(وَأَقِيمُوا الْصَّلَاةَ وَآتُوا الْزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الْرَّاكِعِينَ)[1].
«نماز را برپا داريد و زكات را ادا نماييد و همراه با ركوع كنندگان ركوع كنيد.»
8- يكى ديگر از احكام نماز، پرداختن فورى به نماز جمعه است به مجردى كه اذان آن گفته شود، و تعطيل كردن تجارت و دادوستد در آن هنگام:
(يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ)[2].
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! زمانى كه در روز جمعه براى نماز ندا داده شود، به ياد خدا بشتابيد و دادوستد را رها كنيد. اگر بدانيد اين براى شما بهتر است.»
نماز منافق، كف زدن است
نماز، خود يك ميزان و معيار است. با نماز مىتوانيم مؤمن را از منافق باز شناسيم. كسى كه در نماز خود خشوع دارد و مراقب نماز مىباشد و تقوا پيشه مىسازد و انفاق و احسان مىكند، او نماز گزار و مؤمن واقعى است. امّا كسى كه دادوستد و تجارت، او را از نماز غافل مىسازد و اگر هم به نماز بپردازد، با بىحالى و تنبلى نماز مىخواند، در واقع منافق است.
قرآن مجيد دراين مورد چنين مىگويد:
(فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ* الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ* الَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ* وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ)[3].
[1]- سوره بقره، آيه 43.
[2]- سوره جمعه، آيه 9.
[3]- سوره ماعون، آيات 4- 7.
«واى بر نمازگزارانى* كه در نماز خود سهلانگارى مىكنند* همان كسانيكه ريا مىكنند* و ديگران را از وسايل ضرورى زندگى منع مىنمايند.»
(...وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالى...)[1].
«نماز را به جا نمىآورند مگر با كسالت.»
اين در حالى است كه مؤمنان با شتاب به سوى نماز مىروند و براى انجام آن كوشش دارند امّا منافقان، نماز را بجا نمىآورند مگر با حالت كسالت و تنبلى. از همين رو نماز، معيار شناخت مؤمن از منافق و ملاك شناخت درجات مؤمنين است.
در حديث منقول از هارون بن خارجه آمده است كه: براى امام صادق عليه السلام مردى از اصحاب خود را نام بردم و او را ستودم. امام عليه السلام به من فرمود:
كيف كانت صلاته؟[2]
. «نماز او چگونه است؟»
امّا نماز مشركان و نيايش آنان در خانه خدا، سوت زدن و كف زدن است. خداوند درباره آنها مىفرمايد:
(وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً)[3].
«نمازشان نزد خانه خدا چيزى جز سوت كشيدن و كف زدن نبود.»
عيّاشى از امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه و معناى «مكاءً و تصدية» نقل مىكند كه امام فرمود:
التصفير والتصفيق[4].
«سوت كشيدن و كف زدن».
[1]- سوره نساء، آيه 142.
[2]- وسائل الشيعه، ج 3، ص 21.
[3]- سوره انفال، آيه 35.
[4]- تفسير الميزان، ج 9، ص 86.
سعيد بن جبير مىگويد:
كانت قريش تعارض النبي في الطواف يستهزؤون ويصفّرون ويصفّقون فنزلت هذه الآية[1].
«قريش در هنگام طواف با پيامبر صلى الله عليه و آله معارضه مىكردند، مسخره و استهزاء مىنمودند، سوت مىكشيدند و دست مىزدند و لذا اين آيه نازل شد.»
كافران، نماز را به باد مسخره مىگرفتند، عليرغم اينكه هر انسان سالمى، به شخصى كه با پروردگارش مناجات مىكند احترام مىگذارد، و به حكم عقل و فطرت، عمل او را تعالى و ارتقاى روح مىشمارد.
(وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُواً وَلَعِباً)[2].
«آنها هنگاميكه شما به نماز فرامىخوانيد، آن را به مسخره و بازى مىگيرند.»
كسانى كه نماز را ضايع مىسازند!
امّا كسانى كه نماز را ضايع و تباه مىسازند يا آن را ترك مىكنند، جزايشان اين است كه مناعت نفس را از دست مىدهند، و نمىتوانند خويشتن را از شهوات باز دارند. خداوند مىفرمايد:
(فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ)[3].
«امّا پساز آنان، فرزندان ناشايستهاى روى كار آمدند كه نماز را تباه كردند و از شهوات پيروى نمودند.»
گاهى هم ترك نماز، شخص را به تكذيب دين و دورشدن از صراط مستقيم مىكشاند:
[1]- تفسير الميزان، ج 9، ص 85.
[2]- سوره مائده، آيه 58.
[3]- سوره مريم، آيه 59.
(فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى* وَلكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى)[1].
«او هرگز ايمان نياورد و نماز نخواند* بلكه تكذيب كرد و رويگردان شد.»
گاهى هم او مانع راه خدامى شود و مؤمنان را از نمازگزاردن باز مىدارد:
(أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى* عَبْداً إِذَا صَلَّى)[2].
«آيا كسى كه نهى مىكند* بندهاى را به هنگامى كه نماز مىخواند (مستحق عذاب الهى نيست؟).»
آيا كار تارك نماز به همين جا ختم مىشود؟ هرگز. تارك نماز بطور عمدى، كافر است. از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روايت شده است:
«من ترك الصلاة متعمّداً فقد كفر»[3]
. «كسى كه عامدانه نماز را ترك كند، كافر شده است.»
زيرا حدّ فاصل بين اسلام حقيقى و كفر، نماز است. پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«بين العبد وبين الكفر ترك الصلاة»[4]
. «فاصله بين بنده و كفر، ترك نماز است.»
فرجام كار چنين كسانى، آتش سوزان دوزخ است و در آنجا است كه با حسرت و تأسّف اعتراف مىكنند كه نماز را ترك كردهاند و به دنبال آن، هر كار نيك و احسانى را نيز ترك كردهاند امّا ديگر سودى ندارد و سرنوشت آنان جهنّم است، آنجا كه خداوند مىفرمايد:
[1]- سوره قيامت، آيات 31- 32.
[2]- سوره علق، آيات 9- 10.
[3]- المحجّة البيضاء، ج 1، ص 301.
[4]- نهج الفصاحة، حديث 1098.
(كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ* إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ* فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ* عَنِ الْمُجْرِمِينَ* مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ* قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ* وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ* وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضينَ* وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ)[1].
«هر كس در گرو اعمال خويش است* مگر اصحاب يمين* كه در باغهاى بهشتند و سؤال مىكنند* از مجرمان* چه چيز شما را به دوزخ وارد ساخت؟* مىگويند:
ما از نمازگزاران نبوديم* و اطعام مستمند نمىكرديم* و پيوسته با اهل باطل همنشين و همصدا بوديم* و همواره روز جزا را انكار مىكرديم.»
[1]- سوره مدّثّر، آيات 38- 46.
اين چنين حضرت صادق نماز خواند
حماد بن عيسى روايت مىكند كه امام صادق عليه السلام روزى به من گفت: اى حمّاد! آيا مىتوانى نيكو نماز بگزارى؟ گفتم: آقاى من! من كتاب حريز را درباره نماز حفظ كردهام. فرمود: اشكال ندارد. برخيز نماز بگزار.
پس من در مقابل ايشان و رو به قبله ايستادم و نماز را آغاز كردم و ركوع كردم و سجده كردم.
امام عليه السلام فرمود: اى حمّاد! نيكو نماز نمىگزارى. براى مرد چه زشت است كه 60 يا 70 سال از عمر او سپرى شود امّا نتواند يك نماز را با شرايط و حدود كامل آن بجا آورد؟
حمّاد مىگويد: در خودم احساس خوارى نمودم. پس گفتم: فدايت گردم، نماز را به من بياموز.
امام صادق عليه السلام راست ورو به قبله ايستاد. همه دستانش را به سوى رانهايش رها كرد، انگشتانش را بهم چسبانده بود، قدمهايش را بهم نزديك ساخت تا آنجا كه بين دو قدم ايشان، سه انگشت باز فاصله بود.
همه انگشتان پاهايش را رو به قبله قرار داد. پاهاى خود را از قبله منحرف نمىساخت. با خشوع و تذلّل و زارى نماز را آغاز كرد.«اللَّهُ اكْبَر»گفت
و سپس سوره حمد و قل هو اللَّه احد را با ترتيل قرائت كرد، و بعد براى لحظهاى، به اندازهاى كه تنفّس كند، در حال ايستاده درنگ كرد و سپس در حاليكه هنوز ايستاده بود،«اللَّهُ اكْبَر»گفت.
سپس به ركوع رفت و هر دو كفّ دستش را به صورت باز و گشوده، بر روى زانوانش قرار داد، و زانوها را به سمت عقب، برگرداند، به گونهاى كه پشتش، راست و هموار شد چنانكه اگر قطرهاى آب يا روغن، بر پشت آنحضرت ريخته مىشد، بخاطر هموار بودن پشتش، ثابت بر سرجاى خود باقى مىماند. حضرت در حال ركوع، گردنش را كشيد و چشمانش را فروبست و سپس سه بار و به ترتيلسُبْحانَ رَبِّي الْعَظيمِ وَبِحَمْدِهِگفت. بعد راست ايستاد و چون به خوبى قرار يافت،سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُگفت و سپس در حاليكه ايستاده بود، تكبير گفت و دستانش را تا موازى صورتش بالا آورد.
سپس به سجده رفت و كفهاى دست خود را با انگشتان بهم چسبيده، بين هر دو زانو و برابر صورت به زمين گذاشت و سه بارسُبْحانَ رَبِّيَ الْاعْلى وَبِحَمْدِهِگفت و هيچ عضوى از بدنش را روى عضو ديگر ننهاد و بر هشت استخوان بدن سجده كرد: پيشانى، دو كف دست، دو زانو و سر دوانگشت بزرگ پا. اين هفت مورد واجب است و بينى را از روى استحباب بر خاك گذاشت، كه (ارغام) ناميده مىشود.
سپس سر از سجده برداشت و چون بطور كامل نشست،«اللَّهُ اكْبَر»گفت و بعد بر روى ران چپ نشست و روى پاى راست را بر كف پاى چپ گذاشت و«اسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَاتُوبُ الَيْهِ»گفت. سپس در حاليكه نشسته بود، تكبير گفت و به سجده دوّم رفت و همان ذكرى را گفت كه در سجده اوّل گفته بود و در ركوع و سجود، هيچ چيزى از بدنش را بر چيزى تكيه نداده
بود، و در حال سجده آرنجها را به زمين نچسبانده بود (و بازوها و آرنجا را از زمين و پهلو جدا نگاهداشته بود) و مانند پرندهاى بالدار مىنمود.
دو ركعت را به همين ترتيب بجا آورد و در حاليكه انگشتان دستش بهم چسبيده بود به تشهّد نشست، و چون از تشهّد فراغت يافت، سلام داد و بعد فرمود: اى حمّاد! چنين نماز بگزار، در هنگام نماز به جاى ديگر التفات نكن و با دست و انگشتانت بازى نكن و آب دهن به طرف راست پا چپ يا جلو نينداز.[1]»
[1]- مستدرك وسائل الشيعه، كتاب الصلاة، باب 1، ابواب افعال الصلاة، حديث 1. صاحب وسائل الشيعه نيز در همان كتاب و باب با اختلاف اندك در الفاظ، اين حديث را نقل كرده است.