سيد به ختلان رسيد با وجود اينكه هوا گرم بود و تابوت از چنين مسافت دور آورده ميشد، از نعش مبارك بوى خوش ميآمد. جعفر بدخشى ميفرمايد كه وقتى يكى از امراى شيخ سلطان محمد حاكم بلخ و بدخشان تعجب ميكرد از اين كه چگونه ممكن است درين هواى گرم نعش على همدانى بو نگرفته باشد؟ شاه محمد گفت: تعجب تو بيهوده است زيرا على همدانى از صاحبان كمال بود و نبايستى كه نعش مباركش بو مىگرفت. بعد از تحقيق و اطلاع ثانى معلوم شد كه تا آخر نعش او خوش بو بوده است.[1]
براى توجيه بوى خوش نعش، جعفر بدخشى ميفرمايد: از تربت شيخ ابو سعيد ابو الخير (م 440 ه) تا 12 سال بوى خوش ميآمد پس اگر از تابوت و نعش مير سيد على همدانى بوى خوش ميآمد، چه جاى تعجب است چون وى از 12 سالگى راه سلوك را شروع كرده و تا پايان حيات خود 61 سال در سلوك و رياضت و تزكيه و تصفيه باطن و خدمت به دين اسلام گذرانيده است؟[2]
صاحب خلاصة المناقب مدعى است كه تابوت سيد روز 25 جمادى الاولى 787 ه به ختلان رسيده است[3]و صاحب «واقعات كشمير» 5 جمادى الاخرى نوشته است[4]اين مدت از وفات سيد (6 ذى الحجه 786 ه) بنابر قول اول پنج ماه و چند روز و بنابر قول دوم در حدود 6 ماه ميگذرد. مأخذ سوم ما درين مورد رساله «مستورات» است كه تاريخ رسيدن نعش مبارك سيد را در نه روز و بتاريخ چهاردهم ذى الحجه 786 ه مضبوط كرده[5]كه باور كردنى است و كتب مزبور، اگر به دستكارى نساخ دچار نشده مطالب آنها از اصل اشتباه است.
جعفر بدخشى ميفرمايد كه خبر فوت على همدانى در اوائل ماه صفر 787 ه باو رسيد[6]و از اواخر جمعه ماه صفر آن سال او به ختلان رسيده و تأليف «خلاصة المناقب» را آغاز كرده است[7]پس از نگارش وى پيداست كه
[1]- خ- م( لا) برگ 87- 100-.
[2]- مولف ميفرمايد كه بعضى از صنف پرندگان هستند كه تا 40 روز چيزى نميخورند و در هوا ميپرند و از آن پس نفس ايشان بوى خوش ميدهد پس نفس صائم الدهر على همدانى چرا بوى خوش ندهد. خ- م برگ 100- 101.
[3]- خ- م( لا) برگ 88.
[4]- ر- ك ص 37 تا 41.
[5]- مستورات ع برگ 80.
[6]- خ- م( با) برگ 101.
[7]- ايضا( با) برگ 6.
على همدانى تا اواخر صفر ماه 787 ه مدفون گرديده بود و مطلب مربوط به حمل تابوت كه در اين كتاب آمده، بظاهر از اشتباهات نساخ است.
مزار على همدانى در دهى از ناحيه طوطى على شاه ختلان ميباشد (يعنى در كولاب يا كلياب كنونى جمهورى تاجيكستان شوروى) اين همان دهى است كه سيد آنرا خريده و مسجد و مدرسه و خانقاهى در آن بنا كرده و سپس همه چيز را وقف فى سبيل اللّه نموده است البته قطعه كوچكى از زمين را براى مزار خودش مجزا ساخته بود.
بناى مزار على همدانى بظاهر ساخته قرن هشتم يا قرن نهم هجرى ميباشد.
مرحوم استاد سعيد نفيسى در حين مسافرت خود بشوروى آن موضع را ديده و نوشتهاند «... مزار وى هم اكنون در كولاب تاجيكستان امروز روبروى رستاق شهر افغانستان و در 150 مترى كولاب و زيارتگاهست و بناى آن از تيمور گوركانست و سنگ يشم سياهى را، همان سنگى كه قبر تيمور در سمرقند است دارد[1]» اين مزار يك اتاق بزرگ و نه حجره كوچك دارد و قبر سيد على همدانى در وسط اتاق بزرگ قرار دارد.
در ميان دفن شدگان ديگر اين محل، فرزند مير سيد على همدانى، مير سيد محمد همدانى و خواهر على همدانى بنام «سيده ماه خراسانى» و زنى بنام «آفتاب پنهانى» و شاه طالقانى يكى از مراقبان و خادمان مزار ميباشد- مجموعاده نفر از خانواده على همدانى درين جا مدفونند. اسامى همه آنان بر ما روشن نيست.
اين مزار از آجر مرمر سفيد ساخته شده و بناى آن بسيار محكم است. چندين زمين لرزه شديد درين ناحيه رخ داده ولى آسيبى بمزار نرسيده است.
در نزديكى اين مزار دو تخته از سنگ مرمر بزرگ نصب است و بر آنها احوال و مناقب مختصر على همدانى كنده شده است. ميگويند اين سنگ مرمر را پادشاه كشمير سلطان اسكندر بر پشت دو پيل بآنجا فرستاده است.
ازين سنگها يكى در سال 1939 م كمى شكسته و به همان حالت باقى است. در نزديكى مزار على همدانى يكى از نوههاى تيمور گوركانى بنام توارلين هم مدفون است.[2]
[1]- تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى، ج 2، ص 753.
[2]- كشير( 1) ص 116 ضميمه ج 2.
مزار على همدانى، با وجود احتياج به تعمير بمرور ايام، هنوز هم سالم و سراسر گرجستان است[1]آنطور كه مرحوم استاد سعيد نفيسى باينجانب اطلاع داده بودند، در نزديكى مزار على همدانى كتابخانه منظمى ترتيب يافته و در آن بعضى از آثار على همدانى و كتب متصوفه ديگر نگهدارى ميشود و مردم براى مطالعه مراوده ميكنند.
ولى مصر با خلاوت امير تيمور با على همدانى، بناى اين مزار بوسيله تيموريان متاخر عملى شده است و نه بدستور امير مزبور.
[1]- عكس مزار على همدانى( از دو سمت) را در كشمير( 1) ص 116 ميتوان مشاهده كرد.
فصل هشتم فرزندان و احفاد و اعقاب و ياران على همدانى
فرزندان
از اولاد على همدانى اسم پسر نامدار او «مير سيد محمد همدانى» را معمولا نويسندگان ذكر كردهاند. اسم دختر وى معلوم نيست وى زوجه خواجه اسحق ختلانى بوده است.
سيد محمد در سال 774 ه (بظاهر در ختلان) متولد شده و در وقت درگذشت على همدانى در سال 786 ه پسرى دوازده ساله و در ختلان تحت راهنمايى خواجه اسحق ختلانى و مولانا عمر سرايى بوده است. صاحب «تحايف الابرار» ضمن ذكر وصيت على همدانى درباره پسرش مينويسد: «... جناب قطب الدين ربانى قبل از انتقال خود دو كاغذ شريف يكى خلافتنامه و دوم وصيتنامه بدست مبارك خود تحويل مولاناسرايى نموده فرمودند كه نزد خواجه اسحق ختلانى و مولانا نور الدين بدخشى اين دو كاغذ شريف بگذارد. وقتيكه خواجه ختلانى و مولانا نور الدين بدخشى در خدمت حضرت مير محمد رسيدند حضرت مير كاغذات پدر نامدار از ايشان درخواست فرمود. حضرت خواجه همگى كاغذ و وصيتنامه بحضرت مير داده گفت كه «كاغذ دوم اعنى خلافت نامه، بكسى دادن جايز است كه بطلب حق سبحانه و تعالى بمقام مطلوب برسد و خود را از درجه خادميت بمخدوميت رساند. هنوز آن وقت نيست و بعد چندگاه تفويض كرده شود. به استماع اين سخن جناب مير در تغير حال شده سجاده شيخيت را ترك داده در خدمت و ملازمت حضرت خواجه مدت سه سال و پنج ماه به سر رسانيده منازل سلوك طى فرمود. آنگاه در خدمت مولانا تعليم و آداب طريقت گرفته كامياب شدند و در سن شانزده سالگى نامه ارشاد حاصل نموده بر مسند ارشاد و تربيت نشستند. بعد در شهور 811 ه[1]در خطه كشمير مع صد كس و بقول بعضى 600 كس حضرات سادات و علماء و فضلا همراه
[1]- اشتباه است. مير سيد محمد مسلما در 796 ه وارد كشمير گرديده است.
گرفتند و مقدم شريف ارزانى ساختند ... و در سال 817 ه عازم حج بيت اللّه گرديد و بمراجعت به ختلان رفته و همانجا در سال 854 ه (1450 م) رحلت نمود و متصل به مرقد پدر خود مدفون گرديد»[1]اين مطالب در عين داشتن اشتباهاتى چند، بعضى از گوشههاى زندگانى مير سيد محمد همدانى را روشن ميكند.
محمد همدانى خود را خلف شايسته على همدانى نشان داده و در اكتساب علم و فضل و سير و سلوك و تصنيف و تأليف روش حقه پدرش را دنبال ميكرده است. جعفر بدخشى در لا بلاى شرح غزل على همدانى كه مطلع آن از مولوى است:
از كنار خويش مىيابم دمادم بوى يار
زان همى گيرم بهر دم خويشتن را در كنار
ميفرمايد كه اين شرح را بفرمايش محمد همدانى مينويسد[2]و در منقبت او شعر زير بوستان سعدى را نقل ميكند:
سعادت به بخشايش داور است
نه در چنگ و بازوى زور آور است
و در آنموقع محمد همدانى سيزده سال داشته است.
از آثار او اسم دو كتاب بما رسيده است: يكى رسالهيى در تصوف و ديگرى «شرح شمسيه در منطق» كتاب اول بفرمايش سلطان اسكندر بتشكن كشمير (796- 820 ه) و كتاب درسى دوم را براى تدريس در مدارس و خانقاهها نگاشته بود.
مير سيد همدانى در سال 796 با گروهى از سادات هنرمند ديگر، كه تعداد آنان را از صد تا شش صد نوشتهاند، به كشمير ورود كرد. وزير مقتدر سلطان اسكندر بنام «سهاباتا» با خانواده خود بدست وى اسلام را پذيرفت و لقب «سيف الدين» را اختيار نمود. اين وزير خدمات شايانى به دين اسلام در كشمير كرده است.
محمد همدانى دختر سيد حسن بهادر سمنانى (امير عساكر سلطان) را كه «تاج خاتون» نام داشت در كشمير به حباله نكاح خود درآورد كه بعد از پنج سال فوت كرد بدستور سلطان اسكندر مزار سيده بسيار زيبا ساخته شده و هنوز
[1]- تحايف الابرار، ص 23.
[2]- خ- م( لا) برگ 70.
هم پا برجاست. بعد از آن محمد همدانى دختر سيف الدين (وزير نو مسلمان اسكندر) را كه بىبى بارعه نام و ديده موجى لقب داشت بزنى گرفته است.[1]
محمد همدانى بنابر محيط مساعد و سازگارى كه پدرش ايجاد كرده بود، توانست در اجراى اوامر و نواهى شرع اسلامى موفقيتهاى درخشانى را در خطه كشمير بدست آرد. بمساعى جميله او سلطان اسكندر بتشكن مشروب خوارى و قماربازى و رقص هوس زا و سماع بالمزامير و رسم ساتى (ستى) زنان هندوها[2]و غيره را در سراسر كشمير قانونا ممنوع كرد محاسبان و محتسبان شرع متعين شدند و كشمير بصورت مركز نمايان اسلام درآمد. شاعرى گفته است:
ولد امجد امير كبير
داد دين را رواج در كشمير
شد ز نو مسلمان چنان كثرت
كز تماشاش برد حشر حسرت[3]
ميگويند يكى از امراى ختلانى لعل گرانبهاى بدخشى را به محمد همدانى هديه داده و سيد محمد آن را به سلطان اعطا كرد. سلطان بسيار خوشحال گرديد و در مقابل آن سه ده را به وى پيشكش نموده است. محمد همدانى بر روش فتوت پدرش آن دهها را وقف فى سبيل اللّه اعلام نمود و وقفنامهيى تهيه كرد كه سلطان اسكندر آنرا امضاء نموده است[4]در ترال (موضع وانتىپور كشمير) خانقاهى بزرگ بنا كرد كه هنوز هم باقى است. «خانقاه معلى» يا «مسجد شاه همدان» معروف هم بدست او بنا شده است.
ميگويند كه سلطان اسكندر خانقاه بزرگى در موضع «چشمه بون» براى محمد همدانى ساخته و براى خرج خانقاه و خدام، محصول موضع «پتن» را وقف كرده بود. اين خانقاه تا اواخر عهد اكبر، شاه بزرگ شبه قاره باقى بود و در نتيجه تبليغات محمد همدانى و ياران او اينقدر كفار مسلمان شدند كه «سه خروار رشتههاى زنار كفار سوخته شده است»[5]
مورخان هندو بتشكنى سلطان اسكندر را در نتيجه تعليمات محمد همدانى
[1]- كشمير( 1)، ص 93.
[2]- اين رسم بين هندوها رواج داشته است كه زن پس از مرگ همسرش خود را بآتش ميسوزاند و ميمرد.
[3]- كشمير( 1)، ص 93.
[4]- تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى، ج 1، ص 195 ج 2 ص 773.
[5]- واقعات كشمير، ص 43- 44.
و ياران او تلقى[1]ميكنند ولى اين حقيقت ندارد. خود نومسلمانان همه چيزهاى سابق خود و از آنجمله معابد را بباد غارت ميدادند و درين راه «سيف الدين» (پدرزن محمد همدانى) هم خيلى سختگير بود و مخصوصا از رسم ستى (ساتى) بسختى جلوگيرى ميكرد. محمد همدانى مسئول تعصبهاى نو مسلمانان نبود بلكه بقول صاحب «تاريخ حسن» سلطان اسكندر چندين برهمن را بنابر توصيه او عفو كرده است. اين مورخ در مورد نفوذ او مينويسد: «بطفيل حضرت مير حد بسيارى از سادات عظام و علماى فخام وارد اين مقام گشته سلطان اسكندر هر كس را با لحن ارادت اقطاع و مناصب بخشيد و در بجا آورى خدمات ايشان بجان و دل كوشيد»[2]
يكى از ياران محمد همدانى سيد محمد حصارى بود كه نسبت به مير محمد حسادت ميورزيد و در مسائل علمى و منطقى ادعاى برترى داشت. محمد همدانى براى نشان دادن استعداد و فضل خود شرح شمسيه منطق[3]را بنام سلطان تصنيف فرمود كه جزو كتب درسى كشمير بوده است[4]و نسخه آن و نيز نسخههاى رسالهاى در تصوف از مير سيد محمد همدانى در جلد 2 فهرست فرهنگستان تاشكند مذكور است.
محمد همدانى تا سال 817 ه يعنى بيست سال تمام در كشمير بوده و در آن سال بعزم مسافرت حج از آن ناحيه بيرون آمده. از فعاليتهاى او در خارج از كشمير اطلاعى در دست نيست. وفات او در سال 854 ه در ختلان اتفاق افتاد و در جوار پدر بزرگوار خود مدفون گرديده است.
[1]- در تاريخ كشمير نار ابن كول اسامى ياران ذى نفوذ محمد همدانى نوشته شده است مثلا مير سيد محمد اصفهانى و قاضى حسين شيرازى و خواجه صدر الدين خراسانى( برگ 101).
[2]- تاريخ حسن، ج 2، ص 178- 180.
[3]- ملا فيروز سپاگنابى كشميرى( م 974 ه) بر شرح شمسيه مير محمد در منطق حواشى و تعليقات و توضيحات نوشته است. تذكره علماى هند ترجمه اردو، ص 387.
[4]- واقعات كشمير، ص 43.
احفاد و اعقاب
چنانكه در احوال مير سيد محمد مذكور افتاد- او دوبار ازدواج كرده و فرزندان متعدد داشته است. از اعقاب على همدانى اطلاعات مجملى بما رسيده است- اعقاب على همدانى بقول استاد على اصغر حكمت: «... در نقاط مختلفه باقى هستند. اولا در همدان سادات علوى از بازماندگان وى بسيارند و هنوز[1]از عوائد موقوفه باغ على كه در قسمت شمالى همدان نزديكى مقبره بابا طاهر واقع است حق الارتزاق ميگيرند. دوم در سرىنگر كشمير سوم در بلخاب نزديك بلخ» تفصيل كافى درباره اعقاب و احفاد سيد را در كتاب دكتر سيد الرحمن همدانى بزبان اردو[2]«ما و اسلاف ما» ميتوان مشاهده كرد و از آنجملهاند سه تن مشاهير زير:
1- زن عارف معروف پيشاورى بنام سيد حسن پيشاورى[3](م 1115 ه).
2- سيد ميرزا جان همدانى متخلص به رسا (م 1174 ه) كه بيشتر در شبه قاره هند و پاكستان ميگذرانده و شاعر معروفى بوده است.
3- صاحب «ما و اسلاف ما» پزشك معروف پاكستان كه مأمور پايگاه شاهرخى در نزديكى همدان نيز بوده است.
مريدان
على همدانى در همدان و ختلان و كشمير و در جاهاى ديگر مريدان و ياران متعدد داشته و اينان در كارهاى او ممد و معاون بودهاند و در گروه مريدان على همدانى پادشاهان و اميران هم شامل بودهاند. متأسفانه درباره بعضى از مريدانش بجز اسامى آنان چيزى نميدانيم. بهر صورت آنچه كه در مورد مريدان و ياران او در مآخذ ما مذكور است خلاصه آن در زير نقل ميگردد:
1- نور الدين جعفر رستاق بازارى بدخشى صاحب «خلاصة المناقب».
حافظ حسين الكربلائى در حاشيه «بياض خود» تاريخ وفات جعفر بدخشى را 16 رمضان 797 ه بسن 57 سالگى نوشته است[4]بنابراين ولادت او در سال
[1]- ماهنامه يغما( 2) ص 242.
[2]- هم اور همارى اسلاف لاهور، 1969 م.
[3]- تذكره صوفيه سرحد( اردو) ص 389- 390.
[4]- نقل در حاشيه« روضات الجنان و جنات الجنان» ج 1 ص 158.