روايات فراوانى در نكوهش اين دنيا و بيان آثار ناخوشايند آن در دنيا و آخرت بيان شده و مقدار آنها چنان فراوان است كه در برخى اين توهّم ايجاد شده است كه گويا مظاهر دنيايى همواره در اخلاق اسلامى نكوهيدهاند. در حالى كه چنين نيست. ما از اين روايات به آنچه در بحث زهد گفته شد، بسنده مىكنيم.
اما دنياى پسنديده، عبارت است از برخوردارى و لذتبردن به مقدارى كه ضرورى و لازمه بقا، عبوديت خداوند، انجام اعمال صالح و در واقع مقدمه تحصيل آخرت است. اين نوع دنيا در اخلاق اسلامى مورد ستايش قرار گرفته است و انسانها بهبرخوردارى و تحصيل آن ترغيب و تشويق شدهاند. در روايات فراوانى خير دنيا و آخرت به عنوان نتيجه بسيارى از اعمال نيك بيان شده است.[1]در بسيارى از دعاها همواره مطلوب اولياى خداوند بوده است.
از جمله خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: از درخواستهاى اصلى مؤمنان اين است كه مىگويند: «پروردگارا! در اين دنيا به ما نيكى و در آخرت [نيز] نيكى عطا كن.»[2]
ترديدى نيست كه مراد از خير دنيا همان دنياى پسنديده است و مصداقهاى فراوانى دارد كه در برخى روايات به آنها اشاره شده است. امام على7در ستايش دنياى پسنديده مىفرمايد:
دنيا مركب مؤمن است كه با آن به سوى پروردگارش سفر مىكند، پس مركبهايتان را آماده [اصلاح] سازيد، تا شما را به پروردگارتان رسانند.[3]
در روايات متعددى آمده است كه «كسى كه براى اصلاح معيشت و دنياى خانوادهاش از راه حلال تلاش كند، به مثابه مجاهد در راه خدا است».[4]
آثار محبت دنيا:از مهمترين آثار محبت دنيا كه به عنوان مانعى در مقابل زهدورزى انسان قرار دارند، حرص و طمع است كه بهاختصار از آن دو ياد مىكنيم.
الف) حرصورزى به دنيا:در فرهنگ عرب «حرص» بهمفهوم خواست و اراده شديد در طلب شى مطلوب و محبوب است.[5]حرصورزيدن در تحصيل نيكىها امرى پسنديده
[1]- از جمله ر. ك: كلينى: كافى، ج 2، ص 499، ح 1 و ص 71، ح 2 و ج 5، ص 327، ح 2؛ صدوق: خصال، ص 42، ح 34
[2]- سوره بقره، آيه 201
[3]- ابن ابىالحديد: شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 317، ح 640
[4]- ر. ك: كلينى: كافى، ج 5، ص 93، ح 3 و ص 88، ح 2؛ حرّانى: تحفالعقول، ص 445
[5]- ر. ك: ابنمنظور: لسان العرب، ج 7، ص 11؛ راغب اصفهانى: مفردات الفاظ القرآن، ص 227- 228
است؛ چنانكه پيامبراكرم6يكى از ويژگىهاى توبهكاران واقعى را حرصورزيدن بر خيرات دانستهاند.[1]در روايات متعدد حريصبودن در علمآموزى[2]و فقاهت،[3]انجام اعمال نيك و پسنديده،[4]جهاد در راه خداوند،[5]تحصيل مقامات و درجات اخروى[6]و امثال اينها، مورد ستايش و تشويق قرار گرفته است.
حرصورزيدن به دنيا يكى از صفات ناپسند و از موانع زهدورزى است. بر همين اساس در آيات و روايات بهشدت مورد نكوهش قرار گرفته و آثار زيانبارى در ابعاد مختلف براى آن بيان شده است. مهمترين ويژگى انسان حريص سيرىناپذيرى او است. زشتترين چهره حرصورزى از منظر روايات معصومان:آزمندى عالمان و حكيمان و حريصبودن نسبت به انجام محرمات است. مهمترين عوامل آزمندى نيز فراموشكردن مرگ و محبت دنيا است. ذلت و خوارى و ترك جوانمردى و حيا، فرورفتن در گناهان و تباه كردن سرانجام و عاقبت، بارزترين آثار آزمندى نسبت به دنيا است. از توكل و قناعت پيشگى و ذكر و ياد مرگ مىتوان به عنوان شاخصترين ابزارهاى درمان حرصورزى به دنيا، ياد كرد.
ب) طمعورزى:طمع در لغت عرب به مفهوم اشتياق از روى شهوت و خواهش نفس نسبت به شيئى است.[7]در فرهنگ عالمان اخلاق، طمع عبارت است از توقع و چشمداشت به اموال مردم.[8]امام صادق7مىفرمايد: «چه زشت است براى مؤمن كه ميل و رغبتى در او باشد كه او را خوار نمايد.»[9]امام سجاد7در ترغيب و تشويق به قطع طمع انسان از آنچه در دست
[1]- ر. ك: حرّانى: تحف العقول، ص 22
[2]- ر. ك: نهجالبلاغه: خطبه 193؛ حرّانى: تحف العقول، ص 160
[3]- كلينى: كافى، ج 2، ص 231، ح 4
[4]- شيخ صدوق: خصال، ص 515، ح 1
[5]- كلينى: كافى، ح 2، ص 231، ح 4
[6]- حرّانى: تحف العقول، ص 286
[7]- راغب اصفهانى: مفردات الفاظ القرآن، ص 316
[8]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السّعادات، ج 2، ص 106
[9]- كلينى: كافى، ج 2، ص 320، ح 1
ديگران است فرموده است: «من همه خير را گرد آمده در قطع طمع از آنچه ديگران دارند، مىبينم.»[1]از اينرو طمع، منشأ بسيارى از رذايل اخلاقى از قبيل خوارى، پستى، حسادت، كينهتوزى، بدگويى و امثال آن مىشود.
يكى ديگر از آثار محبت دنيا حالت افسوس و حسرت است كه در نتيجه عدم دستيابى به دنيا در آدمى پديد مىآيد.
2. خمود:خمود عبارت است از سستى و تفريط در كسب معاش ضرورى زندگى و سستى و بىرغبتى در بهرهمندى از لذتهاى جنسى و ساير لذتها.[2]همچنان كه محبت و دلبستگى به دنيا مانعى در راه زهدورزى محسوب مىگردد، بىاعتنايى افراطى و سستى ورزيدن در تأمين مقدار لازم از ضروريات زندگى و استفاده از مواهب دنيوى مانعى است در راه جهتگيرى صحيح نسبت به دنيا. آيات و رواياتى كه در باره ستايش دنياى پسنديده بيان شده است، همگى دليلى بر نكوهش خمود و سستى در كسب نيازهاى ضرورى زندگى است.
و. جهتگيرى نفسانى نسبت به ديگران
به نظر مىرسد كه جهتگيرى مطلوب نفسانى انسان را نسبت به ديگران مىتوان بر محور دوستى و دشمنى براى خدا سامان داد. «حبّ فى اللّه» و «بغض فى اللّه» مفاهيمى هستند كه در متون اخلاقى اسلام بهشدت مورد تأكيد قرار گرفتهاند و در واقع جهتگيرى دراز مدت و راهبردى ما را نسبت به ديگران رقم مىزنند. بههمين دليل مطالب اين قسمت تحت همين دو عنوان بيان مىگردد و ساير مفاهيمى كه بيانگر نوعى جهت گيرى نفسانى در رابطه با ديگران است، به عنوان توابع اين دو مورد توجه قرار مىگيرند.
1. محبت براى خداوند
يك. حقيقت و انواع دگردوستى
عالمان اخلاق براى دگردوستى، چهار شكل مختلف تصوير كردهاند كه ابتدا آنها را گزارش كرده سپس شكل خداپسندانه آن را روشن مىكنيم.
1. محبت انسان به ديگرى براى خودش و نه بهدليل اينكه راهى است براى رسيدن به محبوب. چون خود او را دوستداشتنى و صاحب جمال و يا كمالى مىيابد و از مشاهده او لذت مىبرد، او را دوست دارد. گاهى نيز اين قبيل دوستى بهدليل نوعى همگونى درونى و مخفى است، بدون اينكه زيبايى و كمالى در ميان باشد. كشف اسرار پنهان اين قبيل دوستىها خارج از توان انسان معمولى است. گفته شده است كه پيامبر اكرم6در اشاره به دوستىهاى ناشى از اين قبيل همخوانىهاى پنهان، فرمودهاند: «ارواح، سپاهيانى فراهم آمده هستند؛ آنها كه
[1]- همان، ج 2، ص 320، ح 3
[2]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السّعادات، ج 2، ص 13- 15
يكديگر را بشناسند با هم انس مىگيرند و آنان كه همديگر را نشناسند، از هم جدا مىشوند.»[1]
اين نوع دگردوستى از نوع دوستى براى خداوند محسوب نمىگردد. البته خود به خود نكوهيده و مذموم هم نيست، بلكه يكى از خواهشهاى نفسانى انسان است. ولى اگر وسيله و مقدمهاى براى رسيدن به هدفى مذموم باشد، خود نيز نكوهيده و رذيلت خواهد بود.
2. محبت انسان به ديگرى به عنوان وسيله و ابزارى جهت رسيدن به محبوبى كه براى او فوايد و منافع دنيوى دارد. زيرا انسان به وسايل و ابزارى كه او را به محبوب مىرساند عشق مىورزد. بديهى است كه اين قبيل دوستىها نيز محبت براى خداوند بهشمار نمىآيد.
3. دوست داشتن ديگرى به عنوان وسيلهاى كه او را به هدفى مىرساند كه آن هدف براى او فوايد و آثار مثبت اخروى دارد؛ مانند محبتى كه سالك راه حق به استاد خويش دارد. زيرا هدف او تحصيل سعادت اخروى است و معلم وسيلهاى است كه او را به اين هدف رهنمون است. همچنين است محبتى كه معلم به دانشجويان خويش دارد؛ زيرا به واسطه وجود شاگردان است كه به كمال و مقام معلمى راه يافته است و با يافتن اين مقام به فرموده عيسى7در ملكوت اعظم به بزرگى از او ياد مىشود.[2]بلكه بهطور كلى دوستى هر كسى كه به واسطه علم، فن، صنعت و كار و رفتار او، آدمى به خداوند نزديكتر مىشود؛ مانند دوست داشتن كسانى كه انواع نيازهاى دنيوى انسان را فراهم مىسازند، تا در سايه برخوردارى از آنها بتواند به اهداف اخروى و معنوى خود برسد. شكى نيست كه همه اين دگردوستىها، دوستى براى خداوند بهشمار آمده و ستوده است.
4. محبت به ديگران فقط براى خداوند، نه از آنرو كه از علم يا عمل او بهرهمند شود و يا او را وسيله رسيدن به هدف ديگرى قرار دهد، بلكه بهدليل آنكه او نسبتى با خداوند دارد؛ نسبت عامى مانند آنكه بندهاى از بندگان خداوند است، يا نسبت خاصى از قبيل اين كه او از مقرّبان درگاه خداوند و از دوستان واقعى او و خدمتگزاران در راه خدا است. از نتايج و آثار شدت محبت و مراتب عالى آن اين است كه اساساً محبت از محبوب به هر آنچه به او مربوط مىشود، سرايت مىكند؛ اگرچه رابطه و نسبت دورى داشته باشد. مثلًا انسانى كه محبت شديدى به ديگرى دارد، به كسانى كه محبوبِ او را دوست دارند، به او خدمت مىكنند، از او ستايش مىنمايند و يا محبوبِ محبوب هستند، دوست مىدارد.[3]
[1]- صدوق: فقيه، ج 4، ص 380، ح 5818؛ اعتقادات، ص 48؛ جامعالاخبار، ص 488، ح 1359؛ عللالشرايع، ص 84، ح 1
[2]- ابىفراس: تنبيه الخواطر، ج 1، ص 82
[3]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السّعادات، ج 3، ص 184- 187
دو. فضيلت محبت براى خدا
دوست داشتن براى خداوند در اخلاق اسلامى جايگاه بلندى دارد و فراوان به آن توصيه شده و آثار بسيارى در دنيا و آخرت براى آن برشمرده شده است. امام صادق7مىفرمايد:
روزى پيامبر اكرم6از يارانش پرسيد: «كداميك از دستاويزهاى ايمان محكمتر است؟» گفتند: خداوند و رسولش داناترند. برخى از آنها گفتند: نماز. عدهاى پاسخ دادند: زكات.
گروهى گفتند: روزه. پارهاى حج و عمره و برخى جهاد را محكمتر دانستند. رسول خدا6فرمود: «همه اينها فضيلت دارند، ولى هيچيك از آنها محكمترين نيستند، بلكه محكمترين دستاويز ايمان دوستداشتن براى خدا و دشمنى ورزيدن براى او است. دوستداشتن دوستان خدا و بيزارى جستن از دشمنان خداوند».[1]
امام باقر7نشانه بهرهمندى انسان را از خير و صلاح، دوستى براى خدا مىداند؛ آنجا كه مىفرمايد:
هرگاه خواستى بدانى كه در تو خيرى هست به دلت نگاه كن. اگر اهل طاعت خدا را دوست و اهل معصيت خدا را دشمن داشتى، در تو خير هست و خدا هم تو را دوست دارد. ولى اگر اهل طاعت خدا را دشمن و اهل معصيت خدا را دوست داشتى، خيرى در تو نيست و خدا نيز تو را دشمن دارد. انسان با كسى است كه دوستش دارد.[2]
در باره آثار محبت براى خداوند در آخرت امام سجاد7مىفرمايد:
آنگاه كه خداى- عزّ و جلّ- همه آدميان را از اولين تا آخرين نفر جمع كند، آوازدهندهاى برخيزد و با صدايى كه همگان بشنوند بانگ برآورد: «كجاىاند آنان كه براى خدا دوستى مىورزيدند؟» پس گروهى از مردم برخيزند و به آنان گفته مىشود: «بدون حسابرسى وارد بهشت شويد».[3]
در اهميت و منزلت دوستى و دشمنىورزيدن براى خداوند همين بس كه در روايات متعددى همه حقيقت ايمان در دوستى و دشمنى براى خداوند خلاصه شده است. از جمله
[1]- كلينى: كافى، ج 2، ص 125، ح 2؛ برقى: محاسن، ج 1، ص 411؛ مجلسى: بحارالانوار، ج 69، ص 242، ح 17
[2]- همان، ح 2، ص 126، ح 11؛ برقى: محاسن، ج 1، ص 410، ح 935
[3]- همان، ج 2، ص 126، ح 8؛ برقى: محاسن، ج 1، ص 412، ح 940
يكى از ياران امام صادق7از ايشان مىپرسد: آيا دوستى و دشمنى، از ايمان شمرده مىشود؟
امام7پاسخ داد: «مگر ايمان چيزى جز دوستى و دشمنى است؟.»[1]
سه. آثار محبت براى خداوند
برخى از اين آثار كه خود صفتى نفسانى و منشأ بسيارى از آثار و نتايج ارزشمند اخلاقى است؛ بدين شرحاند:
1. نصيحت و خيرخواهى:نصيحت و خيرخواهى در مقابل «حقد» و «حسادت» قرار دارد و مراد از آن اين است كه انسان نسبت به بهرهمندى ديگران از نعمتهاى الهى خشنود بوده و رسيدن بلا و شرّ به آنان برايش ناخوشايند باشد. لازمه اين خيرخواهى آن است كه آدمى ديگران را نسبت به آنچه خير و صلاحشان در آن است، ارشاد و هدايت نمايد. امام صادق7از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود: «با منزلتترين مردم نزد خداوند در روز قيامت، كسى است كه در راه خيرخواهى براى خلق او بيش از ديگران قدم بردارد.»[2]همچنين پيامبر خدا6فرمود: «عابدترين مردم، بىغلّ و غشترين و پاكدلترين آنان نسبت به همه مسلمانان است.»[3]
وقتى از رسول خدا6در باره نشانههاى نصيحت و خيرخواهى افراد پرسيدند، فرمود:
نشانه شخص خيرخواه چهارچيز است: به حق قضاوت مىكند و از خود به ديگران حق مىدهد؛ براى مردم همان را مىپسندد كه براى خود مىپسندد و به [حق] هيچ كس دراز دستى نمىكند.[4]
در واقع مىتوان هر چهار نشانه را در مورد سوم خلاصه كرد. بر همين اساس امام على7مىفرمايد: «در خيرخواهى انسان همين بس كه از آنچه براى خود نمىپسندد [ديگران را نيز] نهى كند.»[5]
2. خوشبينى به مؤمنان:از مفاهيمى همچون حُسن ظن، انصاف و جوانمردى و مروّت نيز مىتوان به عنوان آثار محبت براى خداوند ياد كرد؛ ولى از آنجا كه اين فضيلتها در واقع از
[1]- كلينى: كافى، ج 2، ص 125، ح 5؛ همچنين ر. ك: كافى، ص 127 ح 16؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 167، ح 25
[2]- كلينى: كافى، ج 2، ص 208، ح 5
[3]- همان، ص 163، ح 2
[4]- حرّانى: تحفالعقول، ص 20
[5]- اربلى، ابىالفتح: كشفالغمه، ج 3، ص 137 و 138
آثار نصيحت و خيرخواهىاند، اشاره به حسن ظن را در اين مختصر كافى مىدانيم. در نكوهش بدبينى به مؤمنان، قرآن كريم مىفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پارهاى از گمانها گناه است.»[1]بديهى است كه مراد از گمانهايى كه بايد از آنها خوددارى كرد، گمانهاى ناروا است؛ يعنى سوءظن. همچنين مقصود از خوددارى از ظنّ، ترتيب اثر ندادن به بدبينىهاى خود است.[2]با توجه به ادامه آيه به نظر مىرسد كه اگر آيه تنها ناظر به نكوهش بدبينى به مؤمنان نباشد، حداقل مذمت بدبينى به آنان و در واقع تشويق به خوشبينى نسبت بهمؤمنان، بخشى از مراد آيه است.
امام على7در ضرورت خوشبينى به مؤمنان مىفرمايد:
رفتار برادرت را به بهترين وجه آن حمل كن، تا زمانى كه كارى از او سر زند كه راه توجيه را بر تو ببندد. و هيچگاه به سخنى كه از دهان برادرت بيرون آيد، تا وقتى براى آن محمل خوبى مىيابى، گمان بد مبر.[3]
پيامبر گرامىاسلام6نيز در باره آثار نفسانى خوشبينى مىفرمايد: «به برادرانتان خوشبين باشيد، تا به صفاى دل و پاكى طبع دست يابيد.»[4]
از جمله اثرات ويرانگر بدبينى، غيبت و بروز اختلافات و بخل و حسادت است كه در ادامه بحث به عوامل آن مىپردازيم.[5]
يكى از مهمترين عوامل ايجاد بدبينى، در موقعيت و جايگاه تهمت قرار گرفتن است. امام على7در نكوهش كسانى كه خود را در موضع تهمت قرار مىدهند، مىفرمايد:
هر كه به جاهاى بد، آمد و شد كند، متهم شود و هر كه خود را در معرض تهمت قرار دهد، نبايد كسى را كه به او گمان بد مىبرد، سرزنش كند.»[6]
[1]- سوره حجرات، آيه 12
[2]- ر. ك: طباطبايى: الميزان، ج 18، ص 323
[3]- كلينى: كافى، ج 2، ص 362، ح 3؛ حرّانى: تحفالعقول، ص 271؛ نهجالبلاغه، حكمت 360.( با اندك تفاوتى)
[4]- گيلانى، عبدالرزاق: مصباح الشريعه، ص 464
[5]- ر. ك: همان، ص 463- 467؛ مجلسى: بحارالانوار، ج 75، ص 201؛ صدوق: فقيه، ح 4، ص 409، ح 5889
[6]- نهجالبلاغه، حكمت 159؛ همچنين ر. ك: صدوق: امالى، ص 250، ح 8؛ كراجكى: كنزالفوايد، ج 2، ص 182؛ حرّانى: تحفالعقول، ص 157 و 271
در باره شيوه رفع بدبينى ديگران از خود، امام على7به مالك اشتر مىفرمايد:
و اگر رعيت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشكارا با آنان در ميان گذار، و با اين كار از بدگمانىشان درآر؛ كه بدين رفتار، خود را به عدالت خوى داده باشى و با رعيت مدارا كرده و با عذرىكه مىآورى، بدانچه خواهى مىرسى و آنان را بهراه حق درمىآورى.[1]
آرى، خوشبينى همواره پسنديده نيست، بلكه گاه نابهجا و ناپسند است؛ مثلًا خوشبينى در روزگارى كه ظلم و فساد بر حق و صلاح غلبه دارد، چيزى جز خودفريبى نيست؛ چنانكه امام على7فرمود: «اگر بدكارى بر زمانه و مردم آن غالب شود و كسى به ديگرى گمان نيك برد، خود را فريفته است.»[2]در جاى ديگر در نكوهش خوشبينى به دشمنان، به مالكاشتر هشدار مىدهد: «بعد از صلح با دشمنت از او سخت بر حذر باش؛ زيرا گاه دشمنْ خود را به تو نزديك مىكند، تا غافلگيرت سازد. پس دورانديش و محتاط باش و به دشمن خوشبين مباش.»[3]
چهار. موانع دوستى براى خداوند
مراد از موانع محبت در راه خدا در اينجا، موانعى است كه خود صفات نفسانىاند. از شاخصترين اين قبيل موانع، حسادت و حقد و كينهتوزى است.
1. حسادت:حسادت نزد ارباب لغت، عبارت از اين است كه انسان در دل تمنّاى محروميت كسى را از نعمتى كه استحقاق آن را دارد، داشته باشد.[4]عالمان اخلاق در شرح بيشتر اين مفهوم گفتهاند: حسد، يعنى آرزوى زوال نعمتى را كه صلاح فرد مسلمان در برخوردارى از آن است، داشتن. در اين تعريف دو عنصر معتبر دانسته شده است: نخست اينكه فرد تمنّاى زوال آن نعمت را از ديگرى در دل داشته باشد و ديگر آنكه، برخوردارى از آن نعمت براى او مصلحت داشته باشد. ولى هرگاه آرزوى او داشتن نعمتى باشد كه ديگرى از آن برخوردار است، به چنين حالتى «غبطه و منافسه» گفته مىشود؛ چنانكه قرآن كريم مىفرمايد: «و در اين [نعمتها] مشتاقان بايد بر يكديگر پيشى گيرند.»[5]و اگر نعمتى را كه تمنّاى
[1]- نهجالبلاغه، نامه 53
[2]- همان، حكمت 114. همچنين ر. ك: كلينى: كافى، ج 5، ص 298، ح 2؛ حرّانى: تحفالعقول، ص 302
[3]- همان، نامه 53
[4]- راغب اصفهانى: مفردات الفاظ القرآن، ص 116
[5]- سوره مطففين، آيه 26