نور الدين جعفر بدخشى در خلاصة المناقب مينويسد كه وقتى على همدانى درباره آثارش فرموده است: «... مرا در اين روزگار كسى نشناخت و ليكن بعد از فوت من بصد سال طالبان پيدا شوند كه از رسائل من فوائد گيرند و قدر من بشناسند» و الحق اين پيشبينى وى درست درآمده است. بعضى از كتب و رسائل او در شبه قاره هند و پاكستان جزو كتب درسى بوده و رساله «اوراد فتحيه» ى او هنوز هم در كشمير از متداولترين كتب اوراد و وظائف ميباشد.
بنابر اطلاعات اينجانب تاكنون چهارده اثر على همدانى در ايران و شوروى و شبه قاره پاكستان و هند بچاپ رسيده است. بعضى از آثار او از عربى بفارسى و بعضى ديگر از عربى يا از فارسى بزبان ديگر ترجمه و شرح گرديده است كه البته در موقع ذكر آن آثار توضيح خواهيم داد.
هفت اثر نغز سيد در «خلاصة المناقب» نيز مذكور گرديده كه همه آنها امروزه هم باقى و متداول است.
سبك نثر على همدانى
سبك نگارش على همدانى گاهى ساده و گاهى مصنوع و مسجع ولى كمتر مشكل و متكلف مىباشد- صوفيه بالعموم بآرايش و زيبايى بيان توجه داشته ولى بمشكل نويسى نپرداختهاند و نگارشهاى على همدانى هم از اين قبيل است. چنين بنظر ميرسد كه على همدانى بموضوع و مضمون هر كتاب يا رساله خود توجه تمام داشته و طبق آن گاهى روش سادگى و گاهى صنعت را در پيش گرفته است مثلا رساله «آداب سفره» و «چهل مقام صوفيه» ى او كه براى مبتديان نوشته شده، و مشتمل بر مطالب ساده است[1]زبانى كاملا ساده و بىپيرايه دارد، و در مقابل آن «ذكرية»
[1]- آغاز اين دور ساله ملاحظه گردد: حمد و ثنا پادشاهى را كه خلق را از كتم عدم به بيداى وجود آورد و بحكمت بالغه اشراف خلايق را در پيش تختگاه آدم در سجود آورد و درود بىمنتها بر رسول او محمد مصطفى باد كه به سبب محبت او كونين آفريد و بادب و خلق او را از همه موجودات برگزيد و بر اهل بيت و ياران و متابعان او باد.
اما بعد ...( آداب سفره) الحمد للّه رب العالمين و العاقبة للمتقين و الصلوة على نبيه محمد و آله الطاهرين اما بعد. بدانكه صوفى را چهل مقام است ببايد دانست تا قدم وى در كوى تصوف درست آيد و اگر ازين چهل مقام يكى فرو گذارد بصفاى صوفى راه نيابد.
مقام اول نيتى است صوفيان را بايد كه ...( چهل مقام صوفيه).
و «عقبات» كه براى خواص است مصنوع و مسجع است[1]و در سائر[2]آثار او هم اين روش بچشم ميخورد و از نقل امثله متعدد خوددارى ميكنيم.
على همدانى در آغاز رساله «فتوتيه» ى خود ميفرمايد «... آنچه زبان وقت املا كند در قلم خواهد آمد و ايمايى كرده خواهد شد» اين تكه عبارت نشان ميدهد كه سيد در نگارشهاى خود بزبان وقت هم توجه داشته و گويا به سبك رايج و متداول زمان خود مينوشته است و سبك زمان او (قرن هشتم) هم طبق تحقيقات دانشمندان[3]معاصر ايرانى و نيز آنطور كه مطالعات اينجانب حكايت مىكند به دو نوع بارز بوده: ساده و مصنوع. و در آثار على همدانى هم ما همين دو روش را ديدهايم.
استاد على اصغر حكمت و خ خ ذخيرة الملوك
آقاى على اصغر حكمت در يك مقاله تحقيقى خود كه درباره بزرگترين اثر على همدانى «ذخيرة الملوك» نوشته سبك نويسندگان قرن هشتم و مير سيد على همدانى را به بحث نهاده است[4]. بنظر استاد حكمت خصوصيات عمومى سبك نثر
[1]- آغاز اين دو رساله هم ملاحظه گردد: حمد و سپاس پروردگارى را كه حدائق اشجار اشباح انسى بكمال رسانيد و بمقتضاى بود شكوفه وجود انسانى را از شجره موجودات بشكفانيد و ازهار رياض طاعت را از عواصف رياح« إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ»در حصار عصمت بحسن رعايت و هو معكم ايمن گردانيد ...( ذكريه)« تا نقاشان كارگاه قضا از خمخانه تقدير نقوش اقبال و ادبار برلوح استعداد قاصدان راه سعادت و شقاوت مينگارند و حاجبان مشيت موكلان رشد و غى برحال سعداء و اشقياء ميگمارند ميامن نفحات الطاف ربانى نثار روزگار سالكان مسالك طريقت و هادى حال تايهان بيداى طبيعت باد قال اللّه تعالى:أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ... الخ»( عقبات).
[2]- اين 4 رساله كه مورد استشهاد قرار گرفته به ضميمه تذكره شيخ كججى( چاپ تهران 1326 ش) بچاپ رسيده و لو كمياب مىباشد.
[3]- مثلا نك: سبكشناسى( از مرحوم بهار ج 3 ص 180 به بعد) و تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى از مرحوم سعيد نفيسى ج 1 ص 182 و مختصرى در تاريخ تحول نظم و نثر فارسى از دكتر صفا ص 43- 56.
[4]- مجله« يغما» شماره 6 سال چهارم 1330 ش ص 241- 249.
قرن هشتم عبارت است از:
1- كمال آميختگى و اختلاط زبان فارسى با ادب و لغت عربى 2- تأثير و نفوذ كامل معارف و تعليمات و آداب دين اسلام در نگارشها 2- تأثير آثار و اقوال صوفيه گذشه در آثار (خاصه در نظم و نثر متصوفه قرن هشتم)- استاد سپس اين خصوصيات سهگانه را بر «ذخيرة الملوك» انطباق كردهاند.
شكى نيست كه آثار على همدانى همه اين خصوصيات را داراست ولى بعنوان يك قضاوت كلى نميتوان گفت كه اين خصوصيات فقط در قرن هشتم هجرى بروز كرده و در نگارشهاى قرون قبلى و بعدى وجود نداشته است و يا آثار على همدانى فقط همين خصوصيات را داراست- حقيقت اين است كه متصوفه هر قرن به آثار پيشينيان نظر داشته و مواد آنها را در نظم و نثر خود گنجاندهاند.
پس سبك على همدانى هم به صورت ساده و هم مصنوع هردو وجود دارد و از آثار او پيداست كه او نگارشهاى سائر متصوفه را در پيش چشم خود داشته و از آنها اثر پذيرفته است.
1- سيد على گاهى آيات قرآنى و اخبار نبوى6را بدنباله تركيب فارسى ميآرد:
«آب حيات فتوت را كه كيمياى خزانه قدم و نتيجه جود اكرم و رشحه نداى بحر اعظم بود بىواسطه بعنايت «و نفخت فيه من روحى» در شجره وجود آدم دميد (فتوتيه)
2- گاهى آيات و اخبار را بعنوان نقل قول ميآرد ... در اخبار نبوى6آمده است كه المؤمنون كالبنيان يشد بعضها بعضا ... (ايضا)
3- گاهى آيات و اخبار را بطريق تركيب اضافى مىآورد و درين گونه موارد سجع را هم ميتوان مشاهده كرد: «حمد و سپاس پروردگارى را كه حقائق اثمار ارواح قدسى را در حدائق اشجار اشباح انسى به كمال رسانيد و به مقتضاى جود شكوفه وجود انسانى را از شجره موجودات بشكفانيد و ازهار رياض مخلصان را از عواصف رياح«إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ»[1]در حصار عصمت بحسن رعايتوَ هُوَ مَعَكُمْ[2]
[1]- آيه 132 سوره النساء.
[2]- آيه 4 سوره الحديد.
ايمن گردانيد»[1]... يا مثلا: پس قوافل نفوس انسانى بحكم اقتضاىكُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً[2]سه فريق گشتند:«فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ»[3]گروه اول ظالمان سرگشته مثبور و غافلان بيچاره مغرور بودند ...»
4- گاهى آيات و اخبار را با توضيح و بيان و علامت «كه» مىآورد و باين طريق مطلب خودش را واضح ولائح ميسازد: «... روزى حسن بصرى رحمة اللّه عليه اين حديث را روايت كرد كه يخرج رجل من النار بعد الف سنة و هو ينادى يا حنان يا منان بگريست و گفت: اى كاشكى كه حسن آنكس بودى ...»[4].
5- در نقل واقعات و قصص و جملههاى معترضه و مطالب واعظانه، عموما زبان ساده بكار برده است مثلا: «شيخ عبد اللّه انصارى ميگويد كه مريدان پيران را در حال حيات شناسند تا برخورند و منكران بعد از وفات دانند تا حسرت خورند. با يزيد را در حال حيات او هيجده كس بيش نشناختند چنانكه از او برخوردند و ديگران در ايذاء اويد بيضا نمودند»[5](يا) «... صوفيان را بايد كه نيت ايشان آن بود كه اگر هر دو عالم را بديشان دهند چون دنيا و نعمتش و عقبى و جنتش نگيرند. دنيا و نعمتش را بركافران ايثار كنند و عقبى و جنتش را برمومنان ايثار كنند و بلا و محنت را خود اختيار كنند»[6].
آثار فارسى:
1- ذخيرة الملوك
نسخ خطى: شماره 151، 220، 2007، 3829، 3830، 4116، 4117،
[1]- رساله ذكريه( فارسى)
[2]- آيه 56 سوره الواقعة.
[3]- آيه 29 سوره الفاطر.
[4]- رساله« مرات التائبين» عكسى برگ 309( شماره 671 كتابخانه مركزى دانشگاه).
[5]- ذكريه( فارسى).
[6]- رساله« چهل مقام صوفيه» تذكره شيخ كججى، ص 67.
4779، 5624 در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، 468، 1134، 4250، 4274 (كتاب خانه ملى ملك تهران) 7/ 297 (كتابخانه عمومى پنجاب لاهور) 2595 (كتابخانه سلطنتى برلين آلمان) 151 (آستان قدس رضوى مشهد: ر ك ج 6) 8 نسخه در فرهنگستان تاشكند (شماره 2083 تا 2089) كتاب خانه دانشگاه برلين (4 نسخه: 320- 323) ليدن (3 نسخه شماره 1958 تا 1960) شماره 294 تا 297 و 2167 (دفتر هند- لندن) شماره 57 ط[1](كتابخانه مجلس شورايملى تهران) و نيز: كتابخانه سليمانيه استنبول شماره 2871 تا 2873، رايل ايشياتك سوسائتى كلكته: شمارهاى 72 نيز نسخهاى در كتابخانه دانشكده حقوق تهران و نسخهاى در كتابخانه وينه و نيز در دانشگاه پنجاب شماره پى سى 10 و در كتابخانه دانشگاه ميسور و ديگرى در كتابخانه دانشگاه بمبئى و كتابخانه ملى فرانسه (فهرست اضافى صفحه 106) و در موزه بريتانيا (فهرست ريو ص 447) و كتابخانه بادليان آكسفورد (ص 889 و 992 ج 1) و كتابخانه آنجهانى برون انگليسى (ص 155 فهرست) فهرست گيرت آكسفورد (ص 32) و نسخهاى در كتابخانه دانشگاه پيشاور و 4 نسخه در موزه كابل و قسمتى از آن هم در جنگ شماره 97- د (كتابخانه ادبيات) و نسخهاى در كتابخانه دانشگاه على گر ه.
نسخ عكسى كتاب: 668، 670، 3527 (و نيز فيلم شماره 3260 از كتابخانه رامپورهند بنام رسالهاى در تصوف در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران و در همان جا:) 1677، 2096 (از نسخه كتابخانه ملى فرهنگ تهران). نسخ چاپى: (1) چاپ امرتسرهند باهتمام آقاى نياز على خان 1321 ه ق. چاپ سنگى ديگر در بمبئى بدون تاريخ و چاپ بهاولپور 1905 م. چاپ امرتسر اغلاط زياد دارد
[1]- راجع به اين نسخه نفيس و ظريف كه تاريخ آن سال 976 ه ق است، استاد حكمت نوشته است:« ... كاتب شيعه مشرب آن جعفر بن على الحسينى بسليقه و مذاق خود در آن تصرفاتى كرده است و متاسفانه حذف و اسقاطى چند روا داشته است» مجله يغما شماره 6 سال 1330 ص 245 كه انواع تصرفات ناروا در اين نسخه ميتوان ديد.
ولى از دو چاپ ديگر بهتر است.
ذخيرة الملوك مهمترين و بزرگترين آثار مير سيد على همدانى است كه موضوع آن علم اخلاق و سياست مدنى است. و شايد دومين كتاب مهم فارسى باشد كه در سياست مدنى تاليف گرديده است (پس از اخلاق ناصرى تأليف خواجه نصير الدين طوسى م 672) ولى از لحاظ مضمون و لهجه ناصحانه و بىباكانه كه اين كتاب دارد در ميان كتب معروف فارسى كه در علم اخلاق نگاشته شده است[1]اين يكى بىنظير و با هيچ يك قابل مقايسه نيست و از حيث موضوع بايد كه جزو كتب بسيار مهم فارسى در فلسفه اخلاق و سياست مدنى به شمار آيد.
اين كتاب چنانكه در مقدمه آن آمده براى نصيحت و راهبرى امراء و پادشاهان و ارادتمندان و به التماس كسانى از آنان نوشته شده است- كتاب بسيار جامع و جالب است و در بيان اهميت آن به ياد آورى اين نكته اكتفا مىنمايد كه تمام آن به زبانهاى لاتين و فرانسه[2]و تركى[3]و اردو[4]و قسمتى از آن هم به زبان پشتو ترجمه شده است[5].
اگرچه اين كتاب سه بار بچاپ رسيده ولى باز هم به چاپ منقحى از آن احتياج هست. و شايد بهمين علت استاد حكمت در مقاله مذكور خود ميفرمايد يكى از آثار لطيفه نثر فارسى[6]در قرن هشتم كتابى است بنام «ذخيرة الملوك» كه هنوز در پرده اختفا مستور ميباشد و چون شاهدان خوبروى در گوشه كتابخانه
[1]- اخلاق ناصرى و اخلاق جلالى تاليف علامه جلال الدين محمد دوانى، م 908 ه و اخلاق محسنى يا اخلاق محسنين از واعظ كاشفى م 910 ه
[2]- ر- ك كشير، ج 1 ص 90.
[3]- بوسيله آقاى مصطفى بن شربان سرورى( دفتر اياصوفيا: مرتبه ابو المسعود ص 172).
[4]- بنام« نهج السلوك» بوسيله مرحوم مولوى غلام قادر چاپ لاهور 1331 ه ق.
[5]- مخزن اسلام تاليف آخوند درويزه در قرن دهم هجرى نسخه خطى شماره 2632( دفتر هند- لندن).
[6]- يغما( 1) ص 245- 247.
ها چهره زيباى خود را از ديده عاشقان معرفت پوشيده است[1].
درين كتاب سيد در بعضى موارد به «گلستان» اشارت كرده و تركيبات كتاب شيخ شيراز را هم مورد تقليد قرار داده است. (اگرچه بحثهاى متصوفانه آن خواننده را بياد «كشف المحجوب» و «احياء علوم الدين» و «كيمياى سعادت» هم مىاندازد). بيت ذيل سعدى درين كتاب دوبار آمده است (و استاد حكمت فقط بيك بار اشارت كردهاند):
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند
تا تو نانى بكف آرى و به غفلت نخورى
شيخ اجل در باب دوم گلستان حكايتى دارد درباره حكمت لقمان كه او ادب را از جاهلان آموخته بود. مير سيد على همدانى به نقل از حديث حضرت رسول اين حكايت را به حضرت عيسى منسوب كرده و تقريبا بهمان شيوه و اسلوب آن را ذكر نموده است: «در خبر است كه از عيسى پرسيدند ادب از كه آموختى؟ گفت از بىادبان. گفتند چگونه گفت هرچه از جهال در نظرم ناپسنديده آمد از آن اجتناب كردم»[2]چنانكه ملاحظه ميگردد اين حكايت همانست كه در «گلستان» مذكور است. همچنين سعدى در بوستان (باب چهارم) حكايت پادشاه صالحى را برشته نظم در كشيده است. كه مربوط به پادشاه شام مىشود و با اين ابيات شروع ميگردد:
ملك صالح از پادشاهان شام
برون آمدى صبحدم با غلام
بگشتى در اطراف بازار و كوى
برسم عرب نيمه بربستهروى[3]
و آنچه را كه سعدى در اين حكايت به نظم بيان كرده مير سيد على همدانى آن را به نثر نوشته است و تنها فرق اينست كه در نوشته او آن پادشاه بجاى شام به عراق منسوب شده است. اين حكايت در «ذخيرة الملوك» با اين عبارت آغاز ميگردد:
[1]- جاى خوشوقتى است كه يكى از دانشجويان كوشاى دانشگاه تهران، سيد محمود انوارى بعنوان رساله دكترى خود به تصحيح اين كتاب پرداخته و براساس آن در خردادماه 1350 ش دكتر شناخته شده است.
[2]- يغما( 1) ص 247.
[3]- بوستان سعدى. باب چهارم.
«آوردهاند كه ملك صالح از صلحاء پادشاهان عراق بود شبها با يك غلام بيرون آمدى و در مساجد و مقابر و مزارها گشتى و احوال هركسى تفحص كردى. شبى در سرماى زمستان ميگشت به مسجدى رسيد ...» مؤلف به بعضى از حكايات مثنوى مولوى هم نظرى داشته است.
محتويات مبسوط اين كتاب دو برابر «گلستان سعدى» است و مطالب نو و ارزنده در آن زياد است. ابواب دهگانه اين كتاب به ترتيب ذيل است و حاكى از اهميت آن ميباشد:
باب اول: در شرايط و احكام و لوازم كمال ايمان. باب دوم: در اداى حقوق عباد اللّه تعالى. باب سوم: در مكارم اخلاق و وجوب تمسك پادشاه و حاكم اسلام بسيرت خلفاى راشدين رضى اللّه تعالى عنهم.[1]باب چهارم:
در حقوق والدين و زوج و زوجه و اولاد و عبيد و اصحاب و اقارب و غيره.
باب پنجم: در احكام سلطنت و ولايت و امامت و حقوق رعايا و شرائط حكومت به عدل و غيره. باب ششم: در شرح سلطنت معنوى و اسرار خلافت انسانى. باب هفتم: در بيان امر بالمعروف و نهى عن المنكر و فضائل و شرائط اين نوع امور. باب هشتم: در بيان شكر نعمت و ذكر انعام و افضال حضرت صمديت تعالى. باب نهم: در بيان صبر برمكاره و مصائب دنيوى. باب دهم:
در مذمت كبر و ذمائم اخلاق.
اين كتاب در شبه قاره هند و پاكستان و مخصوصا در ناحيه كشمير جزو كتب معروف درسى بوده و در دوره امپراتوران تيمورى هند تا عهد اورنگ زيب يكى از كتب پسنديده و مورد مطالعه دانشجويان و علماء بوده است[2]و پادشاهان
[1]- از فحواى بسيارى از آثار على همدانى پيداست كه با وجود ابراز احترام و مودت زياد بخاندان رسالت6برخورد خصمانهاى با پيروان هيچ يك از مذاهب اسلامى نداشته و به همين علت برخى او را حنفى و بعضى شافعى و بعضى حنبلى و بعضى شيعى شمردهاند و همين امر گواهى مىدهد كه وى از گروهبندى فقهى مذاهب بالاتر و مردى وسيع النظر و كاملا بىتعصب بوده است.
[2]- كشير ج 1، ص 91.