بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 106

و) مدعيان عرفان‌: زيرا شايد تصور كنند كه به صرف پوشيدن لباس اهل معرفت و به‌كار بردن اصطلاحات ايشان- بدون اين‌كه حقيقت و باطن خود را تغييردهند- به سعادت و حقيقت دست يافته‌اند.

ز) اغنيا و ثروتمندان‌: زيرا گاهى با تحصيل از مجارى حرام و مصرف آن در راه‌هاى خير به‌منظور نشان دادن به مردم، به سعادت خويش دل خوش مى‌دارند.[1]

2. تواضع‌

مفهوم تواضع آن است كه انسان در مقايسه با ديگران براى خويش امتياز و برترى قائل نشود.

وجود چنين حالتى در فرد باعث مى‌شود كه ديگران را بزرگ و گرامى بدارد.[2]تواضع در مقابل كبر و تكبّر قرار دارد و اين دو به عنوان موانع تواضع مورد بحث قرار خواهند گرفت.

يك. ارزش تواضع:خداوند در قرآن، تواضع و فروتنى را از ويژگى‌هاى واقعى بندگان مؤمن خود مى‌داند و مى‌فرمايد:

و بندگان خداى رحمان كسانى‌اند كه روى زمين به نرمى گام برمى‌دارند، و آنگاه كه نادانانْ ايشان را خطاب كنند، به ملايمت پاسخ مى‌دهند.[3]

در جاى ديگر به پيامبر اكرم6فرمان مى‌دهد كه با پيروان خود رفتارى متواضعانه در پيش گيرد: «و براى مؤمنانى كه تو را پيروى كرده‌اند، بال خود را فرو گستر».[4]

امام صادق7فرمود:

خداوند به موسى7وحى كرد: اى موسى، آيا مى‌دانى چرا از ميان همه آفريدگانم تو را براى سخن‌گفتن با خود برگزيدم؟ موسى عرض كرد: پروردگارا، علت آن چه بود؟ خداوند پاسخ داد: اى موسى، من در ميان بندگانم كسى را از تو فروتن‌تر در برابر خود نديدم. اى موسى، تو چون نماز مى‌گذارى گونه خويش بر خاك مى‌نهى.[5]

[1]- نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 3، ص 32- 33

[2]- همان، ج 1، ص 358 و 359

[3]- سوره فرقان، آيه 63. همچنين ر. ك: سوره مائده، آيه 54

[4]- سوره شعراء، آيه 215

[5]- كافى، ج 2، ص 123، ح 7


صفحه 107

و رسول خدا6به ياران خود فرمود: «چه شده است كه حلاوت عبادت را در شما نمى‌بينم؟» پرسيدند: شيرينى عبادت چيست؟ فرمود: «فروتنى».[1]

دو. نشانه‌هاى تواضع:در برخى از روايات، نشانه‌هايى براى شخص متواضع بيان شده است. البته اين موارد از باب نمونه است و مفهوم آن انحصار در اين موارد نيست. برخى از اين موارد به شرح زير است:

1. شخص فروتن به نشستن در پايين مجلس رضايت مى‌دهد.[2]

2. فرد متواضع در سلام كردن از ديگران پيشى مى‌گيرد.[3]

3. از مجادله خوددارى مى‌نمايد؛ اگرچه حق با او باشد.[4]

4. دوست ندارد كه او را به پرهيزگارى بستايند.

سه. موانع فروتنى:كبر و تكبّر، تفاخر، عصبيّت، سركشى و ذلّت، مهم‌ترين موانع فروتنى‌اند. به اختصار در باره برخى از آنها توضيح مى‌دهيم.

الف) كِبر:اصلى‌ترين مانع در راه فروتنى «كبر» است.

- مفهوم و ماهيت «كبر»: كبر آن است كه انسان در نتيجه عجب و خودپسندى در مقام مقايسه، خود را برتر از ديگران پندارد. بنابراين كِبر معلول عُجب و خودپسندى است و در آن مقايسه با ديگران نهفته است. خودبزرگ‌بينى هرگاه فقط به عنوان حالتى فقط در درون و باطن انسان وجود داشته باشد، به آن «كبر» گويند؛ ولى اگر در اعمال و رفتار خارجى ظاهر گردد، از آن به «تكبّر» ياد مى‌كنند. مانند آنكه از هم‌غذا شدن و هم‌نشينى با ديگرى خوددارى كند؛ از ديگران انتظار سلام كردن داشته باشد؛ هنگام سخن گفتن از نگاه كردن به مخاطب خوددارى نمايد و ...[5]

- نكوهش تكبّر: خداوند در قرآن به كسانى كه نسبت به عبادت پروردگار تكبّر مى‌ورزند، وعده دوزخ داده است: «در حقيقت، كسانى كه از پرستش من كبر مى‌ورزند، به‌زودى خوار در دوزخ درمى‌آيند.»[6]در جاى ديگر اعلام مى‌دارد كه سراى آخرت تنها از آنِ كسانى است كه در

[1]- ورام بن ابى‌فراس: تنبيه الخواطر، ج 1، ص 201

[2]- كافى، ج 2، ص 123، ح 9

[3]- علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 75، ص 120، ح 9

[4]- همان، ص 118، ح 3.

[5]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 344

[6]- سوره مؤمن، آيه 60


صفحه 108

زمين در پى برترى طلبى نباشند: «آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى‌دهيم كه در زمين خواستار برترى و فساد نيستند.»[1]

- اقسام تكبر: در يك تقسيم از جهت كسى كه نسبت به او تكبّر ورزيده مى‌شود، مى‌توان تكبر را به سه نوع تقسيم كرد:

يك. تكبّر بر خداوند: چنان‌كه قرآن مى‌فرمايد: «و هر كس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگى فروشَد، به‌زودى همه آنان را به‌سوى خود گرد مى‌آورد.»[2]

دو. تكبّر بر پيامبر6: تكبر در مقابل پيامبر6به اين معنا است كه فرد شأن و مقام خود را برتر از آن بداند كه به فرامين و دعوت آن حضرت گردن نهد. چنان‌كه قرآن سخن گروهى از كافران را اين‌گونه گزارش مى‌كند: «آيا به دو بشر كه مثل خود ما هستند، ايمان بياوريم.»[3]

سه. تكبّر بر مردم: يعنى خود را بزرگ و ديگران را كوچك و خوار شمردن. در روايتى از اين نوع تكبر به جنون واقعى ياد شده است.[4]

- درمان تكبّر: عالمان اخلاق برخى راه‌هاى علمى و عملى را براى درمان تكبّر پيشنهاد كرده‌اند كه فرمول كلى آن همان جلوگيرى از اسباب تكبّر يا رفع آنها است و چون در واقع اسباب تكبّر همان موجبات خودپسندى است، بنابراين آنچه در باب معالجه خودپسندى گفته شده است، براى درمان عُجب هم به‌كار مى‌آيد.

ب) ذلت و خوارى:همان‌طور كه بزرگى‌طلبى و برترى‌جويى مانعى براى تواضع محسوب مى‌گردد و يك رذيلت است، ذلت و خوارى نيز مانع تواضع است و با عزت نفس نيز منافات دارد و اگر تكبّر افراط در ارزش‌گذارى خويش است، ذلت و خوارى نيز تفريط در اين امر مى‌باشد.[5]بر همين اساس در اخلاق اسلامى تواضع در مقابل متكبران به‌شدت منع شده است؛ زيرا فرد متكبر هر نوع فروتنى را به مفهوم خوارى و پستى فرد مى‌انگارد.[6]

[1]- سوره قصص، آيه 83. همچنين ر. ك: جاثيه، 37؛ اعراف، آيه 13 و 146؛ ص، آيه 73 و 74؛ اسراء، 37؛ لقمان، 18؛ فرقان، 63؛ نحل، آيه 29 و 23؛ غافر، آيه 30، 56 و 60؛ انعام، 93 و زمر، 72

[2]- سوره نساء، آيه 172؛ همچنين ر. ك: سوره مريم، آيه 69 و سوره نحل، آيه 23

[3]- سوره مؤمنون، آيه 47

[4]- شيخ صدوق: خصال، ص 332، ح 31

[5]- ر. ك، نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 362

[6]- ر. ك: ورام بن ابى‌فراس: پيشين، ج 1، ص 201


صفحه 109

فصل سوم: صفات نفسانى عمل‌كننده «2»

د. جهت‌گيرى نفس نسبت به آينده‌

برخى از مفاهيم عامِ اخلاق اسلامى، جهت‌گيرى نفسانى آدمى را نسبت به آينده سامان مى‌دهند. نخست از موضع پسنديده نفس در قبال آينده و سپس از موانع و آفات آن سخن خواهيم گفت.

1. موضع مطلوب نفس نسبت به فردا

اين جهت‌گيرى در قالب مفاهيمى به شرح زير شكل مى‌گيرد:

الف. حزم:حزم در لغت به مفهوم محكم‌كارى و استوار و متقن نمودن امور است.[1]در روايات نيز حزم به همين معنا به كار رفته است؛ ولى براى آن مصاديق فراوانى بيان شده است.

از جمله اصلاح امروز، تدارك فردا، كار امروز را به فردا واننهادن، آماده مرگ بودن، در رأى مستبد نبودن و با صاحب‌نظران مشورت نمودن، استوارى و قاطعيت در تصميم‌گيرى، توقف در موارد مشكوك، احتياط و عاقبت‌انديشى. به اين ترتيب يكى از مجارى مهم «حزم»، آينده‌نگرى و دورانديشى است. تدارك فرداهاى دور و نزديك به شكل مطلوب از فضايل عالى اخلاقى در اسلام است. از اين‌رو در متون اصلى اخلاق اسلامى از «حزم» با اوصافى همچون زيركى،[2]نوعى سرمايه و بضاعت،[3]هنرمندى‌[4]و يكى از صفات مؤمنان،[5]ياد شده‌

[1]- ر. ك: ابن‌اثير: نهايه، ج 1، ص 379

[2]- شيخ صدوق: خصال، ج 2، ص 505، ح 3

[3]- غرر الحكم، ح 9

[4]- همان، ح 117

[5]- كلينى: كافى، ج 2، صص 228 و 229


صفحه 110

است. در نتيجه، جهت‌گيرى مطلوب نفس نسبت به آينده (حزم) آن است كه اولًا، وضعيت فرداى خود و حوادثى كه براى او در آينده پيش خواهد آمد و از جمله مرگ و زندگى خويش را، در نظر بگيرد. ثانياً تمايلات امروز خود را با توجه به فردا سامان دهد.

ب. كوتاه‌كردن آرزوها: فردا بستر آرزوهاى امروز ما است. انسان‌ها به مقدارى كه در آينده براى خويش بقا و زندگى انتظار دارند، حوزه آرزوهاى خويش را ترسيم مى‌كنند. گاه نيز دامنه آمال و آرزوهاى آدمى، انتظار او را نسبت به دوران زندگى آينده‌اش تحت‌تأثير قرار مى‌دهد. به هر صورت اين دو عامل بر يكديگر اثر گذارند. در اخلاق اسلامى تلاش شده است كه آرزوهاى انسان و انتظار او را نسبت به دوران باقيمانده از عمرش، بر اساس واقعيات طبيعى و ملاك‌هاى ارزشمند اخلاقى شكل گيرد. از يك‌سو به انسان هشدار مى‌دهد كه هيچ تضمين و اطمينانى براى زندگى فرداى او وجود ندارد و هر روز و هر لحظه ممكن است كه آخرين لحظه حيات او باشد و او ناگزير بايد مطالبات خويش را از دنيا و تداركات خود را براى آخرت، بر اساس چنين واقعيتى استوار سازد. از سوى ديگر به او يادآور مى‌شود كه همت خويش را بلند دارد و منزلت انسانى خود را با خور و خواب و لذت‌هاى زودگذر و مناصب اعتبارى و ستايش كسانى كه حتى مالك سود و زيان خويشتن نيستند، سودا نكند.

توصيه اخلاق اسلامى به كوتاه‌كردن آرزوها در راستاى همين هدف است؛ زيرا به گفته عالمان اخلاق، آرزوهاى دراز بر دو پايه استوارند: يكى اعتقاد به عمر طولانى و ديگرى تمايل و رغبت به بهره‌مندى از لذت‌هاى دنيوى در درازمدت. بنابراين آرزوهاى طولانى، موجب جهالت انسان و غفلت او نسبت به مرگ از يك سو و محبت و دلبستگى او به دنيا از جانب ديگر است.[1]و اين دو نه تنها خود رذيلت‌اند، بلكه كليد بسيارى از رذايل اخلاقى مى‌باشند. در آيات و روايات، آرزوهاى دراز به زبان‌هاى مختلف مورد نكوهش قرار گرفته است. خداوند به موسى7فرمود: «اى موسى! در دنيا آرزوهاى دراز نداشته باش كه سختدل مى‌شوى و انسان سختدل از من به دور است.»[2]امام على7فرمود: «آن را كه يقين دارد روزى از دوستان خود جدا خواهد شد و در دل خاك خواهد خفت و حساب و كتابى در پيش رو دارد و آنچه بر جاى مى‌نهد به كارش نخواهد آمد و به آنچه پيش فرستاده نيازمند است، سزاوار است كه رشته‌

[1]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السّعادات، ج 3، ص 32- 35

[2]- شيخ كلينى: كافى، ج 2، ص 329، ح 1


صفحه 111

آرزو را كوتاه و دامنه عمل را دراز گرداند.»[1]امام باقر7نيز فرمود: «با كوتاه كردن آرزو، شيرينى وارستگى از دنيا را به‌دست آور.»[2]

ج. ياد مرگ‌: ياد مرگ از ابزارهاى بسيار كارآمد در اخلاق تربيتى اسلام است. رهروان وادى معرفت و دلدادگان كوى محبت پروردگار، تجارب ارزشمندى را از كارآمدى ياد مرگ گزارش كرده‌اند و در آيات و روايات نيز ياد مرگ به عنوان يك تدبير راهبردى در تربيت اخلاقى مورد تأكيد است.

چنانكه گفته شد، باور به بهره‌مندى از عمرى طولانى از اركان آرزوهاى دراز و در نتيجه محبت دنيا و غفلت از اندوختن ذخيره اخروى است. اخلاق اسلامى با توصيه‌هاى فراوان نسبت به «ياد مرگ» و تذكّر دائمى نسبت به اصل مرگ و ناگهانى‌بودن آن، جهت‌گيرى نفسانى ما را نسبت به فردا سامان مى‌دهد. با تصحيح انتظار ما از زندگى فردا، موضع و رفتار ما نسبت به امروز نيز اصلاح خواهد شد.

امام باقر7نقل مى‌فرمايند كه از پيامبر اكرم6پرسيدند: زيرك‌ترين مؤمنان چه كسى است؟

رسول خدا6پاسخ دادند: «كسى كه از همه بيشتر به ياد مرگ بوده و بيشتر از همه خويش را آماده مرگ كرده باشد.»[3]امام على7فرمود: «آنگاه كه نفْس‌هايتان شما را به سوى خواهش‌ها و شهوات مى‌كشاند، مرگ را فراوان ياد كنيد كه مرگ بهترين واعظ است. رسول خدا 9 بسيار اصحاب خود را به يادآورى مرگ سفارش مى‌كرد و مى‌فرمود: مرگ را فراوان ياد كنيد، زيرا كه آن برهم زننده لذّت‌ها و حائل ميان شما و خواهش‌ها است.»[4]

د. همّت بلند: بعد از آنچه در باب ضرورت كوتاه كردن آرزوها و ضرورت ياد و انتظار مرگ بيان شد، ممكن است اين تصور پيش آيد كه انسان فاقد آرزوهاى بلند، انگيزه‌اى براى سعى و تلاش، آينده‌نگرى و تدبير براى فردا نخواهد داشت. در پاسخ بايد گفت: اگرچه اسلام از يك سو دعوت به كوتاه‌كردن آرزوهاى دنيوى مى‌كند، از سوى ديگر حس آرمانخواهى و همت بلند آدمى را به‌سوى آمال و آرزوهاى الهى و ارزشمند جهت مى‌دهد و نه تنها صاحبان همت‌هاى بلند را مذمت نمى‌كند، بلكه آن را به عنوان يك فضيلتِ اخلاقى توصيه مى‌نمايد و بلندى همت را در طلب دوستى و محبت خداوند مى‌داند؛ چنان‌كه امام سجاد7در مناجات‌

[1]- علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 73، ص 167، ح 31

[2]- حرّانى: تحف‌العقول، ص 285

[3]- شيخ كلينى: كافى، ج 3، ص 258

[4]- شيخ طوسى: امالى، ص 28، ح 31


صفحه 112

با خداوند مى‌گويد: «پروردگارا، مرا پيكرى روحانى بخش و دلى آسمانى و همتى پيوسته به تو و يقينى صادق در محبّت به تو.»[1]و در مناجاتى ديگر عرضه مى‌دارد: «اى كسى كه عارفان را به طول (يا عِطر) مناجاتش مأنوس كرد و جامه ولايت و دوستى‌اش را بر قامت ترسندگان پوشاند، كى شاد شود كسى كه همّتش متوجه جز تو باشد و چه وقت بياسايد كسى كه عزم و اراده‌اش جز تو را بخواهد.»[2]بنابراين سعى و تلاش و همت بلند در راه تحصيل سعادت و كمال كه بلاشك مسير آن از دنيا مى‌گذرد و استخدام و بهره‌مندى از بسيارى مواهب دنيوى شرط رسيدن به آن است، به‌شدت مورد تأكيد اسلام است. پيامبر اكرم6در جمع بين اين دو امرِ به ظاهر متعارض مى‌فرمايند: «براى دنيايت چنان كار كن كه گويى براى هميشه زنده‌اى، و براى آخرتت چنان كار كن كه گويى فردا خواهى مرد.»[3]

2. موانع و آفات‌

عمده‌ترين آفات و موانعى كه در مقابل جهت مطلوب نفس نسبت به آينده قرار دارند، به قرار زير است:

الف. آرزوهاى دراز:آرزوهاى طولانى، اغلب تصويرى غيرواقعى از آينده به انسان نشان مى‌دهد. دلبستگى انسان را به دنيا و خوشى‌هاى آن افزايش مى‌دهد و محبت دنيا نيز به نوبه خود ده‌ها و صدها رذيلت اخلاقى را در پى دارد. چنان‌كه رسول خدا6فرمود:

حبّ الدنيا رأس كلّ خطيئة.[4]

«دلبستگى به دنيا رأس همه خطاها است». بر همين اساس، آرزوهاى دراز به‌شدت مورد نكوهش واقع شده‌اند. قرآن كريم در مذمت گروهى مى‌فرمايد:

رهايشان كن تا بخورند و بهره‌ور شوند و آرزو به خود مشغولشان دارد. زودا كه خواهند دانست.[5]

همچنين آرزوهاى طولانى انسان را دچار «تسويف» مى‌كنند يعنى فرد دائماً انجام كارهاى پسنديده را به فردا موكول مى‌كند. امام على7در نصيحتى به برخى از يارانش در

[1]- صحيفه سجاديه، دعاى 199

[2]- همان

[3]- ورام بن ابى‌فراس: تنبيه الخواطر، ج 2، ص 234؛ شيخ صدوق: فقيه، ج 3، ص 156، ح 3569؛ خزّاز قمى: كفاية الاثر، ص 228؛ علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 44، ص 139، ح 6

[4]- شيخ صدوق: خصال، ج 1، ص 25، ح 87؛ حرّانى: تحف العقول، ص 508

[5]- سوره حجر، آيه 3


صفحه 113

اين باره مى‌فرمايد:

دنيا را رها كن كه محبت دنيا كور و كر و لال و زبون كند. پس در آنچه از عمرت باقيمانده جبران گذشته نما و فردا و پس‌فردا مگو؛ زيرا پيشينيان كه هلاك شدند، براى پايدارى بر آرزوها و امروز و فرداكردن بود، تا آنكه ناگهان فرمان خدا به‌سويشان آمد [مرگشان رسيد] و آنها غافل بودند.[1]

ب. دون‌همتى‌: دون همتى، انسان را از پيگيرى مقامات و اهداف بلند باز مى‌دارد، آينده‌نگرى و عاقبت انديشى را برنمى‌تابد و دم غنيمتى و روزمره انديشى را پيشه او مى‌سازد. به فكر فرداهاى سعادتمند و شكوهمند بودن و از اكنون به استقبال مشكلات فردا رفتن هنر صاحبان همت‌هاى بلند و روح‌هاى بزرگ است. فرداهاى درخشان را در زندگى فردى و اجتماعى ديدن و از اكنون براى فردا چاره انديشيدن زيبنده همت‌هاى عالى است.

بنابراين دون همتى به عنوان مانعى براى جهت‌گيرى مطلوب نفس نسبت به فردا و از امروز در انديشه اصلاح فردا بودن، به‌شدت مورد مذمت واقع شده است. از جمله امام صادق7مى‌فرمايد:

سه چيز انسان را از رفتن در پى مقامات عاليه و اهداف بلند باز مى‌دارد: كوتاهى همّت، چاره انديش نبودن و سستى انديشه.[2]

ه. جهت‌گيرى نفس نسبت به مواهب دنيوى‌

بسيارى از اعمال و رفتار انسان‌ها ناشى از جهت‌گيرى نفسانى آنان نسبت به دنيا است. اين جهت‌گيرى حتى منشأ پيدايش شمار فراوانى از صفات و ملكات نفسانى است. به نظر مى‌رسد كه در اخلاق اسلامى محور جهت‌گيرى مطلوب نفسانى نسبت به مواهب دنيوى بر محور زهد مى‌چرخد و مى‌توان ساير مفاهيم عامى را كه در اين باب مطرح‌اند- مانند قناعت، عفت، حرص، طمع و حسرت- بر پايه زهد تبيين كرد.

[1]- شيخ كلينى: كافى، ج 2، ص 136، ح 23

[2]- حرّانى: تحف العقول، ص 318