.
[2]- خ- م( با) برگ 65.
[3]- خ- م د برگ 66- على همدانى بعد از سه ماه جعفر بدخشى را به حضور خود بار داد و اجازه بيعت فرمود.
همه در جزو ارادتمندان او درآمدند. بعنوان مثال حاكم بخارا سيد و همراهان او را تا چهار ماه مهمان كرد و در بخارا خانقاهى بزرگ بنام وى بنا نمود.[1]
گرفتاريهاى امير
على همدانى در ختلان و شهرهاى همجوار آن بوعظ و تبليغ ميپرداخت در حين اين كار او به غافلان و منكران سخنهاى تلخ و نيشدار ميگفت و همين امر باعث گرفتاريهاى او ميگرديد. او بمريدان همواره توصيه ميكرد كه بايد اين حديث رسول ص را حرز جان كنند و عملى بسازند كه: بهترين جهاد اينست كه بحضور شاه جابر سخن حق گفته شود». درباره عزم جزم خود در نامهاى بنام سلطان غياث الدين، حاكم ياخلى مينويسد: «... اگر جمله زمين آتش گيرد، و از آسمان شمشير بارد، آنچه حق باشد نپوشد و بجهت مصلحت فانى، دين به دنيا نفروشد». پند و اندرز او به حاكمان و پادشاهان هم صريح و تند و شديد و موثر است و البته هرچه حق بود در كتمان آن ابدا نميكوشيد.
در همين دوران بظاهر اشرار ماوراء النهر و منافقان قلمرو سلطان غياث الدين مذكور در ايذاى وى كوشيدند، و نسبت به او بىاحترامى روا داشتند. سيد در نامهاى به سلطان ميفرمايد: «اگر خاطر عزيز آن ميخواهد كه اهل ديار باين ضعيف آن كنند كه يزيد كرد با حسين (ع) سهلست كه ما اين جفاها را سعادت خود ميدانيم»[2]در افشاى جرم حقگوئى، اين حديث نبوى6نقل ميكند كه: «سياتى على النأس زمان يكون جيفة حمار احب اليهم من المؤمن يأمرهم بالمعروف و ينههم عن المنكر ...»[3]
در سال 772 ه على همدانى در خراسان به امير تيمور برخورد كرد كه موجبى براى مهاجرت او به كشمير بوده است.
[1]- مستورات ع برگ 37- 46.
[2]( 115 و 116)- از مكتوبات اميريه مىباشد.
[3]( 115 و 116)- از مكتوبات اميريه مىباشد.
فصل پنجم مهاجرت على همدانى به كشمير
على همدانى در سال 740 بار اول وارد كشمير شده و مدت چند روز اوضاع آن خطه را مطالعه كرده بود. آن موقع در حدود 10 سال ميگذشت كه دين مبين اسلام در آن ناحيه راه پيدا كرده بود. او به نياز تبليغ دين در آن خطه آگاهى پيدا كرده همواره براى اين كار علاقه داشت. بامر او در سال 760 ه دو تن از مريدان و نزديكان او براى تبليغ و بررسى اوضاع كشمير وارد آن ناحيه شده بودند. يكى ازين دو تن مير سيد حسين سمنانى چندين بار به ختلان برگشته و اوضاع را براى سيد شرح داده است. او در سال 773 ه دوباره به كشمير فرستاده شد و به برادرش مير سيد تاج الدين سمنانى پيوسته است.
ايشان در كشمير نفوذ و احترام بسيار بدست آورده و از ياران فعال على همدانى بودهاند. در مهاجرت سيد على به كشمير نويسندگان دو گونه اظهارنظر نمودهاند: يكى اينكه سيد به ميل خودش و دستور غيبى براى خدمت دين اسلام به كشمير گراييده است دوم اينكه در نتيجه برخورد به امير تيمور لنگ گوركانى و تهديد شدن بآن خطه مهاجرت نموده است.
صاحب خلاصة المناقب بظاهر از ترس تيمور گوركانى و امراى او مهاجرت سيد را بصراحت ننوشته است (اين كتاب در سال 787 ه تاليف گرديده است) ولى درباره گرفتارى نهائى سيد اشارتى بليغ مينمايد: «در وقت رجوع از حج فرمود كه ده ماه هست كه هركجا كه ساكن شدم حضرت حكيم مطلق فرمود كه برو مردم را ارشاد كن و امشب كه درين قريه رسيدم «فتنهاى» در واقعه ديدم ... در دو ماه هيچجا قرار ندادند و چون در اندك زمانى متوجه ارشاد آمدم- فتنهاى برانگيخته شد» مؤلف اضافه ميكند:[1]
[1]- خ- م و با، برگ 98.