بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 65

بود که آیه نازل شد: میانهروی را از دست نده.

یک وقت اصحاب دیدند وجود مقدس پیامبر موقع نماز نیامد. بعداً معلوم شد که وقت نماز برهنهای به منزل ایشان آمده و حضرت چیزی نداشته است جز اینکه لباس تنش را بکند و به او بدهد و به این جهت نتوانسته است به مسجد بیاید. به این میگویند زهد و انسانیت. وَ لاتَجْعَلْ یدَک مَغْلولَةً الی عُنُقِک وَ لاتَبْسُطْها کلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلوماً مَحْسوراً[1].

رسول اکرم صلی الله علیه و آله یک نفر را میفرستد که برایش پیراهنی بخرد. او میرود یک پیراهن نسبتاً عالی میخرد به دوازده درهم و میآید. حضرت نگاه میکنند و میگویند من به پیراهنی کمتر از این هم میتوانم قناعت کنم. دومرتبه میروند و در سر راه کنیزکی را میبینند که گریه میکند، میپرسند چرا گریه میکنی؟ دخترک جواب میدهد: پولی صاحبخانه به من داده و من آن را گم کردهام. حضرت چهار درهم به او میدهند و روانه میشوند و بعد با هشت درهم دیگر دو پیراهن میخرند و یکی از آنها را به عریانی میدهند. در بازگشت میبینند همین کنیز نشسته و گریه میکند. حضرت سؤال میکنند چرا گریه میکنی؟ میگوید: چون خیلی دیر شده است میترسم اگر به منزل بروم مرا کتک بزنند. میفرماید: بیا با هم برویم تا شفاعت تو را بکنم. کنیز را با خود میبرد. وقتی کنیز درِ خانه را به حضرت نشان میدهد حضرت از پشت در فریاد میکند: السَّلامُ عَلَیکمْ یا اهْلَ الْبَیتِ! عادت ایشان بود که وقتی میخواستند وارد خانه کسی شوند سلام میکردند (دستور قرآن است که بدون اجازه داخل خانه کسی نشوید)، همین کاری که ما میکنیم و یا اللَّه میگوییم. البته یا اللَّه ذکر است و چه بهتر که در اینجور مواقع اعلام مردم با یک یا اللَّه باشد.

حضرت بلند سلام کرد. اهل خانه که صدای پیغمبر را شنیدند

[1]. اسراء/ 29.


صفحه 66

قلبشان به تپش افتاد، میدانستند که پیغمبر تا سه بار سلام نکند برنمیگردد. حضرت باز سلام کردند. اهل منزل جواب ندادند. مرتبه سوم که حضرت سلام کردند، اهل خانه فریاد

کردند: السَّلامُ عَلَیک یا رَسولَ اللَّه! ادْخُلْ ادْخُلْ داخل شوید. فرمود: آیا اول صدای مرا نشنیدید؟ عرض کردند شنیدیم ولی خوشمان میآمد که تکرار کنید، چون سلام شما برای خانواده ما برکت است. ما اگر بار اول جواب شما را میدادیم از سلامهای دوم و سوم شما محروم میشدیم. ما چون میدانستیم که شما تا سه بار سلام میکنید، عمداً جواب سلام شما را ندادیم. حضرت وارد شدند و فرمودند: من برای شفاعتی آمدهام. اگر این کنیزک دیر آمده است مزاحمش نشوید. عرض کردند: یا رسولَ اللَّه! ما به خاطر مقدم شما او را آزاد کردیم. حضرت فرمودند: خدا را شکر که با دوازده درهم دو برهنه را پوشانیدم و یک برده را آزاده کردم[1]!

این را میگویند زاهد. این، فلسفه زهد واقعی اسلام است. این، زندهدلی است، انسانیت و همدردی است.

[1]بحارالانوار ج 16/ ص 214.


صفحه 67

تفکر اسلامی درباره زهد و ترک دنیا

یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ[1].

عرض کردیم از این آیه کریمه در کمال صراحت استفاده میشود که تعلیمات اسلامی به طور کلی در هر شأنی از شئون زندگی، تعلیماتی حیاتبخش و زندهکننده است، یعنی تعلیماتی است که وقتی در جان انسان قرار بگیرد به انسان روح و حیات و بینش و جنبش میدهد. بنابراین تعلیماتی که اثر حیاتبخشی ندارد و برعکس، مردگی و سکون ایجاد میکند و بشر را از جنبش و حرکت باز میدارد و او را جامد و افسرده میکند، نمیتواند با این مقیاسی که این آیه کریمه به دست میدهد سازگار باشد و از اسلام نیست. علاوه بر اینکه قرآن بالصراحه ادعا میکند که تعلیمات اسلامی حیاتبخش است، تاریخ اسلام هم همین گواهی را میدهد. تاریخ اسلام تا چند قرن نشان داد که این تعلیمات آنچنانکه

[1]. انفال/ 24.


صفحه 68

زهد و ترک دنیا

تصور درباره زهد همان تصور درباره دنیاپرستی و ترک دنیا و اینجور معانی و مفاهیم است. اگرچه این کلمه به این معنا در قرآن کریم نیامده است ولی آنقدر در سنت اسلامی، در کلمات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و در کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر ائمه آمده است که نمیشود تردید کرد که یک معنی و مفهومی در اسلام مقدس شمرده شده است و مردم به سوی آن دعوت شدهاند و آن معنی و مفهوم با لفظ «زهد» تعبیر شده است.

در ادبیات اسلامی- یعنی در نظم و نثر اسلامی، خواه در مظهر عربی و خواه در مظهر فارسی آن- مسئله زهد زیاد مطرح شده است. حالا باید


صفحه 69

آیا زهد یعنی بیرغبتی طبیعی؟

زاهد کسی نیست که به حسب طبیعت به اشیاء بیرغبت است، مثل مریضی که به غذا میل ندارد یا آدمی که از شیرینی بدش میآید، میل به شیرینی ندارد، و یا مثل کسی که از نظر جنسی ناتوانی خاصی دارد، میل به زن ندارد. مقصود از «زاهد» کسی نیست که طبیعتاً به حکم غریزه به امور دنیوی بیمیلی دارد، بلکه زهد به صورت یک مفهوم اخلاقی ذکر میشود و زاهد یعنی کسی که به حسب طبیعت و غریزه به لذت مادی رغبت دارد ولی به خاطر هدفها و منظورهای بالخصوصی عمل و رفتارش مانند عمل مردم بیرغبت است؛ یعنی از چیزی که به آن میل و رغبت دارد به خاطر هدفی صرفنظر میکند. به عبارت دیگر توجه روحی و فکری به چیزی و آن را هدف فعالیت قرار دادن یک مطلب است و رغبت طبیعی مطلب دیگری است. زهد، بیاعتنایی به امور مورد رغبت طبیعی است. این را به حسب عرف «زهد» میگویند.

زهد یعنی انسان از امور مورد طبع خودش به خاطر هدفی دست بردارد. حالا باید روی آن هدف بحث کرد و نظر اسلام را مشخص نمود. اولًا ببینیم آیا در اسلام چنین چیزی به صورت یک امر واجب یا مستحب هست؟ یعنی آیا اسلام به صورت وجوبی یا استحبابی توصیه کرده است


صفحه 70

دو نوع زهدی که مورد قبول اسلام نیست

بعضی خیال میکنند که فلسفه زهد این است که کار دین از کارهایی از قبیل تجارت

و زراعت و صنعت جداست و هرکدام از آنها به دنیایی جداگانه تعلّق دارد. کار دین عبادت است و کار دنیا کسب و تجارت و زراعت و صنعت و مدیریت و امثال اینها، و زهد یعنی رو آوردن از کار دنیا به کار آخرت. البته این غلط است زیرا آن اموری که به عنوان کار دنیا خوانده شده مورد توصیه اسلام است و زهد شامل آنها به هیچ وجه نمیشود. دو نوع زهد است که ما با مراجعه به نصوص قطعی اسلامی میتوانیم بفهمیم که این دو نوع زهد در اسلام وجود ندارد ولی در غیر اسلام این دو نوع زهد وجود دارد.

یکی از آنها به این معناست که کار دنیا و آخرت از یکدیگر جداست؛ یعنی ما دو نوع کار داریم: بعضی کارها مربوط به دنیاست، مانند کسب و تجارت و زراعت و صنعت و دنبال روزی و تحصیل مال رفتن. هرچیزی که


صفحه 71

مربوط به زندگی دنیاست مال دنیاست و تعلّق دارد به این دنیا و اساساً به دنیای دیگر تعلّق و وابستگی ندارد.

در مقابل، کارهای دیگری است که به زندگی دنیا بستگی ندارد و مربوط نیست، یعنی تأثیر مثبت و مفیدی در زندگی دنیا ندارد اگر تأثیر مضر نداشته باشد؛ اسم آنها عبادت است. عبادت یعنی دعا خواندن، روزه گرفتن، ریاضت کشیدن. آنگاه زهد یعنی رها کردن زندگی دنیا برای اینکه انسان فراغت پیدا کند برای کارهای آخرت.

کتاب المنجد[1]در لغت عربی و به سبک دیکسیونرهای فرنگی است. البته قبل از آن، کتابی نزدیک به همین سبک نوشته شده بود به نام اقرب الموارد که المنجد بیشتر از آن اقتباس کرده است. المنجد زهد را به همین مفهومی که عرض کردم معنی کرده است که درست مفهوم مسیحی است. در المنجد زهد اینگونه معنی شده است: زَهَدَ:

ای تَرَک الدُّنْیا لِلتَّخَلّی لِلْعِبادَةِ، یعنی کار دنیا را رها کرد برای اینکه برای عبادت فراغت پیدا کند. روی این حساب اساساً کار دنیا و آخرت از هم جداست و دو حساب دارد: کارهایی مربوط و متعلّق به زندگی دنیاست؛ اینها مال دنیاست و ذرهای به درد آخرت انسان نمیخورد بلکه شاید صدمه هم بزند. و کارهای دیگری مال آخرت است که اسم آنها عبادت است و آنها به درد کار دنیا نمیخورد و احیاناً صدمه هم میزند. پس زهد یعنی رها کردن کارهای دنیا برای رسیدن به آن دسته از کارها که اسمش را کار آخرت میگذاریم. آنگاه ما برای اینکه بتوانیم زاهد باشیم راهی جز جدا کردن خود از اجتماع نداریم؛ راهش عزلت و انزوا و رهبانیت و غارنشینی و دیرنشینی و صومعهنشینی است. نتیجهاش همان

[1]

. المنجد کتاب لغت است به زبان عربی که به وسیله یکی از پدران روحانی مسیحی لبنان که از آباءیسوعی و عرب است، نوشته شده است.


صفحه 72

رهبانیتی است که میدانیم در دنیای مسیحیت چقدر رایج بوده است.

آیا اسلام چنین مفهوم و تصوری را برای زهد میپذیرد؟ نه، این از واضحات است و احتیاج به استدلال ندارد.

من در کتاب مسئله حجاب نوشتهام که بعضی خیال کردهاند فلسفه حجاب تمایل به ریاضت و رهبانیت است. این را از نظر اسلام رد کرده و بعد مفصل بحث کردهام که اصلًا اسلام با ریاضت و رهبانیت یعنی با انعزال از اجتماع صددرصد مخالف است. پیغمبر صریحاً فرمود: لا رَهْبانِیةَ فِی الْاسْلامِ[1]در اسلام رهبانیت یعنی کنارهگیری از زندگی برای رسیدن به آخرت اصلًا وجود ندارد. حتی فرمود:

رهبانیت و سیاحت امّت من جهاد است. گذشته از این، اسلام صریحاً به آن چیزهایی که مکاتب دیگر آن را دنیا مینامند توصیه کرده و آنها را جزء عبادات دانسته است.

بعضی از مستمعین نوشتهاند که در قرآن کلمه «زهد» وجود دارد: وَ کانوا فیهِ مِنَ الزّاهِدینَ[2]. من به این آیه توجه داشتم. عرض کردم یک زهد لغوی است و یک زهد مصطلح. این، آن زهد لغوی و شاهد بر مدّعای من است که عرض کردم «زَهَدَ فیه» یعنی اعتنا به او نداشت، بیرغبت بود. این آیه درباره حضرت یوسف است که آنها قدر یوسف را ندانستند و اهمیتی به او نمیدادند، لذا او را به چند درهم معدود فروختند. بنابراین زهد به آن معنی اصطلاحی که مورد بحث است در قرآن نیست.

به هر حال چیزهایی را که زهد مسیحیت جزء دنیا میداند اسلام آنها را با یک شرط جزء آخرت میداند و آن اینکه برای خدا صورت گرفته باشد. اسلام فرقی بین دنیا و آخرت به آن شکل که کارها را دو دسته کند، قائل نیست.

[1]. بحار الانوار، ج 70/ ص 115. به جای لفظ فیالاسلام، فی امتی است.

[2]. یوسف/ 20.