بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 485

مقدمه مصحّح‌

در پيرامون شعرگوئى سيد همدانى و آثار شعرى او قبلا توضيحات كافى داده شد (برگرديد به ص 213 تا 225) در اين‌جا متن چهل و يك غزل او را كه مجموعا «چهل اسرار» نام دارد مى‌آوريم و به دنبال آن نيز نه رباعى و يك فرد را كه به وى منسوب گرديده است ذكر مى‌كنيم.

اشعارى كه در اين باب آمده يك بار در سال 1347 ه. ش. به صورت مجموعه‌اى با تصحيح خانم دكتر سيده اشرف ظفر و دكتر محمد رياض خان به وسيله انتشارات وحيد چاپ و انتشار يافت. در پانويس صفحات مجموعه مزبور، اختلافات نسخه‌هائى كه شعرها از آن برگرفته شده ذكر گرديده كه در اين چاپ از تمام آن‌ها صرفنظر كرديم و به جاى ذكر نسخه بدل‌هاى متعدد در پاورقى، كوشش شد كه صحيح‌ترين و بهترين شكل هر شعرى انتخاب و در متن گنجانده شود و هيچ يك از اشعارى هم كه در نسخه‌هاى مأخذ هست از قلم نيفتد. در اين‌جا توضيحاتى پيرامون نشانه‌هاى اختصارى مربوط به مآخذ مى‌دهيم:

ن: چهل اسرار طبع امرتسر 1333 ه. ق. تدوين‌كننده نياز على خان داراى 41 غزل.

ب: نسخه خطى متعلق به موزه بريتانيا (شماره 16840.ddA ) داراى 39 غزل.

ت: تذكره علائى تأليف خواجه شهاب الدين عبد اللّه مرواريد موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.

م: نسخه خطى متعلق به كتابخانه ملى ملك- تهران (شماره 4250) نوشته 907 ه. ق. داراى ده غزل از على همدانى.


صفحه 486

- يكى بودن سبك نگارش آن با آثار فارسى سيد و شباهت زياد با آن‌ها از لحاظ اختصار و لحن خطابى و واعظانه. كه با اندك مقايسه‌اى اين مدعا روشن مى‌گردد.

- بسيارى از اشعار كه در اين رساله آمده در ديگر آثار سيد ديده مى شود. مثلا پاره‌اى از اشعارى را كه در صفحات 107 و 113 و 115 و 129 به نقل از ديگر آثار سيد آورديم در اين رساله مى‌توانيد بياييد.

- خطاب «اى عزيز» كه در آغاز بسيارى از مطالب اين رساله آمده در پاره‌اى ديگر از رسائل سيد فراوان است- از جمله در فتوت‌نامه و مشارب الاذواق- و عبارت «الحمد للّه حق حمده و الصلاة على خير خلقه» را كه اين رساله با آن آغاز مى‌شود در آغاز رساله سير و سلوك سيد مى‌توان ديد (برگرديد به ص 151) همچنين پاره‌اى از آيات و رواياتى كه در اين رساله بدان‌ها استشهاد شده، در رسايل ديگر سيد مورد استناد قرار گرفته (مثلا روايت «حفت الجنة بالمكاره» كه در ص 6 آمده در يكى از اشعار سيد بدان اشارت رفته است. برگرديد به ص 459).

- بى‌پروائى در انتقاد از حكام و سلاطين و علماى ظاهر كه در بسيارى از آثار سيد و برخوردهاى او مشهود است (برگرديد به صفحات 36 و 37 و 52 و 53 و 65 و 66 و 123 و 124 و 189) در اين رساله هم به چشم مى خورد.

برخى نيز با يافتن نسخه‌اى از اين رساله كه گويا در حدود قرن سيزدهم كتابت شده و به سيد محمد نوربخش منسوب گرديده، آن را نسخه منحصر به فرد اثرى از نوربخش پنداشته‌اند و بدون توجه به قرائنى كه انتساب آن را به سيد همدانى ثابت مى‌نمايد دوبار (و شايد هم بيشتر) آن را به صورتى پرغلط به نام نوربخش منتشر كرده‌اند (با عنوان نفس‌شناسى).


صفحه 487

ب- متن درويشيه را كه در اين‌جا به چاپ مى‌رسانيم از صفحه 329 تا 346 يك مجموعه قلمى رسائل سيد على همدانى متعلق به كتابخانه گنج‌بخش- مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان (به شماره 4409) برگرفته‌ايم، و تغيير و تبديلى در آن روا نداشتيم مگر:

- در مواردى كه به غلط بودن كلمه يا كلماتى از نسخه مزبور يقين داشتيم.

- در جاهائى كه ضبط يك نسخه ديگر (نيز متعلق به كتابخانه گنج‌بخش- شماره 5417) را مرجح يافتيم يا اضافاتى در آن بود كه مناسب ديديم بياوريم.

و اين‌گونه اضافات و تغييرات را نيز با دو كمانك () مشخص كرده‌ايم.

در مقدمه‌اى هم كه براى مشارب الاذواق نگاشتيم هردو نسخه را معرفى كرديم.


صفحه 488

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 489

[درآمد]

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم‌و به نستعين الحمد للّه حق حمده و الصلوة على خير خلقه.

اما بعد قال اللّه تعالى‌يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِو قال جلت عظمته‌وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ.

حضرت صمديت عز شانه ميفرمايد كه ما كه خداونديم احكام آيات كلام مجيد را بجهت شفاء علتهاء مومنان فرستاديم تا هر آيتى از آيات كلام ربانى و هر حديثى از لطايف اخبار نبوى مشفى مرضى از امراض معنوى و مزيل سقمى از اسقام قلبى و سرى و روحى گردد و چون مواد امراض باطنى مختلف بود نتايج آثار آيات و اخبار هم مختلف آمد تا آنچه قومى را سبب سعادت گشت قومى ديگر را هم آن معانى سبب شقاوت آمد و ازين جهت بود كه صحبت رسول عليه افضل الصلوات كه وجود مبارك او رحمت جهان و جهانيان بود بعضى خلق را از صحابه كرام سبب سعادت (ابدى) گشت و قومى را از مخذولان مردود چون ابو جهل و ابو لهب و عبد اللّه ابى هم آن صحبت مبارك سبب شقاوت سرمدى شد و آنك رسول7فرمود كه رب حسنة يعملها الرجل لا تكون له سيئة اضر عليه منها و رب سيئة يعملها الرجل لا تكون له حسنة انفع له منها اشارت بدين معنيست يعنى بسا طاعت كه مضرت آن در حق‌


صفحه 490

بنده بيشتر از مضرت معصيت بود و بسا معصيت كه فايده آن در حق رونده بيشتر از فايده طاعت بود و اين معنى نزد ارباب قلوب مقرر است كه هر طاعت كه آن سبب عجب و غرور بنده گردد عين معصيت است و هر معصيت كه آن طالب را در مقام اعتراف و استكانت و عذر كشد آن در حقيقت طاعتى مفيد است.

[آفرينش آدمى از دو جوهر]

اى عزيز بدانك حق جل و علا آدمى را از دو جوهر مختلف آفريده است جوهرى لطيف نورانى كه آنرا روح خوانند و جوهرى كثيف ظلمانى كه آنرا جسم گويند و هرجوهرى را ازين دو جوهر غذايى و صحتى و مرضى است و هر مرضى را دوايى خاص است چنانك غذاى بدن نان و آب است غذاى دل و روح ذكر و محبت و معرفت حق است و علامت مرض هر جوهرى ازين جواهر روحانى و جسمانى آنست كه غذاى معتاد منافى طبع او گردد.

نشان بيمارى تن آنست كه بسبب مواد فاسده از غذا متنفر شود و رغبت طعام در وى نماند همچنين نشان بيمارى دل آنست كه بواسطه شواغل دنيوى و لذات نفسانى و مألوفات جسمانى از لذت حلاوت ذكر و ذوق اسرار معرفت و محبت حق محروم ماند و با ذكر حق انس نگيرد و اگر طاعتى كند يا نام حق بر زبان راند از سر رسم و عادت باشد و از انوار روح و صفاء مناجات حضرت صمديت كه از بوادى كرم بجانهاء مخصوصان عنايت ازلى كه مقربان و صديقان‌اند ميرسد هيچ بهره نيابد و چنانك بيمارى تن را اسبابيست و دفع هر سببى را از آن اسباب دوايى خاص است كه آثار طبايع و خواص آنرا جز طبيبان حاذق ندانند همچنين بيماريهاى دل و روح را اسبابيست و دفع هر سببى را از آن اسباب دوايى است روحانى از انواع طاعات و اصناف اذكار و عبادات كه حقيقت آن جز حكماء دين كه انبيا و اوليا و مشايخ طريقت و علماء دين‌اند


صفحه 491

كس نداند و چنانك داروها اگرچه همه داروست مطلقا اما هر بيمارى را دارويى خاص مفيد بود و داروى ديگر او را زبان دارد همچنين انواع طاعات و عبادات اگرچه از روى طاعت همه حق است اما هر شخصى را در دفع بيمارى دل بطاعتى خاص احتياج بود و از انواع طاعاتى كه منافى حال او بود فايده نيابد بلكه زبان آن بيشتر از فايده بود و اسرار اين دقايق جز حكماء دين از انبيا و اوليا كس نداند نه بينى كه اگر شخصى را صفرا غالب شود و او خواهد كه بداروهائى كه محرق بلغم است معالجه مرض صفرائى كند هرگز شفا نيابد بلكه آن داروها سبب زيادتى ماده صفرا شود و بهلاك انجامد و ازينجا بود كه حضرت رسالت عليه افضل الصلوات با وجود جلالت ثواب قرائت قرآن فرمود كه اى بسا خواننده قرآن را كه از خواندن قرآن جز بعد و حرمان و لعنت و خسران حاصلى نبود كه:

رب تال للقرآن و القرآن يلعنه.

و از ابو سعيد خدرى رضى اللّه عنه روايتست كه رسول7فرمود كه من صايم يكون صومه و بالا عليه يوم القيامة و كم من غاز يكون غزوته سلاسلا يوم القيامة و كم من متصدق يكون صدقاته و زكواته زوالا لاعماله يوم القيامة قيل يا رسول اللّه ما افسد اعمالهم قال اكل الحرام و رؤية المخلوقين فرمود كه بسا روزه‌دار كه روزه او برو وبال گردد روز قيامت و اى بسا غازى كه غزاى بند و زنجير وى گردد روز قيامت وى بسا صدقه دهنده كه صدقه و زكوة وى زوال عملهاى وى گردد گفتند رسول اللّه چه چيز عملهاى ايشانرا تباه كرد فرمود كه حرام خوردن و ريا يعنى نيك نامى جستن و از خلق چشم ستايش داشتن.

[ضرورت پير طريقت‌]

اى عزيز چون در آثار و اخبارى كه در افساد اعمال واردست بسبب رذايل اخلاق بشرى و غوايل اوصاف بهيمى و سبعى و شيطانى نيك تامل‌


صفحه 492

كنى ترا معلوم شود كه بيشتر عباداتى كه عامه خلق از سر رسم و عادات پيش گرفته‌اند اگر آن جمله را در ميزان عدل نهند آن همه سبب گرفتارى ايشان خواهد بود الا ما شاء اللّه. و بجهت تحقيق اين معنى بود كه چون اين آيت نزول كردوَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ‌يعنى ظاهر گشت ايشانرا از حضرت جبارى در مجمع فضاى محشر آنچه در گمان ايشان نبود از حضرت رسالت عليه افضل الصلوات سؤال كردند از تفسير اين آيه فرمود كه‌هى اعمال حسبوها حسنات فوجدوها فى كفة السيئات‌يعنى عملهايى بود كه ايشان تصور مى‌كردند كه آن طاعت است چون روز قيامت نظر كنند آنچه ايشان طاعت مى‌پنداشتند در كفه معصيت بينند.

اينجا بدانى كه طالب حق را از صحبت پيرى راه ديده و منازل شريعت و طريقت بريده و ذوق اسرار حقيقت چشيده ناگزيرست زيرا كه آداب خدمت پادشاهان جز مقربان پادشاه ندانند و بر دقايق اسرار راه قرب حضرت صمديت جز روندگان راه اطلاع نيابند و هركه طلب قرب سلاطين كند تا در حمايت يكى از مقربان پادشاه نرود بمراد نرسد همچنين هركه طلب رضا و محبت حضرت صمديت كند تا دست نياز در دامن دولت راه برى از روندگان عالم وحدت نزند مقصود نيابد و ازينجهت سيد انبيا عليه افضل الصلوات ميفرمود كه «اتخذوا الايادى عند الفقراء فان لهم دولة» يعنى دست همت طلب در دامن دولت درويشان زنيد كه بدرستى كه ايشانرا دولتى است. و لفظ ان بجهت مبالغه است يعنى دولتى و چه دولتى دولتى كه آنرا نهايت نيست و سلطنتى كه كوكبه آن غايت پذير نيست و چون عنايت ازلى يار مقبولى گردد از طالبان راه سعادت آن فرخنده بختيار را بصحبت پيرى رساند كه ظاهر او بآداب علوم شريعت آراسته بود و نفس بلجام ورع و تقوى پيراسته ديده عجب و ريا بركنده و سنگ قناعت در دهان حرص افكنده ظاهر او بر جاده شريعت تاديب يافته و باطن او در بوته طريقت صفاء تهذيب كسب كرده و سر او در عالم حقيقت‌