بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 137

منافات دارد، لباسش را تطهير يا عوض كند يا مى‌تواند آن لباس نجس را از بدن بيرون آورد چون لباس ديگر هم به تن دارد، پس همان كار را انجام دهد و نماز را تمام نمايد و صحيح است. امّا اگر نتواند، نماز را بايد اعاده كند. ولى اگر وقت تنگ باشد، با همان نجاست نماز را تمام كند و چيزى بر او نيست.

6- بنابر قاعده پيشين، جهل به نجاست، موجب بطلان نماز نمى‌شود هر چند نماز در واقع با نجاست انجام شده باشد. نمونه‌ها و مثالهاى اين قاعده فراوان است كه به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم:

الف- زمانى كه جامه نجس خود را تطهير كند و يقين به طهارت آن پيدا نمايد ولى بعداز نماز متوجّه شود كه نجاست آن باقى مانده است، نماز او صحيح است.

ب- اگر لباسش قبلًا طاهر بوده، سپس در نجاست آن شك كند و بعداز نماز بفهمد كه واقعاً نجس بوده است، نماز او صحيح است چون- همانطور كه در حديث شريف آمد- يقين، هيچگاه به واسطه شك نقض نمى‌شود.

ج- اگر بداند لباسش نجس بوده است ولى مسؤول تطهير آن يا دو شاهد عادل از طاهر شدن آن خبر دهند و با آن نماز بخواند و بعد از نماز كشف خلاف شود، نماز او صحيح است.

د- اگر مقدارى خون يا چيزى نجس ديگر بريزد و شك كند كه آيا روى لباسش ريخته يا روى زمين، و بعداز نماز بفهمد كه روى لباسش ريخته است، نمازش صحيح است.

ه- اگر در بدن يا لباسش خونى ببيند و يقين كند كه از آن خون هايى است كه ضرر به صحّت نماز ندارد مانند خون پشه، يا خون زخمى كه در


صفحه 138

نماز عفو شده، يا خيال كند كه آن خون كمتر از يك درهم است ولى بعداز نماز كشف شود كه از خونهاى غير مجاز در نماز يا بيشتر از مقدار مجاز بوده است، نمازش صحيح است.

و- اگر بداند چيزى نجس است ولى فراموش كند و بعد با لباس يا بدن مرطوب آن را لمس نمايد و بعداز نماز، نجاست آن چيز را به ياد آورد، نمازش صحيح است.

7- كسى كه جز يك لباس نجس، لباس ديگرى ندارد، با آن نماز بخواند و نمازش صحيح است مخصوصاً در صورتيكه بخاطر سردى هوا، يا بيمارى يا حضور بيننده محترم، بيرون كردن آن لباس امكان نداشته باشد، امّا اگر خارج كردن آن لباس امكان داشته باشد مثل اينكه او در يك مكان پوشيده، يا تنها در بيابان باشد، در اين صورت نيز با آن لباس نماز بخواند ولى احتياط مستحبّ اين است كه در حالت برهنه هم نماز را تكرار كند.

8- كسى كه دو جامه دارد و مى‌داند يكى از آن دو بطور نامعيّن نجس است، اگر وقت وسيع باشد نماز را با هر دو جامه تكرار كند، امّا اگر تكرار نماز بخاطر ضيق وقت امكان نداشته باشد، در يكى از آنها در وقت نماز بخواند، و از باب احتياط با لباسى ديگر هم در خارج وقت قضا نمايد، و مى‌تواند در آن جامه ديگر نماز بگزارد.

مواردى كه از شرط طهارت استثنا شده است‌

حديث شريف‌

1- ليث مرادى روايت مى‌كند كه: به امام صادق عليه السلام گفتم: شخصى است كه بدن او پر از دمل‌ها و زخم است، پوست بدن و لباسش، خونين و چركين است و لباسش به منزله پوست بدنش است. امام فرمود:


صفحه 139

«يصلّي في ثيابه ولا يغسلها ولا شي‌ء عليه»[1].

«در همان لباسش نماز بخواند و لازم نيست آن را بشويد و چيزى بر او نيست.»

2- امام صادق عليه السلام فرمود:

«إذا كان بالرجل جرح سائل فأصاب ثوبه من دمه فلا يغسله حتى يبرأ وينقطع الدم»[2].

«اگر در بدن شخص، زخمى باشد كه خون از آن جريان دارد و لباسش هم خونين شده باشد، لازم نيست خون را بشويد تا اينكه بهبود يابد و خون قطع شود.»

3- امام باقر عليه السلام درباره خونى كه در لباس است فرمود:

«إن كان أقلّ من قدر الدرهم فلا يعيد الصلاة، وإن كان أكثر من قدر الدرهم وكان رآه فلم يغسل حتى صلّى فليعد صلاته، وإن لم يكن رآه حتّى صلّى فلا يعيد الصلاة»[3].

«اگر كمتر از مقدار درهم باشد، نماز را اعاده نكند، و اگر بيشتر از مقدار درهم باشد و آن را ديده ولى نشسته باشد و نماز بخواند، نمازش را بايد اعاده نمايد. امّا اگر آن را نديده و نماز خوانده باشد، نماز را اعاده نكند.»

4- ابوبصير از يكى از دو امام باقر يا امام صادق عليهما السلام روايت مى‌كند كه فرمود:

«لا تعاد الصلاة من دم لا تبصره غير دم الحيض فإنّ قليله وكثيره في الثوب إن رآه أو لم يره سواء»[4].

«اگر خون را نبينى، نماز اعاده نمى‌شود مگر خون حيض كه قليل و كثير آن در

[1]- وسائل الشيعه، ج 2، كتاب الطهارة، باب 32، ابواب النجاسات، ص 1029، ح 5.

[2]- همان، ص 1030، ح 7.

[3]- همان، باب 20، ص 1026، ح 2.

[4]- همان، باب 21، ص 1028، ح 1.


صفحه 140

لباس، ببيند يا نبيند يكسان است.»

5- محمّد حلبى از امام صادق عليه السلام پرسيد درباره مردى (شخصى) كه در لباسش جنب شده يا اينكه بول به آن رسيده و جامه ديگر هم ندارد؟ امام فرمود:

«يصلّي فيه إذا اضطرّ إليه»[1].

«اگر مضطرّ باشد در همان لباس نماز بخواند.»

6- از امام صادق عليه السلام سؤال شد درباره زنى كه تنها يك پيراهن دارد و نوزادى دارد كه بر آن ادرار مى‌كند، چه كند؟ فرمود:

«تغسل القميص في اليوم مرّة»[2].

«آن پيراهن را روزى يكبار بشويد.»

تفصيل احكام‌

از شرط طاهر بودن لباس و بدن نمازگزار، موارد چندى براساس روايات وارده، استثنا شده است:

1- آلوده شدن لباس يا بدن نمازگزار به خون زخمهايى كه فعلًا در بدن او موجود باشد، تا اين كه كاملًا بهبود يابد. در اين حالت، نماز با اين خون جايز است، در صورتيكه عوض كردن لباس يا برطرف كردن خون از بدن و تطهير آن دشوار باشد و به شرط اينكه زخم، بزرگ و ثابت باشد. امّا زخم‌هاى كوچكى كه بطور آنى و مقطعى ايجاد شده و به سرعت بهبود مى‌يابد، خون اين نوع زخمها در نماز بخشوده نيست.

[1]- وسائل الشيعه، ج 2، كتاب الطهارة، باب 45، ابواب النجاسات، همان، ص 1067، ح 7.

[2]- همان، باب 4، ص 1004، ح 1.


صفحه 141

بنابراين خونهايى كه در اثر حوادث رانندگى و تصادف يا عمل جراحى، لباس و بدن شخص آسيب ديده را آلوده مى‌كند و برطرف كردن آنها دشوار است، در نماز بخشوده شده است ونماز با آنها صحيح است.

امّا خون دماغ يا خون دهن و لثّه، از خونهاى بخشوده شده محسوب نمى‌گردد زيرا اين خونها، خون رخم نيست.

2- آلوده شدن بدن يا لباس به خون كمتر از يك درهم- كه بنابر مشهور به اندازه بند انگشت شست دست انسان است- چه اين خون از خود انسان باشد يا از غير او يا از حيوان حلال گوشت. اين حكم، خون حيض و نفاس را شامل نمى‌شود. امّا با خون استحاضه، خون حيوانات نجس، خون مردار (ميته) و خون حيوان حرام گوشت، بنابر احتياط واجب، نماز صحيح نيست.

شرط اين مسأله اين است كه به خون، رطوبت ديگرى نرسد، در غير اين صورت، از باب احتياط، نماز صحيح نيست.

3- در حالات اضطرار، نماز با بدن يا لباس نجس صحيح است مانند موارد ذيل:

الف- عدم امكان تطهير يا تعويض آن، بخاطر فقدان آب يا نداشتن جامه بديل، و وجود مانع از برهنه شدن مانند سردى هوا يا بيمارى يا حضور بيننده محترم.

ب- عدم امكان تطهير يا تعويض بخاطر ضيق وقت.

ج- عدم امكان تطهير يا تعويض بخاطر ترس.

4- زنى كه مربى و پرستار كودك است، مى‌تواند با لباس نجس شده به بول كودك، نماز بگزارد، و نماز او با شرايط ذيل صحيح است:

الف- امكان نداشتن تعويض لباس بخاطر نداشتن لباس ديگر يا به هر


صفحه 142

دليل ديگر.

ب- شستن لباس نجس در هر روز يكبار.

گفته شده است كه بدن زن مربّى كودك، حكم لباس او را دارد ولى اين قول مشكل است.

5- تكّه‌هاى كوچك از پوشيدنيها كه به تنهائى با آنها ستر عورت امكان ندارد، مانند: جوراب، كلاه، نعل، دستمال كوچك، كروات، كمربند و مانند آنها اگر نجس باشند نماز با آنها صحيح است، بشرطى كه از اجزاء مردار (ميته) يا حيوان نجس العين نباشند.


صفحه 143

دوّم- اباحه‌

حديث شريف‌

1- امام صادق عليه السلام فرمود:

«لو أنّ الناس أخذوا ما أمرهم اللَّه فأنفقوه فيما نهاهم عنه ما قَبِله منهم، ولو أخذوا ما نهاهم اللَّه عنه فأنفقوه فيما أمرهم اللَّه به ما قَبِله منهم حتّى يأخذوه من حق وينفقوه في حقّ»[1].

«اگر مردم آنچه را خداوند به آن امر كرده، بگيرند و آن را در آنچه او آنها را از آن نهى كرده، انفاق كنند، اين انفاق را از آنان قبول نمى‌كند، همچنين اگر آنچه را خداوند از آن نهى كرده بگيرند و آن را در آنچه خداوند امر كرده، انفاق كنند، از آنان نمى‌پذيرد، مگر اينكه از راه حق بگيرند و در راه حق انفاق نمايند.»

2- از «تحف العقول» نقل شده كه امام على عليه السلام در وصيّت خود به كميل فرمود:

«يا كميل، انظر في ما تصلّي وعَلَى ما تصلّي إن لم يكن من وجهه وحِلّه فلا قبول»[2].

[1]- وسائل الشيعه، ج 3، كتاب الصلاة، باب 2، ابواب مكان المصلّي، ص 423، ح 1.

[2]- همان، ح 2.


صفحه 144

«اى كميل! ببين كه در چه نماز مى‌گزارى و بر روى چه نماز مى‌گزارى. اگر از طريق شرعى و حلال نباشد، نماز تو مورد قبول حق تعالى نخواهد بود.»

3- از امام مهدى (عج) نقل شده:

«لا يحلّ لأحد أن يتصرّف في مال غيره بغير إذنه»[1].

«براى هيچ‌كس، تصرّف در مال غير بدون اذن او، حلال نيست.»

تفصيل احكام‌

در صحّت نماز- به حسب فتواى مشهور- شرط است كه لباس نمازگزار مباح باشد يعنى غصبى نباشد. اين حكم كه موافق احتياط است فروعى دارد:

1- فرقى نيست در اينكه خود نمازگزار، لباس را غصب كرده باشد يا غير او.

2- فرقى نيست در اينكه آن لباس غصب شده، همان پوشش واجب در نماز باشد يا اينكه از لباسهاى اضافى در بدن نمازگزار باشد و حتّى تكّه‌هاى كوچك مانند جوراب و كلاه هم بنابر اظهر همين حكم را دارد.

3- نماز در جامه غصبى در حالات ذيل باطل مى‌شود:

الف- نمازگزار در پوشيدن آن تعمّد داشته و از باب اضطرار نپوشيده باشد.

ب- نمازگزار علم به غصب داشته باشد.

4- امّا اگر از باب اضطرار مانند اينكه براى حفظ جان خود از سرما و مرض لباس غصبى را بپوشد و لباس ديگرى نداشته باشد، يا به جهت‌

[1]- وسائل الشيعه، ج 17، باب 1، كتاب الغصب، ص 309، ح 4.