از ضعيف، كمك به مردمان درمانده و عفيف و پاكدامن، تعصبكشى از افراد جمعيت و اهل كوچه و محله و بالاخره شهر و ولايت و كشور، فداكارى و ركى و بىپروايى، حقگويى و حمايت از حق، بىاعتنايى به جاه، عدم تحمل تعدى و بيحيايى، اخلاق خاصهى داشى بود.» مستوفى تشكيلات و آداب و رسوم مخصوص داش مشدىها و مراسم آنها را در برگزارى ايام سوگوارى و ايام دينى ديگر شرح ميدهد. بعضى از اين مراسم و تشكيلات (مثلا شكار و بازىها و كبوتر پرورى و غيره) يادآور رسومى است كه خليفه الناصر لدين اللّه بآنها علاقه داشته و در «فتوت ناصرى»، گنجانيده بود: «در هر كوچه و گذر اين جمعيت عدهاى داشت كه روزها كسب و كار و شب در قهوهخانه ... دو ساعت مىنشستند و از حال همديگر با خبر ميشدند و بعد متفرق شده بمنزل خود ميرفتند يكى از لوازم داشى، چاله حوض بازى بود كه هر داشى بايد شناورى بداند. ورزشكار خوب بودن، در زورخانه مهره كردن يكى از آرزوهاى هر چغاله مشهدى بود ... گرگبازى، بلبلبازى، سهرهبازى، كفتربازى، و در اين اواخر قنارى بازى از تفريحات اين طبقه، و تربيت قوچ و خروس جنگى و جنگ انداختن آنها در سر چهار راهها و ميدان عمومى نيز منحصر بآنها بود ...
گذشته ازين قاببازى و ليسبازى هم از قمارهاى مخصوص داشها بود» نويسنده اضافه ميكند كه: اين طبقه لهجه خاصى هم براى خود داشت و افراد اين جمعيت اگر مىخواستند كسى از غريبهها حرف آنها را نفهمد به آن لهجه حرف مىزدند و هركس به آن لهجه تكلم مىكرد معلوم مىشد كه يكى از افراد اين جمعيت است.[1]
خلاصه گفتار در بررسى نهضت فتوت
فتوت، شكلى بوده است از خدمتگزارى به جامعه و افراد انسانى با مراسم و آداب مخصوص. اهداف اصلى آن از قديم و در ميان جوامع مختلف مورد توجه و احترام بوده و اعراب دوره جاهليت نيز آن را عبارت مىدانستند از شجاعت و سخاوت و ايثار و حمايت از ناتوانان. در آغاز اسلام فتوت چيزى جز همان مكارم
[1]- شرح زندگانى من جلد اول، ص 408- 418.
اخلاقى كه اسلام بدان دعوت مىكرد نبود و فتى كسى را مىگفتند كه تمام اوصاف حميده اخلاقى را داشت. بعدها فتوت با آميخته شدن به تصوف و عرفان رنگ و بوى خاص گرفت و تشكيلات و آداب و رسومى مخصوص پيدا كرد و همانند صوفيان كه خانقاهها را مراكز اجتماع خويش گردانيدند فتيان نيز «لنگرها و زوايا» را به عنوان پايگاههائى براى خود قرار دادند.
فتوت دوشادوش تصوف مورد استقبال و توجه بوده و عامه مردم، و اصناف، و پيشهوران مختلف، و علما و دانشمندان، و شاعران و نويسندگان، و صوفيان، و حكام و فرمانروايان، و حتى ياغيان (مانند راهزنان) و ديگر طبقات و قشرهائى كه در ممالك اسلامى بودند، به اين مسلك گرويدند و هركدام آن را به صورتى ويژه فهميدند و جلوه دادند كه در بعضى موارد زيبائى و ملاحت آن از تمام شيوهها و نظامات ديگر بيشتر است. فتيان نيز مانند صوفيان براى خود سلسلهاى درست كرده و آن را به شاه جوانمردان حضرت على (ع) و از او به حضرت رسول6منتهى كردند و آيات و رواياتى را كه حكايت از انجام اعمال جوانمردانه به وسيله اين دو بزرگوار و ديگر انبيا و پيشوايان دينى داشت منبع الهام و مستند خود قرار دادند.
برخى از افراد به صورتهاى گوناگون از نام و تشكيلات فتوت سوء استفاده كرده، حق را با باطل آميختند. خليفه الناصر لدين الله عباسى در قرن ششم و هفتم هجرى به تطهير و تمركز نظام فتوت پرداخت و اين نهضت به وسيله او در سراسر عالم اسلام نشر يافت.
عليرغم فعاليتهاى تروريستى و خرابكارانه بعضى از عياران و شطاران، اين دو دسته از فتيان در مبارزه با حكومتهاى ستمكار و ثروت اندوزان يغماگر نقش قابل توجهى داشتهاند. چنانكه سهم جوانمردان در دستگيرى از مردم ضعيف و بينوا و در جنگ عليه اشغالگران صليبى را نيز نمىتوان منكر شد.
فتوت اسلامى به سرزمين اروپا نيز راه يافت و نه تنها مسلمانان آن ديار را در قرون وسطى به سوى خود جذب كرد، بلكه تمدن و فرهنگ نامسلمانان آن سامان را نيز تحت تأثير شديد قرار داد.
مراكز معروف نهضت فتوت در جهان اسلام، خراسان و ماوراء النهر و آناتولى (در تركيه فعلى) و دمشق و قاهره و بغداد بوده است.
نهضت فتوت كمكم از حمايت دول اسلامى محروم شد و بعلت ورود حساب نشده همه گروهها و افراد در تشكيلات فتيان و رواج پارهاى مفاسد اخلاقى (همجنس بازى و ...) دچار بدنامى گرديد و جاذبه سابق خود را از دست داد و مردم كمتر بدان اقبال نمودند.
كسانى كه در اين اواخر خود را به فتيان منسوب مىكنند بيش از آن چه حقيقتى در كارشان باشد، مدعى هستند و تظاهر مىكنند و از اخلاق فتيان محروم مىباشند و بعضا كار راهزنى و تبهكارى و غيره را جوانمردى نام نهادهاند.
با وجود از ميان رفتن تشكيلات فتوت، تأثير آن بر اخلاق و فرهنگ بسيارى از مردم جهان و به ويژه مسلمانان هنوز هم باقى است و تحت تأثير مفاهيم و اهداف آن است كه بسيارى از اعمال خير- به وسيله افراد يا گروهها يا سازمانهاى مختلف اجتماعى- انجام مىگيرد.
فتوت در آثار ادبى و صوفيانهاى كه به زبانهاى فارسى و عربى و تركى- به نظم يا نثر- به وجود آمده تأثير زيادى گذاشته و فهم بسيارى از بخشها و مطالب اين آثار جز با شناخت نهضت فتوت و آشنائى با مصطلحات و مقاصد فتيان ممكن نيست.
كتابهاى معروف عربى و فارسى درباره مسلك فتوت
در اينجا ذكرى از كتب و آثار معروف عربى و فارسى در توضيح مسلك فتوت و مفاهيم مربوط به آن شايد بىمورد نباشد مقصود اين است كه باين طريق اهميت و ارزش «ادبيات جوانمردى» يكجا ارائه و عرضه شود. غالب كتب را اينجانب مطالعه كرده و مورد بررسى قرار دادهام ولى از بعضى از آنها هم بالواسطه استفاده كردهام و چگونگى بعضى از كتب مزبور نيز آنطور كه لازم بنظر آمد- و البته به اختصار- در پاورقىها آورده شده است.
نخست بحث مختصرى در پيرامون «فتوتنامه منظوم»
فتوتنامه منظوم از عطار است يا هاتفى؟
پروفسور فرانتز تيشنر (م 1967 م) در مقالهاى بزبان آلمانى[1]و اخيرا نيز در يك سخنرانى كه متن آن در مجله دانشكده ادبيات بچاپ رسيده[2]فتوتنامه منظوم را اثر طبع هاتفى خرجردى ميدانسته است در سخنرانى خود ميگويد:
«اشعارى هم درباره فتوت سروده شده و من باب مثال «فتوتنامه» شاعر ايرانى هاتفى كه در سال 927 ه مطابق با 1521 م وفات يافته قابل ذكر است»[3]اما سعيد نفيسى در صحت اين قول ابراز ترديد نموده و نوشته است: .. من اين نكته را درست نميدانم زيرا كه در هيچجا چنين چيزى به هاتفى نسبت نداده اند و بگمانم نامه منظومه «فتوحات شاهى» هاتفى را كه در مورد جهانگشايىهاى شاه اسمعيل سروده است[4]وى «فتوتنامه» خوانده باشد[5]. آقاى احمد گلچين معانى هم در اين مورد مىنويسد: «در اين سخنرانى فتوتنامه منظوم و مستقلى به عبد اللّه هاتفى نسبت داده شده است كه ما از وجود آن بىخبريم»[6]اينجانب كه خود اين بحث جالب را با دقت تمام تعقيب مىكرده و در حل آن سعى داشته، سرانجام عكسى از فتوتنامه منظوم هاتفى را كه در كتابخانه سلطنتى آلمان فدرال نگهدارى مىشود بمساعدت اولياى آن كتابخانه بدست آوردهام.[7]
فتوتنامه مزبور- كه منظوم نيز هست- همان است كه سعيد نفيسى در چاپ سوم ديوان عطار نيشابورى بنام آن شاعر منتشر ساخته[8]بنابراين هم پروفسور تيشنرو هم نفيسى اين فتوتنامه را در دست داشتهاند ولى يكى به نسخهاى از
[1]- فتوتنامه فارسى هاتفى 1932 م.316 -304 .PP bocaJ .G tfirhcstseF
[2]- دىماه 1335 ش.
[3]- ص 80 مجله مذكور.
[4]- يعنى شاهنامه حضرت شاه اسمعيل.
[5]- سرچشمه تصوف در ايران، ص 216- 217.
[6]- فرهنگ ايران زمين جلد 11 سال 1342 ش، ص 94.
[7]- شماره2 Y .
[8]- ديوان چاپ 1339 ش، ص 92- 95.
آنكه منسوب به هاتفى بوده دسترسى داشته و ديگرى آن را منسوب به عطار نيشابورى يافته است[1]با توجه به اينكه شيخ فريد الدين عطار اساسا صوفىاى پاكدل بوده و در آثار منثور[2]و منظوم خود[3]در پيرامون «فتوت و جوانمردى» مطالب زيادى آورده كه علاقه وافر او را نسبت بآن مسلك مىتوان دريافت، و در مقابل، در زمان عبد اللّه هاتفى مذكور مسلك فتوت رواج كمترى داشته و او نه از صوفيان يا فتيان بوده و نه چيزى در آثار خود در پيرامون اين مسلك نوشته است.[4]
عليهذا، انتساب اين فتوتنامه به عطار قرين صواب است.
اما سبك شعر اين «فتوتنامه» با سبك عطار نيشابورى مغايرت دارد و زبان آن جديدتر به نظر مىآيد و بنابراين گمان ميرود همانطور كه آقاى دكتر مينوچهر به بنده راهنمايى فرمودهاند اين «فتوتنامه منظوم» از سرودههاى عطار ديگرى باشد كه درباره او نفيسى مىنويسد: «... او هم بزبان فارسى شعر مىگفته و شايد نيشابورى بوده باشد و در هرحال دويست سال درست پس از
[1]- نفيسى ظاهرا آن را از نسخه خطى كتابخانه حالت افندى استانبول نقل كرده است- ديوان، چاپ سوم، ص 5 مقدمه.
[2]- مثلا مطالب متعدد در تذكرة الاولياء.
[3]- ر- ك منطق الطير تصحيح دكتر گوهرين، ص 18، 148. ديوان چاپ سوم، ص 121، 300، 334، 438، 500 و جالب است كه در فتوتنامه سلطانى اشعار زير به عطار نيشابورى منسوب شده اين اشعار داراى وزن همان فتوتنامه منظوم است ولى در ديوان يا مثنوىهاى چاپى عطار موجود نيست:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
[4]- آثار او عبارتست از خمسه( ليلى و مجنون، شيرين و خسرو، هفت منظر، تيمورنامه و شاهنامه حضرت شاه اسماعيل) و غزليات او كه نسخه عكسى 32 برگى آنها در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است.
فريد الدين عطار ميزيسته است ... در نظر من چون آفتاب روشن است كه مردى در قرن نهم بوده است از مردم تون ... در شهر مشهد ميزيسته است و نسبت او بابو ذر غفارى ميرسيده است»[1]
موضوع فتوتنامه منظوم ذكر و بيان هفتاد و دو شرط فتوت است كه در سائر كتب فتوت مذكور[2]و قبل از اين بيان گرديده است فتوتنامه جمعا 84 بيت دارد و اينجانب پس از مقابله دو نسخه عكسى و چاپى (كه دومى خيلى مغلوط است) و با افزودن مقدمهاى آن را براى چاپ جداگانه آماده كردهام، اينك دو بيت از آغاز و دو ديگرى از انجام اين منظومه را نقل مىكنيم:
الا اى هوشمند خوب كردار
بگويم با تو رمزى چند ز اسرار
چو دانش دارى و هستى خردمند
بياموز از فتوت نكتهاى چند
اگر خواهى كه اين معنى بدانى
فتوتنامه عطار خوانى[3]
خدا يار تو باشد در دو عالم
چو مردانه درين ره مىزنى دم
2- كتاب الفتوة تاليف ابو عبد الرحمن السلمى نيشابورى م- 412 ه[4]
3- رسالة فى الفتوة تاليف على بن عبد الرسولى (تأليف در نيمه دوم قرن پنجم هجرى)[5]
4- تحفة الاخوان تاليف خواجه عبد اللّه انصارى هروى م- 481 ه.
[1]- جستجو در احوال و آثار فريد الدين عطار نيشابورى، ص عب، 147 و 149.
[2]- مثلا در منتخب كتاب الفتوة سلمى نيشابورى نسخه خطى شماره 90 د موجود در كتابخانه دانشكده ادبيات و نيز در مجموعه عكسى شماره 1171 كتابخانه مركزى، و همچنين در رسالة الفتوة از شيخ مقداد السيورى شماره 4976 كتابخانه مجلس.
[3]- نسخه عكسى، اين دو شعر را فاقد است و الا نفيسى در انتساب اين فتوتنامه بعطار و نفى آن از هاتفى مورد استفاده قرار مىداد.
[4]- ر- ك پاورقى شماره 2.
[5]- پروفسور تيشنر درباره اين كتاب مقالهاى نوشته است:1953 ailatneiro aidutS 351 -340 .PP
5- كتاب الفتوة تأليف شيخ شهاب الدين سهروردى م- 632 ه[1]
6- كتاب الفتوة محمد بن المعمار الحنبلى م 642 ه[2]
7- و 8- تحفة الاخوان فى خصائل الفتيان (عربى) و ترجمه فارسى آن بنام قواعد الفتوة هر دو تأليف كمال الدين عبد الرزاق كاشانى م- 735 يا 736 ه[3]
9- تحفة الوصايا تأليف احمد بن الياس نقاش خرتبرتى (م 612 ه) بتوسط ابو الحسن على (فرزند خليفه الناصر لدين اللّه عباسى)[4]مطالبى از اين كتاب در مقدمه «كتاب الفتوة» ابن المعمار (ص 55- 54) نقل شده است.
10- عمدة الوسيلة ايضا تأليف او.
11- مرآة المرواة تأليف على ابن حسن بن جعدويه.[5]
12- كتاب الفتوة تأليف اخى احمد المحب بن شيخ محمد بن ميكائيل الاردبيلى.
[1]- نسخه خطى شماره 21 در كتابخانه دانشكده ادبيات( مجموعه اهدايى استاد حكمت) و معرفى آن در مقاله پرفسور تيشنر280 -277 .pp 1962 sunaitsirhc sneirO
[2]- چاپ با مقدمه استاد مصطفى جواد و همكاران بغداد 1958 م.
[3]- مرحوم استاد بهار اين كتاب را به شخصى به نام بهاء الدين منسوب داشته است و آقايان احمد ناجى القيسى عراقى و احمد گلچين معانى نيز به قول او استناد كردهاند( كتاب الفتوة ابن المعمار. ص 31 و ف- ا- ز- جلد 11 سال 1342 ش، ص 94) ولى نفيسى با دلائل و براهين و شواهد متعددى ثابت كرده كه كتاب مذكور و ترجمه فارسى آن هردو از كاشانى مذكور است و با در نظر گرفتن فتوتنامه سلطانى، قول وى درستتر مىنمايد. ر- ك سبكشناسى، ج 3، ص 198 سرچشمه تصوف، ص 214 و 215.
[4]- بعربى است و همراه با سه فتوتنامه ديگرى كه در ذيل شمارههاى 11 و 14 و 17 بيايد، همگى به تصحيح آقاى عبد الباقى گولپنارگى در مجله اقتصاد دانشكده اقتصاد دانشگاه استانبول چاپ شده است( شمارههاى 1 تا 4- و نه 14- از دوره يازدهم ص 6 تا 360 منتشره به سال 1949- 1950 م) كه متأسفانه با تمام كوششى كه براى دست يافتن به شمارههاى ياد شده از مجله مزبور به خرج دادم توفيقى در اين راه نيافتم.( ر ك فرهنگ ايران زمين شماره 10 سال 1341 ش، ص 229)، تاريخ سلاجقه به زبان تركى تأليف پرفسور دكتر عثمان توران، ص 9).
[5]- نيز به عربى و چاپ شده( برگرديد به پاورقى قبل).
13- كتاب الفتوة تأليف ابو حامد احمد بن محمد عبد الملك اشعرى.
14- فتوتنامه تأليف نجم الدين زركوب تبريزى م 712 ه.[1]
15- رساله فتوتيه تأليف امير سيد على همدانى م 786 ه (كه متنش خواهد آمد).
16- رسالة فى الفتوة تأليف شيخ علاء الدوله بيابانكى السمنانى م 736 ه[2].
17- فتوتنامه منظوم از ناصرى سيواسى كه آن را در سال 689 ه سروده است.
اين ناصرى يا ناصر يك مثنوى هم دارد بنام «كتاب الاشراق» كه آن را در سال 699 ه باتمام رسانده است[3]فتوتنامه منظوم ناصرى را پرفسور تيشنر در سال 1944 م و سعيد نفيسى در سال 1341 ش مجددا بچاپ رسانده است.[4]
آقاى احمد گلچين معانى متن هر دو چاپ را مقايسه و تصحيح كرده[5]و سپس نفيسى اشعار ديگرى را يافته و به منظومه مزبور اضافه كرده است.[6]اين فتوتنامه جمعا در حدود 800 بيت دارد.
18- فتوتنامه سلطانى تأليف ملا حسين واعظ كاشفى هروى م- 910 ه.[7]
[1]- ايضا چاپ شده( برگرديد به ص قبل پاورقى شماره 4 و نيز ر- ك روضات الجنان ... ص 392، 419 در ذيل كرامات شيخ محمد بن رمضان تبريزى م 592 ه).
[2]- آقاى سيد مظفر صدر سمنانى در« احوال و آثار علاء الدوله سمنانى»( چاپ تهران 1334 ش) مىنويسد( و اين مطلب را آقاى دكتر سيد حسن سادات ناصرى هم در آتشكده آذربخش نخست ص 413 نقل كرده است) كه اين رساله مفقود الاثر و در جايى پيدا نيست. ولى اين رساله نيز چاپ شده است( برگرديد به ص قبل پاورقى شماره 4).
[3]- تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى، ج 2، ص 3.
[4]- ف- 1- ز جلد 10 سال 1341 شمسى، ص 228- 281.
[5]- فرهنگ ايران زمين جلد 11 سال 1342 ش، ص 94 به بعد.
[6]- سرچشمه تصوف در ايران، 218- 220.
[7]- نسخه خطى شماره 7476 در كتابخانه مجلس- منتخب آن: نسخه خطى شماره 3979 در كتابخانه ملى ملك و نسخه ديگرى در موزه بريتانيا. اين فتوتنامه مفصل را آقاى دكتر محجوب تصحيح و تحشيه كردهاند.