بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 126

يكى از ياران امام صادق7از ايشان مى‌پرسد: آيا دوستى و دشمنى، از ايمان شمرده مى‌شود؟

امام7پاسخ داد: «مگر ايمان چيزى جز دوستى و دشمنى است؟.»[1]

سه. آثار محبت براى خداوند

برخى از اين آثار كه خود صفتى نفسانى و منشأ بسيارى از آثار و نتايج ارزشمند اخلاقى است؛ بدين شرح‌اند:

1. نصيحت و خيرخواهى:نصيحت و خيرخواهى در مقابل «حقد» و «حسادت» قرار دارد و مراد از آن اين است كه انسان نسبت به بهره‌مندى ديگران از نعمت‌هاى الهى خشنود بوده و رسيدن بلا و شرّ به آنان برايش ناخوشايند باشد. لازمه اين خيرخواهى آن است كه آدمى ديگران را نسبت به آنچه خير و صلاحشان در آن است، ارشاد و هدايت نمايد. امام صادق7از پيامبر اكرم6نقل مى‌كند كه فرمود: «با منزلت‌ترين مردم نزد خداوند در روز قيامت، كسى است كه در راه خيرخواهى براى خلق او بيش از ديگران قدم بردارد.»[2]همچنين پيامبر خدا6فرمود: «عابدترين مردم، بى‌غلّ و غش‌ترين و پاكدل‌ترين آنان نسبت به همه مسلمانان است.»[3]

وقتى از رسول خدا6در باره نشانه‌هاى نصيحت و خيرخواهى افراد پرسيدند، فرمود:

نشانه شخص خيرخواه چهارچيز است: به حق قضاوت مى‌كند و از خود به ديگران حق مى‌دهد؛ براى مردم همان را مى‌پسندد كه براى خود مى‌پسندد و به [حق‌] هيچ كس دراز دستى نمى‌كند.[4]

در واقع مى‌توان هر چهار نشانه را در مورد سوم خلاصه كرد. بر همين اساس امام على7مى‌فرمايد: «در خيرخواهى انسان همين بس كه از آنچه براى خود نمى‌پسندد [ديگران را نيز] نهى كند.»[5]

2. خوش‌بينى به مؤمنان:از مفاهيمى همچون حُسن ظن، انصاف و جوانمردى و مروّت نيز مى‌توان به عنوان آثار محبت براى خداوند ياد كرد؛ ولى از آن‌جا كه اين فضيلت‌ها در واقع از

[1]- كلينى: كافى، ج 2، ص 125، ح 5؛ همچنين ر. ك: كافى، ص 127 ح 16؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 167، ح 25

[2]- كلينى: كافى، ج 2، ص 208، ح 5

[3]- همان، ص 163، ح 2

[4]- حرّانى: تحف‌العقول، ص 20

[5]- اربلى، ابى‌الفتح: كشف‌الغمه، ج 3، ص 137 و 138


صفحه 127

آثار نصيحت و خيرخواهى‌اند، اشاره به حسن ظن را در اين مختصر كافى مى‌دانيم. در نكوهش بدبينى به مؤمنان، قرآن كريم مى‌فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از بسيارى از گمان‌ها بپرهيزيد كه پاره‌اى از گمان‌ها گناه است.»[1]بديهى است كه مراد از گمان‌هايى كه بايد از آنها خوددارى كرد، گمان‌هاى ناروا است؛ يعنى سوءظن. همچنين مقصود از خوددارى از ظنّ، ترتيب اثر ندادن به بدبينى‌هاى خود است.[2]با توجه به ادامه آيه به نظر مى‌رسد كه اگر آيه تنها ناظر به نكوهش بدبينى به مؤمنان نباشد، حداقل مذمت بدبينى به آنان و در واقع تشويق به خوش‌بينى نسبت به‌مؤمنان، بخشى از مراد آيه است.

امام على7در ضرورت خوش‌بينى به مؤمنان مى‌فرمايد:

رفتار برادرت را به بهترين وجه آن حمل كن، تا زمانى كه كارى از او سر زند كه راه توجيه را بر تو ببندد. و هيچ‌گاه به سخنى كه از دهان برادرت بيرون آيد، تا وقتى براى آن محمل خوبى مى‌يابى، گمان بد مبر.[3]

پيامبر گرامى‌اسلام6نيز در باره آثار نفسانى خوش‌بينى مى‌فرمايد: «به برادرانتان خوش‌بين باشيد، تا به صفاى دل و پاكى طبع دست يابيد.»[4]

از جمله اثرات ويرانگر بدبينى، غيبت و بروز اختلافات و بخل و حسادت است كه در ادامه بحث به عوامل آن مى‌پردازيم.[5]

يكى از مهم‌ترين عوامل ايجاد بدبينى، در موقعيت و جايگاه تهمت قرار گرفتن است. امام على7در نكوهش كسانى كه خود را در موضع تهمت قرار مى‌دهند، مى‌فرمايد:

هر كه به جاهاى بد، آمد و شد كند، متهم شود و هر كه خود را در معرض تهمت قرار دهد، نبايد كسى را كه به او گمان بد مى‌برد، سرزنش كند.»[6]

[1]- سوره حجرات، آيه 12

[2]- ر. ك: طباطبايى: الميزان، ج 18، ص 323

[3]- كلينى: كافى، ج 2، ص 362، ح 3؛ حرّانى: تحف‌العقول، ص 271؛ نهج‌البلاغه، حكمت 360.( با اندك تفاوتى)

[4]- گيلانى، عبدالرزاق: مصباح الشريعه، ص 464

[5]- ر. ك: همان، ص 463- 467؛ مجلسى: بحارالانوار، ج 75، ص 201؛ صدوق: فقيه، ح 4، ص 409، ح 5889

[6]- نهج‌البلاغه، حكمت 159؛ همچنين ر. ك: صدوق: امالى، ص 250، ح 8؛ كراجكى: كنزالفوايد، ج 2، ص 182؛ حرّانى: تحف‌العقول، ص 157 و 271


صفحه 128

در باره شيوه رفع بدبينى ديگران از خود، امام على7به مالك اشتر مى‌فرمايد:

و اگر رعيت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشكارا با آنان در ميان گذار، و با اين كار از بدگمانى‌شان درآر؛ كه بدين رفتار، خود را به عدالت خوى داده باشى و با رعيت مدارا كرده و با عذرى‌كه مى‌آورى، بدانچه خواهى مى‌رسى و آنان را به‌راه حق درمى‌آورى.[1]

آرى، خوش‌بينى همواره پسنديده نيست، بلكه گاه نابه‌جا و ناپسند است؛ مثلًا خوش‌بينى در روزگارى كه ظلم و فساد بر حق و صلاح غلبه دارد، چيزى جز خودفريبى نيست؛ چنان‌كه امام على7فرمود: «اگر بدكارى بر زمانه و مردم آن غالب شود و كسى به ديگرى گمان نيك برد، خود را فريفته است.»[2]در جاى ديگر در نكوهش خوش‌بينى به دشمنان، به مالك‌اشتر هشدار مى‌دهد: «بعد از صلح با دشمنت از او سخت بر حذر باش؛ زيرا گاه دشمنْ خود را به تو نزديك مى‌كند، تا غافلگيرت سازد. پس دورانديش و محتاط باش و به دشمن خوش‌بين مباش.»[3]

چهار. موانع دوستى براى خداوند

مراد از موانع محبت در راه خدا در اين‌جا، موانعى است كه خود صفات نفسانى‌اند. از شاخص‌ترين اين قبيل موانع، حسادت و حقد و كينه‌توزى است.

1. حسادت:حسادت نزد ارباب لغت، عبارت از اين است كه انسان در دل تمنّاى محروميت كسى را از نعمتى كه استحقاق آن را دارد، داشته باشد.[4]عالمان اخلاق در شرح بيشتر اين مفهوم گفته‌اند: حسد، يعنى آرزوى زوال نعمتى را كه صلاح فرد مسلمان در برخوردارى از آن است، داشتن. در اين تعريف دو عنصر معتبر دانسته شده است: نخست اين‌كه فرد تمنّاى زوال آن نعمت را از ديگرى در دل داشته باشد و ديگر آنكه، برخوردارى از آن نعمت براى او مصلحت داشته باشد. ولى هرگاه آرزوى او داشتن نعمتى باشد كه ديگرى از آن برخوردار است، به چنين حالتى «غبطه و منافسه» گفته مى‌شود؛ چنان‌كه قرآن كريم مى‌فرمايد: «و در اين [نعمت‌ها] مشتاقان بايد بر يكديگر پيشى گيرند.»[5]و اگر نعمتى را كه تمنّاى‌

[1]- نهج‌البلاغه، نامه 53

[2]- همان، حكمت 114. همچنين ر. ك: كلينى: كافى، ج 5، ص 298، ح 2؛ حرّانى: تحف‌العقول، ص 302

[3]- همان، نامه 53

[4]- راغب اصفهانى: مفردات الفاظ القرآن، ص 116

[5]- سوره مطففين، آيه 26


صفحه 129

زوال آن را از فرد مسلمان دارد، برخوردارى از آن به صلاح آن فرد نباشد و مثلًا موجب كشيده شدن او به فساد و تباهى گردد، چنين حالتى «غيرت» ناميده مى‌شود.[1]بنابراين «غبطه و منافسه» و همچنين «غيرت» حالات نفسانى ارزشمندى است و تنها «حسد» كه در مقابل نصيحت و خيرخواهى براى ديگران قرار مى‌گيرد، رذيلت اخلاقى به‌شمار مى‌آيد.

البته تشخيص مرز ميان حسادت و خيرخواهى متوقف بر شناخت مصلحت واقعى افراد به طورقطع و يا اطمينان است و هرگاه تحصيل چنين شناختى ميسّر نباشد، انسان بايد تنها به تمنّاى مصلحت واقعى ديگران، بسنده كند و نسبت به آن نعمت، موضعى نداشته باشد. در روايات نشانه‌هاى متعددى مانند غيبت، شماتت، اظهاردوستى و پنهان‌كردن دشمنى، ناسپاسى در مقابل احسان و ستايش كمتر از شايستگى، براى حسادت بيان شده است كه براى رعايت اختصار از بيان تفصيلى آنها صرف‌نظر مى‌شود.

واژه «حسد» در قرآن پنج بار به شكل‌هاى مختلف مطرح شده است كه همگى صريحاً يا تلويحاً دلالت بر مذمت حسد دارد. از جمله خداوند به پيامبر6فرمان مى‌دهد كه از همه شرور و به ويژه از برخى مصاديق خاص آن از جمله حسادت حسودان به خداوند پناه بَرَد:

«بگو: پناه مى‌برم به پروردگار سپيده‌دم، از شرّ آنچه آفريده، ... و از شر [هر] حسود، آنگاه كه حَسَد ورزد.»[2]

همچنين بارها كافران را به‌دليل حسادت آنان نسبت به برخوردارى مسلمانان از نعمت پيامبراكرم6، وحى، و معارف دينى، سرزنش مى‌كند: «بلكه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشك مى‌ورزند.»[3]

به‌گفته قرآن مجيد، كافران از شدت حسادت نسبت به مؤمنان، آرزو مى‌كردند كه بتوانند مؤمنان را بعد از ايمان دوباره به كفر بازگردانند: «بسيارى از اهل كتاب- پس از اين‌كه حق بر ايشان آشكار شد- از روى حسدى كه در وجودشان بود، آرزو مى‌كردند كه شما را، بعد از ايمانتان، كافر گردانند.»[4]

پيامبراكرم6خبر مى‌دهند كه خداى بزرگ به موسى7فرمود:

[1]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السّعادات، ج 2، ص 192؛ فيض كاشانى، المحجة البيضاء، ج 5، ص 330

[2]- سوره فلق، آيات، 1، 2 و 5

[3]- سوره نساء، آيه 54. همچنين ر. ك: طباطبايى: الميزان، ج 4، ص 376

[4]- سوره بقره، آيه 109


صفحه 130

اى پسر عمران، بر آنچه از فضل خود به مردم داده‌ام حسد مبر و چشمت را دنبال آن دراز مكن و دلت را پى آن مبر؛ زيرا حسدبرنده از نعمت من ناراحت است و از تقسيمى كه ميان بندگانم كرده‌ام جلوگير است، و كسى كه چنين باشد، من از او نيستم و او از من نيست.[1]

آثار زيانبارى براى حسادت در روايات بيان شده، مانند كمى لذت، سلب راحتى و شادى و سرور حسود و فراوانى درد و رنج و آه و حسرت او و حتى از دست دادن قوت و سلامت جسمانى علاوه بر نابودى دين و ايمان او و از دست دادن سعادت و مقامات اخروى.

عالمان اخلاق براى حسد مراتب و درجاتى را به‌شرح زير شمرده‌اند:

1.اين‌كه انسان در دل تمنّاى زوال نعمت را از ديگرى داشته باشد؛ اگرچه آن نعمت به دست او نرسد. اين بدترين نوع حسادت است.

2.خواهش زوال نعمت از ديگرى، براى رسيدن خود به آن. مثلًا دوست دارد كه به مقامى خاص دست يابد و چون برخوردارى او از اين مقام متوقف بر سلب و زوال آن از ديگرى است، زوال آن را از ديگرى تمنّا مى‌كند. گفته شده است كه آيه زير دلالت برنهى از اين‌گونه حسادت دارد: «و زنهار، آنچه را خداوند به [سبب‌] آن، بعضى از شما را بر بعضى [ديگر] برترى داده آرزو مكنيد.»[2]

3.مشابه نعمتى را كه ديگرى دارد، بخواهد و اگر خود بدان نعمت دست نيافت، دوست دارد كه از ديگرى نيز سلب گردد و اگر بتواند در جهت سلب آن از ديگرى تلاش مى‌كند.

4.همان صورت سوم، با اين تفاوت كه قوت عقل و دين او مانع از آن مى‌شود كه در جهت سلب آن از ديگرى اقدام كند و از اين حالت نفسانى خود- يعنى تمنّاى سلب نعمت از ديگرى- ناخشنود و خشمگين است. اين حالت نفسانى، اگرچه ناپسند است، موجب عذاب الهى نمى‌گردد، و اميدى به رستگارى چنين شخصى وجود دارد.[3]

حسادت، عواملى دارد كه مهم‌ترين عوامل حسادت بدين شرح است:

1.پستى و پليدى نفسانى كه در نتيجه آن بدون اين‌كه دشمنى خاصى بين او و ديگران وجود داشته باشد، از زوال نعمت ديگران خوشحال و از بهره‌مندى آنان از نعمت‌هاى الهى محزون و ناراحت و از گرفتارى و درد و رنج ديگران خوشحال است؛ اگرچه از برخوردارى آنان زيانى به او نمى‌رسد.

[1]- كلينى: كافى، ج 2، ص 307، ح 6

[2]- سوره نساء، آيه 31

[3]- ر. ك: نراقى، جامع السعادات، ج 2، ص 198- 199


صفحه 131

2.دشمنى و بغض. اين عامل گسترده‌ترين اسباب حسادت است؛ زيرا غير از دوستان خاص خداوند ساير مردم از گرفتارى دشمن خود شادمان مى‌گردند.

3.رياست‌طلبى و علاقه به مال و مقام. كسى كه دوست دارد به عنوان سرآمد و يگانه در فنّ خود، در شجاعت، عبادت و امثال آن مورد ستايش قرار گيرد، هنگامى كه رقيب و نظيرى براى خود مى‌بيند، براى او ناخوشايند است و مى‌خواهد به هر صورت، نعمت از رقيبش سلب گردد.

4.ترس از نرسيدن به اهداف. در جايى كه افراد هدف واحدى را دنبال مى‌كنند و هر يك مى‌خواهد كه تنها خود به آن هدف برسد.

5.عدم تحمّل برترى هم‌رديفان. زيرا احساس مى‌كند كه اگر هم‌رديفش برترى يابد، بر او فخرفروشى نموده او را تحقير خواهد نمود. بنابراين براى اين‌كه با هم برابر شوند و ديگرى بر او تكبّر نورزد، بر هم‌رديف خود حسادت مى‌ورزد.

6.تكبّر و بزرگى‌فروشى. حسود مى‌خواهد بر ديگران بزرگى كند و ديگران تابع و پيرو او باشند؛ چون بهره‌مندى ديگران از نعمت‌هاى الهى، اين نگرانى را در او برمى‌انگيزد كه مبادا بهره‌مندى آنان، مانع برخوردارى او شود. چنان‌كه كفار در باره پيامبر اكرم6مى‌گفتند: «چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از [آن‌] دو شهر فرود نيامده است؟.»[1]

7.شگفتى و غيرمنتظره‌بودن بهره‌مندى ديگرى از نعمت‌هاى بزرگ. يعنى فرد را كوچك‌تر از آن مى‌داند كه از اين قبيل نعمت‌هاى بزرگ بهره‌مند گردد. در نتيجه نسبت به او حسادت مى‌ورزد.[2]چنان‌كه مشركان به پيامبر6مى‌گفتند: «شما جز بشرى مثل ما نيستيد.»[3]

اما اين‌كه ما تا چه اندازه وظيفه داريم كه حسادت را از خويش دور كنيم، در پاسخ بايد گفت: گاهى حسد در قول و فعل انسان به‌صورت غيبت و تهمت ظاهر مى‌شود و گاهى در گفتار و كردار فرد ظهورى ندارد و فقط در قلب خود خواستار زوال نعمت از ديگرى است.

ترديدى نيست كه اين دو صورت، گناه محسوب مى‌شود و مبارزه با آن لازم و واجب است.

ولى گاهى آثار حسادت در گفتار و كردار فرد ظاهر نمى‌شود و فرد در درون نيز خواهش نفسانى موجود در خود مبنى بر زوال نعمت از ديگران را مورد سرزنش و نكوهش قرار

[1]- سوره زخرف، آيه 31

[2]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السّعادات، ج 2، ص 199- 202

[3]- سوره يس، آيه 15. همچنين ر. ك: سوره مؤمنون، آيه 34 و 48


صفحه 132

مى‌دهد. اين نوع حسادت، گناه محسوب نمى‌گردد و موجب عقاب نيست، اگرچه مبارزه با آن نيز نيكو و موجب تعالى معنوى است.[1]

2. حقد و كينه‌توزى:«حقد» عبارت است از داشتن عداوت و دشمنى ديگرى در دل و منتظر فرصت مناسب براى ابراز آن بودن.[2]در واقع حقد، خشم و غضبى است كه امكان ظهور و بروز نيافته است و سركوب شده و در دل مى‌ماند تا روزى فرصت بروز پيدا كند.[3]بدون شك حقد يكى از رذيلت‌هاى نفسانى و از موانع دوستى براى خداوند است. در كلمات گهربار معصومان:گفته‌هاى فراوانى در باره نكوهش كينه‌توزى، آثار و اسباب آن و چگونگى درمان و خلاصى از آن بيان شده است. امام على7در مذمّت حقد و كينه‌توزى فرموده‌اند: «پس آتش عصبيت را كه در دل‌هايتان نهفته است خاموش سازيد، و كينه‌هاى جاهليت را براندازيد كه اين حميّت در مسلمانان از آفت‌هاى شيطان است.»[4]

روزى پيامبر اكرم6از مردم پرسيد: «آيا شما را از كم‌شباهت‌ترين‌تان به خودم آگاه نسازم؟ عرض كردند: بلى. فرمود: زشتگوى بى‌آبروى بى‌شرم، بخيل، متكبر، كينه‌توز، حسود، سنگدل، كسى كه هيچ خيرى از او بر نمى‌خيزد و كسى از شرش در امان نيست.»[5]

در باره عوامل و موجبات كينه‌توزى از امام على7نقل شده است:

بپرهيز از بيان علم نزد كسى كه اشتياقى به آن ندارد و از بيان مقام و شرافت گذشته در نزد كسى كه گذشته افتخارآميزى ندارد؛ زيرا اين امر موجب كينه‌توزى او نسبت به تو مى‌گردد.[6]

در باب آثار حقد و كينه‌توزى امام عسكرى7فرموده‌اند: «رنجورترين و كم‌آسايش‌ترين مردم، فرد كينه‌توز است.»[7]امام صادق7مى‌فرمايد: «خداوند در هر روزِ ماه به فرشته‌اى دستور مى‌دهد كه درآسمان فرياد برآور و به‌بندگان من نويد دِه كه من گناهان گذشته شما را بخشيدم و در شب‌قدر برخى از شما را شفيع برخى ديگر قرار دادم؛ مگر كسى كه با شراب افطار

[1]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السعادات، ج 2، ص 210- 211

[2]- ر. ك: ابن‌منظور: لسان العرب، ج 3، ص 154

[3]- ر. ك: نراقى: همان، ج 1، ص 311

[4]- نهج‌البلاغه، خطبه 192

[5]- كلينى: كافى، ج 2، ص 291، ح 9

[6]- ابن ابى‌الحديد: شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ص 322، ح 696؛ همچنين ر. ك: همان، ص 327، ح 743

[7]- حرّانى: تحف العقول، ص 363


صفحه 133

كند و يا با برادر مسلمان خود كينه‌توزى نمايد.»[1]

از آثار دنيوى حقد آن است كه شهادت و گواهى فرد كينه‌توز پذيرفته نيست.[2]مبارزه با كينه‌توزى و حقد آن‌قدر مهم است كه قرآن كريم از قول بعضى از مؤمنان نقل مى‌كند كه آنان در دعاى خود به خداوند اظهار مى‌دارند: «پروردگارا، بر ما و بر آن گروه از برادرانمان كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند ببخشاى، و در دل‌هايمان نسبت به كسانى كه ايمان آورده‌اند [هيچ‌گونه‌] كينه‌اى مگذار! پروردگارا، راستى كه تو رئوف و مهربانى.»[3]

از جمله چيزهايى كه موجب برطرف كردن كينه‌توزى مى‌گردد، هديه‌دادن است.

پيامبراكرم6فرمود: «هديه‌دادن، كينه‌ها و كدورت‌ها را از سينه‌ها مى‌زدايد.»[4]همچنين ضيافت و مهمانى‌دادن باعث‌از بين رفتن كينه‌ها مى‌شود. امام صادق7مى‌فرمايد: «آتش كينه‌ها را با گوشت و تريد خاموش كنيد.»[5]

2. دشمنى براى خداوند

مراد از دشمنى براى خداوند آن است كه انسان كسى را كه در مقابل خداوند عصيان و سركشى نموده است، دشمن دارد. البته همان‌طور كه معصيت خداوند داراى مراتبى است، دشمنى براى خداوند هم مراتب و درجاتى دارد. سركشى در مقابل خداوند گاهى با عقيده است؛ مانند كفر و شرك ورزيدن و بدعت‌گذارى در دين. گاه با گفتار و رفتار، توأم با آزار و اذيت ديگران است؛ مانند قتل و ضرب و جرح و شهادت دروغ. گاهى نيز موجب آزار ديگران نمى‌شود. نوع اخير گاهى موجب فساد ديگران است؛ مانند فراهم‌كردن ابزار و وسايل فساد براى ديگران، و گاهى به فساد ديگران نمى‌انجامد. قسم اخير، گاهى گناه كبيره و گاهى صغيره است.

دشمنى‌ورزيدن نيز داراى مراتب و درجاتى است: از قبيل دورى جستن و جدا شدن، ترك گفت‌وگو و سخن گفتن، با درشتى سخن گفتن، تحقير و اهانت، پيروى نكردن از او، تلاش براى بدى كردن به او و سعى براى برنيامدن نيازها و آرزوهاى او.

[1]- قطب راوندى: دعوات، ص 207، ح 561

[2]- صدوق: معانى الاخبار، ص 208، ح 3

[3]- سوره حشر، آيه 10

[4]- صدوق: عيون اخبار الرضا7، ج 2، ص 73، ح 343؛ ر. ك: كلينى: كافى، ج 5، ص 143، ح 7

[5]- كلينى: كافى، ج 6، ص 318، ح 10