مثلا حاكمان بخارا و اردبيل و يكى از بلاد روم.
سلاطين كشمير
رساله «عقبات» را على همدانى بدرخواست سلطان قطب الدين نوشته و در اين رساله او را از «عقبات» و مضائق فرائض سلطنت آگاه ساخته است. بزرگترين «عقبه» براى پادشاه اسلام اين است كه از عهده عدل و مساوات عملى براى زيردستان خود موفق بدر آيد. سيد در نامهاى كه بنام آن سلطان نوشته او را براى اجراى اوامر و نواهى دين اسلام نصيحت ميكند. ميفرمايد كه مردم عصر ما بيخود ادعاى ديندارى دارند. حقيقت اين است كه «اى عزيز اگر دين دارى آنست كه صحابه و تابعين داشتند و مسلمانى آنكه در قرن اول ورزيدند جاى آنست كه گبران و مغان از تر دامنى ما ننگ دارند ...:
گر برهمن حال من بيند براند از درم
ز آنكه چون من بدكنش را پيش بت هم بار نيست
ز هر بدى كه تو دانى هزار چندانم
كسى چه داند آن بد ز من كه من دانم»
[1]پادشاه عادل و معارف پرور كشمير سلطان شهاب الدين قبل از ورود سيد در كشمير در 773 ه بدست يكى از عزيزان و مريدان او مير سيد حسين سمنانى بيعت كرده بود. اين سلطان علاقه داشت كه على همدانى با سادات ديگر وارد وادى كشمير گردد. در سال 774 ه وقتى كه على همدانى در كشمير قدوم فرمود، سلطان مذكور در جائى بنام «وى هند» نزد اتك پنجاب با حاكم پنجاب و دهلى (فيروز شاه تغلق 752- 792 ه) مشغول جنگ بود و برادر خود و وليعهد وى قطب الدين زمام امور كشمير را در دست داشت- قطب الدين از طرف سلطان كشمير از على همدانى و هفتصد همراه محترم او استقبال و پيشواز. بعمل آورد[2]- على همدانى تا چهار ماه كارهاى تبليغى خود انجام ميداد و در عين حال
[1]- مستورات( ع) برگ 37 تا 42 نيز 51- 52.
[2]- ساير نويسندگان معتقدند كه 700 سيد در سال 774 ه وارد كشمير گرديده ولى صاحب تاريخ حسن( جلد 2، ص 175) مينويسد كه 700 سيد در سال 781 ه آمدهاند.
انتظار ميكشيد كه جنگ مذكور كى پايان مىيابد و سلطان شهاب الدين برمىگردد؟ ناچار خود سيد در جايگاه جنگ رسيد و از نفوذ خود استفاده كرده آن آتش كينه را خاموش گرداند[1]. بنابر پيشنهاد سيد سلطان فيروز شاه تغلق قبول كرد تا حدود وى هند مزبور همه نواحى را در اختيار سلطان شهاب الدين بگذارد و هر دو پادشاه آن ناحيه را بعنوان مرز قبول كردند.
سيد برهمين آشتى موقتى اكتفا نكرد بلكه تحت حكمت عملى خود بين هر دو پادشاه متخاصم روابط خويشاوندى درست گردانيد: سه دختر فيروز شاه تغلق را به ترتيب بنامزدى سلطان قطب الدين (وليعهد سلطان شهاب الدين) و حسن خان (پسر سلطان شهاب الدين) و سيد[2]حسن بهادر سمنانى (پسر مير سيد تاج الدين بيهقى سمنانى) درآورد و چندين روز بعد ازدواجها عملى شد[3].
على همدانى بعد از اطفاى نايره فتنه جنگ، به كشمير برگشت. او مبلغان و واعظان را دستوراتى داد. سلطان شهاب الدين و عمال سلطنت را پند و اندرز داد و او را وادار كرد كه مدارس و خانقاهها را بنا كند و در ترفيه مردم بكوشد. سپس او براى حج عازم بيت اللّه شريف گرديد. از اين به بعد او زياده از شش سال در جهان گردى و تبليغ دين در نقاط همجوار مشغول بوده است.
على همدانى در سال 781 ه يعنى در دوره سلطنت سلطان قطب الدين دوباره به كشمير آمد. سلطان قطب الدين و مادر او[4]هر روز از محضر سيد استفاده ميكردند و در مجلس وعظ و ارشاد او شركت ميجستند. ميگويند اين سلطان و بقول بعضى برادرش شهاب الدين بربناى اشتباه دو خواهر حقيقى را در حباله ازدواج خود درآورده بود و اين عمل (اجتماع اختين) خلاف شرع اسلام است.
على همدانى به سختى اين عمل را غير اسلامى تلقى كرد و سلطان يكى از دو زن خود را طلاق داد. بنا بر دستور سيد سلطان قطب الدين لباس خانوادگى
[1]- كشير 1، ص 84 تا 92.
[2]- امير عساكر سلطان شهاب الدين بود.
[3]- تاريخ حسن، ج 2، ص 171- 172.
[4]- اسمش بىبى حورا و اين زن باسواد در امور سياسى و نظامى دخيل بوده است.
كشير 3، 387.
خود را (كه لباس كافرانه بود) ترك كرد و لباس پادشاهان اسلامى ميپوشيد.
صنعت شال بافى كشمير رو به انحطاط بود و طبق فرمايش سيد سلطان شهاب الدين و سپس قطب الدين اين صنعت را احياء و صناعان را تشويق نمودند- بسيارى از كارهاى رفاهى (مثلا بناى چاهها و مدارس و خانقاهها و راهها و غيره) تحت راهبرى على همدانى انجام شد[1].
على همدانى براى كسب اكل حلال بكلاه بافى اشتغال ميورزيد و مىگويند اين كار را از روى كرامت ياد گرفته بود. روزى يكى از كلاههاى بافته خود را به سلطان قطب الدين اعطاء كرد و قطب الدين ابن كلاه را زير تاج خود ميپوشيد و جانشينان او هم اين تبرك را كماكان نگاه ميداشتند. زياده از صد و چهل سال اين كلاه على همدانى بعنوان تبرك نگهدارى و زير تاج پادشاهان پوشيده ميشد ولى سلطان فتح شاه (م 925 ه) وصيت كرد كه اين كلاه متبرك را با نعش او دفن كنند تا بوسيله ميامن آن شدايد عالم برزخ و حشر بر وى آسان گردد[2]و اين وصيت عملى گرديد. يكى از بزرگان بنام مولانا محمد آنى اين عمل را براى سلطنت سلسله «شاهميرى» بفال بد تلقى كرد و گفت:
«دولت و سلطنت از خاندان شمس الدين منتقل بسلسله ديگر شود» و همانطور شد[3]مىگويند از بدو دفن كلاه سيد سلاله شاهميرى رو به انحطاط و در سال 962 ه (37 سال بعد) مردى بنام «غازى چك» بروى كار آمد و بخاتمه دادن سلسله شاهميرى، سلسله «چك» را تشكيل داد. اين سلسله فقط 23 سال (تا 994) ادامه يافت و بوسيله اكبر شاه بزرگ از امپراتوران تيمورى شبه قاره (963- 1014 ه) خاتمه پذيرفت.
روابط سادات و غير سادات
در شبه قاره هند و پاكستان اكنون هم سادات و غير سادات بالعموم روابط خويشاندى درست نميكنند، ولى على همدانى در ناحيه كشمير اين روابط
[1]- كشير 1، ص 94، ج 2، ص 563.
[2]- ايضا تاريخ حسن 2، ص 176.
[3]- تاريخ كشمير( خطى) تاليف نار اين كول، برگ 100.
را در قرن هشتم هجرى استوار كرده بود و اينگونه روابط در آن ناحيه الآن هم زياد رواج دارد. سيد حسن بهادر سمنانى با دختر فيروز شاه تغلق ازدواج كرد و اين ازدواج بوسيله على همدانى عملى شده بود. پسر ارجمند مير سيد على همدانى بنام مير سيد محمد همدانى، هم روش پدر خود را ادامه داد. او نخست با دختر مير سيد حسن بهادر (رئيس قشونهاى سلطان شهاب الدين و سلطان قطب الدين) ازدواج كرد و بعد از فوت شدن او دختر سيف الدين (وزير نو مسلمان اسكندر بت شكن) را بزنى گرفت. زن سلطان اسكندر (يعنى مادر سلطان زين العابدين 827- 878 ه) هم از سادات بوده است.
خدمات به تمدن ايران
سيد ميخواست كه هنر ايرانى و اسلامى گسترش بيشترى پيدا كند. براى اين كار او هفتصد تن سيد هنرمند و چابك دست ايرانى را در كشمير توطن داد و بوسيله آنان ابريشمبافى و قالىبافى و سنگ تراشى و فن معمارى ايرانى وارد خطه كشمير و نواحى آن گرديد. صنعت شالبافى كه از صنايع قديمى كشمير بوده رو به انحطاط و زوال بود. بتوصيه على همدانى، سلاطين كشمير اين صنعت را مورد تشويق قرار دادند و بكمك ياران هنرمند سيد احياء صنعت شالبافى عملى شد.
على همدانى از پيران و مرشدان «فتوحىگير» نبوده بلكه با وجود گرفتاريهاى گوناگون خود براى كسب اكل حلال به «كلاهبافى» اشتغال ميورزيد-.
«فتوحىها» كه باو مىرسيد براى محتاجان واقعى در مطبخ خانقاه او خرج مىشد- درين ضمن در خلاصة المناقب آمده كه وقتى يكى از بندگان پدرش سيد شهاب الدين در راه با سيد على ملاقات نمود و دويست دينار با و هديه داده و سيد بعد از اصرار تمام بنده مذكور آن پول را پذيرفته است- سيد آن روز فقراء و دراويش را دعوت كرد و صد دينار از آن پول خرج نمود. صد دينار هنوز باقى بود كه شب شد- على همدانى خواب رفت در عالم واقعه رسول اكرم6را زيارت كرد- حضرت رسول6على همدانى را از پذيرفتن اينگونه پول و «فتوحى بىزحمت» منع فرمود و گفت: براى كسب روزى حلال بايد كارى
كرده باشى». صاحب «خلاصة المناقب» مدعى است كه سيد شغل كلاهبافى را بعنوان كرامت و در عالم رويا ياد گرفته و كلاههاى ظريف ميبافته است[1]اين روش على همدانى در مريدان و ارادتمندان ديگر او نيز موثر بود:
هركسى كارى ميكرد و از بىكارى و تنبلى دورى ميجست. خطه كشمير كه خدمات سيد در آن ناحيه روشنتر است بوسيله اينگونه كارهاى دامنهدار بسيار رونق و آبادانى در گرفت و على همدانى اين خطه را بنام «باغ سليمان» ياد كرده است[2].
بمساعى على همدانى و ياران او در كشمير زبان فارسى و عربى براى تدريس علوم دينى و دنيوى جاى زبان سانسكريت را گرفته است[3]مردم كشمير به زبان و ادبيات كشور اسبق على همدانى، ايران علاقه مخصوص نشان مىدادند و در كمترين مدت اين زبان و تهذيب و تمدن ايرانى در ناحيه كشمير گسترش بىسابقهاى پيدا كرد و اين خطه بدرستى «ايران صغير» ناميده شد. علامه اقبال در ذكر مناقب و خدمات على همدانى ميفرمايد:
آفريد آن مرد «ايران صغير»
با هنرهاى غريب و دلپذير
خطه را آن شاه دريا آستين
داد علم و صنعت و تهذيب و دين[4]
زبان و ادبيات فارسى در شبه قاره هند و پاكستان سه و چهار قرن پيش از ورود او به كشمير در قرن هشتم هجرى، راه پيدا كرده است. ولى بكوشش سادات ايرانى و نيز بعلت وضع مخصوص جغرافيائى كه نصيب كشمير بوده ادبيات فارسى درين ناحيه از سائر نقاط مهم شبه قاره بيشتر توسعه و پيشرفت كرده و فاصله سه چهار قرن اصلا بچشم نميخورد. طبق تحقيقاتى كه بعمل آمده بنظر ميرسد كه تعداد نويسندگان و شعراى فارسى زبان كشمير بمقابله شعرا و نويسندگان حيدرآباد دكن يا جونپور يا دهلى يا لكهنو يا لاهور يا پيشاور
[1]- خ- م( با) برگ، 76- 77.
[2]- كشير 1، ص 16.
[3]- شعراى فارسى زبان كشمير از دكتر تيكو.
[4]- كليات اقبال، ص 358.
و غيره زيادتر است[1]در اين مورد دكتر اعظم مؤمن در پاياننامه خود خوب مينويسد كه: «... جونپور و پنجاب و دكن كه در شعر و ادب فارسى و ساير علوم شرقى مشخص بودند، هنگام قياس با ادب فارسى در كشمير در مقام دوم قرار ميگيرند[2]» پس كشمير براستى «ايران صغير» است و بنيانگزار واقعى زبان و ادب فارسى در كشمير[3]در مرحله اول مير سيد على همدانى است.
تأسيس كتابخانهها و خانقاهها در كشمير
اولين مدرسه علوم دينى در كشمير «خانقاه بلبل شاه» است كه بدستور اولين پادشاه مسلمان كشمير سلطان صدر الدين در موضع بلبل لنگر سرينگر ساخته شده است. بعد از آن تا ورود مير سيد على همدانى يعنى سال 774 ه، از تأسيس شدن خانقاه ديگرى اطلاعى نداريم. سلطان شهاب الدين بتوصيه على همدانى «مدرسة القرآن» را در كشمير بنا نهاد. اين مدرسه بسيار بزرگ بوده و دانشجويان نواحى كشمير هم براى درس خواندن آنجا ميآمدهاند[4]يكى از شخصيتهاى معروف علمى و دينى كشمير ابو المشائخ شيخ عثمان است كه او را امام القراء لقب دادهاند- شيخ مذكور از فارغ التحصيلان همين مدرسه است (شيخ عثمان قبل از پذيرفتن اسلام بر دين بودايى بوده است)[5]- سلطان قطب الدين مدرسه بزرگ را تأسيس نمود كه در آن ساير علوم اسلامى و زبان عربى و فارسى تدريس ميشده است. اين سلطان به پيشرفت زبان و ادبيات فارسى در كشمير علاقهاى مخصوص نشان داد و خود هم شاعر زبان فارسى بوده است.
على همدانى در ختلان كتابخانهيى بنا كرده بود و همين كار را مجددا در كشمير انجام داد. او سائر كتب عربى و فارسى خود را به كشمير آورده و در
[1]- هلال سى ماهى شماره 13 سال سوم، ص 34- 36. نيز ر- ك ايران صغير از دكتر عرفانى، ص 10. پارسى سرايان كشمير دكتر تبكو، ص الف، ب. تذكره شعراى كشمير تأليف اصلح ميرزا مع 3 مجلد بعنوان تكمله.
[2]- شعر فارسى در هند قرن دهم، ص 106. سال و شماره ندارد.
[3]- بايد در نظر گرفت كه مقصود از خطه كشمير در قرن هشتم، ناحيهاى دو سه برابر كشمير و جامون كنونى است.
[4]- واقعات كشمير، ص 37- 43.
[5]- كشمير 2، ص 345.
آن كتابخانه گذاشته است. يكى از مريدان او بنام سيد محمد قاضى كه قبلا در ختلان مراقب كتابخانه بوده، درينجا هم شغل سابق خود را انجام ميداد. از «واقعات كشمير» معلوم ميشود كه سلطان قطب الدين ازين كتابخانه ديدن كرده است. از همين كتاب اطلاع ميرسد كه بعد از وفات على همدانى زمام امور كتابخانه مذكور را ملا احمد در دست گرفته است[1]ياران على همدانى هم در گوشه و كنار نواحى كشمير دين اسلام و زبان فارسى را توسعه ميدادند و اين كار را خلف امجد على همدانى، مير سيد محمد همدانى و همكاران او هم بسرعت عجيبى انجام ميدادهاند. سلطان اسكندر بتشكن علما و فضلا و دانشمندان ايران را از ناحيههاى عراق و خراسان و ماوراء النهر به كشمير دعوت كرده و كمك نموده است[2]مادر سلطان بىبى حورا كه از مريدان على همدانى بوده در سائر خدمات فرهنگى او شركت و همكارى جسته است[3]- از خانقاههاى متعدد كه در دوران سلطنت اسكندر بنا شده و براى كارهاى دينى و فرهنگى مورد استفاده و بكار ميرفته «خانقاه والا» و «خانقاه اعلا» و «خانقاه كبرويه» قابل ذكراند[4].
خانقاه معلى يا مسجد شاه همدان
اين خانقاه بيشتر بنام «مسجد شاه همدان» معروف است از چوب ديودار صنوبر ساخته شده و سبك مخصوص دارد[5]- «تمام آن بنا از قطعات چوب ضخيم و مكعب است كه برروى هم مانند خشت نصب كردهاند و در وسط آن بنا تالار وسيع مربعى قرار دارد»[6]اين مسجد در موضع «علاء الدين پوره» و بركنار رودخانه ابهت (يعنى جهلم كنونى) و در نزديكى شهر سرىنگر واقع است- همان جائى است كه على همدانى در آنجا فرود آمده بود- سيد درين منزل نماز ميگزارده و معمولا وعظ ميگفت. مهمترين فعاليتهاى تبليغى و تدريسى
[1]- واقعات كشمير، ص 43.
[2]- تاريخ حسن 2، ص 177- 178.
[3]- كشمير 2، ص 388.
[4]- تاريخ حسن 2، ص 178.
[5]- ميراث ايران، ص 181. كشمير 1، ص 190.
[6]- نقش پارسى بر احجار هند، ص 68.
سيد على در اين مقام عملى شده است.
از روى اسم «مسجد شاه همدان» بعضى بناى آن را به على همدانى نسبت دادهاند ولى اين درست نيست فقط جايى است كه انتخاب على همدانى است و البته بناى خانقاه مسجد را پسر امجد او مير سيد محمد همدانى در ميان سالهاى 797- 800 ه و به سرپرستى سلطان اسكندر بتشكن با تمام رسانده است[1]اين خانقاه و مسجد بتعميرات بعدى هنوز هم پا برجا و يكى از مقامات متبرك كشمير محسوب ميشود.
تاريخچه مختصر
در مجالس شبه قاره پاكستان و هند بويژه در كشمير هرگاه كه ذكر على همدانى در ميان باشد ذكر اين مسجد و خانقاه هم لازم است زيرا مركز مهم فعاليتهاى او همين بوده و بنام او منسوب است. سلطان اسكندر زمين وسيع و عريضى را براى محمد همدانى وقف كرده بود و سيد محمد هم مسجد شاه همدان را وقف فى سبيل اللّه نمود- مرحوم استاد سعيد نفيسى در ذكر على همدانى ميفرمايد: «خانقاه معروفى در علاء الدين پوره در كشمير ساخت و پسرش سيد محمد كه پس از او در كشمير بوده است در (17) ربيع الاول آنرا وقف كرد و وقف نامه آنرا اسكندر شاه پسر قطب الدين ... تصديق كرده است[2]اين وقفنامه در سال 800 هجرى امضاء گرديده است».
در حريق بزرگ كه در سال 880 ه رخ داد، اين مسجد جامع آسيب ديده و به دستور سلطان حسن شاه (877- 889 ه) در سال 885 ه دوباره تعمير گرديده است- درين مورد شاعرى تاريخ تجديد تعمير گفته است كه هنوز هم روى ديوار مسجد حكاكى شده است:
مسجد اسس على التقوى[3]
خانقاه امير همدان است
در سال 892 ه حريق بزرگ دوم در نواحى مسجد رخ داد ولى شعلههاى آتش بزودى منطفى شده و اين مسجد بزرگ از گزند محفوظ مانده است.
[1]- تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و ... جلد اول.
[2]- تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى جلد اول، ص 195.
[3]- از روى ابجد 885. قسمتى از آيه 102 سوره توبه.