بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 21

است. میگوید: یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ[1]. ای مردم! ندای این پیغمبر را بپذیرید، این پیغمبری که شما را دعوت میکند به آن حقیقتی که شما را زنده میکند.

این پیغمبر برای شما یک اسرافیل است، یک محیی است، تعلیمات او زندگیبخش و حیاتبخش است.

از شما میپرسم خاصیت حیات چیست؟ اصلًا حیات یعنی چه؟ قرآن درباره مردم جاهلیت میگوید اینها امواتند. انَّک لاتُسْمِعُ الْمَوْتی[2]. وَ ما انْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبورِ[3]. میگوید: این مردمی که میبینی، مردههایی هستند متحرک، مردههایی هستند که بجای اینکه زیر خاک باشند دارند روی زمین راه میروند، مرده متحرّک هستند، به اینها زنده نمیشود گفت. ولی به مسلمین میگوید بیایید این تعلیمات را بپذیرید. خاصیت این تعلیمات این است که به شما جان و نیرو میدهد و حیات میبخشد. خاصیت حیات چیست؟ شما از هر عالم و فیلسوفی که حیات را تعریف میکند، بپرسید به چه چیز میشود گفت حیات و زندگی؟ اصلًا معنی حیات و زندگی چیست؟ البته کسی مدعی نمیشود که حقیقت و ماهیت حیات را تعریف کند ولی حیات را از روی آثارش میشناسند و این جور به شما خواهند گفت: حیات یعنی حقیقت مجهولالکنهی که دو خاصیت دارد، یکی آگاهی و دیگری جنبش.

انسان به هر نسبت که آگاهی بیشتری دارد حیات بیشتری دارد، به هر نسبت که تحرّک و جنبش بیشتری دارد حیات بیشتری دارد، و به هر نسبت که آگاهی کمتری دارد و بیخبرتر است مردهتر است، به هر نسبت که ساکنتر است مردهتر است. به هر نسبت که بیخبری را بیشتر

[1]. انفال/ 24.

[2]. نمل/ 80.

[3]. فاطر/ 22.


صفحه 22

میپسندد مردگی در مردگی دارد، و به هر نسبت که سکون را بیشتر میپسندد مردگی در مردگی دارد. حالا شما ببینید ما مردم مردهای هستیم یا نه؟ در نظر ما سکون احترامش بیشتر است یا تحرّک؟ یعنی جامعه ما برای یک آدم جنبنده بیشتر احترام قائل است یا برای یک آدمی که با کمال سکون و وقار سر جای خودش نشسته و تکان نمیخورد و میگوید:

گر به مغزم زنی و گر دنبم

که من از جای خود نمیجنبم

منطق ماشین دودی

یکی از دوستان ما که مرد نکتهسنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت، اسمش را گذاشته بود منطق ماشین دودی. میگفتیم منطق ماشیندودی چیست؟ میگفت من یک درسی را از قدیم آموختهام و جامعه را روی منطق ماشین دودی میشناسم.

وقتی بچه بودم منزلمان در حضرت عبدالعظیم بود و آن زمان قطار راهآهن به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران- شاهعبدالعظیم بود. من میدیدم که قطار وقتی در ایستگاه ایستاده بچهها دورش جمع میشوند و آن را تماشا میکنند و به زبان حال میگویند ببین چه موجود عجیبی است! معلوم بود که یک احترام و عظمتی برای آن قائل هستند. تا قطار ایستاده بود با یک نظر تعظیم و تکریم و احترام و اعجاب به آن نگاه میکردند. کمکم ساعت حرکت قطار میرسید و قطار راه میافتاد. همینکه راه میافتاد بچهها میدویدند، سنگ برمیداشتند و قطار را مورد

حمله قرار میدادند. من تعجب میکردم که اگر به این قطار باید سنگ زد چرا وقتی که ایستاده یک


صفحه 23

همبستگی، یکی از علائم حیات

یکی از علائم حیات یک جامعه این است که همبستگی میان افرادش بیشتر است.

خاصیت مردگی، متلاشی شدن و متفرق شدن و جدا شدن اعضا از یکدیگر است.

خاصیت زندگی یک اجتماع، همبستگی و پیوستگی بیشتر اعضا و جوارح آن اجتماع است. آیا جامعه اسلامی امروز یک جامعه زنده است یایک جامعه مرده؟ به این دلیل که مسلمین بیشتر به جان یکدیگر میافتند و بیشتر مساعیشان صرف جنگ و دعوا با خودشان و اختلاف داخلی خودشان میشود و در نتیجه دشمن زیرک استفاده میکند، آنها مرده هستند.

چه تعبیر رسایی وجود مبارک رسول اکرم صلی الله علیه و آله دارد، میفرماید: مَثَلُ الْمُؤْمِنینَ فی تَوادُدِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ اذَا اشْتَکی مِنْهُ عُضْوٌ


صفحه 24

تَداعی لَهُ سایرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمّی[1]مثل مردم با ایمان، آنهایی که زنده به ایمانند، آنهایی که مصداق یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ هستند، مثل مؤمنین در همدلی، در دوست داشتن یکدیگر، در عاطفه داشتن نسبت به یکدیگر، در همدردی نسبت به یکدیگر، در علاقهمند بودن به سرنوشت یکدیگر، مَثَل پیکر زنده است که اگر عضوی از آن به درد آید سایر اعضا با این عضو همدردی میکنند.

اولش تب است. یک کانون چرک که در یک نقطه از بدن پیدا میشود، فوراً یک حرارت غیر عادی در تمام بدن ایجاد میگردد. مثلًا یک ضایعه در گوشهای از کبد یا روده پیدا شده که طبیب تشخیص نمیدهد، بسا هست که اگر عکسبرداری هم بکنند تشخیص داده نمیشود که چیست، اما این قدر معلوم میشود که تمام بدن از نوک سر گرفته تا ناخن پا غرق در تب میشود، درجه حرارتش بالا میرود، گلبولهای خون به فعالیت میافتند، تمام بدن به فعالیت میافتد که چرا در فلان جای بدن فلان ضایعه پیدا شده. این، علامت حیات است. آیا ما مسلمین امروز همینجور هستیم؟ آیا اگر ضایعهای، گرفتاریای در نقطهای از نقاط اسلامی رخ بدهد، ما اینجور هستیم؟

حدود پانصد سال پیش وقتی که اندلس را که یکی از شریفترین اعضای پیکر اسلامی بود از مسلمانان گرفتند- که این هم تاریخچه عجیبی دارد[2]- اساساً مسلمین دیگر هیچ متوجه نشدند و گویا اصلًا خبردار نشدند که عضو شریفی را، یکی از مهدهای بزرگ تمدن اسلامی و جهانی را از آنها گرفتند. در آن وقت گرفتار جنگ شیعه و سنّی بودند، اصلًا فکر نمیکردند که چنین موضوعی هم در دنیا مطرح است و چنین

[1]. جامعالصغیر، ج 2/ ص 155.

[2]. کتاب تاریخ اندلس مرحوم دکتر آیتی رضواناللَّه علیه را حتماً بخوانید، دانشگاه تهران چاپ کردهاست.


صفحه 25

فاجعهای هم برای دنیای اسلام رخ داده است.

اقبال مدعی است که از تاریخ مردن تفکر اسلامی پانصد سال میگذرد؛ پانصد سال است که طرز تفکر مسلمین درباره اسلام به صورت مردهای درآمده و صورت زندگی خودش را از دست داده است.

در گرفتاریهایی که امروز برای اسلام هست، مثلًا در همین گرفتاری فلسطین، ما و شما چقدر همدردی داریم؟ واقعاً احساس همدردی ما چیست؟ اگر نباشد، به قول پیغمبر اکرم ما مسلمان نیستیم. مَثَلُ الْمُؤْمِنینَ فی تَوادُدِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ اذَا اشْتَکی مِنْهُ عُضْوٌ تَداعی لَهُ سایرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمّی. میفرماید تمام این پیکر بیخوابی به سرش میزند، استراحت و آسایش از او گرفته میشود؛ یعنی

آنقدر به تکاپو میافتد که دیگر خوابش نمیبرد.

این جمله از پیغمبر اکرم بود که نشانهای از حیات را به دست میدهد. همچنین پیغمبر اکرم فرمود: مَنْ سَمِعَ رَجُلًا ینادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْیجِبْهُ فَلَیسَ بِمُسْلِمٍ[1]هرکسی که بشنود مردی استغاثه میکند و مسلمانان را به کمک میطلبد و او را اجابت نکند و جواب ندهد، در منطق من او مسلمان نیست. کسی که بستگی و پیوستگی او با برادران مسلمانش این قدر نباشد، او مسلمان نیست. این هم یک علامت دیگر.

اگر بخواهم همه اینها را برای شما عرض کنم طول میکشد، ولی به هر حال برای ما لازم و ضروری است که تفکر اسلامی خودمان را به شکل زندهای درآوریم، تلقی خودمان را از اسلام عوض کنیم، نگاهی کنیم شاید مثل کسی که قبایی یا کتی را وارونه پوشیده، ما هم لباس اسلام را وارونه پوشیدهایم. بسیاری وقتها برای خود ما اتفاق افتاده که عبا را پوشیدهایم، آمدهایم بیرون، یک ساعت هم در میان مردم راه رفتهایم، متوجه

[1]. وسائل الشیعه، ج 11/ ص 108 و 560.


صفحه 26

نشدهایم، دیگران هم دیدهاند به ما چیزی نگفتهاند، تا بالاخره دوستی رسیده و گفته آقا امروز پول گیرتان میآید، عبایتان را وارونه پوشیدهاید.

واقعاً ما باید تجدیدنظری در مسلمانی خودمان بکنیم. شاید ما لباس مسلمانی را به تعبیر امیرالمؤمنین وارونه پوشیدهایم.

یکی از رفقا انتقاد لطیفی میکرد، میگفت آیا این تجلیل از اقبال نشانهای از مردهپرستی نیست که هر مرد بزرگی پس از آنکه مرد، ما او را تجلیل میکنیم؟ البته این به تنهایی نه، بزرگان مرده و زنده ندارند، اما منظور او این بود که چرا از بعضی زندههایی که کمتر از اقبال نیستند و در بسیاری از قسمتها بالاتر از اقبالند تجلیل نمیشود؟ علامه طباطبایی سَلَّمَهُ اللَّه تعالی، این مرد بسیار بسیار بزرگ و ارزنده- که البته مجلس امروز مجلسی نیست که این مقدار شایستگی داشته باشد که حق ایشان را ادا کند، ولی چون این شخص این حرف را زد عرض میکنم- مردی است که صد سال دیگر باید بنشینند و آثار او را تجزیه و تحلیل کنند و به ارزش او پی ببرند. چرا ما از حالا به این فکر نیفتیم؟ این مرد واقعاً یکی از خدمتگزاران بسیار بسیار بزرگ اسلام است. اولًا مجسمه تقوا و معنویت است. در تهذیب نفس و تقوا مقامات بسیار عالی را طی کرده است. من سالیان دراز از فیض محضر این مرد بزرگ بهرهمند بودهام و الآن هم هستم.

کتاب تفسیر المیزان ایشان یکی از بهترین تفاسیری است که برای قرآن مجید نوشته شده است. البته قرآن مجید مقامی دارد که نمیشود هیچ تفسیری را ادعا کرد که حق قرآن را ادا کرده است، ولی مفسرین هرکدام از یک جنبه بالخصوص خدمتی به قرآن کردهاند، من میتوانم ادعا کنم که این تفسیر از جنبههای خاصی- که الآن وقت آن نیست که برایتان عرض کنم- بهترین تفسیری است که در میان شیعه و سنّی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است. بسیار بسیار مرد عظیم و


صفحه 27

جلیلالقدری است.

این وظیفه حوزه قم و وظیفه همه است و شاید وظیفه ما هم باشد که هفتادسالگی این مرد را- که الآن در حد هفتادسالگی است- تجلیل کنیم. دیگران چطور یک هفتادساله که پیدا میکنند به اعتبار اینکه مردی است که در طول عمرش به ادب و فرهنگ و ادبیات خدمت کرده، از او تجلیل میکنند، آنهایی که یک صدم علامه بزرگ طباطبایی شمرده نمیشوند! چرا از این مرد بزرگ به این عنوان در زندگیاش تجلیل نشود؟! تجلیل از اینها تجلیل از علم است، تجلیل از اجتماع است، یعنی اقلّ فایدهای که دارد این است که مردم صبر نمیکنند که صدسال بگذرد بعد، از فیض این مرد بهرهمند شوند؛ هرچه زودتر از فیض وجود این مرد بهرهمند میشوند.

و تفاوتی که زمان ما با زمانهای قبل دارد این است که افراد را زودتر میتواند بشناساند (به وسیله چاپ کتاب و از این قبیل). البته ایشان تنها در ایران شناخته نیستند بلکه در دنیای اسلام شناخته هستند. تفسیر المیزان را در بیروت همینجور بدون اطلاع چندین بار تجدید چاپ کردهاند و این خودش نشان میدهد که افکار و کتابهای ایشان در دنیای اسلام چقدر برای خودش جا باز کرده است. نه تنها در دنیای اسلام، در دنیای غیر اسلام هم مستشرقینی که با معارف اسلامی آشنا هستند، در اروپا یا آمریکا، یکی از کسانی که در دنیای اسلام او را به صورت یک مفکر بزرگ میشناسند و سراغش میآیند ایشان هستند. علّال الفاسی- که البته در دنیای اسلام مرد دانشمندی است- وقتی که به ایران آمد، مخصوصاً به قم و به خانه ایشان رفت برای اینکه یک ساعت از محضر این مرد بزرگ بهرهمند شود و شنیدهام که وقتی از منزل ایشان بیرون آمد خیلی مُعجَب بود به مقام این شخص بزرگ، این کسی که هم شخصیت اسلامی دارد (شخصیتش تنها شخصیت شیعی نیست) و هم شخصیت


صفحه 28

علمی جهانی. با کمال تأسف باید عرض کنم که یک سالی است که ایشان فیالجمله یک ناراحتی قلبی پیدا کردهاند و از خداوند تبارک و تعالی مسئلت میکنم که این مرد بزرگ را برای ما نگهداری بفرماید. این مرد، بسیار مرد جلیلالقدر و عظیمالمنزلهای است و یکی از کارهایی که اخیراً ایشان اقدام فرمودهاند موضوع همدردی با برادران اسلامی است، این برادران فلسطینی ما که به هر منطقی حتی امریکاییها نمیتوانند به حق آنها اعتراف نکنند. ایشان دو سه حساب اخیراً باز کردهاند در بانک ملّی ایران شعبه مرکزی و بانک بازرگانی شعبه مرکزی و بانک صادرات شعبه بازار. آقایان اگر میل داشته باشند شمارهها را یادداشت کنند. البته ایشان هستند در درجه اول و بعد این مرد بزرگی که در همین یادبود اقبال این جلسه را افتتاح کرد، آیت اللَّه سیدابوالفضل موسوی زنجانی، ایشان هم مرد بسیار جلیلالقدر و مجهولالقدری است، مجتهدی مسلّم العداله و عادلی مسلّم الاجتهاد است؛ و البته برای اینکه پادویی هم داشته باشند بنده سومشان هستم. این حساب به نام سه نفر باز شده است.

توجه داشته باشید این حسابها و کمک کردنها و حساب بازکردنها به این نظر نیست که پول چقدر جمع میشود. مسلّم است همه ما ایرانیها اگر بخواهیم همه پولهایمان را روی هم بریزیم شاید به قدر پول دوتا یهودی که در امریکا نشستهاند و پول دنیا را از راه ربا و دزدی ثروت دنیا میبرند نشود، ولی حساب این است که مسلمان شرط مسلمانیاش همدردی و همدلی است.

تمثیلی ذکر میکنند که: در وقتی که ابراهیم علیه السلام را به آتش انداختند، یکی از مرغان هوا، بلبل یا مرغ دیگری، آمده بود در صحرای آتشی که ابراهیم را در آن انداخته بودند، میرفت و دهانش را پر از آب میکرد و میریخت برای اینکه آتش را به نفع ابراهیم سرد کند. به او گفتند ای حیوان! این آب دهان تو در مقابل اینهمه آتش چه ارزشی دارد؟ گفت