فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَميفرمايد كه وقت مخاطبه با رسول آواز بلند مكنيد كه در خدمت وى سخن بلند گوئيد چنانكه با يكديگر ميگوئيد اعمال شما حبطه شود و شما را از آن خبر نباشد چون با رسول حق سخن بلند گفتن موجب تحبيط اعمال است با حضرت حق سبحانه و تعالى اولىتر ادب نگاهداشتن و از راه تضرع و مسكنت و خشوع و خضوع ذكر حقتعالى گفتن.
اما وجه سنت، رسول7فرمود كه خير الذكر الخفى و خير الرزق ما يكفى چون مىبينيم كه رزق فوق الكفايه شر و بطر ثمره ميدهد از اينجا معلوم ميشود كه ذكر نيز چون جهر شود عجب و ريا ذخيره كند. ديگر نقل صحيح است كه چون صحابه از غزاى خيبر بازگشتند ذكر بلند ميگفتند چون رسول7بشنيد رخسار مباركش سرخ شد از غضب و غيرت كه بر وى مستولى شد. فرمود كهارتعوا بانفسكم فانكم لا تدعون [اصمّا] و لا غايبا انكم تدعون قريبا سميعا و هو معكمميفرمايد كه چون بىادبان غافل ذكر جناب كبريا بآواز بلند مخوانيد و عظمت ذات قديم را از هيچ ذره از ذرات كاينات غايب مدانيد تا از سعادت درجات اهل حضور محروم نمانيد و امثال اينحديث در فضيلت ذكر خفى بسيار است.
اما دليل [عقلى]آنكه چون فايده خلوت بزرگان طريقت در حبس حواس ظاهر ديدهاند و از اين سبب اهل خلوت را در جاى تاريك و تنگ مىنشاندهاند و از مشغله دور فرموده تا چون حواس ظاهر بسته شود حواس باطن بگشايد و چون آواز بلند پيوسته حاسه سمع را مشغول ميدارد آنفايده كه مطلوب است كى حاصل آيد. ديگر آنكه هر طاعت كه به اخلاص نزديكتر اميد قبول بيشتر و هرچه از نظر خلق دورتر باخلاص نزديكتر. در خانه نشستن و شهر و محله
از آواز خود پركردن كه ما ذكر ميگوئيم از اخلاص دورتر و بريا نزديكتر بود. ديگر آنكه ذكر بلند بيشتر آن بود كه مزاجى كه ضعيف بود چون برجهر مداومت كند دماغ مخبط شود و از فايده ترقى محروم ماند زيرا كه بناى دين عقل است. و در خبر است كه روزى در خدمت رسول7يكى را صفت ميكردند كه طاعت بسيار دارد رسول7پرسيد كه عقلش چونست كه اصل همه طاعات آنست. ديگر آنكه در ظاهر مىبينيم كه كسى كه در خدمت پادشاه سخن بلندتر از قاعده ادب ميگويد بازخواست [مىيابد] زيرا كه اينمعنى از ادب ظاهر دور است و الظاهر عنوان الباطن مقرر.[1]
پس بايد كه نام حق جز بتواضع و خضوع نبرد و اشارتانا جليس من ذكرنىنصب عين سازد و در حضرت عزت رعايت ادب كردن و بهمگى خود بذكر عظمتش مشغول بودن و جهد نمودن تا جز حق در وقت ذكر زبان بر خاطر نگذرد رسم مقبولان حضرت است و اگر اينمعنى دست ندهد آنچه در خاطر آيد بجهد تمام وجد بليغ نفى آن كند تا از جمله [پيشين] بود كه مجاهدانند و از بركتوَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنامحرم نماند.
ديگرزبانرا از دروغ و غيبت نگاه دارد تا لايق آن شود كه مجراى ذكر
[1]- مطالبى كه در اين رساله و در معرفىنامه آن( برگرديد به صفحات 118 تا 120) در فضيلت ذكر خفى آمده، ضرورت ذكر جلى را در موارد خاص خود نفى نمىكند زيرا از نظر دينى بلا شك اذان گفتن، قرائت حمد و سوره در بسيارى از نمازها، تلاوت قرآن كريم و ... همگى از انواع ذكر است و اين اذكار نيز به صورت جلى مطلوب و حتى مأمور به مىباشد و به لحاظ فوايد نيز اثرات مثبتى كه ذكر جلى به صورتهاى مختلف( بر روى ذاكر و بر روى ديگران كه مىشنوند- اعم از موافق و مخالف-) دارد قابل انكار نيست و در حاشيه صفحه 135 نيز گذشت كه در طريقه كبرويه( طريقه متبوع سيد همدانى) مريد مبتدى فقط بر ذكر لا اله الا اللّه به صورت جلى و جهر مواظبت مىكند تا قلبش بيدار به ذكر مىگردد آن موقع به ذكر خفى يا سرّى مىپردازد.
حق گردد كه هر زبان كه بجنايت كذب و غيبت ملوث شد هرگز حقيقت ذكر به آن زبان جارى نشود الا ذكر حروف على الغفلة.
ديگر حواسچشم و گوش را مراعات كند از ديدن و شنيدن ملاهى و مناهى و شاغلترين چيزى دل را دريچه گوش است زيرا كه چشم را اگر برهم نهى نه بينى و اگر لب به بندى توانى كه نگوئى اما گوش دريچهايست گشاده تا از ميان خلق بيرون نشوى نتوانى كه نشنوى و اين طريقه عزلت است كه مشايخ اختيار كردهاند چندانكه تواند رعايت كند كه اساس و قاعده سلوك مبنى بر اينمعنى است و چون عزلت و خلوت اختيار خواهد كرد آداب و اركان و شرايط معلوم بايد كرد و در اين نسخه براى تنبيه طالبان در شرايط و آداب خلوت ايمائى كرده شود انشاء اللّه تعالى.
[اركان سلوك]
بدانكه نزديك ارباب طريقت اركان سلوك چهار چيز است كه جميع امور سلوك مبنى بر اين اركان است و هر ركن را از اين اركان اربعه بابى است.
باب اول: طهارتست لقوله تعالى: ان اللّهيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ.
باب دويم: توبه است لقوله تعالىإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ.
باب سيم: توكل است [لقوله تعالىإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ.
باب چهارم: عدل است] لقوله تعالىإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ.
و هر بابى را از اين ابواب دو طبقه است طبقه ظاهر و طبقه باطن و آن هشت شرط كه استاد اهل طريقت جنيد قدس سره تعيين كرده است طبقات اين ابواب است.
اول باب طهارت استو طبقات آن دوام وضو و دوام ذكر. وضو طبقه ظاهر است كه مطهر جوارح است از خبايث و اوساخ و ذكر طبقه باطن است
كه مطهر آيينه دل است از كدورات رين و رنگ اغيار.
باب دويم: توبه استو طبقات آن دوام صمت است و دوام نفى خواطر.
صمت طبقه ظاهر است كه زبان را از ذكر غير دوست دربند ميكند و نفى خواطر طبقه باطن كه نفس را از خواطر غير دوست منع ميكند.
باب سيوم: توكل استو طبقات آن دوام خلوتست و دوام صوم. خلوت طبقه ظاهر است كه حبس حواس ظاهر ميكند از تردد و صوم طبقه باطن كه حبس دواعى ميكند از [طلب] غذا.
باب چهارم: قسط استو طبقات آن دوام ربط دل است با روحانيت شيخ و دوام ترك اعتراض بر مقادير حق جل و علا و ربط دل با شيخ طبقه ظاهر است تا در وقت توجه با روحانيت شيخ فايده ارشاد تواند گرفت و ترك اعتراض بر حق تعالى طبقه باطن تا دل سالك در مقام رضا باحق تواند دم زد و بيقين بداند كه هرچه حكيم مطلق كند عين مصلحت آن در آن بود.
ديگر طالببايد كه از صحبت توانگران غافل و مردهدلان جاهل بحكمفَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنااحتراز كند و صحبت اهل صلاح و ارباب قلوب بر متابعتوَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُغنيمت دارد و در هيچ شكسته بچشم حقارت ننگرد و اشارتاوليائى تحت قبائىنصب عين سازد و يقين داند كه اين قباب صفات بشريت است لا غير پس شرط ارادت آنست كه در اولياى حق بنور حق نگرد نه بنور عقل و حس تا از ولايت اينقوم برخوردار شود چه نفس دايما از راه حس در هيات بشرى مىنگرد و شيطان عقل خام ويرا در اعتراض مىاندازد و از اين جهة بود كه جماعتى كه رقم حرمان و داغ خسران برديده دل ايشان كشيده بودند از راه حس، صورت بشرى
انبياء:ميديدند و از مشاهده وجود معنوى محروم بودندما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ[و يتمتع]مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَو در حق كافران مكه فرمود كهوَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ.
شيخ عبد اللّه انصارىميگويد مريدان پيران را در حال حيات شناسند تا برخورند و منكران بعد از وفات دانند تا حسرت برند بايزيد را در حال حيات او هژده كس بيش نشناختند چنانكه از او برخوردند ديگران در ايذاء او يد بيضا نمودند و چون نقل كرد همه مريد گور او شدند بيفايده از آنكه از راه حس جز صورت بشرى وى نمىبينند و بگوش كلمات وى مىشنوند پس بايد كه هيچكس را بنظر حقارت نه بيند و در باطن يكنفس از مراقبه خالى نباشد و يقين داند كه هر نفسى را بروى حقى است و او را از هر نفسى حظى. حظ او از نفس حيوة است و حق نفس بر او حضور باحق اگر حظ خود بستاند و حق او بگذارد (يعنى رها كند) ظلم كرده باشد و مستحق عقوبت بود و از اينجاست كه سيد الطايفه جنيد بغدادى قدس سره العزيز فرمود كه هرچه از تو گذشت قضاء آن ممكن نيست از آنكه حالى نفس خود را اگر به قضاء مافات صرف كنى حق اين نفس ضايع كرده باشى والفقير ابن الوقتاشارت بدين معنى است.
و بايد كه از هر هفته صوم پنجشنبه با دوشنبه و از هر ماهى ايام بيض و شب جمعه صلوة تسبيح در وقت خفتن و هر روز سبعى از قرآن برخواند و وقت طلوع و غروب آفتاب در خانه خلوت روى بقبله ذكر خفى قوى فرو نگذارد و در حال صوم تعجيل فطر كند بآب و ميان مغرب و عشا بذكر احيا كند كه مشايخ برآنند كه زود افطار كردن [و اينساعت احيا كردن] فاضلتر از روزه داشتن و اينوقت بخوردن مشغول شدن. و اگر در روز صوم عزيزى التماس افطار كند منع نكند كه ثواب آن بسيار است مگر نيت [نذر] كرده
باشد يا قضاء.
و در صبح و شام دعائى كه مرويست از حضرت رسالت7ميخواند اللهم ائى اشهدك و اشهد ملائكتك و انبيائك و رسلك و جميع خلقك بانك انت اللّه الذى لا اله الا انت الملك القدوس لسلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر و ان محمدا عبدك و رسولك اللهم ان احبيتنى فيهذا اليوم- و در شام فى هذا الليل گويد- فاحينى فى صحة و عزة و عافية من كل بلية صورية و معنوية و ان توفيتنى فتوفنى اليك مسلما غير مغبون و الحقنى بالصالحين رب اغفر و ارحم و انت خير الراحمين آمين برحمتك يا ارحم الراحمين.
و الحمد للّه وحده و السلام من اتبع الهدى
فهرست اعلام و مآخذ و اصطلاحات
اشخاص
آدم صفى اللّه حضرت 29 253 271
آرام شاه امير 40
آفتاب پنهانى 75
آمنه مادر پيامبر اكرم 26
آنندپال 44
ابراهيم حضرت 253 255 271 285 286
ابراهيم طباطبائى يزدى 182
ابن بطوطه 25 27
ابن تيميه 269
ابن جوزى 347
ابن عربى 22 110 153
ابن فارض مصرى 108 تا 110
ابن مسعود 188
ابن المعمار الطفيلى 245 تا 251 260 369
ابو اسحاق نيشاپورى 107
ابو امام 188
ابو بكر ابو حريه 26
ابو بكر صديق 18 113 188 200 287
ابو بكر طوسى 26
ابو بكر نساج 23
ابو الحسن خرقانى 132
ابو حفص حداد 116
ابو حنيفه نعمان بن ثابت 188
ابو الدرداء 188
ابو ذر غفارى 188 200
ابو الرضا شيخ 26 30
ابو سعيد ابو الخير 74
ابو سعيد ايلخانى سلطان 9 21
ابو سعيد خدرى 188
ابو طالب مكى 105
ابو عثمان مغربى 23
ابو العلاء عفيفى 272 273
ابو على رودبارى 23
ابو على كاتب 23
ابو القاسم جرجانى 23
ابو القاسم سلاميان 22
ابو القاسم عبد الله 8
ابو المسعود 99
ابو موسى اشعرى 188
ابو النجيب سهروردى عبد القادر 18 221
ابو هريره 188
اثير الدين وركانى 25
احمد افلاكى 217 260
احمد غزالى 22
اخوند درويزه ملا 99
اخى حسين 25
اخى على دوستى سمنانى 12 13 14 تا 19 35
اخى محسن ترك 25
اخى محمد حافظ 25
ارغون خان 21
اسحاق اردبيلى 24
اسحاق ختلانى 30 36 70 83 84 208
اسكندر شاهميرى بتشكن 38 61 79-
اسمعيل حقى بروسوى 133
اقبال علامه (10 18 23 24 سخن مدير و پيشگفتار)- 258
اكمل الدين مظفر قزوينى 24
الياس 6
امام جعفر صادق 23 201