بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 352

ايشان است عكس انوار[1]اسرار ايشان شمع مجلس روحانيان است و حدائق و[2]رياض شهود معارف ايشان نظاره‌گاه كروبيان است شعر:

هر سحر كاتش دردم ره بالا گيرد

ساق عرش‌[3]و فلك و گنبد خضرا گيرد

سوز او مجلس و تسبيح ملك گرم كند

نور او مملكت عالم بالا[4]گيرد

گرچه از عالم علوى همه والاست ملك‌[5]

همت عاشق بالاتر بالا گيرد

چه خبر دارد ازين سوز تو هر[6]بى‌بصرى‌

صدق موسى نه عصابل يد بيضا گيرد

اى ملامت گرما باد مپيماى از آنك‌

ريب و نيرنگ تو هيهات كه در ما گيرد

آه و دردم چو ازين طارم مينا گذرد

قوت‌[7]و قوت همه از نور تجلى گيرد

نه بسمع طمعى‌[8]نزهت كوثر شنود

نه بدست طلبى‌[9]طره طوبى گيرد

خود رواكى‌[10]بود آخر كه بهنگام ظفر

دست مجنون بجز از دامن ليلى گيرد[11]

و ابرار هم به دو قسمند: قسمى را براى‌[12]بندگان حضرت بخلق باز گذاشتند و قسمى را بخود مشغول گردانيدند و آن قوم‌[13]هم بر دو قسمند:

بعضى آنها هستند كه اوعيه‌[14]باطن ايشان را از اقداح شراب الفت مملو گردانيدند و عين عقول ايشان را بمطالعه اسرار اخبار[15]ملكوتى مشغول كردند و سفينه افهام ايشان را در درياى وحدت به تلاطم امواج واردات غيبى غرق كردند. پس اعضاء و جوارح اين قوم از قيام به حقوق عبادات ظاهر معزول گشت: اين گروه و الهان طريقت‌اند.«لا يقتدى بهم و لا ينكر عليهم».

[1]- قدس و مج سهود و معارض ايشان؟

[2]- ايا حدائق شهود ..

[3]- چ و دارد.

[4]- قدس عالم مينا.

[5]- چ فلك؟

[6]- چ مر.

[7]- چاپى ندارد.

[8]- پا بسمع قدس: بسعى.

[9]- مج بتسمع طلبى ...؟

[10]- چ كن.

[11]( الف) اين اشعار بظاهر از كافى ظفر همدانى شاعر قرن ششم هجرى است كه معاصر معين الدين ملكشاه بن محمود بن محمد بن ملكشاه( 547- 548 ه) بوده است براى احوالش ر ك: تاريخ ادبيات در ايران دكتر صفا( ج 2، ص 598- 599 ه) بزرگان و سخن‌سرايان همدان( ج 1، ص 102- 106) مجمع الفصحا( ج 3، ص 1139- 1131).

[12]- مج: دوباره آمده.

[13]- مم و ايا قوم ندارد.

[14]- چ ادعيه؟

[15]- ايا: لفظ ملكوتى را فاقد است.


صفحه 353

طائفه دوم‌كسانى‌اند كه بصفاى‌[1]عقل، خساست و حقارت دنيا را[2]معلوم كردند و انواع مكر و اصناف غوايل او را دريافتند و بنور يقين بديدند كه هر نعمتى از وى بهزار محنت آميخته است و برسر هر دولتى هزارباران حرمان و حسرت ريخته و[3]در هر سرورى صد ويل و ثبور آويخته و هر انسى بصد غربال فرقت و وحشت بيخته‌[4]. از زخارف آن اعراض كردند و ايام عمر قصير را[5]در اسباب حصول نعيم ابدى و سعادت سرمدى، غنيمت شمردند و هر ساعتى‌[6]را از ساعات عمر در نوعى از طاعات صرف كردند. ابن طائفه زاهدانند كه بصورت ضعيف و بمعنى ملوك ملك ملكوت‌اند[7]. شعر:

آنها كه پاى در ره مولى‌[8]نهاده‌اند

گام نخست برسر دنيا نهاده‌اند

آورده‌اند پشت برين آشيان ديو

پس چون فرشته روى بعقبى نهاده‌اند

آن طوطيان ره چو قدم برگرفته‌اند

طوبى لهم‌[9]كه برسر[10]طوبى نهاده‌اند

زاده ره و ذخيره اين وادى مهيب‌

در طشت سربريده چو يحيى نهاده‌اند[11]

اول بزير پاى سگان خوار[12]گشته‌اند

آخر چو باد سرسوى مولى نهاده‌اند[13]

[14]اى عزيز ذكر آن‌[15]قوم بود كه ايشان را ناظر و نديم حضرت خود كرده‌اند.

اما قسم دوم كه ايشان را بخلق مشغول گردانيده‌اند و دلهاى ايشان را مهبط رحمت و رأفت كردند و وجود ايشان را سبب راحت‌[16]و آسايش بندگان‌

[1]- چ بصفات.

[2]- چ ندارد.

[3]- ايضا.

[4]- مق و ايا و قدس: پخته.

[5]- چ ندارد.

[6]- چ سعاتى؟

[7]- قدس و چ جهان پا معادات مج جنان.

[8]- قدس: مولا.

[9]( الف) سورة الرعد آيه 29.

[10]- چ برسر؟

[11]( ب) در مورد اين تلميح ر ك: تعليقات در آخر اين رساله شماره پنج.

[12]- ايضا خاك.

[13]( ج) اشعار از عطار ... ر ك: ديوان، ص 250.

[14]( د) النجم: آيه 39.

[15]- ايا ندارد.

[16]- مم و ايا و مق سبب آسائش و راحت.


صفحه 354

خود ساختند اين طائفه ارباب فتوت‌[1]اند و آنكس كه بدين كمالات منتسب بود، و بدين صفات مخصوص و موصوف يا طالب اين معانى بود، آنكس را «اخى» گويند.

[اقسام طاعات‌]

اى عزيز جميع مراتب و منازل شريفه و جمله درجات عاليه و همگى سعادات اخروى نتيجه طاعات و ثمره اشجار عبادات بنده است كه‌[2]:«وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‌»و اقسام و انواع طاعات اگرچه بسيار است اما همگى آن به سه نوع بازگردد: قلبى و بدنى و مالى.

طاعات قلبى‌چون توحيد و توكل و صبر و شكر و تسليم و تفويض و صدق و اخلاص و رضا و يقين و محبت و معرفت و غيره كه مفاتيح ابواب مكاشفات و مصابيح مجلس مشاهداتست چنانكه ذكر كرده شد.

اما طاعات‌[3]بدنى‌ هم دو نوع است: نوع‌[4]اول‌بحق تعلق دارد چون نماز و روزه‌[5]و نوع‌دوم‌به خلق تعلق دارد[6]و آن احسان است با[7]تن و مال و قيام باداى حقوق.

نوع‌اول‌كه آن نماز و روزه است جز ارباب قلوب‌[8]را نتواند بود و اهل غفلت را اين معانى ميسر نشود و اگر اين قوم طاعتى كنند از سر رسم و عادت يا از سر شرم بود و همچون جسدى بى‌روح باشد و از آن هيچ بروسود برنيايد و فائده آن بيش از آن نبود كه خون و مال وى بدان سبب رسوم بظاهر شرع معصوم‌[9]ماند و در آخرت چنين عبادت دستگير نباشد و ازين جهت بود كه بشر بن الحارث الحافى‌[10]قدس اللّه سره فرمود كه:«طاعة الاغنياء

[1]- بجز در چ قلوب.

[2]- فقط در مم.

[3]- در پاوچ طاعت در بقيه طاعات.

[4]- چ ندارد.

[5]- چ ندارد.

[6]- مم ندارد( تعلق).

[7]- در ساير نسخ: به.

[8]- قدس ... نتوانند بدان قيام نمود.

[9]- مم خوف مال در ايا و مق معصوم ماند بظاهر شرع.

[10]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره شش.


صفحه 355

كشجرة خضراء على مزبلة»فرمود كه عبادت توانگران چنانست كه درختى سبز برسر سرگين دانى كه از دور خوش نمايد اما چون نزديك شوى نه در وى ميوه‌يابى و نه در سايه وى جاى آسايش بود بلكه از ديدن گندگيهاى آن موضع وحشت افزايد و ازين جهت بود كه وحى كردند به داود7كه:

«يا داود قل للعاصين ان لا يذكرونى غافلا لانى وجبت على نفسى انه من ذكرنى ذكرته و انا اذ ذكرت العاصين ذكرتهم باللعنة».[1]ميفرمايد كه يا داود بگو عاصيان را تا از سر غفلت ما را[2]ياد نكنند كه ما كه خداونديم برخود واجب گردانيده‌ايم كه هركه ما را ياد كند، ما او را[3]ياد كنيم و ما چون عاصيان را ياد كنيم كه به غفلت ما را[4]ياد كرده باشند، به لعنت ياد ميكنيم.

[صورت و صفت نماز]

اى عزيز تا گمان نبرى كه نماز كارى آسان است‌[5]قيامى و ركوعى و سجودى از سر رسم و عادت. اين جمله صورت و صفت نماز بود. اين صفت را موصوفى و اين صورت را معنى و حقيقتى بايد و اين از كسانى درست آيد[6]كه چون قصد عبادت كنند از جميع مرادات و حظوظ خروج كنند و بآب ترك ما سوى اللّه، دستها بشويند و بشراب طهور ذكر، مضمضه كنند و به نسيم روايح اسرار الهى استنشاق كنند و در استتار اوصاف ذميمه چون كبر و عجب و حرص و بخل و همگى اخلاق بهيمى و سبعى را طرح كنند و روى بآب حيات معرفت بشويند و مرفقين را بزلال توكل غسل سازند و بكرامت خضوع‌[7]و افتقار، مسح‌[8]سركشند و باصغاى كلام الهى مسح گوش كنند و به ملازمت اثبات اقدام صدق بربساط عبوديت، پايها بشويند و به قصد قيام از سركونين‌

[1]- در مق عبارت عربى ندارد.

[2]- پا ندارد.

[3]- چاپى وى را.

[4]- مم كه هركه ما را ياد كرده باشد بلعنت ياد كنيم؟ بقيه عبارت ترجمه در فارسى را فاقد است.

[5]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره هفت.

[6]- پا بود.

[7]- چ ندارد.

[8]- مم سر ندارد.


صفحه 356

برخيزند و در وقت توجه صورت به كعبه، روى دل به كعبه حقيقى كنند و در استقبال، قبله حقيقت‌[1]إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‌ رَبِّي سَيَهْدِينِ‌[2]بيابند و در «اللّه اكبر» وجود ذرات كائنات را در اشعه آفتاب كبريا محو بينند و در«سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ»پاكى و تقديس و تنزيه خاطر كائنات را مشاهده كنند و در «لا اله غيرك» خاشاك‌[3]عوارض و حوادث را بآتش غيرت بسوزند و در بسم اللّه بدايت‌[4]دولت صبح عاشقان ظهور كند و در الحمد للّه سريان افضال و انعام ذات نامتناهى در ذرات وجود مكشوف گردد. كارگران كارگاه تقدير را بينند كه در زير پرده رب العالمين چگونه به تربيت جهانيان مشغولند. پس بر ساحل درياى رحمانيت‌[5]شراب طهور رحمت از دست ساقى الرحمن الرحيم نوش كنند. پس موج ارادت مخموران آن شراب را در ربايد[6]و به لجه درياى وحدت اندازد[7]و چون وجود موهوم ايشان از ميان برخيزد و بحر ازل با بحر ابد آميزد، حقيقت ملك يوم الدين مشاهده گردد. پس سباحان حكمت، گريبان وجود ايشان را بگيرند و بساحل صحو اندازند. چون هشيار گردند: كمر بندگى‌«إِيَّاكَ نَعْبُدُ»بر ميان جان‌[8]بندند. پس بطلب امداد توفيق و عنايت بلبل زبان وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ‌سرائيدن گيرد.

پس معراج ترقى از حضيض‌[9]بشرى بسرادقات جبروت مكشوف گردد و جاذبه طبع‌[10]فضل، جان ايشان را در ربايد«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»بگويند.

پس از رفيقانى كه در مجلس عالم ارواح باهم شراب خطاب‌[11]ميخورند[12]، ياد آرند«صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»گفته آيد[13]پس‌[14]محرومان مهجور و مردودان‌[15][16]

[1]- مم الى ربك؟ قدس و يا فاقد« سيهدين»

[2]( الف) سوره الصفت آيه 99.

[3]- مم خاشاك عوادث؟

[4]- مق ندارد( دولت).

[5]- چ روحانيت.

[6]- در ساير نسخ ربايند بجز چ.

[7]- ايضا اندازند.

[8]- مم كروبيان؟

[9]- ايا و مق و دخ: صحرا.

[10]- چ فقط جان.

[11]- ايا ندارد.

[12]- چ طمع؟

[13]- مم: شراب خطا؟

[14]- مق و ايا ميخوردند.

[15]- ايضا گفته‌اند.

[16]- مم پس مهجور و مردودان مخذول بينند.


صفحه 357

مخذول را بينند در ظلمت شرك و شك مانده و به سلاسل و اغلال صفات قهر، گرفتار[1]گشته‌«غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ»[2]ناطق وقت‌[3]شود. پس عنايت ازلى حامى حال ايشان شود[4]و دلهاى ايشان را به صفت متكلم قائم گرداند و قلم زبان مستنطق دل گردد كه‌«ان اللّه ينطق على لسان عبده»پس گوش افهام ايشان حقيقت كلام‌[5]الهى را از ترجمان زبان استماع ميكند[6]و از سحاب حروف، باران اسرار بر صحراى صدور ايشان ميبارد و از تأثير هر قطره هزار نوع ازهار[7]عرفان و رياحين ايقان در بوستان دل هريكى شكفته ميشود كه اگر رشحه‌اى از آن معانى بردل‌[8]اهل جهان ظاهر گشتى، همه جهانيان عارف و محقق شدندى و آنكه رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه: «ركعتان من فقير صابر فى فقره احب الى اللّه تعالى من عبادة الاغنياء الى آخر الدهر» اشارات بدين معانى است.

مثنوى‌

پاك با زانى كه درويش آمدند

هرنفس در محو خود پيش آمدند[9]

هركه در سر محبت بنده شد

تا ابد هم محرم و هم زنده شد

عالمى زير و زبر گردد تمام‌

تا يكى اسرار دين گردد تمام‌

هركه مست عالم عرفان بود

برهمه خلق جهان سلطان بود

ملك اين را دان و دولت اين شمار[10]

ذره‌اى از عالم دين، اين شمار[11]

[1]- ايا ندارد.

[2]- در مم و لا الضالين ندارد.

[3]- پا منطق دل گردد.

[4]- ايا اين جمله را فاقد است.

[5]- چ كلام.

[6]- مق و مم و ايا ميكنند.

[7]- مم آثار؟

[8]- دخ و چ فقط دارد.

[9]( الف) اشعار از منطق الطير عطار نيشابورى است. ر ك: منطق الطير به تصحيح دكتر مشكور، ص 252- 253.

[10]- در ايا رديف شمر بود.

[11]- در ايا و مق ذره‌اى زين عالمى از دين شمر.


صفحه 358

گرشوى قانع به ملك اين جهان‌

تا ابد ضايع بمانى جاودان‌

گربيابندى‌[1]ملوك روزگار

ذوق يك شربت ز بحر بى‌كنار

جمله در ماتم نشستندى و درد[2]

روى يكديگرنه بينندى ز درد[3]

اى عزيز، چون معلوم كردى كه حقيقت اين نوع طاعات، كه داب‌[4]اتقياء و اصفياء و پيراية احباء و اولياء است، از عامه مردم متصور نميشود، قسم دوم را غنيمت دان‌[5]كه به فضل خود اسباب حصول آن سعادت ترا مهيا كرده‌اند و آن احسان است با تن و مال به بندگان او كه گنج عالم باقى و تخم تخم سعادت ابدى است. ازين تخم چنانكه ميتوانى بنه كه در روز درماندگى بكار آيد.

و اگر مركب همت در ميدان سابقان كه مبارزان صفوف ولايت‌اند نميتوانى تاخت بارى سعى كن تا از صف اصحاب يمين‌[6]كه اهل فتوت و اهل احسانند باز نمانى. و از نسيم يمن‌[7]عنايت كه از[8]وادى كرم برجان متوسطان بساط نجات ميوزد، محروم نمانى و در حضيض دركات نيران با اهل شقاوت و خسران‌[9]گرفتار نگردى.

مثنوى‌

بشتاب كه راحت از جهان رفت‌

آهسته مران كه كاروان رفت‌[10]

[1]- بجز در مق: بدانندى ولى مطابق نسخه چاپى منطق الطير: بيابندى.

[2]- ايا و مق و چ رديف شعر نفور وز دور است( و نه درد).

[3]- ايا و مق و چ رديف شعر نفور وز دور است( و نه درد).

[4]- مم آداب.

[5]- قدس: دار.

[6]( الف) اشارت به آيات 39- 7 سوره المدثر.

[7]- چ ايمن؟

[8]- ايضا بوادى.

[9]- ايضا خسرات.

[10]( ب) سراينده اشعار معلوم نشد.


صفحه 359

اين صورت اژدهاى خونخوار[1]

در گرد تو حلقه‌ايست چون مار

گر در نگرى بفرق و پايت‌

در حلقه اژدهاست جايت‌

بگذر ز جهان كه اژدها خوست‌

آن پيرزن‌[2]است و اژدها اوست‌

با خاك به ترك مهر جويى‌

گويى كه بگويم و نگويى‌[3]

در حبس گه جهانى آخر

ره‌جوى كه راه دانى آخر[4]

بالاى فلك ولايت تست‌

هستى همه در حمايت تست‌

برپايه قدر خويش، نه پاى‌

تا برسر آسمان كنى جاى‌

اين ره به وفا[5]بسر توان كرد

جان زو بصفا بدر توان كرد

از سيل چو كوه سرمگردان‌

سيلى خور و روى‌[6]برمگردان‌

خاك تو شده جهان هستى‌

چون خاك مكن جهان پرستى‌

دايم بتو بر جهان نماند

چيزى مپرست كان نماند

[دنيا و آدميان‌]

اى عزيز، بدان كه دنيا رباطى است‌[7]بر سر باديه قيامت نهاده‌[8]و منزلى است در ميان بيابان ازل و ابد گسترده، تا مسافران حضرت صمديت كه از بيابان عالم ارواح به قرارگاه صحراى قيامت سفر كنند، در اين منزل فرود آيند و ازين‌جا زاد سفر آخرت بردارند و به تدبير سفر بى‌نهايت مشغول شوند ولى‌[9]احوال اين مسافران بمقتضاى حكمت الهى متنوع افتاده است:

بعضى را بصورت قوى آفريده‌اند و بمعنى ضعيف و بعضى را بمعنى قوى آفريده‌اند و به صورت ضعيف و بعضى را بصورت و معنى هردو[10]قوى آفريده‌اند و بعضى را بصورت و معنى ضعيف‌«ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ»[11]و حكمت‌

[1]- قدس: خونخار؟

[2]- دخ پره زن.

[3]- ايا: اين شعر را ندارد.

[4]- مم ايضا.

[5]- چ بوغا؟

[6]- مم زوى.

[7]( الف) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شماره هشت.

[8]- ايا: كشير.

[9]- چ و

[10]- چ ندارد.

[11]( ب) آيه 38 سوره يس، آيه 96 سوره الانعام، آيه 12 حم السجدة.