آشاميدن در قلمرو وى را بر نفس مبارك حرام كردند. فى الحال در مسجد نشستند و فرمودند كه اين ملك خداست و سامان درست كردند و بطى مكان بركوه پيرينجال رسيدند» ظاهر است كه از كوه پيرينجال، براه پاخلى وارد كشمير شدند زيرا اين راه مناسب و كوتاه و هموارتر بوده است.
در نزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر مينويسد: «... فلما عادالى خراسان وقع الخلاف بينه و بين الامير كوركانى فى معنى الحكمة ...» ميرزا اكمل الدين كامل بدخشى كشميرى (م 1231 ه) كه چندد استان از زندگانى مير سيد على همدانى و بزرگان ديگر را برشته نظم كشيده در جايى ميفرمايد:
گرنه تيمور شور و شر كردى
كى امير اين طرف گذر كردى؟
خلاصه بحث ما اينست كه اگرچه على همدانى براى تبليغ در خطه كشمير علاقه وافر داشته و بقول بعضىها از طرف خداوند متعال و رسول اكرم6براى اين كار مامور شده، ولى از روى علل ظاهرى در نتيجه برخورد بامير تيمور گوركانى، به كشمير مهاجرت كرده است.
ارادت تيمور به على همدانى؟
مرحوم استاد سعيد نفيسى در ذكر مزار على همدانى نوشتهاند: ...
بناى آن از تيمور گوركانى است و سنگ يشم سياهى بر آن است مانند همان سنگى كه بر قبر تيمور در سمرقند قرار دارد[1]» همانطور بعضىها نوشتهاند كه امير تيمور گوركانى نسبت به على همدانى ارادت ورزيده است.[2]اينگونه قولها قانعكننده نيست. البته اگر مزار على همدانى را يكى از جانشينان تيمور بنا كرده باشد جاى تعجب نيست. ولى امير شاهرخ بن تيمور (812- 850 ه) هم نسبت بمريدان على همدانى خشونت و سختى تمام روا داشته و مريد عزيز و خليفه سيد، خواجه اسحق عليشاهى ختلانى بامر همين سلطان در سال 826 ه بقتل رسيده است. و كيفيت برخورد نوربخشىها با وى هم معروف است بنابراين شايد اين مزار را پادشاهى مؤخر بنا كرده است.
[1]- تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى، جلد دوم ه ص 753- 754.
[2]- طرائق الحقائق، جلد دوم، ص 478.
گسترش دين اسلام در كشمير و سهم مير سيد على همدانى در آن
دين مبين اسلام بطور كلى در خطه كشمير ديرتر از سائر نقاط شبه قاره پاكستان و هند رسيد. يعنى در نيمه اول قرن هشتم هجرى (اوايل قرن چهاردهم ميلادى). ولى بزودى گسترش قابل ملاحظهاى پيدا كرد و حكومت مسلمانان تشكيل گرديد و الا قبل از آن اين خطه را ناحيه قمار بازان و مشروب خواران و بدكاران تلقى ميكردند.[1]
در سال 93 (712 م) محمد بن قاسم تازى، داماد و امير ارتش حجاج بن يوسف ثقفى (م- 95 ه) براى انتقام جويى از حاكم سند (داهر) بر آن قسمت شبه قاره حمله كرد و اين ناحيه را تا قسمت بزرگ پنجاب به تصرف درآورد.
پسر داهر، حاكم سند به كشمير فرار كرد و چند سرباز تازى در تعاقب وى وارد كشمير شده بودند كه اسم يكى از آنان حميم بن سامه شامى بوده است.
ولى از چگونگى و مدت اقامت آنان در آن خطه اطلاعى در دست نداريم.[2]بقول آقاى محب الحق ارتش تازيان به كشمير حمله كرده ولى در فتح كردن آن توفيقى بدست نياورده است[3]اين اولين برخورد كشميرىها با مسلمانان بود.
در اينجا لازم است متذكر شوم كه قبل از حمله محمد بن قاسم هم عدهاى از اعراب مسلمان در قشون راجه داهر مشغول خدمت بودهاند (حكومت اين راجه از سند و مكران گذشته تا مرز كشمير كنونى بوده است).
ورود حميم بن سامه و همراهان او بكشمير در حدود سال 95 ه (715 م) صورت گرفته است. البته صاحب تاريخ حسن مينويسد كه تارا پيديا، حاكم كشمير (694- 735 م) خود چندين بار با حكمرانان كابل و هرات و خراسان جنگ كرده و پس از پيروزىهاى خود فضلا و علماى آن خطهها را بكشمير آورده است و بعضى از آنها مسلمان بودهاند و[4]در آنجا اقامت ورزيدهاند.
[1]- كشير( 1)، ص 81.
[2]- ايضا نيز مجله هلال شماره 3، سال سوم، ص 37، مقاله دكتر خواجه عبد الحميد عرفانى.
[3]- كشير بعهد سلاطين، ص 111.
[4]- كشير، جلد دوم، 84 و 85.
برخورد دوم اهالى كشمير با سلطان محمود سبكتكين غزنوى (387- 421 ه) بوده است. در سال 404 ه. سلطان محمود با آنند پال (حكمران لاهور و ملتان) جنگ كرد و او را شكست داد. حكمران كشمير بنام سانگاراما هم درين جنگ بحكمران لاهور و ملتان كمك نظامى داده بود. محمود براى كينهكشى و انتقامجوئى در فصل زمستان همانسال به كشمير حمله كرد. درباره اين حمله در تاريخ حسن آمده است: «... در سال 404 ه سلطان، بكشمير رسيده بود بتعاقب ترى لوچنپال (پسر آنند پال) حاكم لاهور ... چون موكب منصور از راه راجور سايه انداز خطه كشمير گشت، راجه آنجا بزور اقبال استقبال كرده تحايف و هداياى غريب و عجيب نزد حكومت گذرانيد. سلطان بحال او ابواب احسان مفتوح داشته، خراج شاهى معمول كرده بر مملكت خود بدستور قائم ساخت ... سلطان از دره كشمير غنيمت بىشمار گرفته جمعى كثير را بدين اسلام آشنا كرده يكماه در سير كشمير گذرانيده به غزنين آمد» ولى بعضى از لشكريان مسلمان او در كشمير باقى ماندند.[1]» ولى سلطان كشمير بد عهدى كرد و مانع اداى خراج گرديد سلطان محمود دوباره در زمستان سال 413[2]بكشمير حمله كرد ولى بنا بر دشوار گذارى و برفبندى راهها موفق نشد كه بآن خطه ورود كند. محمود در حمله اول فقط قسمت جنوبى كشمير يعنى جامون را گشوده بود و آن هم بنابر بدعهدى حكمران كشمير بىنتيجه ماند. سلطان بعد از آن نيز از فكر فتح كشمير غافل نبوده و شعراى دربار او نيز در تحريك سلطان ميكوشيده و در اشعار خود آرزوى ديدن كشمير را ميآوردهاند مثلا فرخى سيستانى (م 429 ه) ميسرايد:
گاهست كه يكباره به كشمير خراميم
از دست بتان پهنه كنيم از سر بتگوى
شاهيست بكشمير اگر ايزد خواهد
امسال نيارامم تاكين نكشم ز وى
و در جايى خطاب به امير محمد بن سلطان محمود ميگويد:
[1]- جلد دوم، ص 84 و 85.
[2]- در زين الاخبار گرديزى،( ص 185) سال حمله را 412 نوشته است. تهران 1346 شمسى.
باش تا با پدر خويش بكشمير شوى
لشكر ساخته خويش بكشمير برى
ولى محمود براى فتح كشمير فرصت پيدا نكرد. البته در خدمت نظامى حكمرانان كشمير مثلا در دوره حكومت راجه هرش (1089- 1101 م) ذكر چند تن از مسلمانان آمده است و باحتمال قوى اينها از اولاد بازماندگان سپاه محمود بودند كه بعد از حمله اول فاتحانه او آنجا اقامت گزيده بودند[1]. همچنين مبلغان مذهب اسماعيلى چندين بار از قلعه الموت قزوين بكشمير رفته و بظاهر بدون موفقيت برگشتهاند. سياح معروف ايتاليائى ماركوپولو كه در حدود سال 1275 تا 1277 م بناحيه كشمير وارد شده عده قابل ملاحظه مسلمانان را ذكر ميكند ولى بيشتر اين تعداد بعلت ناامنى و آشوب تا اوائل قرن هشتم هجرى از كشمير خارج شده بودند. در اوائل قرن هشتم هجرى جوانمردى مسلمان از وادى سوات (بخشى از پاكستان كنونى) وارد كشمير گرديد- اسمش شاه ميرزا يا شاهمير بوده است. اين جوانمرد پركار در خدمت نظامى راجه سمبها وارد گرديد و بنا به استعداد و قريحه خداداد خود در اندك مدتى مورد توجه راجه كشمير واقع شد. وليعهد اين راجه بنام «سهديو» شاهمير را جانشين و وكيل مطلق خود تعيين نموده و در هركار مهم با او مشورت ميكرده است[2].
در اين زمان فرماندار ارتش والى كابل بنام زولچو يا ذو القدر خان (بقول بعضى زلفى قادر خان[3]) بكشمير حمله كرد. اين مرد، نامسلمان و سفاك بود و علتى هم براى حمله وى وجود نداشت بجز اينكه والى كابل (كه خود دست نشانده ايلخانان مغول بود) ميخواست مال غنيمت بدست آرد يا كشمير را بگشايد. كشميرىها نتوانستند كه در مقابل اين حمله ناگهانى استقامت نشان بدهند و حمله وران را برون برانند. تا هشت ماه بازار قتل و غارت برپا بود و سپس بنابر مقاومت و پايمردى شاهمير مذكور ذو القدر خان مجبور به فرار گرديد
[1]- تذكره ايران صغير( دكتر عرفانى) ص 20.
[2]- كشير( 1) ص 82 آب كوثر، ص 375.
[3]-201 .p sega eht hguorht rimhsaK
و به كابل برگشت.[1]
در اين نابسامانى راجه سمبها و وليعهد او از كشمير فرار كرده بودند.
عجيبتر اينكه پسر حكمران خطه لداخ (تبت) باسم رنچن كه در آن موقع با جمعى از نظاميان خود در كشمير سياحت دوستانه انجام ميداد از دگرگونى اوضاع سوء استفاده كرده و بكمك نظاميان و دوستان خود حكومت كشمير را در سال 720 ه (1320 م) بدست گرفت و برتخت سلطنت جلوس نمود.
سلطان رنچن و نظاميان او از لداخ برمذهب بودائى بودهاند و عوام كشمير هندو، بنابراين اختلافات مذهبى در جريان بود و چندين بار جنگها و اغتشاشات خونين روى داد. سلطان رنچن ازين وضع خيلى تأسف مىخورد ولى چارهاى نميديد.
سلطان از مذهب بودائى متنفر گشته بود ولى علاقه خود را به مذهب هندوان هم نشان نميداد[2]و در عالم تردد و شك و تذبذب بسر ميبرد و در آخر الامر مسلمان گرديد.
سيد بلبل شاه سهروردى تركستانى در كشمير
ميگويند رنچن روزى تصميم گرفته بود كه روز بعد صبحگاهان هر شخصى كه مورد توجه او قرار بگيرد دين او را قبول كند و همان دين را بكوشش هرچه تمامتر در كشمير رواج دهد. روز ديگر صبح زود بيرون آمد و براى عملى ساختن تصميم خود هرسو نگاه ميكرد. قضا را نظرش بر شخصى افتاد كه محترم و معزز بود. اين شخص سيدى متدين و مبلغ اسلام بود كه چندى پيش از تركستان وارد كشمير شده بود. اسم گرامى آن سيد بزرگوار، سيد عبد الرحمن بلبل شاه سهروردى حنفى تركستانى بود ملقب به شريف الدين. سيد آن موقع وضو كرده و كنار رودخانه ابهت (جهلم كنونى) محو گزاردن نماز بود. سلطان رنچن نزد او رفت و از مذهبش پرسيد. سيد گفت مذهب من التزام به توحيد خداوندى و احترام به بشريت است و آن مذهب اسلام است. سلطان رنچن اسلام
[1]- در تاريخ كشمير از ناراين كول تاريخ حمله را 724 ه نوشته ولى پيداست كه 720 ه درست است.
[2]- ولى بقول مورخان هندو- هندوها او را بدين خود نپذيرفته بودند. گلزار كشمير برگ 141 تاريخ كشمير( ناراين) برگ 95.
اختيار كرد و لقب سلطان صدر الدين گرفت او اولين پادشاه مسلمان بود كه در كشمير برتخت جلوس كرده است. با مسلمان شدن سلطان صدر الدين، جمعى از خويشاوندان و اميران او هم دين اسلام را پذيرفتند. سيد بلبل شاه مذكور هم كارهاى تبليغى خود را ادامه داد و ده هزار نفوس را بحلقه اهل اسلام درآورد، و در سال 727 ه فوت كرده.[1]
شاهمير (شاه ميرزا) در عهد سلطان هم پيشرفت شايانى بدست آورد او نه فقط اتاليق و وكيل حيدر پسر سلطان بود بلكه وزير مقتدر سلطان نيز بود.
بظاهر بمشورت شاهمير، سلطان ميخواست كه تقويم قديمى كشمير را تغيير بدهد ولى براى نفوذ سال هجرى قمرى زمينه مناسب فراهم نشده بود. بنابراين از سال 725 ه سال كشميرى را رواج داد كه تا دوره اكبر شاه امپراتور تيمورى هند (كه در سال 1586 م كشمير را فتح كرده و ضميمه سلطنت خود ساخته) ادامه داشته است.[2]
سلطان صدر الدين در سال 728 ه فوت كرد و برادرش اودياديوا (كه بودايى بود) جانشين او گرديد. زن معروف سلطان صدر الدين كوتهرين (كوته رانى) كه بظاهر مسلمان و به باطن بودائى بود بعد از فوت سلطان دوباره علنا خود را بودايى تلقى ميكرد و با برادر سلطان (يعنى پادشاه اودياديوا) ازدواج كرد. كوته رانى نسبت بشاهمير عدوات ميورزيد و او را از وزارت و اتاليقى پسرش منفصل كرد ولى بعنوان يكى از افسران نظامى او به خدمت ادامه مى داد. در سال 739 ه سلطان اودياديوا فوت كرد و كوتهرانى اقتدار را بدست گرفت. البته شاهمير و هواخواهان او هم غافل و بىخبر نبودند. شاهمير از ضعف و فتور سلطنت استفاده كرده با كوتهرانى و وزير بودائى او بنام «بهكشانه» جنگ كرد و در انجام كار پيروز شد. كوتهرانى و امراى او گرفتار شدند، ولى شاهمير جوانمردانه همه را عفو نمود و معذرت و الحاح كوتهرانى را پذيرفت و
[1]- در واقعات كشمير اين شعر در تاريخ وفات سيد منقول است:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
[2]- تاريخ حسن، جلد 2، ص 169.
گويا با او ازدواج هم كرد. ولى ميگويند اين زن چندى بعد خودكشى كرد.
سلطان شاهمير لقب شمس الدين را اختيار نموده تا سال 748 ه حكومت كرده است. در اين سال، اقتدار را به پسرش جمشيد سپرد ولى جمشيد فقط چند ماه حكومت كرده است. پادشاهان معروف بعدى كشمير كه معاصران مير سيد على همدانى و پسر او مير سيد محمد همدانى ميباشند عبارتند از: 1- سلطان علاء الدين 748- 755 ه 2- سلطان شهاب الدين 755- 775 ه 3- سلطان قطب الدين 775- 796 ه 4- سلطان اسكندر معروف به بتشكن 796- 820 ه.
كيفيت اقامت ثلاثه سيد در كشمير بدين قرار است:
1- در سال 774 ه چند ماه در آن خطه اقامت گزيد و سپس براى سفر حج و زيارت خانه كعبه عزم سفر كرد.
2- در سال 781 ه بار دوم به كشمير آمد و تا اواخر سال 783 ه يعنى تقريبا دو سال و چند ماه در اين منطقه مشغول فعاليتهاى گوناگون بود.
3- بار سوم در اوائل سال 785 ه آمده و تا اواخر 786 ه همان جا ماند.
يعنى در حدود دو سال اينجا گذرانيده است پس مجموع اقامت او در كشمير در حدود پنج سال بوده است.
صاحب تاريخ رشيدى حدس ميزند كه على همدانى شايد تا چهل روز فقط در كشمير بوده است و مؤلف تاريخ فرشته بر آن سخن چنين ايراد ميگيرد:
«جناب امير بايستى مدت مديد در كشمير تشريف داشته باشند وگرنه در مدت چهل روز تمام شدن چنان خانقاه معلى عاليشان خالى از صعوبت نيست»- ولى خانقاه مذكور را مير سيد محمد بنا نموده است نه على همدانى.
حوارى كشمير
مير سيد على همدانى همراه با 700 سيد هنرمند ايرانى وارد كشمير شده است. او با رفقا و نزديكان خود در محلهاى كه به نام علاء الدين بوده بركنار رودخانه ابهت (جهلم كنونى) فرود آمده بود- اين همان مقام است كه بعدا خانقاه معلى شاه همدان يا مسجد شاه همدان را آنجا بنا كردهاند. على همدانى بعد از اداى نماز فجر و ذكر اوراد و وظائف شرعى در جائى بلند مينشست و با مردم راز
دين و پند و اندرز ميگفت. او حقائق دين اسلام را با لحن شيرين و دلنشين و طبق استعداد مردم عادى بيان مينمود. بظاهر او بزبان فارسى وعظ ميگفت و در بعضى موارد از ترجمان (كه از رفقاى او بودند و چند سال قبل از ورود سيد در كشمير توطن گزيده و زبان محلى را ياد گرفته بودند چون برادران سمنانى كه عموزاده او ميباشند و افراد ديگر) استفاده كرده است. ولى صعوبت زياد در مورد زبان در پيش نبود زيرا با ورود لداخيان (اهل تبت) و مردم تركستان و خاصه مساعى حضرت سيد بلبل شاه زبان فارسى در كشمير قابل فهم و زبان عمومى گرديده و وسعت پيدا كرده بود. چنانكه ديديم سلطان قطب الدين به اين زبان شعر ميگفته است و اين اشعار او هم در واقعات كشميرى آمده است:
اى بگرد شمع رويت عالمى پروانهاى
و ز لب شيرين تو شوريست در هر خانهاى
من بچندين آشنائى ميخورم خون جگر
آشنا را حال اينست واى بر بيگانهاى
قطب مسكين گر گناهى ميكند عيبش مكن
عيب نبود گر گناهى ميكند ديوانهاى
على همدانى سلسله مرتب تبليغ دين را در كشمير بوجود آورد. او مبلغين و واعظين متعدد را تربيت و تعليم ميكرد و سپس آنان را در هر ناحيه كشمير ميفرستاد تا دين اسلام را بمردم بشناسانند و بدين وسيله موفقيتهاى شايانى بدست آورده است.
على همدانى با علما و مسافران و كاهنان مذاهب ديگر كشمير (چون هندوها و بودائيها) مناظرههاى سخت انجام ميداد و بيشتر غالب و چيره ميآمد. در دوران اقامت او در كشمير سى و هفت هزار تن بردست او مسلمان گرديده و بنابر نفوذ فوق لعاده او اسلام در آن خطه گسترش زيادى يافت. بقول صاحب رساله مستورات سيد مردم كشمير را طورى باسلام شيفته ساخته بود كه آنان معبدهاى اسبق را مبدل بمساجد ميكردند و يكى از مريدان على همدانى بنام شيخ