فصل سوم متن رساله فتوتيه
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
[مقدمه]
شكر و سپاس آن[1]صانعى را كه حدائق رياض موجودات را از بيداى ظلمت آباد عدم بصحراى وجود آورد و تخم ارادت را در مزرعه[2]بوستان غيب تربيت فرمود تا از ان تخم شجره انسانى سر برآورد و مشاطه كرم را بفرمود تا جمال كمال انسانى را بزينت[3]حسن ايمان و زيور كمال عرفان بياراست و خلعت مطرز[4]مروت و طلعت انوار خورشيد فتوت را خال جمال او ساخت و آب حيات فتوت را كه كيمياى خزانه قدم[5]و نتيجه جود ذات اكرم و رشحه نداى بحر اعظم بود، بيواسطه بعنايت «و نفخت فيه من روحى»[6]در شجره وجود آدم دميد و شكوفه آن را از غصن خلت[7]خليل:«فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ»[8]بشكفانيد و لطائف ثمره آن شكوفه را در حديقه بوستان سيد انبياء[9]- بكمال رسانيد و حقائق شراب طهور آن ثمره را در داروخانه صدر خاتم رسل- با آتش اسرار«فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى»[10]تصفيه داد و جرعهاى از آن شراب بواسطه مشرب[11]
[1]- چ ندارد.
[2]- مم ترعه؟
[3]- آنچه در متن آمد مطابق نسخ مم و اياودخ است در نسخ ديگر« ترتيب» ضبط شده.
[4]- مم: بطراز دخ مطر.
[5]- ايا: كرم.
[6]( الف) الحجر آيه 29 و ص آيه 72.
[7]- مم خلعت.
[8]( ب) الانبياء آيه 60- بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره يك.
[9]- مم: بطراز دخ مطر.
[10]( ج) النجم آيه 10
[11]- مم: مشروب؟ ايا: ولايت ندارد.
ولايت ساقى كوثر بكام جانهاى مستسقيان امت محمدى[1]رسانيد.
و درود بسيار و صلوات بيشمار[2]برسيد كائنات و خلاصه موجودات، ماه آسمان مروت، آفتاب فلك فتوت، سلطان مسند رسالت، خورشيد[3]برج سيادت، امام انبياء، قافله سالار اصفياء، محمد مصطفى عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات و بر اهل بيت عظام او كه سفينه نجات غرق شدگان درياى طبيعتاند و برصحابه[4]كرام او كه خزينه اسرار علوم شريعتاند.
[در معناى «اخى»]
اما بعد، اى[5]عزيز بدانكه لفظ «اخى» لفظى است متداول گشته ميان خلق و اين لفظ را معنى رفيع[6]و حقيقتى وسيع[7]است و بيشتر اهل زمانه بظاهر لفظ بيحاصل و اسم[8]بىمعنى قناعت كردهاند و از اسرار حقائق دينى محروم مانده[9]و جمعى از ارباب نفوس، شخصى را برخود تقديم ميكنند و وى را «اخى» ميخوانند و به دواعى مرادات نفسانى چند روزه صحبتى بانفاق[10]ميدارند و آخر بوحشت و عداوت مىانجامد. بدين سبب كلمهاى چند بر مقتضاى[11]اين معنى آنچه زبان وقت املا كند در قلم خواهد آمد و ايمانى كرده خواهد[12]شد تا تنبيهى بود طالبان اين معنى را، انشاء اللّه تعالى.
[مراتب سهگانه لفظ «اخى»]
اى عزيز بدانكه ارباب طريقت اطلاق اين اسم به سه معنى اعتبار كردهاند و سه مرتبه نهادهاند: اول عام دوم خاص سوم اخص. اول لغوى اسمى دوم نصى[13]حقيقى سوم اصطلاحى معنوى.
[1]- پاوچ احمدى.
[2]- دخ: بسيار.
[3]- مچ: خرشيد.
[4]- مم: افضل الانام( اضافه بعد از صحابه كرام) در متن كلمه« بستان» بود كه« بوستان» نوشتهام.
[5]- در ايا( اضافه كاتب): يقول الشيخ الكامل المكمل المحقق الصمدانى العارف المعروف بسيد على همدانى قدس اللّه سره و اظهر لنابره.
[6]- مم: رفيعى.
[7]- ايضا وسيعى.
[8]- چ: رسم.
[9]- دخ ماند.
[10]- ياوچ باتفاق.
[11]- ايا مقتضى.
[12]- چ اين جمله را ندارد.
[13]- پانقلى.
اما[1]اولبدانكه اسم «اخى» در لغت[2]«برادر» است و عامه مردم برادر كسى را دانند[3]كه از يك پدر يا از يك مادر باشد[4]و اگر كسى ديگر را برادر خوانند از سر رسم يا تكلف بود اما در واقع او را برادر اعتبار نكنند.
مرتبه دومخواص مؤمناناند و علماى دين كه بقوت علم و نور ايمان[5]از مرتبه تقليد و رسوم ترقى كنند و بقدر حوصله هركس احوال و اسرار و حقائق دين از شواهد اختيار و آثار «كتاب و سنت» استدلال كنند. پس بحكم«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[6]همه[7]مؤمنان را برادر دانند.مرتبه سوماصطلاحى و آن ميان ارباب قلوب و اهل تحقيق است كه اين طائفه اين اسم را اطلاق ميكنند براهل مقامى از مقامات سلوك كه عبارت[8]از آن مقام «فتوت» است و فتوت مقامى[9]است از مقامات سالكان و جزوى است از فقر و قسمى است از ولايت.
و ازين جهت است كه مشائخ[10]طريقت كثر اللّه سوادهم چون يكى را[11]از اصحاب خود كه استعداد وى در دقائق مناهج طريقت نوعى از كمالات را[12]يافته باشد و انوار اسرار حقائق[13]فقر برجان او تافته، خواهند كه خليفه خود سازند وى را خلعتى[14]تمام پوشانند كه عبارت از ان خرقه است.
و چون ارباب فتوت يكى را از اصحاب خود، كه[15]متصف بود بكرم و سخاوت[16]و عفت و امانت و شفقت و حلم و تواضع و تقوى، او را «اخى» نام نهند و در مقام فتوت، به تربيت و تعليم او را[17]، بر آستانه خدمت نصب كنند
[1]- پا و چ فقط دارد.
[2]- ايا: بمعنى.
[3]- ايا: گويند و قدس: را ندارد.
[4]- در بيشتر نسخ باشند.
[5]- مم: علم و عمل و ايمان.
[6]( الف) الحجرات آيه 10.
[7]- چ: همه ندارد.
[8]- مم: كه فتوت است ندارد.
[9]- چ: مقام.
[10]- قدس: طريقت ندارد.
[11]- را: اضافه مصحح.
[12]- ايا: اسرار حقائق ندارد.
[13]- بيشتر نسخ: خلعت.
[14]- ايا: كه استعداد وى متصف.
[15]- مم: سخا.
[16]- چ: ورا فاقد است.
[17]- چ: وى را.
و جزوى از خلعت فقر بدو دهند (يعنى) كلاه[1]و سراويل و اين دو خلعت اگرچه جزو خرقه است اما اصل آنست.
[كلاه و سراويل]
اما كلاه بدان جهت است[2]كه تاج كرامت است و اما سراويل از ان جهت كه مقصود از خرقه ستر عورت[3]است و اصل ستر در عبادات[4]از ناف است تا به زانو و ساتر اين محل سراويل است و ازين جهت بود كه خليل را صلوات اللّه عليه كه مظهر اين معنى بود وحى آمد كه«و استر عورتك من الارض»يعنى بپوشان عورت خود را از زمين. بعد ازين وحى ابراهيم را7پيوسته دو سراويل بودى چون يكى را به شستن حاجت آمدى ديگرى را بپوشيدى.
و همچنانكه[5]سراويل و كلاه جزو خرقه است و اما اصل آنست[6]همچنين فتوت اگرچه مقامى است از مقامات فقر، اما اصل جميع مقامات است و همه مقامات مبنى بروى است بلكه قواعد و اساس جميع كمالات انسانى بدو[7]منوط است و اين معنى جميع درجات مكارم اخلاق را شامل است.
و چنانكه در عالم ظاهر اگرچه[8]شخصى را فطنت و استعداد بحدى رسد كه هزار[9]كتاب را بىاستاد بخواند و فهم كند، اصلا سخن او مسموع نباشد[10]و فتوى وى را اعتبار نباشد تا نزد استادى[11]بخواند كه نسبت علم وى نقل به نقل به صحابه و رسول صلى اللّه عليه و سلم درست شده باشد، همچنين در طريقت فقر و فتوت[12]اگر كسى صد سال مجاهده كشد و بسعى تمام بذل مجهود كند آن را[13]
[1]- اياوچ: اما كلاه و اما سراويل.
[2]- چ: است ندارد.
[3]- عورت: درمق و چاپى.
[4]- عبادت.
[5]- چ: ندارد كه.
[6]- ايضا در ميان آنست و هم: كه.
[7]- ايا و مق: برو.
[8]- چهدرچ.
[9]- مم مراز؟
[10]- چ: ندارد و قبل از فتوى هم ندارد.
[11]- قدس: بخواند و ختم كند چ نخواند.
[12]- مم: و فتوت ندارد.
[13]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره دو.
هيچ اعتبارى[1]نبود تا آنكه خدمت مردى كند كه در طريقت و فتوت منتسب[2]بود به رسول صلى اللّه عليه و سلم و آن خلعت طريقت و فتوت كه رسول صلى اللّه عليه و سلم امير المؤمنين على را كرم اللّه[3]وجهه بدان مخصوص گردانيد و از ان حضرت نقل و به نقل بدان كس رسيده بود، بوى رساند و سلسله نسبت فتوت و طريقت را با حضرت رسالت6درست كند.
[سخن بزرگان امت در حقيقت فتوت]
چون اين مقدمات معلوم كردى بدانكه بزرگان امت و مشائخ طريقت قدس اللّه اسرارهم در حقيقت فتوت سخن بسيار گفتهاند. بعضى از ان ياد كرده ميشود تا تمسكى بود اهل اين معنى را:[4]
1- قالحسن البصرى[5]قدس اللّه سره: «الفتوة ان تكون خصما لربك[6]على نفسك» شيخ حسن بصرى رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه دشمنى كى با نفس خود از جهت حق جل و علا.[7]
2- و قال حارث[8]المحاسبى رحمة اللّه عليه[9]: الفتوة ان تنصف و لا تستنصف شيخ[10]حارث محاسبى رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه انصاف بهمه خلق برخود واجب دانى و انصاف خود از كس[11]نستانى.
3- و قال فضيل[12]العياض قدس اللّه روحه: «الفتوة ان لا تميز من يأكل عندك مؤمن او كافر او صديق او عدو» شيخ فضيل عياض رحمة اللّه عليه فرمود
[1]- چ: اعتبار.
[2]- بجز در چ و پا: برسد به ... و در پا رسول7.
[3]- مج7قدس صلوات اللّه عليه.
[4]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره دو
[5]- قدس و قال شيخ چ و قال الحسن.
[6]- مق لربك ندارد.
[7]- مم: ندارد.
[8]- حارث فقط در: مج و مم چ شيخ ندارد.
[9]- چ كس.
[10]- چ قال الفضيل قدس اللّه روحه: مم و دخ و قدس ندارد. در ترجمه فارسى پا و مج رحمة اللّه عليه ندارد.
[11]- پا: قدس اللّه سره ندارد.
[12]- در مق: و احسان سازى و در مقابله بدان شطرنج بدى نبازى( بقيه عبارت را فاقد است).
كه فتوت آن است كه فرق نكنى كه نعمت تو كه ميخورد؟ يعنى در مقام خدمت و ايثار نعمت حق به بندگان او ميان مؤمن و كافر تميز نكنى و ميان دوست و دشمن تفاوت ننهى.
4- و قالالجنيدقدس اللّه سره: «الفتوة بذل الندى و كف الاذى» شيخ ابو القاسم جنيد بغدادى قدس اللّه سره[1]فرمود كه فتوت دادن عطا و بازداشتن بدى است يعنى حقيقت فتوت آنست كه چندانكه طاقت دارى وجود خود را سبب خير و احسان[2]و واسطه راحت بندگان حقسازى و بر بساط احسان در مقابله بدان شطرنج بدى نبازى.
5- و قالسهل[3]قدس اللّه روحه: «الفتوة اتباع السنة» شيخ[4]سهل بن عبد اللّه تسترى[5]رحمة اللّه[6]عليه فرمود كه فتوت متابعت سنت است. يعنى «اخى» بايد كه هيچ سنتى از سنتهاى رسول صلى اللّه عليه و سلم فرونگذارد و بزرگترين سنتى از سنتها حقارت دنيا است. پس[7]هر اخى كه[8]دنيا را يا اهل دنيا را بزرگ دارد، مقام فتوت از وى درست نيايد.[9]
6- و قالابو يزيدقدس اللّه سره: «الفتوة استصغار ما منك و استعظام ما اليك» سلطان بايزيد بسطامى قدس اللّه روحه[10]فرمود كه فتوت آنست كه آنچه از تو بديگران رسد از احسان اگرچه بسيار بود آن را اندك شمارى[11]و هرچه از ديگران بتو رسد اگرچه اندك بود آن را بسيار دانى.
[1]- قدس: سهيل وچ رحمة اللّه عليه ندارد.
[2]- مم ندارد.
[3]- چ فاقد است.
[4]- پاو قدس ندارد.
[5]- اين عبارت پس هر اخى ... نبايد در چ و ابا و قدس و مج فقط آمده است.
[6]- قدس: كه ندارد.
[7]- در ايا و قدس و مج فقط آمده.
[8]- قدس: كه ندارد.
[9]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره سه.
[10]- چ سره.
[11]- ايضا شمرى.
7- و قاليحيى بن معاذرحمة اللّه عليه[1]: الفتوة ثلاثة اقسام: حسن الوجه مع الصيانة و حسن القول مع الامانة و حسن الاخاء مع الوفا شيخ يحيى بن معاذ رازى قدس اللّه سره فرمود كه فتوت سه قسم است: خوبروئى با پارسائى و خوب سخنى[2]با امانت و خوب برادرى[3]كردن با وفادارى. يعنى[4]نعمتهائى كه حق تعالى بندگان خود را بدان مكرم گردانيده است سه[5]است: يكى نعمت جمال[6]است كه[7]نتيجه غلبات روحانيت است و عكس و علامت[8]انوار جمال ازلى است، شعر:
و كل جميل حسنه من جمالها
معار له بل حسن كل مليحة[9]
و آنكه رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه: «ان اللّه جميل يحب الجمال» اشارت بدين معنى است.
نعمت دوم فصاحت و بلاغت[10]است كه كمال معجزه رسول صلى اللّه عليه و سلم بدان بود كه انا افصح العرب و العجم و اين از نعمتهاى بينهايت است.
سوم مال است كه آن سبب فراغت دل است از بيم[11]معاش تا بدان به زاد معاد مشغول شود و اسباب طاعت مهيا دارد پس «اخى» بايد كه اين هرسه نعمت را مطيه[12]سعادت ابدى و سرمايه نجات و نعيم سرمدى سازد. در جمال پارسا
[1]- مم پا قدس و چ ندارد.
[2]- ايا و مق خوبى سخن.
[3]- مم: خوب برادرى با خود وفادارى.
[4]- دخ ندارد.
[5]- پا سط؟
[6]- مم جلال؟
[7]- چ و.
[8]- چ و علامت ندارد.
[9]- اين شعر در رساله مشارب الاذواق هم آمده و در سائر نسخ مغلوط نقل شده است.
[10]- مم تلا ملت؟
[11]- چ: هم.
[12]- پامطبه دخ: رابطه.
و پاكدامن بود، در فصاحت حقگوى و ناصح و در برادرى با بذل و با وفا.[1]
8- و قالابو حفصقدس[2]اللّه سره: الفتوة ما اختار اللّه[3]فى كتابه لنبيه صلى اللّه عليه و سلم و قال اللّه تعالى:«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ»[4]ابو حفص حداد رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه ايزد تعالى اختيار كرده است در قرآن مجيد[5]از براى پيغمبر خود صلى اللّه عليه و سلم و فرمود كه يا محمد بگير يعنى نگاهدار صفت حلم و درگذار از برادران خود گناه ايشان را و امر معروف كن و از جاهلان روبرو گردان[6]يعنى جهل ايشان را بجهل مقابله نكن.[7]
9- و قالالدقاقرحمة عليه اللّه[8]: «الفتوة ان تكون من الناس قريبا و فيما بينهم غريبا» استاد[9]ابو على دقاق رحمة اللّه عليه فرمود كه فتوت آنست كه بمردم نزديك باشى و در ميان ايشان غريب يعنى «اخى» را[10]بايد كه ظاهرا آميزگار باشد بخلق و با همه بندگان حق به شفقت و نصيحت و[11]مودت و احسان زندگانى كند و به باطن از همه بريده بود و در سر پيوسته به حق مشغول باشد.
10- و قالالنورىقدس اللّه روحه[12]«الفتوة احتمال المكروه بحسن المداراة» شيخ[13]ابو الحسن نورى قدس اللّه سره فرمود كه فتوت آنست كه تحمل كنى بخوشدلى آنچه ترا دشوار آيد.[14]
[1]- پا بابذل و وفا.
[2]- مم و پا و قدس و چ ندارد.
[3]- فقط در قدس و مم و چ طبق ترجمه فارسى درست آمده است.
[4]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره چهار.
[5]- چه در قرآن در مم از روى نقص ازين عبارت در قرآن مجيد تا منازل شريفه.
موجود نميباشد.
[6]- دخ پا روى برگردانى از جاهلان.
[7]- مق و مكافات كن به نيكى و امر معروف كن و از جاهلان دور باش.
[8]- دخ و پا ندارد.
[9]( 8 و 9)- چ ندارد.
[10]( 8 و 9)- چ ندارد.
[11]( 8 و 9)- چ ندارد.
[12]- دخ و پا ندارد.
[13]- قدس ندارد.
[14]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره چهار.