ايمن گردانيد»[1]... يا مثلا: پس قوافل نفوس انسانى بحكم اقتضاىكُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً[2]سه فريق گشتند:«فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ»[3]گروه اول ظالمان سرگشته مثبور و غافلان بيچاره مغرور بودند ...»
4- گاهى آيات و اخبار را با توضيح و بيان و علامت «كه» مىآورد و باين طريق مطلب خودش را واضح ولائح ميسازد: «... روزى حسن بصرى رحمة اللّه عليه اين حديث را روايت كرد كه يخرج رجل من النار بعد الف سنة و هو ينادى يا حنان يا منان بگريست و گفت: اى كاشكى كه حسن آنكس بودى ...»[4].
5- در نقل واقعات و قصص و جملههاى معترضه و مطالب واعظانه، عموما زبان ساده بكار برده است مثلا: «شيخ عبد اللّه انصارى ميگويد كه مريدان پيران را در حال حيات شناسند تا برخورند و منكران بعد از وفات دانند تا حسرت خورند. با يزيد را در حال حيات او هيجده كس بيش نشناختند چنانكه از او برخوردند و ديگران در ايذاء اويد بيضا نمودند»[5](يا) «... صوفيان را بايد كه نيت ايشان آن بود كه اگر هر دو عالم را بديشان دهند چون دنيا و نعمتش و عقبى و جنتش نگيرند. دنيا و نعمتش را بركافران ايثار كنند و عقبى و جنتش را برمومنان ايثار كنند و بلا و محنت را خود اختيار كنند»[6].
آثار فارسى:
1- ذخيرة الملوك
نسخ خطى: شماره 151، 220، 2007، 3829، 3830، 4116، 4117،
[1]- رساله ذكريه( فارسى)
[2]- آيه 56 سوره الواقعة.
[3]- آيه 29 سوره الفاطر.
[4]- رساله« مرات التائبين» عكسى برگ 309( شماره 671 كتابخانه مركزى دانشگاه).
[5]- ذكريه( فارسى).
[6]- رساله« چهل مقام صوفيه» تذكره شيخ كججى، ص 67.
4779، 5624 در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، 468، 1134، 4250، 4274 (كتاب خانه ملى ملك تهران) 7/ 297 (كتابخانه عمومى پنجاب لاهور) 2595 (كتابخانه سلطنتى برلين آلمان) 151 (آستان قدس رضوى مشهد: ر ك ج 6) 8 نسخه در فرهنگستان تاشكند (شماره 2083 تا 2089) كتاب خانه دانشگاه برلين (4 نسخه: 320- 323) ليدن (3 نسخه شماره 1958 تا 1960) شماره 294 تا 297 و 2167 (دفتر هند- لندن) شماره 57 ط[1](كتابخانه مجلس شورايملى تهران) و نيز: كتابخانه سليمانيه استنبول شماره 2871 تا 2873، رايل ايشياتك سوسائتى كلكته: شمارهاى 72 نيز نسخهاى در كتابخانه دانشكده حقوق تهران و نسخهاى در كتابخانه وينه و نيز در دانشگاه پنجاب شماره پى سى 10 و در كتابخانه دانشگاه ميسور و ديگرى در كتابخانه دانشگاه بمبئى و كتابخانه ملى فرانسه (فهرست اضافى صفحه 106) و در موزه بريتانيا (فهرست ريو ص 447) و كتابخانه بادليان آكسفورد (ص 889 و 992 ج 1) و كتابخانه آنجهانى برون انگليسى (ص 155 فهرست) فهرست گيرت آكسفورد (ص 32) و نسخهاى در كتابخانه دانشگاه پيشاور و 4 نسخه در موزه كابل و قسمتى از آن هم در جنگ شماره 97- د (كتابخانه ادبيات) و نسخهاى در كتابخانه دانشگاه على گر ه.
نسخ عكسى كتاب: 668، 670، 3527 (و نيز فيلم شماره 3260 از كتابخانه رامپورهند بنام رسالهاى در تصوف در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران و در همان جا:) 1677، 2096 (از نسخه كتابخانه ملى فرهنگ تهران). نسخ چاپى: (1) چاپ امرتسرهند باهتمام آقاى نياز على خان 1321 ه ق. چاپ سنگى ديگر در بمبئى بدون تاريخ و چاپ بهاولپور 1905 م. چاپ امرتسر اغلاط زياد دارد
[1]- راجع به اين نسخه نفيس و ظريف كه تاريخ آن سال 976 ه ق است، استاد حكمت نوشته است:« ... كاتب شيعه مشرب آن جعفر بن على الحسينى بسليقه و مذاق خود در آن تصرفاتى كرده است و متاسفانه حذف و اسقاطى چند روا داشته است» مجله يغما شماره 6 سال 1330 ص 245 كه انواع تصرفات ناروا در اين نسخه ميتوان ديد.
ولى از دو چاپ ديگر بهتر است.
ذخيرة الملوك مهمترين و بزرگترين آثار مير سيد على همدانى است كه موضوع آن علم اخلاق و سياست مدنى است. و شايد دومين كتاب مهم فارسى باشد كه در سياست مدنى تاليف گرديده است (پس از اخلاق ناصرى تأليف خواجه نصير الدين طوسى م 672) ولى از لحاظ مضمون و لهجه ناصحانه و بىباكانه كه اين كتاب دارد در ميان كتب معروف فارسى كه در علم اخلاق نگاشته شده است[1]اين يكى بىنظير و با هيچ يك قابل مقايسه نيست و از حيث موضوع بايد كه جزو كتب بسيار مهم فارسى در فلسفه اخلاق و سياست مدنى به شمار آيد.
اين كتاب چنانكه در مقدمه آن آمده براى نصيحت و راهبرى امراء و پادشاهان و ارادتمندان و به التماس كسانى از آنان نوشته شده است- كتاب بسيار جامع و جالب است و در بيان اهميت آن به ياد آورى اين نكته اكتفا مىنمايد كه تمام آن به زبانهاى لاتين و فرانسه[2]و تركى[3]و اردو[4]و قسمتى از آن هم به زبان پشتو ترجمه شده است[5].
اگرچه اين كتاب سه بار بچاپ رسيده ولى باز هم به چاپ منقحى از آن احتياج هست. و شايد بهمين علت استاد حكمت در مقاله مذكور خود ميفرمايد يكى از آثار لطيفه نثر فارسى[6]در قرن هشتم كتابى است بنام «ذخيرة الملوك» كه هنوز در پرده اختفا مستور ميباشد و چون شاهدان خوبروى در گوشه كتابخانه
[1]- اخلاق ناصرى و اخلاق جلالى تاليف علامه جلال الدين محمد دوانى، م 908 ه و اخلاق محسنى يا اخلاق محسنين از واعظ كاشفى م 910 ه
[2]- ر- ك كشير، ج 1 ص 90.
[3]- بوسيله آقاى مصطفى بن شربان سرورى( دفتر اياصوفيا: مرتبه ابو المسعود ص 172).
[4]- بنام« نهج السلوك» بوسيله مرحوم مولوى غلام قادر چاپ لاهور 1331 ه ق.
[5]- مخزن اسلام تاليف آخوند درويزه در قرن دهم هجرى نسخه خطى شماره 2632( دفتر هند- لندن).
[6]- يغما( 1) ص 245- 247.
ها چهره زيباى خود را از ديده عاشقان معرفت پوشيده است[1].
درين كتاب سيد در بعضى موارد به «گلستان» اشارت كرده و تركيبات كتاب شيخ شيراز را هم مورد تقليد قرار داده است. (اگرچه بحثهاى متصوفانه آن خواننده را بياد «كشف المحجوب» و «احياء علوم الدين» و «كيمياى سعادت» هم مىاندازد). بيت ذيل سعدى درين كتاب دوبار آمده است (و استاد حكمت فقط بيك بار اشارت كردهاند):
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند
تا تو نانى بكف آرى و به غفلت نخورى
شيخ اجل در باب دوم گلستان حكايتى دارد درباره حكمت لقمان كه او ادب را از جاهلان آموخته بود. مير سيد على همدانى به نقل از حديث حضرت رسول اين حكايت را به حضرت عيسى منسوب كرده و تقريبا بهمان شيوه و اسلوب آن را ذكر نموده است: «در خبر است كه از عيسى پرسيدند ادب از كه آموختى؟ گفت از بىادبان. گفتند چگونه گفت هرچه از جهال در نظرم ناپسنديده آمد از آن اجتناب كردم»[2]چنانكه ملاحظه ميگردد اين حكايت همانست كه در «گلستان» مذكور است. همچنين سعدى در بوستان (باب چهارم) حكايت پادشاه صالحى را برشته نظم در كشيده است. كه مربوط به پادشاه شام مىشود و با اين ابيات شروع ميگردد:
ملك صالح از پادشاهان شام
برون آمدى صبحدم با غلام
بگشتى در اطراف بازار و كوى
برسم عرب نيمه بربستهروى[3]
و آنچه را كه سعدى در اين حكايت به نظم بيان كرده مير سيد على همدانى آن را به نثر نوشته است و تنها فرق اينست كه در نوشته او آن پادشاه بجاى شام به عراق منسوب شده است. اين حكايت در «ذخيرة الملوك» با اين عبارت آغاز ميگردد:
[1]- جاى خوشوقتى است كه يكى از دانشجويان كوشاى دانشگاه تهران، سيد محمود انوارى بعنوان رساله دكترى خود به تصحيح اين كتاب پرداخته و براساس آن در خردادماه 1350 ش دكتر شناخته شده است.
[2]- يغما( 1) ص 247.
[3]- بوستان سعدى. باب چهارم.
«آوردهاند كه ملك صالح از صلحاء پادشاهان عراق بود شبها با يك غلام بيرون آمدى و در مساجد و مقابر و مزارها گشتى و احوال هركسى تفحص كردى. شبى در سرماى زمستان ميگشت به مسجدى رسيد ...» مؤلف به بعضى از حكايات مثنوى مولوى هم نظرى داشته است.
محتويات مبسوط اين كتاب دو برابر «گلستان سعدى» است و مطالب نو و ارزنده در آن زياد است. ابواب دهگانه اين كتاب به ترتيب ذيل است و حاكى از اهميت آن ميباشد:
باب اول: در شرايط و احكام و لوازم كمال ايمان. باب دوم: در اداى حقوق عباد اللّه تعالى. باب سوم: در مكارم اخلاق و وجوب تمسك پادشاه و حاكم اسلام بسيرت خلفاى راشدين رضى اللّه تعالى عنهم.[1]باب چهارم:
در حقوق والدين و زوج و زوجه و اولاد و عبيد و اصحاب و اقارب و غيره.
باب پنجم: در احكام سلطنت و ولايت و امامت و حقوق رعايا و شرائط حكومت به عدل و غيره. باب ششم: در شرح سلطنت معنوى و اسرار خلافت انسانى. باب هفتم: در بيان امر بالمعروف و نهى عن المنكر و فضائل و شرائط اين نوع امور. باب هشتم: در بيان شكر نعمت و ذكر انعام و افضال حضرت صمديت تعالى. باب نهم: در بيان صبر برمكاره و مصائب دنيوى. باب دهم:
در مذمت كبر و ذمائم اخلاق.
اين كتاب در شبه قاره هند و پاكستان و مخصوصا در ناحيه كشمير جزو كتب معروف درسى بوده و در دوره امپراتوران تيمورى هند تا عهد اورنگ زيب يكى از كتب پسنديده و مورد مطالعه دانشجويان و علماء بوده است[2]و پادشاهان
[1]- از فحواى بسيارى از آثار على همدانى پيداست كه با وجود ابراز احترام و مودت زياد بخاندان رسالت6برخورد خصمانهاى با پيروان هيچ يك از مذاهب اسلامى نداشته و به همين علت برخى او را حنفى و بعضى شافعى و بعضى حنبلى و بعضى شيعى شمردهاند و همين امر گواهى مىدهد كه وى از گروهبندى فقهى مذاهب بالاتر و مردى وسيع النظر و كاملا بىتعصب بوده است.
[2]- كشير ج 1، ص 91.
كشمير مخصوصا باين كتاب توجه خاصى داشتهاند- علامه محمد اقبال براساس محتويات ارزنده اين كتاب، مير سيد على همدانى را «محرم اسرار شاهان» مينامد:
مرشد معنى نگاهان بودهيى
«محرم اسرار شاهان» بودهيى[1]
مؤلف اين كتاب در ميان مطالب مختلف اشعارى هم آورده است كه بقول استاد حكمت شايد همه اشعار از خود سيد باشد و او اين كار را شايد به تقليد گلستان سعدى كرده باشد. آنچه مسلم است سه بيت از غزل على همدانى را با مطلع زير در اين كتاب مىتوان يافت:
زين خرابى گر تو ميخواهى كه آبادى شوى
جهد كن تابنده فرمان آزادى شوى[2]
دكتر ظهور الدين احمد استاد اسبق زبان و ادبيات فارسى دانشكده دولتى لاهور پيرامون محتويات اين كتاب بحث مفصلى به زبان اردو كرده و كتاب را از روى مبانى شرع اسلامى به بحث نهاده[3]كه در مورد آن به گفتگو نمى پردازيم[4].
اكنون بايد براى نماياندن سبك كتاب چند قطعه كوچك از اين كتاب نقل شود:
«سابق ميدان ازلى و هادى راه هدايت هر ولى امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه چون وقت نماز درآمدى مضطرب گشتى و روى مباركش متغير شدى. گفتند: اى امير المؤمنين چه رسيد ترا؟ گفت: وقت ادا كردن امانتى درآمد كه آسمان و زمين طاقت آن نداشت ... زين العابدين على بن حسين8چون طهارت نماز كردى رخساره مباركش زرد گشتى و حال بروى متغير
[1]- كليات اقبال( چاپ تهران)، ص 361.
[2]- در ذخيرة الملوك، اشعارى از ديوان سنائى، نظامى( مخزن الاسرار)، رومى( ديوان كبير) و سعدى ديده مىشود.
[3]- پاكستان مين فارسى ادب( بخش كشمير).
[4]- غير از ابواب سهگانه سوم، پنجم و ششم، در ابواب هفتگانه ديگر، على همدانى سخت تحت تاثير احياء علوم الدين و كيمياى سعادت امام محمد غزالى است.
گشتى گفتند: اى ابن رسول خدا اين چه حالت است؟ گفت: هيچ ميدانيد كه در حضور كه ايستاده خواهم شد؟»
و اينك اقتباسى از باب دهم اين كتاب در مذمت تكبر و اسباب كبر و عجب كه بحث جالبى دارد و حافظ كربلائى هم در جلد اول «روضات الجنان و جنات الجنان» آن را تماما نقل كرده است. اسباب تكبر در نظر سيد شش است:
نسبت شريفه و جمال و قوت و مال و جاه و علم. (اين قسمت از احياء علوم الدين جلد سوم اخذ شده است). در بطلان نسبت شريفه ميفرمايد:
«اول آنكه بداند كه منشاء آن حماقت است زيرا كه تعزز بكمال ديگرى جهل محض است و در امثال عرب گفتهاند:
لئن فخرت باباء ذوى شرف- لقد صدقت و لكن بئس ما ولدوا.
و آنكس كه به نسب آباء و اجداد تكبر ميكند اگر در ذات خود خسيس است و در صفات ناقص، شرف آباء و كمال اجداد او را سود نكند و جبران خساست و نقصان او نخواهد كرد و افعال و اقوال مرضيه اهل كمال حركات و سكنات نامرضى اهل نقصان را چه سود دارد؟ بلكه نسبت فرزند ناقص بآباء همچنان است كه كرمى خوار كه از بول و مردار آدمى با وقار متولد ميگردد و هيچ فرقى نيست ميان كرمى كه از بول آدمى متولد ميشود و كرمى كه از بول خرى يا گاوى ظاهر ميگردد چه هر دو در خست و بىمقدارى مساوىاند و شرف رتبه راست بحسب صفات كماليه نه صورت حسى كرم را ...».
در سبب تأليف اين كتاب ميفرمايد «... اما بعد فيقول العبد الجانى الموصوف بالتقصير و التوانى على بن شهاب الهمدانى عفى اللّه عنه بكرمه ...
كه مدتى بود از ملوك و حكام اهل اسلام و اما جد و اشراف نوع انسان كه در استصلاح امور دين اهتمام مينمودند ... بسبب عقده محبت و رابطه مودت كه باين ضعيف داشتند ازين فقير هر وقت التماس تذكره مفيد ميكردند ... عوارض و حوادث و مصادف و صوادف مانع آن ميگشت تا درين وقت به موجب التماس
عزيزى آن عزم متجدد گشت و بمقتضاى آن التماس اين مختصر تحرير افتاد.»
2- مرآت التائبين
نسخ خطى: شماره 4250 و 4274 (ملى ملك) 3871 (مجلس شورايملى) 260 (مشهد[1]) 326 (دانشكده ادبيات تهران: مجموعه امام جمعه كرمانى) موزه بريتانيا (ر ك ريو ج 2، ص 836 بنام حقايق توبه) 2317- 2319 (سه نسخه در فرهنگستان تاشكند ج 3).
نسخ عكسى: مجموعه 671 و 1666 (كتابخانه مركزى دانشگاه).
سيد اين رساله مفصل را طبق خواهش و التماس سلطان بهرامشاه حاكم بلخ و بدخشان نگاشته است. اين همان حاكم است كه رساله واردات و «بهرامشاهيه» هم براى وى نوشته شده است. اگرچه سيد در سبب تأليف اين رساله فقط اينقدر نوشته است كه: «مدتى خاطر اين ضعيف در ابراز بعضى از معانى و حقائق توبه متامل ميبود تا بالتماس عزيزى كه بحسن اخلاق معروف و بمكارم اخلاق موصوف است اين مقصود بحصول پيوست» ولى از خلاصة المناقب[2]معلوم ميگردد كه ابن عزيز همان حاكم بدخشان و بلخ بوده است. در عبارت افتتاحى رساله مىآورد: «حمد و ثناى نامتناهى حضرت حكيمى را كه حقائق آثار ترياق توبه را سبب شفاى بيماران سموم معاصى گردانيد».
اين رساله داراى چهار باب است بترتيب زير:
باب اول: حقيقت توبه. باب دوم: آنچه توبه ازو واجبست.
باب سوم: شرائط توبه. باب چهارم: باعث تاديب بر توبه.
خلاصه مطالب اين رساله اين است كه ارتكاب گناهها از سرشت بشرى بعيد نيست و بسيار كم از خوشبختان ازلى هستند كه از معاصى و گناهها مصون ميمانند. ولى بايد كه آدم روزى در اصلاح احوال خود بكوشد و بركرده
[1]- مؤلف فهرست رضوى( در جلد 6) مينويسد: مينمايد كه( نويسنده اين رساله) از عرفاى سده هشتم ه ق ببعد و پيرو طريقه سنت و جماعت است. پنداشته شده كه از عارف معروف امير سيد على همدانى است، ص 466.
[2]- خ- م( با) برگ 66.