بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 80

و ياران او تلقى‌[1]ميكنند ولى اين حقيقت ندارد. خود نومسلمانان همه چيزهاى سابق خود و از آنجمله معابد را بباد غارت ميدادند و درين راه «سيف الدين» (پدرزن محمد همدانى) هم خيلى سختگير بود و مخصوصا از رسم ستى (ساتى) بسختى جلوگيرى ميكرد. محمد همدانى مسئول تعصب‌هاى نو مسلمانان نبود بلكه بقول صاحب «تاريخ حسن» سلطان اسكندر چندين برهمن را بنابر توصيه او عفو كرده است. اين مورخ در مورد نفوذ او مينويسد: «بطفيل حضرت مير حد بسيارى از سادات عظام و علماى فخام وارد اين مقام گشته سلطان اسكندر هر كس را با لحن ارادت اقطاع و مناصب بخشيد و در بجا آورى خدمات ايشان بجان و دل كوشيد»[2]

يكى از ياران محمد همدانى سيد محمد حصارى بود كه نسبت به مير محمد حسادت ميورزيد و در مسائل علمى و منطقى ادعاى برترى داشت. محمد همدانى براى نشان دادن استعداد و فضل خود شرح شمسيه منطق‌[3]را بنام سلطان تصنيف فرمود كه جزو كتب درسى كشمير بوده است‌[4]و نسخه آن و نيز نسخه‌هاى رساله‌اى در تصوف از مير سيد محمد همدانى در جلد 2 فهرست فرهنگستان تاشكند مذكور است.

محمد همدانى تا سال 817 ه يعنى بيست سال تمام در كشمير بوده و در آن سال بعزم مسافرت حج از آن ناحيه بيرون آمده. از فعاليتهاى او در خارج از كشمير اطلاعى در دست نيست. وفات او در سال 854 ه در ختلان اتفاق افتاد و در جوار پدر بزرگوار خود مدفون گرديده است.

[1]- در تاريخ كشمير نار ابن كول اسامى ياران ذى نفوذ محمد همدانى نوشته شده است مثلا مير سيد محمد اصفهانى و قاضى حسين شيرازى و خواجه صدر الدين خراسانى( برگ 101).

[2]- تاريخ حسن، ج 2، ص 178- 180.

[3]- ملا فيروز سپاگنابى كشميرى( م 974 ه) بر شرح شمسيه مير محمد در منطق حواشى و تعليقات و توضيحات نوشته است. تذكره علماى هند ترجمه اردو، ص 387.

[4]- واقعات كشمير، ص 43.


صفحه 81

احفاد و اعقاب‌

چنانكه در احوال مير سيد محمد مذكور افتاد- او دوبار ازدواج كرده و فرزندان متعدد داشته است. از اعقاب على همدانى اطلاعات مجملى بما رسيده است- اعقاب على همدانى بقول استاد على اصغر حكمت: «... در نقاط مختلفه باقى هستند. اولا در همدان سادات علوى از بازماندگان وى بسيارند و هنوز[1]از عوائد موقوفه باغ على كه در قسمت شمالى همدان نزديكى مقبره بابا طاهر واقع است حق الارتزاق ميگيرند. دوم در سرى‌نگر كشمير سوم در بلخاب نزديك بلخ» تفصيل كافى درباره اعقاب و احفاد سيد را در كتاب دكتر سيد الرحمن همدانى بزبان اردو[2]«ما و اسلاف ما» ميتوان مشاهده كرد و از آنجمله‌اند سه تن مشاهير زير:

1- زن عارف معروف پيشاورى بنام سيد حسن پيشاورى‌[3](م 1115 ه).

2- سيد ميرزا جان همدانى متخلص به رسا (م 1174 ه) كه بيشتر در شبه قاره هند و پاكستان ميگذرانده و شاعر معروفى بوده است.

3- صاحب «ما و اسلاف ما» پزشك معروف پاكستان كه مأمور پايگاه شاهرخى در نزديكى همدان نيز بوده است.

مريدان‌

على همدانى در همدان و ختلان و كشمير و در جاهاى ديگر مريدان و ياران متعدد داشته و اينان در كارهاى او ممد و معاون بوده‌اند و در گروه مريدان على همدانى پادشاهان و اميران هم شامل بوده‌اند. متأسفانه درباره بعضى از مريدانش بجز اسامى آنان چيزى نميدانيم. بهر صورت آنچه كه در مورد مريدان و ياران او در مآخذ ما مذكور است خلاصه آن در زير نقل ميگردد:

1- نور الدين جعفر رستاق بازارى بدخشى صاحب «خلاصة المناقب».

حافظ حسين الكربلائى در حاشيه «بياض خود» تاريخ وفات جعفر بدخشى را 16 رمضان 797 ه بسن 57 سالگى نوشته است‌[4]بنابراين ولادت او در سال‌

[1]- ماهنامه يغما( 2) ص 242.

[2]- هم اور همارى اسلاف لاهور، 1969 م.

[3]- تذكره صوفيه سرحد( اردو) ص 389- 390.

[4]- نقل در حاشيه« روضات الجنان و جنات الجنان» ج 1 ص 158.


صفحه 82

740 ه بوده و وقتى كه در سال 773 ه به حضور على همدانى رسيده 33 سال داشته است. همين مؤلف اطلاع ميدهد كه جعفر بدخشى غير از «خلاصة المناقب» اثر ديگرى به زبان عربى داشته است كه اكنون ناياب است. مؤلف مينويسد: «... مولانا نور الدين جعفر بدخشى قدس اللّه سره كه اكمل خلفاى حضرت امير سيد على همدانى‌اند قدس اللّه تعالى سره در رساله‌يى بتقريب محبت حضرات سادات عالى درجات از مشار اليه حكايتى روايت ميكنند» حكايتى كه جعفر بدخشى بروايت على همدانى به عربى نوشته خلاصه‌اش بدين قرار است:

شيخ نور الدين بيمارستانى تبريزى روزى سيدى را در حالتى ديد كه مشروب خورده و بدمست شده بود. شيخ نسبت بآن سيد بى‌اعتنايى كرد و عصبانى گرديد كه چرا اينكار خلاف شرع را انجام داده است در آن شب شيخ مذكور حضرت رسول6را در عالم رويا زيارت كرد و آن حضرت به شيخ بى‌اعتنايى نشان ميدادند. شيخ به حضرت رسول6التماس نمود كه كدام تقصير اوست كه موجب بى‌اعتنايى و بى‌توجهى گرديده است- رسالت مآب فرمودند: تو نسبت به فرزند من اين همه غضب و بى‌اعتنايى نشان ميدهى و باز هم ادعاى محبت من دارى؟ نشنيده‌اى كه مجنون قيس عامرى سگ محبوب خود ليلى را هم احترام ميگزارده است؟

جعفر بدخشى در راس مريدان على همدانى قرار دارد.

صاحب «مستورات» مينويسد كه جناب سيادت مآب على همدانى، نور الدين جعفر بدخشى را بسيار دوست ميداشت‌[1]و خود جعفر بدخشى هم اين مطلب را تأييد ميكند. مولد جعفر رستاق بازار غرب بدخشان است ولى او تا سال 773 ه به ختلان نقل مكان كرده و بيشتر در آن ناحيه ميگذرانيده است.

در آن ناحيه ملاقاتش با على همدانى رخ داد و بعد از نشان دادن استعداد روحانى خود و تحمل رياضات و زحمات و امتحانات متعدد على همدانى او را در زمره مريدان خود پذيرفته و ازو بيعت گرفته است.[2]

جعفر بدخشى نسبت به على همدانى علاقه‌ئى داشت كه كمتر مريدان را

[1]- مستورات ع برگ 74.

[2]- مستورات ع برگ 74.


صفحه 83

ميسر ميگردد. او به اصطلاح صوفيان «فنا فى الشيخ» بوده است. «در آيينه نظر ميكرد و در آينه صورت حضرت سيادت ميديد و بعد از ادامت نظر در آن آيينه روى خود ميديد»[1]على همدانى هم كمالات جعفر بدخشى را اعتراف ميكرده و وقتى فرموده است: «اگر نور الدين ما را بفروشد بهاى ما او را حلال باشد»[2]همينطور وقتى در منزل امير عمر خوشى الختلانى مردم بتوسط جعفر بدخشى با على همدانى بيعت ارادت ميكردند. سيد در تجليل مقام جعفر بدخشى فرمود: «به نور الدين بيعت كردن اولى بود از بيعت كردن بمن»[3]على همدانى در وقت مسافرتى به حج «مرقع پوستينه و آفتابه خودش را به وى ارزانى فرموده نيز خلالى و چرك گوش گيرى و موى بينى گيرى از آهن نيز وى را اعطا فرمود»[4]باوجوداين مقام جعفر بدخشى، خرقه درويشى على همدانى به خواجه اسحق رسيده است كه داماد وى بوده و سابقه خدمت زياد داشته است.

2- خواجه اسحق عليشاهى ختلانى‌

حضرت خواجه كه داماد على همدانى بود در رديف اول مريدان وى قرار دارد خرقه ولايت و جانشينى سيد باو رسيده است. در روضه 8 روضات الجنان و جنات الجنان احوال او مشروحا مندرج است.

خواجه اسحق خليفه مير سيد على همدانى و از بزرگان صوفيه ميباشد. در سفر سوم على همدانى بحج همراه وى بوده است. خواجه زياده از پنجاه سال شيخ بوده و بر مسند ارشاد و هدايت نشسته و موقع قتل خود در سال 826 ه، 96 سال داشته است.

از مريدان بزرگ خواجه اسحق يكى مير سيد محمد نوربخش (795- 869 ه) ميباشد. اين سيد مردى با كمال بوده و خواجه اسحق بسيار تحت تاثير او قرار گرفته است. تا حدى كه مسند ارشاد را به او واگذار كرده و خرقه ولايت و خلافت على همدانى را باو بخشيده و با او بيعت كرده است. بگفته آقاى‌

[1]- خ- م( لا) برگ 57.

[2]- خ- م( لا) برگ 76- 77.

[3]- خ- م( لا) برگ 88.

[4]- ايضا برگ 105.


صفحه 84

دكتر ناصر الدين شاه حسينى‌[1]خواجه «دست ارادت باو داد و بر آنچه خوانده بود قلم نسخ كشيده ... خواجه ختلانى دلباخته شيوه دلدادگى او شد با وى بيعت كرد و مريدان خود را بر آن داشت تا با وى بيعت كنند- جملگى مريدان به سيد نوربخش دست ارادت دادند جز سيد عبد اللّه مشهدى كه خود صوفى دل آگاهى بود كه حاضر نشد و تا زنده بود سر بر آستان سيد محمد نسود».

طبق ادعاى مهدويت كه- بتحريك خواجه اسحق- مير سيد محمد نوربخش اظهار آن كرده بود سلطان شاهرخ ابن تيمور (812- 850 ه) به قتل اين دو بزرگ و برادر خواجه اسحق دستور داد. دستور سلطان در مورد سيد نوربخش اجرا نگرديد زيرا از ترس نفوذ فوق العاده مريدان او نتوانستند اين كار را عملى سازند و نيز او روپوش شده بود- البته خواجه اسحق و برادرش در سال 826 ه با وضع رقت بارى كشته شدند. خواجه را بلقب «شاه شهيدان» ياد ميكنند و سيد نوربخش در «صحيفة الاوليا» ميفرمايد:

پيريم و مريد خواجه اسحق‌

آن شيخ شهيد و قطب آفاق‌

در «سلسله‌نامه» تأليف شمس الدين ختلانى سن خواجه را در وقت شهادت در سال 826 ه 74 سال نوشته‌[2]و قاضى نور اللّه شوشترى در مجالس المؤمنين خواجه را از جمله سادات شمرده است ولى ماخذ ديگرى اين دو مطلب را تصديق نميكند.

خواجه اسحق استاد و مربى مير سيد محمد همدانى بوده و على همدانى او را بسيار دوست مى‌داشته است وقتى فرمود: «... اگر روزى اسحق صد خون ناحق كند هيچ سئوالى از من برو نباشد چرا كه او از محبوبان است و اگر از دست ديگرى گناه صغير صادر شود او را سوال شود كه از عاشقان باشد».[3]

سلسله ذهبيه نيز بوسيله شيخ سيد عبد اللّه برزش‌آبادى مشهدى (م 872 ه) باو و سپس به مير سيد على همدانى ميپيوندد.

[1]- اطلاعات ماهانه‌ش 9 سال 1329 ص 42- 43.

[2]- سلسله‌نامه( عكس) 6/ 1666 كتابخانه مركزى دانشگاه.

[3]- مستورات ع برگ 36.


صفحه 85

3- شيخ قوام الدين بدخشى‌

جعفر بدخشى در چندين مورد او را باحترام ذكر ميكند و بعنوان برادر خطاب ميكند و بظاهر يكى از خويشاوندان جعفر بدخشى بوده است. مير سيد على همدانى نسبت به قوام الدين توجه و اعتناى تمام داشته و مدتها او را رفيق راه ساخته است. صاحب رساله مستورات‌[1]مينويسد كه قوام الدين چهل سال در سفر و حضر زندگانى خود را در معيت على همدانى گذرانده و گويا در بيشتر فعاليت‌هاى او سهيم و شريك بوده است- ما اسمش را در پاره‌اى از مسافرتهاى على همدانى مى‌بينيم. در واقعه معروف دعوت على همدانى بوسيله مريدان كه منجر به سرودن چهل و يك غزل در شب واحدى گرديد او شريك بوده است.

در كشمير وقتى كه مردم نومسلمان معابد سابق خود را به صورت مساجد و خانقاه‌ها تغيير مى‌دادند قوام الدين را براى افتتاح آنها و اذان‌گويى در آنها دعوت ميكردند[2]تجهيز و تكفين على همدانى و حمل تابوت او از نواحى پاخلى تا ختلان به راهنمايى او انجام گرفته است.

4- مير سيد حسين سمنانى‌

عمزاده حقيقى على همدانى بوده و سيد او را اولا در سال 760 ه و ثانيا در سال 773 ه به كشمير فرستاده و بوسيله او از احوال و اوضاع آن خطه مطلع گرديده است. سيد حسين مردى فاضل و صاحب كرامات و ذى نفوذ بوده و سلطان شهاب الدين بدست او بيعت كرده است. از كرامات معروف او نقل ميكنند كه چون در راه مسافرت به كشمير در حالت خستگى و درماندگى به كوه پيرينجال رسيد برسنگى سوار شد و آن سنگ برايش در صورت اسب تندرو درآمد و او را تا كشمير رسانده ميگويند چندين بار باذن خداوند متعال از عناصر اربعه كمك گرفته است.[3]

سيد حسين با همه متعلقان و خويشاوندان خود به كشمير رفته و آنجا اقامت گزيده است. و مير سيد على همدانى طبق اطلاعاتى كه از او گرفت، در سال 774 ه به كشمير ورود كرده است. سيد حسين در تربيت و راهنمايى عارف معروف كشمير بنام‌

[1]- ع برگ 22.

[2]- مستورات ع برگ 61- 78.

[3]- خزينة الاصفيا( ج 2) ص 295 واقعات كشمير ص 38- 39. كشير( 1) ص 84.


صفحه 86

نور الدين رشى (779- 842 ه) هم سهمى به سزا داشته است.

چندى بعد از ورود وى به كشمير پسرش مير سيد حسن بهادر سمنانى و برادر زاده او بنام مير سيد حيدر سمنانى هم به كشمير رسيده و در فعاليتهاى او شريك گرديده‌اند. سادات سه‌گانه مذكور، مدفون در كشمير مى‌باشند.

5- سيد اشرف جهانگير بن سيد محمد ابراهيم سمنانى‌

از ياران على همدانى است. ميگويند در مسافرت دوم على همدانى كه در آن همه ممالك اسلامى را ديدار كرده همراه او بوده است. سيد اشرف را جهانگير يا «جهانگرد» مينامند زيرا از سياحان بزرگ عالم تصوف است. او در ناحيه سند با حضرت مخدوم جهانيان جهانگرد (سيد جلال الدين بخارى سندى 707- 785 ه) ملاقات كرده و سپس بديار بنگاله رسيده و بعدا در جنوب هند توطن گزيده است. سيد اشرف در ناحيه بنگاله جزو مريدان شيخ قطب عالم نور الحق (م 818 ه)[1]درآمد و در همان نواحى خدمات ارزنده تبليغى انجام ميداده است. او يكى از صوفيه معروف شبه قاره پاكستان و هند است. وفاتش ظاهرا در سال 829 ه اتفاق افتاده. اقوال وى در لطائف اشرفى خواندنى است‌[2].

در اين كتاب آورده است كه على همدانى و خودش باتفاق در شيراز مهمان خواجه حافظ بوده‌اند.

6- و 7: شيخ سليمان و پسر او شيخ احمد (يا محمد) خوشخوان‌

شيخ سليمان از اكابر و امراى بزرگ هندوها بود كه بر دست على همدانى اسلام پذيرفته است. بجرم قبول اسلام شيخ سليمان مورد هجوم هندوها قرار گرفته و براى حفظ جان از كشمير فرار كرده و به سمرقند رسيده و مدتى بعد به كشمير برگشته است- او دوباره از آنجا بهمراهى پسر خود احمد (يا محمد) مسافرت كرده و در ختلان بخدمت على همدانى رسيده و اوضاع كشمير و حكايت ناراحتى و نابسامانى خودش را بعرض او رسانده است. على همدانى هر دو- پدر

[1]- وفات نور الحق را در سال/ 80 و 813 و حتى 851 ه هم نوشته‌اند.

[2]- تذكره صوفياى بنگال ص 282- 310- 406.


صفحه 87

و پسر- را مورد شفقت قرار داده و مدتى بعد ايشان را به كشمير فرستاده است.[1]

فرزند مزبور شيخ سليمان علم و فضل زياد فراگرفته بود. و بنابر مهارت در فن قرائت به «خوشخوان» مشهور گرديده است.

شيخ سليمان در جوار مسجد جامع سرى‌نگر كشمير مدفون است اما از مزار شيخ احمد اطلاعى نداريم‌[2].

8- مير سيد حسن بهادر سمنانى‌

فرزند مير سيد حسين سمنانى بود. على همدانى سيد حسن و عموزاده او مير سيد حيدر سمنانى را چندى بعد از سيد حسين به كشمير فرستاده است.

مير سيد حسن بهادر مردى با استعداد و ذى لياقت و هنرمند و شجاع بود و پادشاه كشمير سلطان شهاب الدين در سال 773 ه او را به امارت عساكر خود منصوب كرده و براهنمايى او لشكر سلطان شهرهاى پيشاور و كابل را فتح كرده است. او پدرزن اول مير سيد محمد همدانى هم بوده است.

9- مير سيد تاج الدين سمنانى‌

برادر كهتر حقيقى مير سيد حسين سمنانى بود. او چندى بعد از برادر بزرگ وارد كشمير گرديد و در كارهاى او سهيم بوده و مدفون در كشمير مى‌باشد.

10- شيخ شمس الدين ختلانى‌

از مريدان ختلانى على همدانى و خادم خانقاه ختلان بوده كه سيد او را در زمره محبان و عاشقان خود ميشمرده است.

11- مولانا عمر سرايى‌

يكى از مريدان على همدانى و از استادان پسر او محمد همدانى است. مولانا سرايى در بعضى از مسافرتهاى على همدانى همراه او بوده و از آن جمله در مسافرت نهايى او. وى همچنين يكى از سه مريد على همدانى است كه تابوت او را به ختلان حمل كرده‌اند. او شاعر هم بوده و اين قطعه در تاريخ وفات على همدانى زائيده طبع روان اوست:

[1]- خزينة الاصفيا ج 2 ص 297.

[2]- واقعات كشمير ص 38.