بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 26

نشدهایم، دیگران هم دیدهاند به ما چیزی نگفتهاند، تا بالاخره دوستی رسیده و گفته آقا امروز پول گیرتان میآید، عبایتان را وارونه پوشیدهاید.

واقعاً ما باید تجدیدنظری در مسلمانی خودمان بکنیم. شاید ما لباس مسلمانی را به تعبیر امیرالمؤمنین وارونه پوشیدهایم.

یکی از رفقا انتقاد لطیفی میکرد، میگفت آیا این تجلیل از اقبال نشانهای از مردهپرستی نیست که هر مرد بزرگی پس از آنکه مرد، ما او را تجلیل میکنیم؟ البته این به تنهایی نه، بزرگان مرده و زنده ندارند، اما منظور او این بود که چرا از بعضی زندههایی که کمتر از اقبال نیستند و در بسیاری از قسمتها بالاتر از اقبالند تجلیل نمیشود؟ علامه طباطبایی سَلَّمَهُ اللَّه تعالی، این مرد بسیار بسیار بزرگ و ارزنده- که البته مجلس امروز مجلسی نیست که این مقدار شایستگی داشته باشد که حق ایشان را ادا کند، ولی چون این شخص این حرف را زد عرض میکنم- مردی است که صد سال دیگر باید بنشینند و آثار او را تجزیه و تحلیل کنند و به ارزش او پی ببرند. چرا ما از حالا به این فکر نیفتیم؟ این مرد واقعاً یکی از خدمتگزاران بسیار بسیار بزرگ اسلام است. اولًا مجسمه تقوا و معنویت است. در تهذیب نفس و تقوا مقامات بسیار عالی را طی کرده است. من سالیان دراز از فیض محضر این مرد بزرگ بهرهمند بودهام و الآن هم هستم.

کتاب تفسیر المیزان ایشان یکی از بهترین تفاسیری است که برای قرآن مجید نوشته شده است. البته قرآن مجید مقامی دارد که نمیشود هیچ تفسیری را ادعا کرد که حق قرآن را ادا کرده است، ولی مفسرین هرکدام از یک جنبه بالخصوص خدمتی به قرآن کردهاند، من میتوانم ادعا کنم که این تفسیر از جنبههای خاصی- که الآن وقت آن نیست که برایتان عرض کنم- بهترین تفسیری است که در میان شیعه و سنّی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است. بسیار بسیار مرد عظیم و


صفحه 27

جلیلالقدری است.

این وظیفه حوزه قم و وظیفه همه است و شاید وظیفه ما هم باشد که هفتادسالگی این مرد را- که الآن در حد هفتادسالگی است- تجلیل کنیم. دیگران چطور یک هفتادساله که پیدا میکنند به اعتبار اینکه مردی است که در طول عمرش به ادب و فرهنگ و ادبیات خدمت کرده، از او تجلیل میکنند، آنهایی که یک صدم علامه بزرگ طباطبایی شمرده نمیشوند! چرا از این مرد بزرگ به این عنوان در زندگیاش تجلیل نشود؟! تجلیل از اینها تجلیل از علم است، تجلیل از اجتماع است، یعنی اقلّ فایدهای که دارد این است که مردم صبر نمیکنند که صدسال بگذرد بعد، از فیض این مرد بهرهمند شوند؛ هرچه زودتر از فیض وجود این مرد بهرهمند میشوند.

و تفاوتی که زمان ما با زمانهای قبل دارد این است که افراد را زودتر میتواند بشناساند (به وسیله چاپ کتاب و از این قبیل). البته ایشان تنها در ایران شناخته نیستند بلکه در دنیای اسلام شناخته هستند. تفسیر المیزان را در بیروت همینجور بدون اطلاع چندین بار تجدید چاپ کردهاند و این خودش نشان میدهد که افکار و کتابهای ایشان در دنیای اسلام چقدر برای خودش جا باز کرده است. نه تنها در دنیای اسلام، در دنیای غیر اسلام هم مستشرقینی که با معارف اسلامی آشنا هستند، در اروپا یا آمریکا، یکی از کسانی که در دنیای اسلام او را به صورت یک مفکر بزرگ میشناسند و سراغش میآیند ایشان هستند. علّال الفاسی- که البته در دنیای اسلام مرد دانشمندی است- وقتی که به ایران آمد، مخصوصاً به قم و به خانه ایشان رفت برای اینکه یک ساعت از محضر این مرد بزرگ بهرهمند شود و شنیدهام که وقتی از منزل ایشان بیرون آمد خیلی مُعجَب بود به مقام این شخص بزرگ، این کسی که هم شخصیت اسلامی دارد (شخصیتش تنها شخصیت شیعی نیست) و هم شخصیت


صفحه 28

علمی جهانی. با کمال تأسف باید عرض کنم که یک سالی است که ایشان فیالجمله یک ناراحتی قلبی پیدا کردهاند و از خداوند تبارک و تعالی مسئلت میکنم که این مرد بزرگ را برای ما نگهداری بفرماید. این مرد، بسیار مرد جلیلالقدر و عظیمالمنزلهای است و یکی از کارهایی که اخیراً ایشان اقدام فرمودهاند موضوع همدردی با برادران اسلامی است، این برادران فلسطینی ما که به هر منطقی حتی امریکاییها نمیتوانند به حق آنها اعتراف نکنند. ایشان دو سه حساب اخیراً باز کردهاند در بانک ملّی ایران شعبه مرکزی و بانک بازرگانی شعبه مرکزی و بانک صادرات شعبه بازار. آقایان اگر میل داشته باشند شمارهها را یادداشت کنند. البته ایشان هستند در درجه اول و بعد این مرد بزرگی که در همین یادبود اقبال این جلسه را افتتاح کرد، آیت اللَّه سیدابوالفضل موسوی زنجانی، ایشان هم مرد بسیار جلیلالقدر و مجهولالقدری است، مجتهدی مسلّم العداله و عادلی مسلّم الاجتهاد است؛ و البته برای اینکه پادویی هم داشته باشند بنده سومشان هستم. این حساب به نام سه نفر باز شده است.

توجه داشته باشید این حسابها و کمک کردنها و حساب بازکردنها به این نظر نیست که پول چقدر جمع میشود. مسلّم است همه ما ایرانیها اگر بخواهیم همه پولهایمان را روی هم بریزیم شاید به قدر پول دوتا یهودی که در امریکا نشستهاند و پول دنیا را از راه ربا و دزدی ثروت دنیا میبرند نشود، ولی حساب این است که مسلمان شرط مسلمانیاش همدردی و همدلی است.

تمثیلی ذکر میکنند که: در وقتی که ابراهیم علیه السلام را به آتش انداختند، یکی از مرغان هوا، بلبل یا مرغ دیگری، آمده بود در صحرای آتشی که ابراهیم را در آن انداخته بودند، میرفت و دهانش را پر از آب میکرد و میریخت برای اینکه آتش را به نفع ابراهیم سرد کند. به او گفتند ای حیوان! این آب دهان تو در مقابل اینهمه آتش چه ارزشی دارد؟ گفت


صفحه 29

من فقط به این وسیله میتوانم عقیده و ایمان و علاقه و وابستگی خودم را به ابراهیم ابراز کنم.

شما اگر یک تومان در این راه بدهید، آن که ارزش دارد احساسات شماست، نماینده مسلمانی شماست، پیوند خودتان را به این وسیله با حسین بن علی علیه السلام روشن کردهاید. عرض کردم امروز روز پیوند با شهیدان است. اگر بنا شود ما در موقعش که میشود از شهیدان بگسلیم ولی بعد همیشه بنشینیم و امری را که نشدنی

است بگوییم: السَّلامُ عَلَیک یا ابا عَبْدِاللَّهِ یا لَیتَنا کنّا مَعَک فَنَفوزَ فَوْزاً عَظیماً ای کاش ما میبودیم با تو، حسین بن علی علیه السلام میگوید کربلا که یک روز نیست، همیشه است.

یکی از دلائلی که جامعه ما جامعه مرده است همین جریانی است که ما فعلًا در روز اربعین داریم. در این روز واقعاً دو موضوع مهم داریم که بسیار شایسته اهمیت است. یکی آمدن جابر [به کربلا برای زیارت اباعبداللَّه علیه السلام] که آمدنش یک تابلوی بزرگ است، و دیگر زیارت اربعین- که الآن فرصت شرح آن نیست و باید در وقت دیگری مضمونهای آن زیارت را برای شما بخوانم- و این سنّتی که از دور، از هرجا که هستید حسین بن علی علیه السلام را در این روز زیارت کنید. اینها دو جریان واقعی است.

یک جریان ساختگی که در هیچ کتاب معتبری وجود ندارد و تنها در یک کتاب وجود دارد که آن کتاب به اتفاق تمام ارباب مقاتل معتبر نیست[1]این است که در روز بیستم ماه صفر اسرا، اهلبیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، اهل بیت امام حسین علیه السلام از شام به کربلا میآیند.

[1]. البته صاحبش مرد بزرگواری است که در جوانی این کتاب را نوشته و این کتاب مشتمل است بربسیاری از مسائل که تاریخ آنها را تکذیب میکند. هیچ کدام از مورخین و محدّثین و مقتلنویسان اسلام این جریان را ننوشتهاند بلکه تکذیب کردهاند و عقل هم آن را تکذیب میکند.


صفحه 30

ما آن دو جریان اصیل را بکلی فراموش کردیم. شاید در میان همه ما دو نفر نباشند که زیارت اربعین را به قصد پیوند با حسین بن علی علیه السلام خوانده باشند یا داستان جابر را از روی تدبّر گوش کرده باشند. هرجا که میرویم صحبت از این است که اهل بیت امام حسین علیه السلام به کربلا سر قبر امام حسین علیه السلام آمدند؛ بعد چه شعرها، چه مرثیهها، چه سینهزنیها، همه بر اساس دروغ!

این، علامت جامعه مرده است. دروغ را میپذیرد اما راست را هرگز حاضر نیست بپذیرد! جابر بن عبداللَّه انصاری از صحابه پیغمبر اکرم و از جوانان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله است و در جنگ خندق جوانی بوده در حدود شانزده سالگی، تازه بالغ شده بود، در وقت وفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله تقریباً بیست و دو ساله بوده و بنابراین در سنه 61 هجری این مرد هفتاد و چند ساله بوده است. در آخر عمر کور شده بود، چشمهایش نمیدید. با یک مرد محدّث بزرگواری به نام عطیه عوفی آمد و قبل از آنکه به سراغ تربت حسین علیه السلام برود، رفت سراغ فرات، غسل زیارت کرد و

خودش را از سُعد- که گیاهی خوشبو بوده و آن را خشک میکردند و بعد میساییدند و پودر میکردند و از آن به عنوان یک عطر و بوی خوش استفاده میکردند- خوشبو کرد. عطیه میگوید وقتی که جابر از فرات بیرون آمد گامها را آهسته برمیداشت و در هر گامی ذکری از اذکار الهی بر زبانش بود.

جابر از دوستان امیرالمؤمنین و از دوستان خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله و در حدود دوازده سال از اباعبداللَّه بزرگتر است و با ابا عبداللَّه خیلی محشور بوده است. عطیه گفت با همین حال گامها را آهسته برداشت و آمد و ذکر گفت تا به نزدیکی قبر مقدس حسین بن علی علیه السلام رسید. وقتی که رسید، دو بار یا سه بار فریاد کشید:

حَبیبی یا حُسَین! دوستم، حسین جان! بعد گفت: حَبیبٌ لایجیبُ حَبیبَهُ؟ دوستی جواب دوستش را چرا نمیدهد؟ من جابر، دوست تو هستم، رفیق دیرین توام، پیرْغلام تو هستم، چرا


صفحه 31

جواب مرا نمیدهی؟ بعد گفت: عزیزم، حسینم! حق داری جواب دوستت را ندهی، جواب پیرْغلامت را ندهی، من میدانم با رگهای گردن تو چه کردند، من میدانم سر مقدس تو از بدن مقدست جداست. گفت و گفت تا افتاد و بیهوش شد. وقتی که به هوش آمد سرش را به این طرف و آن طرف برگرداند و مثل کسی که با چشم باطن میبیند گفت: السَّلامُ عَلَیکمْ ایتُهَا الْارْواحُ الَّتی حَلَّتْ بِفِناءِ الْحُسَین سلام من بر شما مردانی که روح خودتان را فدای حسین کردید.

بعد از اینکه گفت من چنین و چنان شهادت میدهم، گفت: و من شهادت میدهم که ما هم با شما در این کار شریک هستیم. عطیه تعجب کرد که یعنی چه؟ ما با اینها در این کار شریک باشیم؟ به جابر گفت: معنی جملهات را نفهمیدم، ما که جهاد نکردیم! ما که قبضه شمشیر به دست نگرفتیم، چرا شریک باشیم؟! گفت:

اصلی در اسلام هست که من از پیغمبر صلی الله علیه و آله شنیدم. فرمود: هرکسی که واقعاً از ته دل دوست داشته باشد، روحش هماهنگ باشد، در این عمل شریک است. من اگر شرکت نکردم نمیتوانستم شرکت کنم، از من جهاد برداشته شده بود ولی روح من پرواز میکرد که در رکاب حسین علیه السلام باشد. چون روح ما با روح حسین بود، من حق دارم ادعا کنم که ما با آنها در این عمل شریک هستیم.


صفحه 32

این صفحه فاقد متن است


صفحه 33

تفکر دیروز و امروز مسلمین دربارهمیزان تأثیر عمل در سعادت انسان

آسیبشناسی

بنابراین وقتی عرض میکنم که طرز تفکر مسلمین در عصر حاضر درباره اسلام آسیب دیده است، مربوط به تلقی ما مسلمانان از اسلام است. ما اگر