نه (مربوط به ص 364)
از زندگانى اين اخى و نيز از زندگى و نام پدر بزرگوار او طوطى عليشاهى الختلانى اطلاعات زيادى در دست نيست اينقدر مىدانيم كه طوطى عليشاهى الختلانى از دوستان صميمى على همدانى بوده و بعد از فوت او شيخ على حاجى در جزء مريدان و گوئى فرزندان على همدانى درآمده است درين مورد در گذشته ضمن گفتگو از اقامت سيد در ختلان صحبت كردهايم. علاقه مخصوص على همدانى به خطه ختلان بنابر دوستى و رابطه وى با اين بزرگان بوده است اخى شيخ على حاجى چنانكه از رساله فتوتيه پيداست، از فتيان بوده است.
(ده (مربوط به ص 365)
* در مورد سلسله فتوت مير سيد على و مشايخ اين سلسله بايد دانست كه:
* در غالب نسخ خطى و عكسى رساله فتوتيه كه مورد مراجعه قرار گرفته، سلسله فتوت مير سيد على همدانى در نتيجه عدم دقت و دستبردها و حدس بازى نساخان دچار اضافات و اسقاطها و تحريفها و تصحيفها گرديده و نامهاى مندرج در آن را بصورت غلط نقل كرده و يا پس و پيش بردهاند. مثلا ابو لقاسم بن رمضان را اول و ابو العباس بن ادريس را بعد از او ذكر كردهاند. و ما با استفاده از سلسله نامههاى مختلف صوفيان و فتيان كوشيدهايم كه سلسله مذكور در نسخههاى فتوتنامه را تصحيح نمائيم.
* چنانكه در باب اول نوشتيم على همدانى با اجازه اخى على دوستى م 723 يا 734 ه و محمد بن محمد الاذكانى م 778 يا 779 ه خرقه تصوف و فتوت در بركرده و اين هردو نيز از مريدان شيخ علاء الدوله سمنانى م 736 ه بودهاند با اين همه جاى بسى تعجب است كه در ميان مشايخ فتوت على همدانى نامى از علاء الدوله نيامده درحالىكه شيخ حد بن جمال كه به عنوان شيخ و مرشد محمد بن محمد الاذكانى ذكر گرديده، و نيز شيخ او بنام نور الدين سالار، هيچك معروف نيستند و از زندگانى ايشان اطلاعى بدست نيست. در مورد شيخ نور الدين سالار فقط اينقدر مىدانيم كه از مريدان شيخ على لالا غزنوى
(م 642 ه) بوده و محمد بن جمال نيز ظاهرا از مريدان شيخ سالار مىباشد.
* سلسله فتوت سيد از نجم الدين كبرى به بعد به صورتى كه در رساله او آمده با ساير كتب معتبر تصوف و فتوت مغايرت و اختلافى ندارد چنانكه جامى در ذكر شيخ اسمعيل قصرى مينويسد (نفحات، ص 418- 419) شيخ نجم الدين كبرى به صحبت وى رسيده است و خرقه اصل از دست وى پوشيده است. و وى از محمد بن مالكيل و وى از محمد بن داود المعروف به خادم الفقراء و وى از ابو العباس بن داود ادريس و وى از ابو القاسم بن رمضان و وى از ابو يعقوب طبرى و وى از ابو عبد اللّه بن عثمان و وى از ابو يعقوب نهرجورى و وى از ابو يعقوب سوسى و وى از عبد الواحد بن زيد و وى از كميل بن زياد قدس اللّه ارواحهم و وى از امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى اللّه عنه ... كذا ذكره الشيخ ركن الدين علاء الدولة السمنانى قدس اللّه تعالى سره فى بعض مصنفاته.
در روضات الجنان و جنات الجنان هم در سه مورد اين سلسله نامه بهمين صورت نقل شده است (بنگريد به نسخه خطى آن- برگ 465 و 593 و 638 و 639) كه در يك مورد (برگ 593) ماخذش همين رساله فتوتيه است همچنين نگاه كنيد به «طرائق الحقايق» به تصحيح دكتر محجوب ج 3، ص 83 و «الصلة بين التشيع و التصوف» الجزء الثانى، ص 133 و غيره.
* چنانكه قبلا اشارت رفت برطبق فتوتنامه سلطانى، خرقه فتوت على همدانى بايستى به سلمان فارسى (يكى از خلفاى چهارگانه حضرت على در فتوت) برسد ولى به صورتى كه در رساله فتوتيه مىبينيم، سلسله فتوت على همدانى از راه كميل بن زياد بحضرت على مىپيوندد. اين نسبت بنابر مندرجات كتاب الفتوة ابن المعمار و نيز كتاب «الصلة بين التشيع و التصوف» درست است زيرا در مأخذ اول كميل بن زياد بعنوان خليفه نهم حضرت على در فتوت مذكور است (ر- ك مقدمه فاضلانه دكتر مصطفى جواد بر كتاب الفتوة ابن المعمار، ص 88- 92 كه نويسنده در اين مورد 17 خليفه فتوت حضرت على را ذكر كرده و تنقيحات لازم را بعمل آورده است) و در مأخذ ثانى هم كميل يكى از چهار خليفه شاه مردان
كه خرقه او به ايشان رسيده معرفى شده است (اين چهار خليفه عبارتند از:
كميل بن زياد، امام على زين العابدين، امام جعفر صادق و امام على موسى الرضا ر- ك الصلة بين التشيع و التصوف الجزء الثانى، ص 133).
*توضيحات مختصرى درباره مشايخ سلسله فتوت على همدانى:
-ذكر شيخ رضى الدين على لالا غزنوى و شيخ او نجم الدين ابو الجناب (يا ابو الخباب) احمد بن عمر خيوقى خوارزمى ملقب به الطامة الكبرىدر باب اول فصل اول گذشت. شيخ اسمعيل قصرى دزفولى نيز يكى از مشايخ شيخ كبرى و از مريدان محمد بن مالكيل است ولى اطلاعات دقيقى درباره آنها در دست نيست.
-اسم داود بن محمد(يعنى داود خادم يا خادم الفقراء) را بعضى داود بن محمد ضبط كردهاند (ر ك طرائق ج 2، ص 107، 305، 330) برخى هم نام او را محمد بن داود نوشتهاند (نفحات، ص 418 و طرائق ج 2، ص 83، 335) و علت اين تسامح بظاهر تشابه نام اين مرد است با محمد بن داود دينورى مكنى به ابو بكر و متوفى در حدود سال 359. اين صوفى دوم نيز از اهل فتوت است و حكايات متعدد درباره ايثار و بذل و سخاى او نقل شده است چنانكه در روضات الجنان- ج 1 حواشى ص 559- مىبينيم غلامى را با ايثار خود آزاد مىنمايد.
- از زندگانىمحمد بن داود خادم الفقراءو مشايخ سهگانه بعدى (يعنى شيخ ابو العباس بن ادريس و شيخ ابو القاسم بن رمضان و شيخ ابو يعقوب طبرى) نيز اطلاعاتى در دست نيست. ولى اقوال آنان و اينكه ابو العباس از ابو القاسم و او از ابو يعقوب خرقه فتوت دريافت داشته، در ساير مآخذ معتبر مذكور است.
-ابو عبد اللّه بن عثمان: اين مرد همان عمرو بن عثمان مكى مكنى به ابو عبد اللّه است كه در سال 296 ه در گذشته. وى از بزرگان فتوت و تصوف بوده و يكى از مريدان او شيخ طبرى مىباشد و ميگويند از استادان حسين بن منصور حلاج بيضاوى نيز هست و مدتها در جوار خانه كعبه اقامت داشته است (بنگريد به نفحات الانس، ص 418 و طرائق الحقايق ج 3، ص 101).
-ابو يعقوب نهرجورى(اسحق بن محمد) نيز در سال 330 ه در گذشته و يكى از مريدان او عمرو بن عثمان مكى است كه البته قبل از استاد خود فوت كرده است (نفحات الانس، ص 130).
-ابو يعقوب سوسى (بصرى): اسم او يوسف بن حمدان و استاد و شيخ ابو يعقوب نهرجورى است. سال وفات او معلوم نيست بيشتر زندگانى خود را در شهر كوچك ابله (در چهار فرسنگى بصره) بسر برده و در همانجا درگذشته است.
(طرائق الحقايق ج 2، ص 99، لغتنامه دهخدا- از ابو سعد تا اثبات- چاپ تهران 1320 ش).
-عبد الواحد بن زيدم 177 ه: نيز منصب ارشاد و تعليم داشته و بعضى او را نخستين صوفى دانستهاند وى از شاگردان حسن بصرى بود و بعد از كسب اجازه از استاد بخدمت كميل بن زياد رسيده است و كميل پس از ملاحظه رياضات و استعداد وى در كار و جوانمردى و امتحانهائى كه از او به عمل آورد وى را خرقه فتوت پوشاند (الصلة ... الجزء الثانى، ص 133).
-كميل بن زياد بن نهيك نخعىتابعى، مردى شريف و ثقه و مورد اعتماد و اطاعت قبيله خويش بوده است. او از ياران حضرت على بوده و در جنگ صفين بحمايت على شركت جسته و داد شجاعت داده است. در دوران خلافت حضرت على به كوفه آمد. وى درس حديث رسول ميداده و در سال 82 ه (: 701 م) حجاج بن يوسف ثقفى سفاك او را كشته است.
ولادت كميل در سال 12 ه اتفاق افتاده است. مدفن او در كوفه مىباشد (الاعلام زركلى ج 6، ص 93- با ذكر مآخذ متعددى كه بدان مراجعه كرده است).
«پايان تعليقات»
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
[باب چهارم] مشارب الاذواق
به قلم مير سيد على همدانىتصحيح و مقابله با اهتمام مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مقدمه
اشعار عرفانى ابن فارض به ويژه قصيده ميميه وى از دير باز مورد توجه متصوفه بوده و شروح متعددى به فارسى و تازى و زبانهاى ديگر بر آن نوشته اند. مير سيد على نيز رساله حاضر- مشارب الاذواق- را در شرح سى و دو بيت از قصيده مزبور نوشته و نه بيت ديگر را نديده گرفته است (شايد هم نسخهاى از قصيده كه در دسترس او بوده بقيه ابيات را نداشته) سبك اين رساله نسبت به بسيارى از كتب فارسى قرن هشتم هجرى ساده و محكم مىباشد و ما ضمن اينكه ارزيابى دقيق محتويات آن را به عهده خوانندگان مىگذاريم فقط متذكر مىشويم كه به نظر ما شارح موفق شده است مطالب و مفاهيم قصيده را به طورى كه خود درك كرده براى ديگران توضيح دهد. گاهى به اختصار و گاهى به تفصيل- و در اين مورد خصوصا تعبيرات وى از اصطلاحات متصوفه و بيانى كه در باب محبت عرفانى دارد خواندنى است.
مشارب الاذواق تاكنون دوبار چاپ شده است يكبار (ظاهرا در اوائل قرن حاضر) اعضاى انجمن خدام الصوفيه در لاهور آن را ليتوگراف نموده، و بدينگونه نسخى چند از آن فراهم آورده در ميان اعقاب سيد همدانى كه در بخش قصور (جزئى از فرماندارى لاهور) مىزيستند توزيع نمودند كه اينك كمياب و بلكه ناياب است و اينجانب تنها يك نسخه از آن را به توسط دكتر سيد عبد الرحمن همدانى (پزشك پاكستانى مأمور خدمت در پايگاه شاهرخى همدان) ديدم. از مقدمه مختصر اين چاپ برمىآيد كه از روى نسخه خطى كتابخانه سرينگر كشمير استنساخ گرديده و به سرمايه حافظ سيد جماعت على شاه نقشبندى ليتوگراف شده است تاريخ انتشار آن در دست نيست ولى يك نسخه از آنكه اينجانب ديدم (چنانكه در خود آن قيد شده) در تاريخ بيستم محرم 1337