موجب زوال نهايى آنان گرديد، يكيك ذكر ميكند و از اشعار او پيداست كه در بعضى از لنگرها و مركزهاى فتيان فساد و تباهى رخنه كرده بود و فتيان بعدى نتوانستند اين معايب را برطرف كنند. اين عيوب فتيان عبارت است از بىكسب و كار بودن و مفت خوردن و اغواى پسران بلطايف الحيل و گمراه ساختن آنها. باين ترتيب فتيان با مردپرستى و عمل قوم لوط رسوا شدند، و شايد بهمين مناسبت «لوطى» نام گرفتند.
پيش از اين مردمى چنين بوده است
رسم اهل فتوت اين بوده است
وين دم از هر دوشان نشانى نيست
نامشان برسر زبانى نيست
هركجا خائنى است بند انداز
بند مكرى بگستريده باز
برنشيند كه صاحبم بر صدر
امردى چند گرد وى چون بدر
از دورو راست كرده سبلت و ريش
وز پس جرعهدان و حشيش
كند از شهر چند سفله به كف
بنشاند برابر اندر صف ...
هر يكى بار كرده در بوقى
سال و مه در خيال معشوقى
روز در كار سخت بىخور و خفت
در عزبخانه برده شب زر مفت
سفره پرنان و ديگ پر خوردى
قالب و قلب خالى از مردى
هريك آوازه در فكنده به شهر
جسته از كودكان زيبا بهر
او حدى در اينمورد حكايت ننگ آورى از اخيان روم نقل مىكند و اعمال زشت اين گروه را (مخصوصا در مورد اغواى پسران) شرح ميدهد. شاعر بپدران و مادران توصيه مىكند كه از نيرنگ و حقه بازى اين فتيان برحذر باشند و از اولاد خود هرچه تمامتر مواظبت نمايند. بيت اول حكايت مذكور اين است.
بود در روم پيش ازين سروكار
صاحبى نان ده و فتوت بار
زوال نهائى فتوت
بامر شاه عباس صفوى لنگرهاى فتيان در سراسر ايران بسته شد و كيفيت پراكندگى فتيان از منقولات ذيل ظاهر است: «اهل فتوت ... بسبب ظهور طبقات لوطى و مشدى كه در حقيقت ثمره و ميوه لنگرهاى خودشان بود، رفته
رفته نزد صوفيه منفور و سپس منسوخ شدند ... به سبب كثرت تردد و اقامت پسران جوان و بىبند و بارى رايج در بين «اخىها» ظاهرا بهمين جهات لوطى خوانده شدهاند، لنگرها مركز فساد شد و با ظهور صفويه و مزيد قدرت قزلباش و صوفيه، تشكيلات جوانمردى از بين رفت و تا حدى فرقه لوطى و مشدى جانشين آنها شدند»[1]پس از بسته شدن زوايا و لنگرهاى فتيان «پيروان فتوت و جوانمردى در گوشه و كنار ايران پراكنده باقى ماندند و چون مردان شان امردان و جوانان نابالغ را زيردست خود مىپروردند و ايشان را بآئين خود خو ميدادند كلمه لوطى و الواط را درباره ايشان بكار بردند و چون اكثريتشان در شهر مشهد بودهاند بنام مشهدى و مشدى نيز معروف شدند و كلمه اخ و اخوى و برادر را كه سابقا جوانمردان درباره يكديگر بكار ميبردند به كلمه داداش و داش تبديل كردند»[2]اينست چگونگى پيدايش لوطىها و داش مشدىها. اين داشها هم خود را جزء فتيان ميدانستند و بكارهاى بعقيده ايشان پست نمىپرداختند (مثلا به حلاجى و دلاكى و كناسى و حمالى و غيره) و ازينرو خود را برتر از «فتيان اصنافى» مىدانستند. فتيان آذربايجان هم همين عقايد را داشتهاند اين فتيان را در آن ناحيه قوچى مىناميدند[3].
در شبه قاره هند و پاكستان نيز كلمه «دادا» بعنوان معادل داداش يا داش باقى مانده است.
از اين شواهد پيداست كه فتى و جوانمرد و عيار و شطار و داش مشدى و لوطى همگى انواع جوانمردان مىباشند اما: ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا.
بعقيده پرفسور فراتنز تيشنر آلمانى[4]زوال نهايى فتوت اصنافى بعلت توسعه اقتصاد مغرب زمين و ورود اجناس و مصنوعات اروپائى به ممالك اسلامى است كه در قرن گذشته (قرن سيزدهم هجرى- قرن نوزدهم ميلادى) صورت پذيرفته
[1]- ارزش ميراث صوفيه، ص 210- 212.
[2]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 133.
[3]- ايضا، ص 255 و لغتنامه دهخدا شماره 79، ص 61.
[4]- مجله دانشكده ادبيات شماره 2 سال 4، ص 94.
است همچنين ديگر تشكيلات دولتى از اهميت اين گروه كاسته است (مثلا تشكيلات قشون و ژاندارمرى و نظارت دقيق دولتها بر افعال گروههاى مختلف و غيره بكمك پليس) شكى نيست كه عوامل مذكور در تضعيف بنيه اخلاقى مسلمانان و بعضى از تشكيلات آنان تاثير داشته و فتوت هم از اين عوامل صدمه خورده است. ولى اين امر را تنها معلول تحولات اقتصادى و اجتماعى نمىتوان دانست و عوامل متعدد ديگر نيز در اين مورد دخالت داشته است كه به بعضى از آنها قبلا اشارت كرديم.
فتيان تهرانى در قرن نوزدهم ميلادى
مدركى كه در مورد نزديكترين تشكيلات فتوت به روزگار ما (يا باصطلاح جديدتر «داش مشدىها») به تفصيل گفتگو كرده كتابى از عبد اللّه مستوفى است به نام شرح زندگانى من. اين كتاب در حدود سى چهل سال پيش نگارش يافته است و از مندرجات آن معلوم ميگردد كه فعاليتهاى نيكوكارانه اين داشها يا داش مشدىها در ايران تا اوائل قرن كنونى بصورت مرتبى ادامه داشته و اخلاق و روش ايشان نيز قابل ستايش بوده است. مستوفى كه خود در سال 1255 ش متولد شده است درباره موقعيت اين گروه در دوره ناصر الدين شاه قاجار برطبق مشاهدات خود مينويسد كه اين افراد بفضائل فتوت متصف بودند كسب حلال ميكردند. و خرج مجالس تعزيه شهيدان كربلا را تحمل مينمودند و براى برپا داشتن مجالس دينى سعى بسيار بخرج ميدادند و همه اين فعاليتها به داش مشدىهاى تهران مربوط است. اينك مطالبى از اين كتاب را نقل مىكنيم «... انصاف را اگر سعى و همت و فداكارى بىرياى طبقه داش مشدىهاى تهران با آن (مجالس تعزيهدارى) توأم نميشد هيچوقت منظره خارجى و عمومى اين عزادارى باين طول و تفصيل و شكوه نميرسيد تزئين طاقنماهاى تكيههاى محلات تماما بسعى و همت اين مردمان ساده و با ايمان صورت مىگرفت و بعضى از آنها كه كسب و كار و توانائى داشتند مصارف طاقنماهاى تكيه را هم از كيسه فتوت خود مىپرداختند ... نان خوردن از دسترنج خود، احترام نسبت به بزرگتر، محبت و مهربانى با كوچكتر، دستگيرى
از ضعيف، كمك به مردمان درمانده و عفيف و پاكدامن، تعصبكشى از افراد جمعيت و اهل كوچه و محله و بالاخره شهر و ولايت و كشور، فداكارى و ركى و بىپروايى، حقگويى و حمايت از حق، بىاعتنايى به جاه، عدم تحمل تعدى و بيحيايى، اخلاق خاصهى داشى بود.» مستوفى تشكيلات و آداب و رسوم مخصوص داش مشدىها و مراسم آنها را در برگزارى ايام سوگوارى و ايام دينى ديگر شرح ميدهد. بعضى از اين مراسم و تشكيلات (مثلا شكار و بازىها و كبوتر پرورى و غيره) يادآور رسومى است كه خليفه الناصر لدين اللّه بآنها علاقه داشته و در «فتوت ناصرى»، گنجانيده بود: «در هر كوچه و گذر اين جمعيت عدهاى داشت كه روزها كسب و كار و شب در قهوهخانه ... دو ساعت مىنشستند و از حال همديگر با خبر ميشدند و بعد متفرق شده بمنزل خود ميرفتند يكى از لوازم داشى، چاله حوض بازى بود كه هر داشى بايد شناورى بداند. ورزشكار خوب بودن، در زورخانه مهره كردن يكى از آرزوهاى هر چغاله مشهدى بود ... گرگبازى، بلبلبازى، سهرهبازى، كفتربازى، و در اين اواخر قنارى بازى از تفريحات اين طبقه، و تربيت قوچ و خروس جنگى و جنگ انداختن آنها در سر چهار راهها و ميدان عمومى نيز منحصر بآنها بود ...
گذشته ازين قاببازى و ليسبازى هم از قمارهاى مخصوص داشها بود» نويسنده اضافه ميكند كه: اين طبقه لهجه خاصى هم براى خود داشت و افراد اين جمعيت اگر مىخواستند كسى از غريبهها حرف آنها را نفهمد به آن لهجه حرف مىزدند و هركس به آن لهجه تكلم مىكرد معلوم مىشد كه يكى از افراد اين جمعيت است.[1]
خلاصه گفتار در بررسى نهضت فتوت
فتوت، شكلى بوده است از خدمتگزارى به جامعه و افراد انسانى با مراسم و آداب مخصوص. اهداف اصلى آن از قديم و در ميان جوامع مختلف مورد توجه و احترام بوده و اعراب دوره جاهليت نيز آن را عبارت مىدانستند از شجاعت و سخاوت و ايثار و حمايت از ناتوانان. در آغاز اسلام فتوت چيزى جز همان مكارم
[1]- شرح زندگانى من جلد اول، ص 408- 418.
اخلاقى كه اسلام بدان دعوت مىكرد نبود و فتى كسى را مىگفتند كه تمام اوصاف حميده اخلاقى را داشت. بعدها فتوت با آميخته شدن به تصوف و عرفان رنگ و بوى خاص گرفت و تشكيلات و آداب و رسومى مخصوص پيدا كرد و همانند صوفيان كه خانقاهها را مراكز اجتماع خويش گردانيدند فتيان نيز «لنگرها و زوايا» را به عنوان پايگاههائى براى خود قرار دادند.
فتوت دوشادوش تصوف مورد استقبال و توجه بوده و عامه مردم، و اصناف، و پيشهوران مختلف، و علما و دانشمندان، و شاعران و نويسندگان، و صوفيان، و حكام و فرمانروايان، و حتى ياغيان (مانند راهزنان) و ديگر طبقات و قشرهائى كه در ممالك اسلامى بودند، به اين مسلك گرويدند و هركدام آن را به صورتى ويژه فهميدند و جلوه دادند كه در بعضى موارد زيبائى و ملاحت آن از تمام شيوهها و نظامات ديگر بيشتر است. فتيان نيز مانند صوفيان براى خود سلسلهاى درست كرده و آن را به شاه جوانمردان حضرت على (ع) و از او به حضرت رسول6منتهى كردند و آيات و رواياتى را كه حكايت از انجام اعمال جوانمردانه به وسيله اين دو بزرگوار و ديگر انبيا و پيشوايان دينى داشت منبع الهام و مستند خود قرار دادند.
برخى از افراد به صورتهاى گوناگون از نام و تشكيلات فتوت سوء استفاده كرده، حق را با باطل آميختند. خليفه الناصر لدين الله عباسى در قرن ششم و هفتم هجرى به تطهير و تمركز نظام فتوت پرداخت و اين نهضت به وسيله او در سراسر عالم اسلام نشر يافت.
عليرغم فعاليتهاى تروريستى و خرابكارانه بعضى از عياران و شطاران، اين دو دسته از فتيان در مبارزه با حكومتهاى ستمكار و ثروت اندوزان يغماگر نقش قابل توجهى داشتهاند. چنانكه سهم جوانمردان در دستگيرى از مردم ضعيف و بينوا و در جنگ عليه اشغالگران صليبى را نيز نمىتوان منكر شد.
فتوت اسلامى به سرزمين اروپا نيز راه يافت و نه تنها مسلمانان آن ديار را در قرون وسطى به سوى خود جذب كرد، بلكه تمدن و فرهنگ نامسلمانان آن سامان را نيز تحت تأثير شديد قرار داد.
مراكز معروف نهضت فتوت در جهان اسلام، خراسان و ماوراء النهر و آناتولى (در تركيه فعلى) و دمشق و قاهره و بغداد بوده است.
نهضت فتوت كمكم از حمايت دول اسلامى محروم شد و بعلت ورود حساب نشده همه گروهها و افراد در تشكيلات فتيان و رواج پارهاى مفاسد اخلاقى (همجنس بازى و ...) دچار بدنامى گرديد و جاذبه سابق خود را از دست داد و مردم كمتر بدان اقبال نمودند.
كسانى كه در اين اواخر خود را به فتيان منسوب مىكنند بيش از آن چه حقيقتى در كارشان باشد، مدعى هستند و تظاهر مىكنند و از اخلاق فتيان محروم مىباشند و بعضا كار راهزنى و تبهكارى و غيره را جوانمردى نام نهادهاند.
با وجود از ميان رفتن تشكيلات فتوت، تأثير آن بر اخلاق و فرهنگ بسيارى از مردم جهان و به ويژه مسلمانان هنوز هم باقى است و تحت تأثير مفاهيم و اهداف آن است كه بسيارى از اعمال خير- به وسيله افراد يا گروهها يا سازمانهاى مختلف اجتماعى- انجام مىگيرد.
فتوت در آثار ادبى و صوفيانهاى كه به زبانهاى فارسى و عربى و تركى- به نظم يا نثر- به وجود آمده تأثير زيادى گذاشته و فهم بسيارى از بخشها و مطالب اين آثار جز با شناخت نهضت فتوت و آشنائى با مصطلحات و مقاصد فتيان ممكن نيست.
كتابهاى معروف عربى و فارسى درباره مسلك فتوت
در اينجا ذكرى از كتب و آثار معروف عربى و فارسى در توضيح مسلك فتوت و مفاهيم مربوط به آن شايد بىمورد نباشد مقصود اين است كه باين طريق اهميت و ارزش «ادبيات جوانمردى» يكجا ارائه و عرضه شود. غالب كتب را اينجانب مطالعه كرده و مورد بررسى قرار دادهام ولى از بعضى از آنها هم بالواسطه استفاده كردهام و چگونگى بعضى از كتب مزبور نيز آنطور كه لازم بنظر آمد- و البته به اختصار- در پاورقىها آورده شده است.
نخست بحث مختصرى در پيرامون «فتوتنامه منظوم»
فتوتنامه منظوم از عطار است يا هاتفى؟
پروفسور فرانتز تيشنر (م 1967 م) در مقالهاى بزبان آلمانى[1]و اخيرا نيز در يك سخنرانى كه متن آن در مجله دانشكده ادبيات بچاپ رسيده[2]فتوتنامه منظوم را اثر طبع هاتفى خرجردى ميدانسته است در سخنرانى خود ميگويد:
«اشعارى هم درباره فتوت سروده شده و من باب مثال «فتوتنامه» شاعر ايرانى هاتفى كه در سال 927 ه مطابق با 1521 م وفات يافته قابل ذكر است»[3]اما سعيد نفيسى در صحت اين قول ابراز ترديد نموده و نوشته است: .. من اين نكته را درست نميدانم زيرا كه در هيچجا چنين چيزى به هاتفى نسبت نداده اند و بگمانم نامه منظومه «فتوحات شاهى» هاتفى را كه در مورد جهانگشايىهاى شاه اسمعيل سروده است[4]وى «فتوتنامه» خوانده باشد[5]. آقاى احمد گلچين معانى هم در اين مورد مىنويسد: «در اين سخنرانى فتوتنامه منظوم و مستقلى به عبد اللّه هاتفى نسبت داده شده است كه ما از وجود آن بىخبريم»[6]اينجانب كه خود اين بحث جالب را با دقت تمام تعقيب مىكرده و در حل آن سعى داشته، سرانجام عكسى از فتوتنامه منظوم هاتفى را كه در كتابخانه سلطنتى آلمان فدرال نگهدارى مىشود بمساعدت اولياى آن كتابخانه بدست آوردهام.[7]
فتوتنامه مزبور- كه منظوم نيز هست- همان است كه سعيد نفيسى در چاپ سوم ديوان عطار نيشابورى بنام آن شاعر منتشر ساخته[8]بنابراين هم پروفسور تيشنرو هم نفيسى اين فتوتنامه را در دست داشتهاند ولى يكى به نسخهاى از
[1]- فتوتنامه فارسى هاتفى 1932 م.316 -304 .PP bocaJ .G tfirhcstseF
[2]- دىماه 1335 ش.
[3]- ص 80 مجله مذكور.
[4]- يعنى شاهنامه حضرت شاه اسمعيل.
[5]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 216- 217.
[6]- فرهنگ ايران زمين جلد 11 سال 1342 ش، ص 94.
[7]- شماره2 Y .
[8]- ديوان چاپ 1339 ش، ص 92- 95.
آنكه منسوب به هاتفى بوده دسترسى داشته و ديگرى آن را منسوب به عطار نيشابورى يافته است[1]با توجه به اينكه شيخ فريد الدين عطار اساسا صوفىاى پاكدل بوده و در آثار منثور[2]و منظوم خود[3]در پيرامون «فتوت و جوانمردى» مطالب زيادى آورده كه علاقه وافر او را نسبت بآن مسلك مىتوان دريافت، و در مقابل، در زمان عبد اللّه هاتفى مذكور مسلك فتوت رواج كمترى داشته و او نه از صوفيان يا فتيان بوده و نه چيزى در آثار خود در پيرامون اين مسلك نوشته است.[4]
عليهذا، انتساب اين فتوتنامه به عطار قرين صواب است.
اما سبك شعر اين «فتوتنامه» با سبك عطار نيشابورى مغايرت دارد و زبان آن جديدتر به نظر مىآيد و بنابراين گمان ميرود همانطور كه آقاى دكتر مينوچهر به بنده راهنمايى فرمودهاند اين «فتوتنامه منظوم» از سرودههاى عطار ديگرى باشد كه درباره او نفيسى مىنويسد: «... او هم بزبان فارسى شعر مىگفته و شايد نيشابورى بوده باشد و در هرحال دويست سال درست پس از
[1]- نفيسى ظاهرا آن را از نسخه خطى كتابخانه حالت افندى استانبول نقل كرده است- ديوان، چاپ سوم، ص 5 مقدمه.
[2]- مثلا مطالب متعدد در تذكرة الاولياء.
[3]- ر- ك منطق الطير تصحيح دكتر گوهرين، ص 18، 148. ديوان چاپ سوم، ص 121، 300، 334، 438، 500 و جالب است كه در فتوتنامه سلطانى اشعار زير به عطار نيشابورى منسوب شده اين اشعار داراى وزن همان فتوتنامه منظوم است ولى در ديوان يا مثنوىهاى چاپى عطار موجود نيست:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
[4]- آثار او عبارتست از خمسه( ليلى و مجنون، شيرين و خسرو، هفت منظر، تيمورنامه و شاهنامه حضرت شاه اسماعيل) و غزليات او كه نسخه عكسى 32 برگى آنها در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است.