بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 368

آن بقيه نتوانستند از خود دفاع كنند، پس براى چه بايد معبودان شماها باشند؟) خلاصه حضرت ابراهيم را بعنوان كيفر در آتش انداختند ولى به قدرت خداوندى آتش مبدل به گلستان گرديد و بحضرت خليل الرحمن آسيبى نرساند.

اين مطالب و ديگر گزارش‌هاى مربوط به حضرت ابراهيم در 14 سوره قرآن مجيد آمده و از آن جمله در آيات 57 تا 63 سوره انبياء و آيات 89 تا 108 سوره و الصافات.

اما اهل تصوف و فتوت اين داستان را برطبق اصول خود تأويل كرده و اساس برنامه تزكيه و تصفيه نفس قرار داده‌اند: آنان ميگويند بنا به آيه 78 از سوره الحج ابراهيم پدر امت اسلام است و چون او بت‌شكنى كرده ما نيز بايد بروش وى گام برداريم و بت بشكينم چنان‌كه اقبال لاهورى مى‌گويد (بنگريد به كليات وى، ص 63):

ما مسلمانيم و اولاد خليل‌

از «اببكم» گير اگر خواهى دليل‌

اكنون بزرگترين بت، نفس و هواهاى نفسانى است كه بايستى درهم شكسته شود بارى صوفيان و فتيان ازين بت‌شكنى فرمان «نفس شكنى» گرفته‌اند.

موضوع ديگرى كه از سرگذشت حضرت ابراهيم مورد توجه قرار گرفته، دليرى و بى‌باكى‌اى است كه آن بزرگ مرد نشان داده است.

دو (مربوط به ص 345)

اقوال ده‌گانه بزرگان كه مير سيد على در اينجا نقل كرده و به شرح آن پرداخته، ظاهر است كه از كتب و رسائل بزرگان سلف گرفته يا از زبان بزرگان عصر خود شنيده است بعضى از اين اقوال به همان صورت يا با كمى اختلاف در كتب معروف فتوت و تصوف موجود است مثلا:

1-قول اول‌كه على همدانى به شيخ حسن بصرى نسبت داده در رساله قشيريه (ص 103) هم موجود است- ولى منسوب به محمد بن على الترمذى- و همين‌طور در كتاب الفتوة ابن المعمار يك‌بار اين سخن به ترمذى منسوب گرديده (ص 12) و يك بار هم به سيد حسن (ص 153) و اين‌گونه اختلافات در نقل مطالب در كتب فتوت و عرفان خيلى زياد است.


صفحه 369

2-قول دوم‌به همان صورت و با انتساب به همان بزرگ (حارث محاسبى) در رساله قشيريه (ص 103) موجود است. ناصرى سيواسى نيز آن را به نظم درآورده و ميفرمايد:

و آن يكى صاحب فتوت حارث است‌

آنكه برجود و سخاوت باعث است‌

گفت ميدانى فتوت را كه چيست؟

و آنكه او صاحب فتوت گشت كيست؟

آنكه در خدمت ميان را بست چست‌

داد انصاف از خود و از كس نجست‌

(بنگريد به فرهنگ ايران زمين شماره 10 سال 1341 ش).

ولى در طبقات الصوفيه سلمى (ص 118) شبيه قول مزبور به شيخ ابو حفص حداد منسوب گرديده و با اين عبارت: «الفتوة عندى اداء الانصاف و ترك مطالبة الانصاف».

3-قول سوم‌كه سيد على آن را به شيخ فضيل بن عياض نسبت داده، در كتاب الفتوة ابن المعمار (ص 158) بنام امام احمد بن حنبل ثبت شده و در رساله قشيريه (ص 103) نيز با اين شكل كه «بعضى‌ها گفته‌اند» نقل گرديده است.

4-قول چهارم‌همانطور كه در رساله فتوتيه به جنيد بغدادى منسوب گرديده، در رساله قشيريه (ص 104) و كتاب الفتوة ابن المعمار (ص 12، 153) نيز با كمى اختلاف موجود است و با اين عبارت: «الفتوة كف الاذى و بذل الندى و ترك الشكوى».

5-قول پنجم‌به همان صورت و منسوب به سهل تسترى در رساله قشيريه (ص 104) هم آمده است و شيخ فريد الدين عطار نيشابورى نيز در تذكرة الاولياء (ج 1، ص 238) در سرگذشت سهل تسترى ترجمه فارسى قول مزبور را بهمان عبارت كه على همدانى آورده نقل كرده و شايد هم مأخذ على همدانى كتاب عطار باشد. در كتاب اسرار التوحيد فى مقامات ابى سعيد (ص 57) نيز آمده است كه جوانمردى پيروى و متابعت سنت رسول است.

عين يا مشابه اقوال بعدى را كه مشتمل برهمان الفاظ و معانى باشد در


صفحه 370

كتب فتوت و عرفان نديده‌ام اما قول حضرت على به صورتى كه در اين رساله آمده، با كمى اختلاف و تقديم و تأخير كلمات و مفاهيم، در نفايس الفنون فى عرايس العيون (ج 2، ص 115) هم ذكر شده و آقاى كاظم كاظمينى نيز در نقش پهلوانى و نهضت عيارى (ص 95) آن را به ظاهر از رساله فتوتيه نقل كرده است.

سه (مربرط به ص 346)

صاحب رساله فتوتيه اگرچه از آن بزرگان تصوف و فتوت است كه در بيشتر موارد دنيا را مذمت نموده و اقوالى نيز در اين باب نقل كرده، ولى از محتويات همين رساله نيز مى‌توان دانست كه مقصود وى از دنياى مذموم، نافرمانى خدا و فراموش كردن او است نه مال و ثروت كه از نعمت‌هاى الهى است. بعلاوه مذموم بودن دنيا در نظر وى هرگز به معنى نديده گرفتن وظايف خود نسبت به ديگران نبوده و گواه اين دعوى توصيه‌هاى فراوان و مؤكد او است در باب احسان و كمك به مردم و نيز خدمات اجتماعى و فرهنگى خود او كه در فصول و ابواب گذشته به آن اشاره شد.

خلاصه آن‌كه على همدانى عبادات و رياضات را نه جانشين خدمت به خلق بلكه آن را امرى ضرورى در كنار اين يكى تلقى مى‌كند و نكوهش دنيا را نيز به جاى آن‌كه موجبى براى كناره‌گيرى از مردم بداند عاملى مى‌شمارد براى فداكارى و ايثار در تأمين رفاه آنان.

چهار (مربوط به ص 348)

آشنائى مختصرى با بزرگانى كه اقوال آنان درباره حقيقت فتوت بيان گرديده:

1-حسن بصرى‌وى از تابعين (شاگردان ياران پيامبر) و مردى واعظ و فقيه و مفسر و محدث بوده و در سال 110 ه ق درگذشته است (بنگريد به مجمل فصيحى، ص 189).

2-حارث بن اسد محاسبى‌م 244 ه ق. از آثار برجسته او كتاب الرعاية لحقوق اللّه و كتاب الوصايا است. (ارزش ميراث صوفيه، ص 72).


صفحه 371

3-فضيل عياض‌م 183 ه (بنگريد به نفحات الانس، ص 27) كنيه او ابو على و از اهالى مرو بوده و قبل از ورود در وادى سلوك و جوانمردى از عياران و راهزنان و صعلوكان معروف بوده سال وفات او را 187 ه هم نوشته‌اند (كشف المحجوب، ص 120 ارزش ميراث صوفيه، ص 80).

4-جنيد بغدادى‌(سيد الطائفه) از پيروان حارث محاسبى. اصل او از نهاوند بوده ولى بيشتر زندگى را در بغداد گذرانده است وفات او در 297 يا 298 روى داده است (نفحات الانس، ص 80).

5-سهل بن عبد اللّه تسترى‌(ابو محمد) از شاگردان ذو النون مصرى (م 245 ه) بوده و از جمله بزرگان فتيان و ملامتيان محسوب ميشود و وفاتش را در 283 ه نوشته‌اند.

6-ابو يزيد بسطامى‌(طيفور بن عيسى بن آدم بن سروشان). از بزرگان مشايخ و سخنان او در اصل «فنا» بسيار معروف است و نيز شطحيات او از قبيل‌سبحانى ما اعظم شأنى‌شهرت فراوان دارد وفات او بين سال‌هاى 234 الى 261 ه روى داده و شايد تاريخ اخير درست‌تر باشد. ر- ك نفحات الانس، ص 56- سرچشمه تصوف در ايران، ص 184- 194 و ارزش ميراث صوفيه، ص 73- 74.

7-يحيى بن معاذ رازى‌(ابو زكريا واعظ) از بزرگان تصوف م 258 ه (نفحات، ص 56).

8-ابو حفص حداد(عمرو بن سلمه) نيشابورى م 274 يا 277 ه (نفحات الانس، ص 58) از بزرگان مشايخ ملامتى است. نيز ر- ك سرچشمه تصوف در ايران، ص 195.

9-ابو على دقاق‌نيشابورى (حسن بن محمد) پدرزن امام قشيرى م 465 ه و از مشايخ فرقه ملامتى است. درباره مزار او سعيد نفيسى مينويسد: مزار او اكنون در يك كيلومترى مغرب شهر نساى جديد در جمهورى تركمنستان معروف و از زيارتگاههاى آن سرزمين است «سرچشمه تصوف در ايران»، ص 225.


صفحه 372

10-شيخ ابو الحسن‌(يا ابو الحسين) احمد نورى م 285 ه سخنان او درباره محبت و عشق الهى در صوفيه بعدى تأثيرى به سزا گذشته است. (ارزش ميراث صوفيه، ص 75 و نيز بنگريد به مصباح الهداية و كشف المحجوب و جلد اول طرايق الحقايق).

پنج (مربوط به ص 353)

چنانكه ملاحظه ميگردد، بيشتر اشعارى كه درين رساله آمده از نظامى و عطار و ظفر كافى است اما مصرع ثانى اين شعر عطار:

زادره و ذخيره اين وادى مهيب‌

در طشت سربريده چو يحيى نهاده‌اند

اشاره‌ايست به‌قصه حضرت يحيى7‌كه در منطق الطير عطار (ص 3 به تصحيح دكتر گوهرين) نيز به آن اشارت رفته:

باز يحيى را نگر در پيش جمع‌

زار سر ببريده در طشتى چو شمع‌

اين قصه از روايات اسرائيلى گرفته شده و در حيات القلوب تأليف علامه مجلسى (چاپ تهران كتابفروشى اسلاميه 1378 ه ق ج 1، ص 376) آمده و خلاصه آن بدين قرار است: پادشاهى كه معاصر با حضرت يحيى بود زندگانى پر از فسق و فجور و گناه داشت و علنا با زنى روابط نامشروع برقرار كرده بود.

حضرت يحيى نيز همواره در مخالفت با اينگونه اعمال زشت او به سخن مى‌پرداخت و آن زن و پادشاه ازين امر بى‌اندازه ناراضى و عصبانى بوده براى آزار حضرت يحيى حيله‌اى مى‌جستند ولى به خاطر حمايت مردم از حضرت يحيى نمى‌توانستند بهدف خود برسند مدتى گذشت تا اين زنك بدمنش عجوزه گرديد و دختر جوان و خوشگل خود را براى تسكين هوس پادشاه بزه‌كار، آماده ساخت وقتى حضرت يحيى از اين ماجرا خبر شد، آتش مخالفت او در مجامع مردم زبانه ميكشيد و آن گروه مخالف هم در صدد انتقام از حضرت برآمدند فى الجمله طبق خواهش آن زن جوان و دسيسه كاريهاى مادر فرتوت او پادشاه دستور به كشتن حضرت يحيى داد و طشتى از طلا طلبيد و يحيى را حاضر كرد و سر مباركش را در ميان طشت بريد و سپس سر بريده را براى آن دو زن فرستاد تا خوشحال گردند.


صفحه 373

ولى در قرآن مجيد اشاره‌اى به كشته شدن حضرت يحيى نشده و حضرت يحيى فقط به عنوان يك پيامبر و مبشر ظهور حضرت عيسى معرفى گرديده است (بنگريد به آيات 38 تا 41 سوره آل عمران و آيات 2 و 15 سوره مريم و آيات 89 و 90 از سوره انبياء).

داستان مزبور در كتاب معتبر ابو اسحق ابراهيم نيشابورى كه در قرن پنجم هجرى تأليف شده نيز مذكور نيست (بنگريد به ص 313 تا 321 كتاب به تصحيح آقاى حبيب يغمائى چاپ 1340 ش- ذكر حضرت يحيى-).

شش (مربوط به ص 354)

بشر حافى بن حارث بن عبد الرحمن مروزى‌.

زندگانى عجيبى داشت. وقتى كه از گناهان گذشته خود توبه كرد و وارد وادى سلوك و عرفان گرديد ميگفت كه از علم ظاهرى هم توبه كرده‌ام درباره علت ملقب شدنش به حافى ميگويند كه بعد از توبه همه عمر پا برهنه راه ميرفته و هيچ كفش نپوشيده است. وفاتش را در سال 227 ه نوشته‌اند (نفحات، ص 48 و ارزش ميراث صوفيه، ص 67- 68).

هفت (مربوط به ص 355)

اداى نماز با توجه و حضور قلب كامل كارى بس دشوار است و درين مورد در قرآن مجيد (سوره بقره آيه 45) آمده است:«وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ»و بحث على همدانى در پيرامون همين مشكلات است.

هشت (مربوط ص 359)

اين مطلب در كتب صوفيه و بزرگان عرفان زياد به چشم مى‌خورد از جمله در كيمياى سعادت امام غزالى. ظهير فاريابى نيز گويد:

جهان رباط خراب است بر گذرگه سيل‌

گمان مبر كه به يك مشت گل شود معمور

خواجوى كرمانى هم مى‌گويد:

خيمه انس مزن بر در اين كهنه رباط

كه اساسش همه بى منشأ و بى بنياد است‌


صفحه 374

نه (مربوط به ص 364)

از زندگانى اين اخى و نيز از زندگى و نام پدر بزرگوار او طوطى عليشاهى الختلانى اطلاعات زيادى در دست نيست اينقدر مى‌دانيم كه طوطى عليشاهى الختلانى از دوستان صميمى على همدانى بوده و بعد از فوت او شيخ على حاجى در جزء مريدان و گوئى فرزندان على همدانى درآمده است درين مورد در گذشته ضمن گفتگو از اقامت سيد در ختلان صحبت كرده‌ايم. علاقه مخصوص على همدانى به خطه ختلان بنابر دوستى و رابطه وى با اين بزرگان بوده است اخى شيخ على حاجى چنانكه از رساله فتوتيه پيداست، از فتيان بوده است.

(ده (مربوط به ص 365)

* در مورد سلسله فتوت مير سيد على و مشايخ اين سلسله بايد دانست كه:

* در غالب نسخ خطى و عكسى رساله فتوتيه كه مورد مراجعه قرار گرفته، سلسله فتوت مير سيد على همدانى در نتيجه عدم دقت و دستبردها و حدس بازى نساخان دچار اضافات و اسقاطها و تحريف‌ها و تصحيف‌ها گرديده و نام‌هاى مندرج در آن را بصورت غلط نقل كرده و يا پس و پيش برده‌اند. مثلا ابو لقاسم بن رمضان را اول و ابو العباس بن ادريس را بعد از او ذكر كرده‌اند. و ما با استفاده از سلسله نامه‌هاى مختلف صوفيان و فتيان كوشيده‌ايم كه سلسله مذكور در نسخه‌هاى فتوت‌نامه را تصحيح نمائيم.

* چنانكه در باب اول نوشتيم على همدانى با اجازه اخى على دوستى م 723 يا 734 ه و محمد بن محمد الاذكانى م 778 يا 779 ه خرقه تصوف و فتوت در بركرده و اين هردو نيز از مريدان شيخ علاء الدوله سمنانى م 736 ه بوده‌اند با اين همه جاى بسى تعجب است كه در ميان مشايخ فتوت على همدانى نامى از علاء الدوله نيامده درحالى‌كه شيخ حد بن جمال كه به عنوان شيخ و مرشد محمد بن محمد الاذكانى ذكر گرديده، و نيز شيخ او بنام نور الدين سالار، هيچك معروف نيستند و از زندگانى ايشان اطلاعى بدست نيست. در مورد شيخ نور الدين سالار فقط اين‌قدر مى‌دانيم كه از مريدان شيخ على لالا غزنوى‌


صفحه 375

(م 642 ه) بوده و محمد بن جمال نيز ظاهرا از مريدان شيخ سالار مى‌باشد.

* سلسله فتوت سيد از نجم الدين كبرى به بعد به صورتى كه در رساله او آمده با ساير كتب معتبر تصوف و فتوت مغايرت و اختلافى ندارد چنان‌كه جامى در ذكر شيخ اسمعيل قصرى مينويسد (نفحات، ص 418- 419) شيخ نجم الدين كبرى به صحبت وى رسيده است و خرقه اصل از دست وى پوشيده است. و وى از محمد بن مالكيل و وى از محمد بن داود المعروف به خادم الفقراء و وى از ابو العباس بن داود ادريس و وى از ابو القاسم بن رمضان و وى از ابو يعقوب طبرى و وى از ابو عبد اللّه بن عثمان و وى از ابو يعقوب نهرجورى و وى از ابو يعقوب سوسى و وى از عبد الواحد بن زيد و وى از كميل بن زياد قدس اللّه ارواحهم و وى از امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى اللّه عنه ... كذا ذكره الشيخ ركن الدين علاء الدولة السمنانى قدس اللّه تعالى سره فى بعض مصنفاته.

در روضات الجنان و جنات الجنان هم در سه مورد اين سلسله نامه بهمين صورت نقل شده است (بنگريد به نسخه خطى آن- برگ 465 و 593 و 638 و 639) كه در يك مورد (برگ 593) ماخذش همين رساله فتوتيه است همچنين نگاه كنيد به «طرائق الحقايق» به تصحيح دكتر محجوب ج 3، ص 83 و «الصلة بين التشيع و التصوف» الجزء الثانى، ص 133 و غيره.

* چنان‌كه قبلا اشارت رفت برطبق فتوت‌نامه سلطانى، خرقه فتوت على همدانى بايستى به سلمان فارسى (يكى از خلفاى چهارگانه حضرت على در فتوت) برسد ولى به صورتى كه در رساله فتوتيه مى‌بينيم، سلسله فتوت على همدانى از راه كميل بن زياد بحضرت على مى‌پيوندد. اين نسبت بنابر مندرجات كتاب الفتوة ابن المعمار و نيز كتاب «الصلة بين التشيع و التصوف» درست است زيرا در مأخذ اول كميل بن زياد بعنوان خليفه نهم حضرت على در فتوت مذكور است (ر- ك مقدمه فاضلانه دكتر مصطفى جواد بر كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 88- 92 كه نويسنده در اين مورد 17 خليفه فتوت حضرت على را ذكر كرده و تنقيحات لازم را بعمل آورده است) و در مأخذ ثانى هم كميل يكى از چهار خليفه شاه مردان‌