بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 311

است دران اوان تمام شهرهاى مهم اسپانيا از قبيل قرطبه واشبيله و غرناطه به عنوان مراكز فتيان شهرت داشته و سران مسيحى مذهب هم پسران خود را براى ياد گرفتن آداب و رسوم جوانمردى بآن شهرها ميفرستاده‌اند و به اين طريق شواليه‌گرى را ياد گرفته‌اند.[1]

جوانمردى كه در اسپانيا يا سيسيل رواج پيدا كرده بود رابطه واضحى با آداب تصوف نداشته بلكه متضمن نوعى فعاليت‌هاى اجتماعى و رزمى بوده است مثلا اسب دوانى و يا مهارت تامه در سوارى و نيزه و شمشيربازى و شجاعت و سخاوت و عشق با عفت (و جنبه اخير از اشعار عربى اسپانيولى هم ظاهر ميگردد) مهمترين دوره پيشرفت جوانمردى در آن ديار عهد عبد الرحمن سوم (الناصر الدين اللّه 300- 350 ه) و حكم دوم (المستنصر باللّه 350- 366 ه) و دوره وزارت عظماى حاجب المنصور (م 392 ه) وزير هشام دوم المويد باللّه (399 366 ه) است. مهمترين جنبه فتوت اسلامى در آن سرزمين، نشان دادن شجاعت فوق العاده و چابكدستى در اسب‌سوارى (همان شهسوارى) بوده و كسانى كه داوطلب پيوستن به شهسواران (- الفارسيون) بودند بايستى صفات ده‌گانه زير را داشته باشند: تقوى، شجاعت، حسن اخلاق، ممارست در نيزه‌بازى، تمرين تيراندازى، عفت، حيا، ازين لحاظ «شهسوار» اسپانيولى داراى همان خصوصيات ادبى و هنرى و مذهبى بوده كه شيخ سهروردى هم براى فتى لازم مى‌شمارد[2]و شاعرى و فصاحت و بلاغت نيز از جمله آن خصايص بوده است.

در ميان شهسواران اسپانيولى بذكر موسى بن ابى الغفران مى‌پردازيم. اين مرد شجاع و جوانمرد در دوره ضعف حكومت مسلمين در اسپانيا چندين ماموريت شگفت‌انگيز انجام داده و در شهر معروف غرناطه چندين بار در برابر و عليه سپاه فردى ناند پنجم حسابى داد شجاعت داده است (و نيز يوسف بن تاشفين م‌

[1]- آغاز و ارتقاى شيوه جوانمردى( اردو) سالنامه نقوش 1958 م لاهور كه آقاى دكتر محمد صديق خان به بنده معرفى كرده‌اند.

[2]- رسايل جوانمردان، ص 158.


صفحه 312

500 ه ق‌[1])

اين آداب و رسوم جوانمردى كه در اسپانيا و از آنجا بساير نقاط اروپا راه يافته، بظاهر اصل آن از ممالك اسلامى منجمله سوريه و مصر بوده زيرا چنانكه ذكر گرديد، فعاليتهاى فتيان مسلمان در جنگهاى صليبى موجب شگفتى و حيرت مخالفان مسيحى قرار گرفته و تحسين ايشان را برانگيخته بود به همين دليل فن شهسوارى و شواليه‌گرى را از آنان ياد گرفته و راه و روش آنان را تعقيب مى‌كرده‌اند.[2]

اين نوع جوانمردى در قرون وسطى در سراسر قاره اروپا رواج زياد داشته است و با وجود پيشرفتهاى مادى و صنعتى سرسام‌آور غرب هنوز هم «جوانمرد» يك صفت خوب و عالى است كه مردم آن سامان در زبانهاى خود بكار ميبرند و اين مطالب را با مراجعه به فرهنگهاى اروپائى مى‌توان دريافت.

مسلمانان از اواخر سده اول هجرى حكومت اسپانيا را بدست آوردند.

اغالبه نيز در سال 213 ه/ (817 ميلادى) در ناحيه سيسيل حكومتى برپا كردند و چندى بعد، بطورى كه از المسالك و الممالك ابن حوقل هم برمى‌آيد، تصوف و فتوت اسلامى بدان نواحى راه يافته بود. توجه اروپائيان به فتوت اسلامى بيشتر در اوان جنگهاى صليبى بوده ولى رگه‌هاى آن را الان هم در افراد نيكوكار آن سرزمين مى‌توان ديد. اقبال لاهورى، شاعر و متفكر اسلامى، در سال 1934 م از نقاط تاريخى اسپانيا ديدن كرده و در كتاب بال جبريل (ص 134) مى‌نويسد: دريغا از انحلال فرهنگ جوانمردان عرب در اين سرزمين، همانان كه وقتى نظرشان راهنماى شرق و غرب بوده است. و در قرون تاريك اروپا، هوش و خردشان راهبر ديگران بوده. تأثير آنان است كه مردم اسپانيا هنوز هم صميمى و دوست نماى و دلير و نيكوكار بنظر مى‌آيند محيط اسپانيا در؟؟؟ عصر هم گويا حامل نفحات شميم يمن است و در موسيقى اسپانيايى نفوذ

[1]- نويسنده بزرگ اردو، آقاى نسيم حجازى نوولى دلاويز را بعنوان« يوسف بن تاشفين» نگاشته‌اند كه چندين بار بچاپ رسيده است.

[2]- لمحات حيرت‌انگيز تاريخ اسلام( اردو) كه اصل عربى آن از عبد الحنان مصرى است و آقاى دكتر عفان سلجوق به من معرفى نمودند.


صفحه 313

آهنگ حجاز بگوش مى‌خورد (ترجمه از اردو).

اصطلاحات مخصوص فتيان‌

بيست و پنج اصطلاح مخصوص جوانمردان در كتاب الفتوة ابن المعمار با تفصيل و در نفائس الفنون فى عرائس العيون بالاختصار آمده است كه شمه‌اى از آن بدين قرار مى‌باشد:

1- بيت. گروه مخصوص فتيان كه از ديگر گروه‌ها ممتاز باشند مانند بيت الوهاس.

2- حزب، گروه مخصوص فتيان منسوب بيك شخص، و جزوى از بيت.

3- نسبت، رساندن نسبت نهايى خود است با جد يا كبير خويش.

4- كبير، مانند پدر فتيان است كه شرب در محضر او يا باجازه او انجام مى‌شده است.

5- زعيم: ناصح فتيان و كسى كه ايشان را پند و اندرز ميدهد.

6- جد: بزرگ فتيان و جوانمردان كه بمنزله مرشد براى صوفيان است.

7- رفيق دمساز و دوست فتوت. هر جوانمرد ديگرى را رفيق خطاب ميكرد.

8- مسابل: طالبان متعدد كه تحت رهبرى مطلوب واحد باشند.

9- دكش: تارك فتوت (نوعى كلمه نفرين است براى آنانكه مسلك فتوت را ترك كنند).

10- بكر: كسى كه تازه عازم ورود به گروه جوانمردان و فتيان مى‌باشد.

11- ثقيل: كسى را گويند كه از «كبير» يا «حزب فتوت» جدا شود.

12- وكيل: شخصى كه قائم‌مقام و كفيل فرائض كبير باشد.

13- نقيب: ترجمان و ناصح و واسطه مصالح فتيان.

14- شدّ: ميان بستن (با آداب و رسومى كه ذكرش رفت).

15- تكميل: قبل يا بعد از شرط بستن شرايط ديگر فتوت را تمام كردن‌


صفحه 314

مثلا لباس الفتوة را پوشيدن.

16- شرب: نوشيدن از كاس الفتوة.

17- محاضره: اجتماع فتيان در مجلس يا اجتماع «شرب».

18- نقله: انتقال است از يك كبير يا بيت به كبير يا بيت ديگر (البته با اجازه).

19- تعبير: عبور كردن و پيشرفت از مقام «كبير» به «جد» (نوعى ترقى درجه است).

20- اخذ: بازستاندن «لباس الفتوة» كه به داوطلب داده‌اند. اين عمل را «كبير» يا «مقدم» بعلت خاصى (بعنوان مجازات و پادافراه) انجام ميداد و براى اين كار مجاز بود.

21- رمى: نوعى محاكمه است كه بدان وسيله براى «طالب» يا طالبان ممكنست كه فتوت «كبير» را فسخ كنند.

22- عيب: ارتكاب منهيات و كبائرى كه مبطل فتوت است «عيوب» مزبور را قبل از اين ذكر كرديم، و اين‌جا اضافه مى‌كنيم كه جمهور فتيان برآنند كه صغاير و گناهان كوچك فتوت را باطل نميكند و فقط آن را تضعيف مى‌نمايد اما كبائر مبطل است.

23- محاكمه: داورى بردن و تداعى بيش زعيم يا داور ديگرى كه مورد قبول فريقين باشد. بدين وسيله «فتيان» ميتوانستند عليه يكى از بزرگان خود با ارائه دلائل و شواهد موجود اقامه شكايت كنند و داد خود بگيرند.

24- وقف: ممنوع شدن متهم است از «محاضره» خواه براى مدت معين باشد يا تا ثبوت برائت او. براى اين كار اركان جوانمردى باهم مشورت ميكردند.

25- هبه: بخشيدن «كبير» است «رفيق» را به «كبير» ديگر و اين كار به شرطى كه كبير ديگر هم قبول كند، مجاز بوده است. البته بعضى اين عمل تحويل رفيق به گروه ديگر را مخالف آزادى و حريت ميدانسته و عقيده به ناروا بودن آن داشته‌اند.

اين بود بعضى از اصطلاحات فتيان كه آشنائى با آن‌ها براى مطالعه‌


صفحه 315

در كتاب‌هاى فارسى و عربى مربوط به مسلك فتوت، ضرورى است.

فتوت و مفاهيم آن در ابيات فارسى‌

مسلك فتوت و جوانمردى و مفاهيم مربوط به آن، رنگ و بوى خاصى به ادبيات فارسى بخشيده و صوفيان و ديگر نويسندگان و شاعران صاحبدل، هم در سروده‌ها و هم در آثار نثرى خود، كرارا به ترويج مسلك و مفاهيم مزبور پرداخته‌اند. به طورى كه پس از تصوف، نشانه‌ها و رگه‌هاى هيچ مسلكى را به اندازه فتوت در ادبيات فارسى نمى‌يابيم بعضى از اشعارى را كه نماينده گرايش به فتوت و ابعاد آن است، قبلا آورديم (مثلا آن‌چه را در ستايش امام على به عنوان سرور فتيان و جوانمردان سروده شده) و اينك نيز اشعار ديگرى را در همان رابطه ملاحظه مى‌نمائيد:

جوانمردى از كارها بهتر است‌

جوانمردى از خوى پيغمبر است‌

دو گيتى شود بر جوانمرد راست‌

جوانمرد باش و دو گيتى تراست‌[1]

همى كنند به نيكى ترا دعا امت‌

همى برند بشادى ز تو قبا فتيان‌[2]

نشسته بر سر خوان فتوت‌

بهر دو كون در داده صلايى‌

جوانمردى و لطف است آدميت‌

همين نقش هيولايى مپندار[3]

فردوسى:

جوانمردى و راستى پيشه كن‌

همه نيكويى اندر انديشه كن‌

سعدى:

بدى را بدى سهل باشد جزا

اگر مردى احسن الى من اسا

شيخ نجم الدين زركوب:

فتوت پيشه هر بى‌ادب نيست‌

فتوت پيشه پيغمبران است‌

كسى كش چشم معنى باز باشد

فتوت در همه اشيا روان است‌

[1]- منسوب به عنصرى بلخى: سرچشمه تصوف در ايران، ص 135.

[2]- عنصرى: ديوان عنصرى به اهتمام دكتر دبير سياقى، ص 318.

3- عراقى: كليات، چاپ چهارم، ص 250.

[3]- سعدى: گلستان( كليات، ص 189).


صفحه 316

فتوت بوستان و شرع چون تخم‌

طريقت چون درخت بوستان است‌

حقيقت ميوه‌هاى نغز و شيرين‌

كه در باغ فتوت جاودان است‌

فتوت‌دار را در هر دو عالم‌

ازار عزت و خدمت ميان است‌

فتوت‌دار آنكو عيب پوش است‌

فتوت‌دار در جوش عنان است‌

فتوت‌دار آنكو دل نواز است‌

فتوت‌دار آنكو دلستانست‌

اگر خود نيم نانى ملك دارد

فتوت‌دار دايم ميزبان است‌

جهان را خلق همچون گله‌اى دان‌

فتوت‌دار مانند شبان است‌

از آغاز و انجام فتوت‌نامه شاعرى به نام عطار

الا اى هوشمند خوب كردار

بگويم با تو رمزى چند از اسرار

چو دانش دارى و هستى خردمند

بياموز از فتوت نكته‌اى چند

كه تا در راه مردان ره دهندت‌

كلاه سرورى بر سر نهندت‌

اگر خواهى شنيدن گوش كن باز

زمانى باش با ما محرم راز

چنين گفتند پيران مقدم‌

كه از مردى زدندى در ميان دم‌

كه هفتاد و دو شد شرط فتوت‌

يكى ز ان شرطها باشد مروت‌

بگويم با تو يك‌يك جمله راز

كه تا چشمت بدين معنى شود باز

مكن ز نهار ازين معنى فراموش‌

همى كن پند من چون حلقه در گوش‌

گر اين معنى بجاى آرى ترا به‌

به شرط اين راه بسپارى ترا به‌

اگر خواهى كه اين معنى بدانى‌

فتوت‌نامه عطار خوانى‌

خدا يار تو باشد در دو عالم‌

چو مردانه درين ره مى‌زنى دم‌

بعضى از اشعار بسيار معروف اوحدى مراغه‌اى و ناصر سيواسى و نيز سروده‌هاى ديگرى از عطار نامبرده را نيز بعدا خواهيم آورد.

فتوت در شبه قاره پاكستان و هند

سعيد نفيسى در ضمن بحث درباره اصل فتوت نوشته است: «با آن همه رواجى كه تصوف ايرانى در هند داشته، جوانمردى و فتوت كه مخصوص ايرانى و زاده فكر ايرانيان ساكن ايران بوده، به هند نرفته است.[1]»

[1]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 56.


صفحه 317

ولى اين سخن چندان درست نيست زيرانه جوانمردى مخصوص ايرانى و زاده فكر ايرانيان بوده و نه مى‌توان گفت كه فتوت مانند تصوف به شبه قاره راه پيدا نكرده است خصوصا با توجه به اينكه اسامى چند تن از اخى‌ها و فتيان را مى‌بينيم كه بعضى از آنها از ايران به آن سامان مهاجرت نموده و در آنجا مريدانى تربيت نموده‌اند. مثلا شيخ سراج الدين عثمان اخى (م 758 ه در بنگال و از مريدان شيخ نظام الدين اولياء دهلوى م 725 ه) كه از لفظ اخى پيداست از اهل فتوت بوده است. وى اصلا از لكهنو بوده و بيشتر در دهلى مى‌گذرانده و از سال 728 ه در بنگاله به ارشاد و وعظ مى‌پرداخته است.[1]

همينطور شيخ سيد اشرف جهانگير سمنانى كه بعضى از سفرها در معيت مير سيد على همدانى بوده و آخر الامر در بنگاله توطن گزيده و در سال 808 ه در همانجا وفات يافته از اهل فتوت بوده است.[2]

از پادشاهان شبه قاره نيز سلطان شهاب الدين محمد غورى (585- 602 ه) به تشكيلات فتوت ناصرى وابسته بوده است.[3]

باز جالب است كه چند تن از شعراى شبه قاره هند و پاكستان كلمه فتوت را بعنوان تخلص برگزيده‌اند و مختصرى از احوال آنان كه تاكنون بدست ما رسيده، نشان ميدهد كه همه آنان از فتيان و جوانمردان بوده‌اند. مثلا:

1- حبيب اللّه فتوت كشميرى كه مردى با همت و فتوت بود و مدتها در رفاقت نواب غازى الدين خان فيروز جنگ پسر آصف جاه به سر مى‌برد.[4]

2- فتوت حسين خان «فتوت كشميرى» كه در قرن دوازدهم هجرى در عهد محمد شاه (يكى از پادشاهان تيمورى شبه قاره هند و پاكستان) زندگانى مى‌كرده و از جوانمردان بوده است.

3- ميرزا ابو تراب «فتوت لاهورى» كه جدش از خواف (هرات) به‌

[1]( 1 و 2)- تذكره صوفياى بنگال( اردو) ص 216، 309، 310.

[2]( 1 و 2)- تذكره صوفياى بنگال( اردو) ص 216، 309، 310.

[3]- كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 68- 69.

[4]- تذكره شعراى كشمير، ج 3 تكمله، ص 1082.


صفحه 318

هند آمده و خود از ملازمان محمد دارا شاه قادرى پسر شاه جهان بوده است.

او سپاهى پيشه و شجاع و خيلى با شخصيت بود و در هنگامه حمله احمد شاه ابدالى به لاهور، شهيد شد.[1]

گذشته از اين‌ها:

- مير سيد على همدانى (714- 786 ه) كه رساله فتوتيه وى چندين بار مورد استشهاد قرار گرفته، در حدود ده سال در شبه قاره به‌سر برده و احتمالا بتشكيل مراكز فتوت در اين منطقه مبادرت نموده و علاوه بر رساله فتوتيه، مكتوب وى بنام سلطان محمد بهرام شاه بن سلطان خان، حاكم بلخ و بدخشان هم حاكى از وابستگى وى به مسلك فتوت مى‌باشد.

- ميرزا عبد القادر بيدل عظيم آبادى (م 720 م) از شعرا و نويسندگان بزرگ، در كتب منثور خود درباره فتوت مطالب مبسوطى آورده كه البته مى‌تواند شاهد وجود فتوت در شبه قاره هند و پاكستان باشد.

- سيد على هجويرى لاهورى (م اواخر قرن 5 ه) در كشف المحجوب خود مطالبى درباره جوانمردى از نظر تصوف و اخلاق گنجانده است.

- گزارش‌هاى مربوط به عملكردهاى عيارانه و شطارانه مردم شبه قاره را در داستان تركتازان هند (3 جلد) و نواى معارك (كه تاريخ ناحيه سند است) و در مآخذ ديگر مى‌توان مشاهده كرد.

- فرقه روشنيه منسوب به ميان بايزيد انصارى جالندرى (م در ناحيه بنون در 980 ه) هم در ضمن ضديت با حكومت‌ها، در حكم عياران بوده‌اند و فعاليتهاى حزب روشنيه را در منتخب التواريخ ملا عبد القادر بدايونى مى‌توان ديد.

- خاورشناس شهير، لوئى ماسينون فرانسوى هم از مردم عيار نماى لاهور در لاهور يادى كرده است.

[1]- تذكره شعراى پنجاب، ص 271. نيز براى اطلاع از كارهاى جوانمردانه صوفيه در بنگال ر- ك مجله« المعارف» به زبان اردو، صفحه 26- 23( فوريه 1969 م).