بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 372

10-شيخ ابو الحسن‌(يا ابو الحسين) احمد نورى م 285 ه سخنان او درباره محبت و عشق الهى در صوفيه بعدى تأثيرى به سزا گذشته است. (ارزش ميراث صوفيه، ص 75 و نيز بنگريد به مصباح الهداية و كشف المحجوب و جلد اول طرايق الحقايق).

پنج (مربوط به ص 353)

چنانكه ملاحظه ميگردد، بيشتر اشعارى كه درين رساله آمده از نظامى و عطار و ظفر كافى است اما مصرع ثانى اين شعر عطار:

زادره و ذخيره اين وادى مهيب‌

در طشت سربريده چو يحيى نهاده‌اند

اشاره‌ايست به‌قصه حضرت يحيى7‌كه در منطق الطير عطار (ص 3 به تصحيح دكتر گوهرين) نيز به آن اشارت رفته:

باز يحيى را نگر در پيش جمع‌

زار سر ببريده در طشتى چو شمع‌

اين قصه از روايات اسرائيلى گرفته شده و در حيات القلوب تأليف علامه مجلسى (چاپ تهران كتابفروشى اسلاميه 1378 ه ق ج 1، ص 376) آمده و خلاصه آن بدين قرار است: پادشاهى كه معاصر با حضرت يحيى بود زندگانى پر از فسق و فجور و گناه داشت و علنا با زنى روابط نامشروع برقرار كرده بود.

حضرت يحيى نيز همواره در مخالفت با اينگونه اعمال زشت او به سخن مى‌پرداخت و آن زن و پادشاه ازين امر بى‌اندازه ناراضى و عصبانى بوده براى آزار حضرت يحيى حيله‌اى مى‌جستند ولى به خاطر حمايت مردم از حضرت يحيى نمى‌توانستند بهدف خود برسند مدتى گذشت تا اين زنك بدمنش عجوزه گرديد و دختر جوان و خوشگل خود را براى تسكين هوس پادشاه بزه‌كار، آماده ساخت وقتى حضرت يحيى از اين ماجرا خبر شد، آتش مخالفت او در مجامع مردم زبانه ميكشيد و آن گروه مخالف هم در صدد انتقام از حضرت برآمدند فى الجمله طبق خواهش آن زن جوان و دسيسه كاريهاى مادر فرتوت او پادشاه دستور به كشتن حضرت يحيى داد و طشتى از طلا طلبيد و يحيى را حاضر كرد و سر مباركش را در ميان طشت بريد و سپس سر بريده را براى آن دو زن فرستاد تا خوشحال گردند.


صفحه 373

ولى در قرآن مجيد اشاره‌اى به كشته شدن حضرت يحيى نشده و حضرت يحيى فقط به عنوان يك پيامبر و مبشر ظهور حضرت عيسى معرفى گرديده است (بنگريد به آيات 38 تا 41 سوره آل عمران و آيات 2 و 15 سوره مريم و آيات 89 و 90 از سوره انبياء).

داستان مزبور در كتاب معتبر ابو اسحق ابراهيم نيشابورى كه در قرن پنجم هجرى تأليف شده نيز مذكور نيست (بنگريد به ص 313 تا 321 كتاب به تصحيح آقاى حبيب يغمائى چاپ 1340 ش- ذكر حضرت يحيى-).

شش (مربوط به ص 354)

بشر حافى بن حارث بن عبد الرحمن مروزى‌.

زندگانى عجيبى داشت. وقتى كه از گناهان گذشته خود توبه كرد و وارد وادى سلوك و عرفان گرديد ميگفت كه از علم ظاهرى هم توبه كرده‌ام درباره علت ملقب شدنش به حافى ميگويند كه بعد از توبه همه عمر پا برهنه راه ميرفته و هيچ كفش نپوشيده است. وفاتش را در سال 227 ه نوشته‌اند (نفحات، ص 48 و ارزش ميراث صوفيه، ص 67- 68).

هفت (مربوط به ص 355)

اداى نماز با توجه و حضور قلب كامل كارى بس دشوار است و درين مورد در قرآن مجيد (سوره بقره آيه 45) آمده است:«وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ»و بحث على همدانى در پيرامون همين مشكلات است.

هشت (مربوط ص 359)

اين مطلب در كتب صوفيه و بزرگان عرفان زياد به چشم مى‌خورد از جمله در كيمياى سعادت امام غزالى. ظهير فاريابى نيز گويد:

جهان رباط خراب است بر گذرگه سيل‌

گمان مبر كه به يك مشت گل شود معمور

خواجوى كرمانى هم مى‌گويد:

خيمه انس مزن بر در اين كهنه رباط

كه اساسش همه بى منشأ و بى بنياد است‌


صفحه 374

نه (مربوط به ص 364)

از زندگانى اين اخى و نيز از زندگى و نام پدر بزرگوار او طوطى عليشاهى الختلانى اطلاعات زيادى در دست نيست اينقدر مى‌دانيم كه طوطى عليشاهى الختلانى از دوستان صميمى على همدانى بوده و بعد از فوت او شيخ على حاجى در جزء مريدان و گوئى فرزندان على همدانى درآمده است درين مورد در گذشته ضمن گفتگو از اقامت سيد در ختلان صحبت كرده‌ايم. علاقه مخصوص على همدانى به خطه ختلان بنابر دوستى و رابطه وى با اين بزرگان بوده است اخى شيخ على حاجى چنانكه از رساله فتوتيه پيداست، از فتيان بوده است.

(ده (مربوط به ص 365)

* در مورد سلسله فتوت مير سيد على و مشايخ اين سلسله بايد دانست كه:

* در غالب نسخ خطى و عكسى رساله فتوتيه كه مورد مراجعه قرار گرفته، سلسله فتوت مير سيد على همدانى در نتيجه عدم دقت و دستبردها و حدس بازى نساخان دچار اضافات و اسقاطها و تحريف‌ها و تصحيف‌ها گرديده و نام‌هاى مندرج در آن را بصورت غلط نقل كرده و يا پس و پيش برده‌اند. مثلا ابو لقاسم بن رمضان را اول و ابو العباس بن ادريس را بعد از او ذكر كرده‌اند. و ما با استفاده از سلسله نامه‌هاى مختلف صوفيان و فتيان كوشيده‌ايم كه سلسله مذكور در نسخه‌هاى فتوت‌نامه را تصحيح نمائيم.

* چنانكه در باب اول نوشتيم على همدانى با اجازه اخى على دوستى م 723 يا 734 ه و محمد بن محمد الاذكانى م 778 يا 779 ه خرقه تصوف و فتوت در بركرده و اين هردو نيز از مريدان شيخ علاء الدوله سمنانى م 736 ه بوده‌اند با اين همه جاى بسى تعجب است كه در ميان مشايخ فتوت على همدانى نامى از علاء الدوله نيامده درحالى‌كه شيخ حد بن جمال كه به عنوان شيخ و مرشد محمد بن محمد الاذكانى ذكر گرديده، و نيز شيخ او بنام نور الدين سالار، هيچك معروف نيستند و از زندگانى ايشان اطلاعى بدست نيست. در مورد شيخ نور الدين سالار فقط اين‌قدر مى‌دانيم كه از مريدان شيخ على لالا غزنوى‌


صفحه 375

(م 642 ه) بوده و محمد بن جمال نيز ظاهرا از مريدان شيخ سالار مى‌باشد.

* سلسله فتوت سيد از نجم الدين كبرى به بعد به صورتى كه در رساله او آمده با ساير كتب معتبر تصوف و فتوت مغايرت و اختلافى ندارد چنان‌كه جامى در ذكر شيخ اسمعيل قصرى مينويسد (نفحات، ص 418- 419) شيخ نجم الدين كبرى به صحبت وى رسيده است و خرقه اصل از دست وى پوشيده است. و وى از محمد بن مالكيل و وى از محمد بن داود المعروف به خادم الفقراء و وى از ابو العباس بن داود ادريس و وى از ابو القاسم بن رمضان و وى از ابو يعقوب طبرى و وى از ابو عبد اللّه بن عثمان و وى از ابو يعقوب نهرجورى و وى از ابو يعقوب سوسى و وى از عبد الواحد بن زيد و وى از كميل بن زياد قدس اللّه ارواحهم و وى از امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى اللّه عنه ... كذا ذكره الشيخ ركن الدين علاء الدولة السمنانى قدس اللّه تعالى سره فى بعض مصنفاته.

در روضات الجنان و جنات الجنان هم در سه مورد اين سلسله نامه بهمين صورت نقل شده است (بنگريد به نسخه خطى آن- برگ 465 و 593 و 638 و 639) كه در يك مورد (برگ 593) ماخذش همين رساله فتوتيه است همچنين نگاه كنيد به «طرائق الحقايق» به تصحيح دكتر محجوب ج 3، ص 83 و «الصلة بين التشيع و التصوف» الجزء الثانى، ص 133 و غيره.

* چنان‌كه قبلا اشارت رفت برطبق فتوت‌نامه سلطانى، خرقه فتوت على همدانى بايستى به سلمان فارسى (يكى از خلفاى چهارگانه حضرت على در فتوت) برسد ولى به صورتى كه در رساله فتوتيه مى‌بينيم، سلسله فتوت على همدانى از راه كميل بن زياد بحضرت على مى‌پيوندد. اين نسبت بنابر مندرجات كتاب الفتوة ابن المعمار و نيز كتاب «الصلة بين التشيع و التصوف» درست است زيرا در مأخذ اول كميل بن زياد بعنوان خليفه نهم حضرت على در فتوت مذكور است (ر- ك مقدمه فاضلانه دكتر مصطفى جواد بر كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 88- 92 كه نويسنده در اين مورد 17 خليفه فتوت حضرت على را ذكر كرده و تنقيحات لازم را بعمل آورده است) و در مأخذ ثانى هم كميل يكى از چهار خليفه شاه مردان‌


صفحه 376

كه خرقه او به ايشان رسيده معرفى شده است (اين چهار خليفه عبارتند از:

كميل بن زياد، امام على زين العابدين، امام جعفر صادق و امام على موسى الرضا ر- ك الصلة بين التشيع و التصوف الجزء الثانى، ص 133).

*توضيحات مختصرى درباره مشايخ سلسله فتوت على همدانى‌:

-ذكر شيخ رضى الدين على لالا غزنوى و شيخ او نجم الدين ابو الجناب (يا ابو الخباب) احمد بن عمر خيوقى خوارزمى ملقب به الطامة الكبرى‌در باب اول فصل اول گذشت. شيخ اسمعيل قصرى دزفولى نيز يكى از مشايخ شيخ كبرى و از مريدان محمد بن مالكيل است ولى اطلاعات دقيقى درباره آنها در دست نيست.

-اسم داود بن محمد(يعنى داود خادم يا خادم الفقراء) را بعضى داود بن محمد ضبط كرده‌اند (ر ك طرائق ج 2، ص 107، 305، 330) برخى هم نام او را محمد بن داود نوشته‌اند (نفحات، ص 418 و طرائق ج 2، ص 83، 335) و علت اين تسامح بظاهر تشابه نام اين مرد است با محمد بن داود دينورى مكنى به ابو بكر و متوفى در حدود سال 359. اين صوفى دوم نيز از اهل فتوت است و حكايات متعدد درباره ايثار و بذل و سخاى او نقل شده است چنان‌كه در روضات الجنان- ج 1 حواشى ص 559- مى‌بينيم غلامى را با ايثار خود آزاد مى‌نمايد.

- از زندگانى‌محمد بن داود خادم الفقراءو مشايخ سه‌گانه بعدى (يعنى شيخ ابو العباس بن ادريس و شيخ ابو القاسم بن رمضان و شيخ ابو يعقوب طبرى) نيز اطلاعاتى در دست نيست. ولى اقوال آنان و اينكه ابو العباس از ابو القاسم و او از ابو يعقوب خرقه فتوت دريافت داشته، در ساير مآخذ معتبر مذكور است.

-ابو عبد اللّه بن عثمان‌: اين مرد همان عمرو بن عثمان مكى مكنى به ابو عبد اللّه است كه در سال 296 ه در گذشته. وى از بزرگان فتوت و تصوف بوده و يكى از مريدان او شيخ طبرى مى‌باشد و ميگويند از استادان حسين بن منصور حلاج بيضاوى نيز هست و مدتها در جوار خانه كعبه اقامت داشته است (بنگريد به نفحات الانس، ص 418 و طرائق الحقايق ج 3، ص 101).


صفحه 377

-ابو يعقوب نهرجورى‌(اسحق بن محمد) نيز در سال 330 ه در گذشته و يكى از مريدان او عمرو بن عثمان مكى است كه البته قبل از استاد خود فوت كرده است (نفحات الانس، ص 130).

-ابو يعقوب سوسى (بصرى): اسم او يوسف بن حمدان و استاد و شيخ ابو يعقوب نهرجورى است. سال وفات او معلوم نيست بيشتر زندگانى خود را در شهر كوچك ابله (در چهار فرسنگى بصره) بسر برده و در همان‌جا درگذشته است.

(طرائق الحقايق ج 2، ص 99، لغت‌نامه دهخدا- از ابو سعد تا اثبات- چاپ تهران 1320 ش).

-عبد الواحد بن زيدم 177 ه: نيز منصب ارشاد و تعليم داشته و بعضى او را نخستين صوفى دانسته‌اند وى از شاگردان حسن بصرى بود و بعد از كسب اجازه از استاد بخدمت كميل بن زياد رسيده است و كميل پس از ملاحظه رياضات و استعداد وى در كار و جوانمردى و امتحان‌هائى كه از او به عمل آورد وى را خرقه فتوت پوشاند (الصلة ... الجزء الثانى، ص 133).

-كميل بن زياد بن نهيك نخعى‌تابعى، مردى شريف و ثقه و مورد اعتماد و اطاعت قبيله خويش بوده است. او از ياران حضرت على بوده و در جنگ صفين بحمايت على شركت جسته و داد شجاعت داده است. در دوران خلافت حضرت على به كوفه آمد. وى درس حديث رسول ميداده و در سال 82 ه (: 701 م) حجاج بن يوسف ثقفى سفاك او را كشته است.

ولادت كميل در سال 12 ه اتفاق افتاده است. مدفن او در كوفه مى‌باشد (الاعلام زركلى ج 6، ص 93- با ذكر مآخذ متعددى كه بدان مراجعه كرده است).

«پايان تعليقات»


صفحه 378

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 379

[باب چهارم‌] مشارب الاذواق‌

به قلم مير سيد على همدانى‌تصحيح و مقابله با اهتمام مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان‌