بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 540

فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ‌ميفرمايد كه وقت مخاطبه با رسول آواز بلند مكنيد كه در خدمت وى سخن بلند گوئيد چنانكه با يكديگر ميگوئيد اعمال شما حبطه شود و شما را از آن خبر نباشد چون با رسول حق سخن بلند گفتن موجب تحبيط اعمال است با حضرت حق سبحانه و تعالى اولى‌تر ادب نگاهداشتن و از راه تضرع و مسكنت و خشوع و خضوع ذكر حقتعالى گفتن.

اما وجه سنت‌، رسول7فرمود كه خير الذكر الخفى و خير الرزق ما يكفى چون مى‌بينيم كه رزق فوق الكفايه شر و بطر ثمره ميدهد از اينجا معلوم ميشود كه ذكر نيز چون جهر شود عجب و ريا ذخيره كند. ديگر نقل صحيح است كه چون صحابه از غزاى خيبر بازگشتند ذكر بلند ميگفتند چون رسول7بشنيد رخسار مباركش سرخ شد از غضب و غيرت كه بر وى مستولى شد. فرمود كه‌ارتعوا بانفسكم فانكم لا تدعون [اصمّا] و لا غايبا انكم تدعون قريبا سميعا و هو معكم‌ميفرمايد كه چون بى‌ادبان غافل ذكر جناب كبريا بآواز بلند مخوانيد و عظمت ذات قديم را از هيچ ذره از ذرات كاينات غايب مدانيد تا از سعادت درجات اهل حضور محروم نمانيد و امثال اينحديث در فضيلت ذكر خفى بسيار است.

اما دليل [عقلى‌]آنكه چون فايده خلوت بزرگان طريقت در حبس حواس ظاهر ديده‌اند و از اين سبب اهل خلوت را در جاى تاريك و تنگ مى‌نشانده‌اند و از مشغله دور فرموده تا چون حواس ظاهر بسته شود حواس باطن بگشايد و چون آواز بلند پيوسته حاسه سمع را مشغول ميدارد آنفايده كه مطلوب است كى حاصل آيد. ديگر آنكه هر طاعت كه به اخلاص نزديكتر اميد قبول بيشتر و هرچه از نظر خلق دورتر باخلاص نزديكتر. در خانه نشستن و شهر و محله‌


صفحه 541

از آواز خود پركردن كه ما ذكر ميگوئيم از اخلاص دورتر و بريا نزديكتر بود. ديگر آنكه ذكر بلند بيشتر آن بود كه مزاجى كه ضعيف بود چون برجهر مداومت كند دماغ مخبط شود و از فايده ترقى محروم ماند زيرا كه بناى دين عقل است. و در خبر است كه روزى در خدمت رسول7يكى را صفت ميكردند كه طاعت بسيار دارد رسول7پرسيد كه عقلش چونست كه اصل همه طاعات آنست. ديگر آنكه در ظاهر مى‌بينيم كه كسى كه در خدمت پادشاه سخن بلندتر از قاعده ادب ميگويد بازخواست [مى‌يابد] زيرا كه اينمعنى از ادب ظاهر دور است و الظاهر عنوان الباطن مقرر.[1]

پس بايد كه نام حق جز بتواضع و خضوع نبرد و اشارت‌انا جليس من ذكرنى‌نصب عين سازد و در حضرت عزت رعايت ادب كردن و بهمگى خود بذكر عظمتش مشغول بودن و جهد نمودن تا جز حق در وقت ذكر زبان بر خاطر نگذرد رسم مقبولان حضرت است و اگر اينمعنى دست ندهد آنچه در خاطر آيد بجهد تمام وجد بليغ نفى آن كند تا از جمله [پيشين‌] بود كه مجاهدانند و از بركت‌وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنامحرم نماند.

ديگرزبانرا از دروغ و غيبت نگاه دارد تا لايق آن شود كه مجراى ذكر

[1]- مطالبى كه در اين رساله و در معرفى‌نامه آن( برگرديد به صفحات 118 تا 120) در فضيلت ذكر خفى آمده، ضرورت ذكر جلى را در موارد خاص خود نفى نمى‌كند زيرا از نظر دينى بلا شك اذان گفتن، قرائت حمد و سوره در بسيارى از نمازها، تلاوت قرآن كريم و ... همگى از انواع ذكر است و اين اذكار نيز به صورت جلى مطلوب و حتى مأمور به مى‌باشد و به لحاظ فوايد نيز اثرات مثبتى كه ذكر جلى به صورت‌هاى مختلف( بر روى ذاكر و بر روى ديگران كه مى‌شنوند- اعم از موافق و مخالف-) دارد قابل انكار نيست و در حاشيه صفحه 135 نيز گذشت كه در طريقه كبرويه( طريقه متبوع سيد همدانى) مريد مبتدى فقط بر ذكر لا اله الا اللّه به صورت جلى و جهر مواظبت مى‌كند تا قلبش بيدار به ذكر مى‌گردد آن موقع به ذكر خفى يا سرّى مى‌پردازد.


صفحه 542

حق گردد كه هر زبان كه بجنايت كذب و غيبت ملوث شد هرگز حقيقت ذكر به آن زبان جارى نشود الا ذكر حروف على الغفلة.

ديگر حواس‌چشم و گوش را مراعات كند از ديدن و شنيدن ملاهى و مناهى و شاغلترين چيزى دل را دريچه گوش است زيرا كه چشم را اگر برهم نهى نه بينى و اگر لب به بندى توانى كه نگوئى اما گوش دريچه‌ايست گشاده تا از ميان خلق بيرون نشوى نتوانى كه نشنوى و اين طريقه عزلت است كه مشايخ اختيار كرده‌اند چندانكه تواند رعايت كند كه اساس و قاعده سلوك مبنى بر اينمعنى است و چون عزلت و خلوت اختيار خواهد كرد آداب و اركان و شرايط معلوم بايد كرد و در اين نسخه براى تنبيه طالبان در شرايط و آداب خلوت ايمائى كرده شود انشاء اللّه تعالى.

[اركان سلوك‌]

بدانكه نزديك ارباب طريقت اركان سلوك چهار چيز است كه جميع امور سلوك مبنى بر اين اركان است و هر ركن را از اين اركان اربعه بابى است.

باب اول‌: طهارتست لقوله تعالى: ان اللّه‌يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ.

باب دويم‌: توبه است لقوله تعالى‌إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ.

باب سيم‌: توكل است [لقوله تعالى‌إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ.

باب چهارم‌: عدل است‌] لقوله تعالى‌إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ.

و هر بابى را از اين ابواب دو طبقه است طبقه ظاهر و طبقه باطن و آن هشت شرط كه استاد اهل طريقت جنيد قدس سره تعيين كرده است طبقات اين ابواب است.

اول باب طهارت است‌و طبقات آن دوام وضو و دوام ذكر. وضو طبقه ظاهر است كه مطهر جوارح است از خبايث و اوساخ و ذكر طبقه باطن است‌


صفحه 543

كه مطهر آيينه دل است از كدورات رين و رنگ اغيار.

باب دويم: توبه است‌و طبقات آن دوام صمت است و دوام نفى خواطر.

صمت طبقه ظاهر است كه زبان را از ذكر غير دوست دربند ميكند و نفى خواطر طبقه باطن كه نفس را از خواطر غير دوست منع ميكند.

باب سيوم: توكل است‌و طبقات آن دوام خلوتست و دوام صوم. خلوت طبقه ظاهر است كه حبس حواس ظاهر ميكند از تردد و صوم طبقه باطن كه حبس دواعى ميكند از [طلب‌] غذا.

باب چهارم: قسط است‌و طبقات آن دوام ربط دل است با روحانيت شيخ و دوام ترك اعتراض بر مقادير حق جل و علا و ربط دل با شيخ طبقه ظاهر است تا در وقت توجه با روحانيت شيخ فايده ارشاد تواند گرفت و ترك اعتراض بر حق تعالى طبقه باطن تا دل سالك در مقام رضا باحق تواند دم زد و بيقين بداند كه هرچه حكيم مطلق كند عين مصلحت آن در آن بود.

ديگر طالب‌بايد كه از صحبت توانگران غافل و مرده‌دلان جاهل بحكم‌فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنااحتراز كند و صحبت اهل صلاح و ارباب قلوب بر متابعت‌وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ‌غنيمت دارد و در هيچ شكسته بچشم حقارت ننگرد و اشارت‌اوليائى تحت قبائى‌نصب عين سازد و يقين داند كه اين قباب صفات بشريت است لا غير پس شرط ارادت آنست كه در اولياى حق بنور حق نگرد نه بنور عقل و حس تا از ولايت اينقوم برخوردار شود چه نفس دايما از راه حس در هيات بشرى مى‌نگرد و شيطان عقل خام ويرا در اعتراض مى‌اندازد و از اين جهة بود كه جماعتى كه رقم حرمان و داغ خسران برديده دل ايشان كشيده بودند از راه حس، صورت بشرى‌


صفحه 544

انبياء:ميديدند و از مشاهده وجود معنوى محروم بودندما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ‌[و يتمتع‌]مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ‌و در حق كافران مكه فرمود كه‌وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ.

شيخ عبد اللّه انصارى‌ميگويد مريدان پيران را در حال حيات شناسند تا برخورند و منكران بعد از وفات دانند تا حسرت برند بايزيد را در حال حيات او هژده كس بيش نشناختند چنانكه از او برخوردند ديگران در ايذاء او يد بيضا نمودند و چون نقل كرد همه مريد گور او شدند بيفايده از آنكه از راه حس جز صورت بشرى وى نمى‌بينند و بگوش كلمات وى مى‌شنوند پس بايد كه هيچكس را بنظر حقارت نه بيند و در باطن يكنفس از مراقبه خالى نباشد و يقين داند كه هر نفسى را بروى حقى است و او را از هر نفسى حظى. حظ او از نفس حيوة است و حق نفس بر او حضور باحق اگر حظ خود بستاند و حق او بگذارد (يعنى رها كند) ظلم كرده باشد و مستحق عقوبت بود و از اينجاست كه سيد الطايفه جنيد بغدادى قدس سره العزيز فرمود كه هرچه از تو گذشت قضاء آن ممكن نيست از آنكه حالى نفس خود را اگر به قضاء مافات صرف كنى حق اين نفس ضايع كرده باشى والفقير ابن الوقت‌اشارت بدين معنى است.

و بايد كه از هر هفته صوم پنجشنبه با دوشنبه و از هر ماهى ايام بيض و شب جمعه صلوة تسبيح در وقت خفتن و هر روز سبعى از قرآن برخواند و وقت طلوع و غروب آفتاب در خانه خلوت روى بقبله ذكر خفى قوى فرو نگذارد و در حال صوم تعجيل فطر كند بآب و ميان مغرب و عشا بذكر احيا كند كه مشايخ برآنند كه زود افطار كردن [و اينساعت احيا كردن‌] فاضل‌تر از روزه داشتن و اينوقت بخوردن مشغول شدن. و اگر در روز صوم عزيزى التماس افطار كند منع نكند كه ثواب آن بسيار است مگر نيت [نذر] كرده‌


صفحه 545

باشد يا قضاء.

و در صبح و شام دعائى كه مرويست از حضرت رسالت7ميخواند اللهم ائى اشهدك و اشهد ملائكتك و انبيائك و رسلك و جميع خلقك بانك انت اللّه الذى لا اله الا انت الملك القدوس لسلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر و ان محمدا عبدك و رسولك اللهم ان احبيتنى فيهذا اليوم- و در شام فى هذا الليل گويد- فاحينى فى صحة و عزة و عافية من كل بلية صورية و معنوية و ان توفيتنى فتوفنى اليك مسلما غير مغبون و الحقنى بالصالحين رب اغفر و ارحم و انت خير الراحمين آمين برحمتك يا ارحم الراحمين.

و الحمد للّه وحده و السلام من اتبع الهدى‌


صفحه 546

فهرست اعلام و مآخذ و اصطلاحات‌


صفحه 547

اشخاص‌

آدم صفى اللّه حضرت 29 253 271

آرام شاه امير 40

آفتاب پنهانى 75

آمنه مادر پيامبر اكرم 26

آنندپال 44

ابراهيم حضرت 253 255 271 285 286

ابراهيم طباطبائى يزدى 182

ابن بطوطه 25 27

ابن تيميه 269

ابن جوزى 347

ابن عربى 22 110 153

ابن فارض مصرى 108 تا 110

ابن مسعود 188

ابن المعمار الطفيلى 245 تا 251 260 369

ابو اسحاق نيشاپورى 107

ابو امام 188

ابو بكر ابو حريه 26

ابو بكر صديق 18 113 188 200 287

ابو بكر طوسى 26

ابو بكر نساج 23

ابو الحسن خرقانى 132

ابو حفص حداد 116

ابو حنيفه نعمان بن ثابت 188

ابو الدرداء 188

ابو ذر غفارى 188 200

ابو الرضا شيخ 26 30

ابو سعيد ابو الخير 74

ابو سعيد ايلخانى سلطان 9 21

ابو سعيد خدرى 188

ابو طالب مكى 105

ابو عثمان مغربى 23

ابو العلاء عفيفى 272 273

ابو على رودبارى 23

ابو على كاتب 23

ابو القاسم جرجانى 23

ابو القاسم سلاميان 22

ابو القاسم عبد الله 8

ابو المسعود 99

ابو موسى اشعرى 188

ابو النجيب سهروردى عبد القادر 18 221

ابو هريره 188

اثير الدين وركانى 25

احمد افلاكى 217 260

احمد غزالى 22

اخوند درويزه ملا 99

اخى حسين 25

اخى على دوستى سمنانى 12 13 14 تا 19 35

اخى محسن ترك 25

اخى محمد حافظ 25

ارغون خان 21

اسحاق اردبيلى 24

اسحاق ختلانى 30 36 70 83 84 208

اسكندر شاهميرى بت‌شكن 38 61 79-

اسمعيل حقى بروسوى 133

اقبال علامه (10 18 23 24 سخن مدير و پيشگفتار)- 258

اكمل الدين مظفر قزوينى 24

الياس 6

امام جعفر صادق 23 201