بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 97

مشکل باشد، به اصطلاح در جامعهای باشیم که وضع اقتصادی آن خوب نیست. اگر ما در چنین جامعهای قرار بگیریم، چنانچه امکانات شخصی ما هم اجازه بدهد که از یک زندگی عالی بهرهمند شویم نباید بهرهمند شویم برای اینکه اگر بهرهمند شویم با برادران خود و انسانهای دیگر همدردی و همدلی نکردهایم. ولی یک وقت در شرایطی زندگی میکنیم که وضع عموم مردم خوب است. در چنین وقتی دلیل ندارد که ما از لباس خوب چشم بپوشیم.

بعد فرمود: پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام در شرایط و زمانی زندگی میکردند که

وضع اقتصادی مردم بد بود. پیغمبر در مدینهای زندگی میکند که در آن گروهی از مردم، اصحاب صُفّه هستند که بسیار تهیدست و فقیرند و مدینه در حال جنگ است.

کشوری که با کشور دیگر یا شهری که با شهر دیگر میجنگد، خواه ناخواه در مضیقه اقتصادی قرار میگیرد، خصوصاً اگر قحطی و خشکسالی هم پیش آید، و مدینه گاهی در چنین شرایطی قرار میگرفت. نتیجه این شده بود که گاهی اصحاب صفّه- یعنی عدهای از اصحاب پیغمبر که از بلاد غربت آمده بودند و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ابتدا آنها را در مسجد و بعد در کنار مسجد جا داده بود- آنقدر در سختی و فقر بسر میبردند که لباس نداشتند تا بیایند در مسجد و در جماعت شرکت کنند، و گاهی یک لباس در میان آنها مبادله میشد، یعنی یکی میپوشید و نماز میخواند و بعد دیگری از آن برای نماز خواندن استفاده میکرد. در چنین شرایطی هیچ وقت برای یک مؤمن صحیح نیست که ولو از مال خودش لباس فاخر بپوشد.

در چنین شرایطی است که وقتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به خانه دخترش زهرا وارد میشود و میبیند که او یک دستبند نقره در دست دارد و پرده الوانی را از در آویخته است، به علامت اعتراض برمیگردد. حضرت زهرا که از خلق و خوی پدر بزرگوارش آگاه بود، فوراً دستبند را از دست خود


صفحه 98

5. درک لذتهای معنوی

فلسفه دیگر زهد این است که اگر انسان غرق در لذات مادی- حتی لذات حلال-

شود، در همین دنیا از لذات معنوی محروم میشود.

ما یک سلسله لذتهای معنوی داریم که معنویت ما را بالا میبرد. برای کسی که اهل تهجّد و نماز شب باشد، جزو صادقین و صابرین و مستغفرین بالاسحار باشد، نماز شب لذت و بهجت دارد. آن لذتی که یک نفر نمازشبخوان حقیقی و واقعی از نماز شب خودش میبرد، از آناسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ اتوبُ الَیهها میبرد، از آن الْعَفْو گفتنها و یاد کردن و دعا کردنهای حداقل چهل مؤمن میبرد، و آن لذتی را که از آن یا رَب یا رَب گفتنها میبرد هیچ وقت یک آدم عیاش که در کابارهها میگردد احساس نمیکند. لذت آن نماز شبخوان خیلی عمیقتر، نیرومندتر و نشاطبخشتر است.

اگر ما خودمان را غرق در لذات مادی دنیا کنیم، مثلًا سرشب بنشینیم دور هم و شروع کنیم به گفتن و خندیدن و فرضاً غیبت


صفحه 99

هم نکنیم که حرام است، صرفاً شوخیهای مباح بکنیم، و بعد سفره را پهن کنیم و آنقدر بخوریم که به قول طلبهها حتّی اذا بَلَغَ الْعِمامَةَ به عمامه برسد، نفس کشیدن برایمان دشوار شود، فکر و مزاج خودمان را خسته کنیم و بعد مثل یک مرده بیفتیم در رختخواب، آیا در این صورت توفیق پیدا میکنیم که سحر از دو ساعت مانده به طلوع صبح بلند شویم و بعد، از عمق روح خودمان یارب یارب بگوییم؟ اساساً بیدار نمیشویم و اگر هم بیدار شویم درست مثل مستی که چند جام شراب خورده است تلوتلو میخوریم.

پس اگر انسان بخواهد لذتهای معنوی و الهی را در این دنیا درک کند، چارهای ندارد جز اینکه از لذتهای مادی و جسمانی کسر کند. علی علیه السلام سحر که بلند میشد حال عجیبی داشت؛ وقتی نگاهش به آسمان پرستاره خدا میافتاد چنین میخواند:

انَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ لَایاتٍ لِاولِی الْالْبابِ.الَّذینَ یذْکرونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعوداً وَ عَلیجُنوبِهِمْ وَ یتَفَکرونَ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْارْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَک فَقِنا عَذابَ النّارِ[1]

به خدا قسم لذاتی که یک مرد با ایمان در آن وقت شب- که بلند میشود و چشمش به آسمان پر ستاره میافتد و این چند آیه قرآن را که صدای هستی است و از قلب وجود برخاسته است میخواند و با هستی همصدا میشود- احساس میکند، برابر است با یک عمر لذت مادی در این دنیا. یک چنین آدمی نمیتواند مثل ما زندگی کند، نمیتواند سر

[1]. آلعمران/ 190 و 191.


صفحه 100

زهد عارف از نظر بوعلی سینا

بوعلی سینا میگوید زهد عارف با زهد غیرعارف فرق میکند: زُهْدُ الْعارِفِ


صفحه 101

رِیاضَةٌ ما لِهِمَمِهِ وَ قُواهُ الْمُتَوَهِّمَةِ وَ الْمُتَخَیلَةِ ... مضمونش این است: ریاضت و زهد یک عارف عبارت است از ورزش دادن و آماده کردن قوای توهّم و تخیل و حسی خودش، برای اینکه آن موقعی که میخواهد آیینه روح خودش را در مقابل ملکوت

بگیرد، آنها ثقیل و مانع نباشند، تا بتواند رو به خدا بایستد.

این هم یک فلسفه زهد است.

حالا زهد با این فلسفهها که ذکر کردم آیا زهدِ زنده است یا زهد مرده؟ آن کسی که زاهد است برای اینکه میخواهد ایثار بکند، آن کسی که زهد میورزد برای اینکه میخواهد همدردی کرده باشد، آن کسی که زهد میورزد برای اینکه میبیند سطح زندگی اجتماعی پایین است یا برای اینکه میخواهد سبکبار و سبکبال و آزاد مرد در اجتماع باشد، آن کسی که زهد میورزد برای اینکه میخواهد روح انسانیاش آزاد باشد و بتواند با خدای خودش مناجات کند، آیا چنین زهدی انسان را زندهتر میکند یا مردهتر؟ البته زندهتر میکند. زهد علی بن ابیطالب علیه السلام بر همین اساسها بود و به همین دلیل زندهترین و جنبندهترین مرد دنیا بود. علی علیه السلام زاهد بود و به حکم اینکه زاهد بود شجاع بود، شجاعت روحی داشت. علی علیه السلام به حکم آنکه زاهد بود عادل بود و به حکم اینکه زاهد بود عارف بود. او زاهدی بود که در عین اینکه زاهد بود رهبر اجتماع خودش بود.

پس این زاهدهایی که میبینیم مظهر زهدشان فقط این است که با کسی حرف نزنند، به کار کسی کاری نداشته باشند، سکوت کنند، از این کنار بیایند و از آن کنار بروند، عبایشان را سرشان بکشند و با کسی حرف نزنند، زهد اینها زهد مرده است و زهد اسلام نیست. اسلام از چنین زهدها و چنین زاهدها بیزار است.