كند و يا با برادر مسلمان خود كينهتوزى نمايد.»[1]
از آثار دنيوى حقد آن است كه شهادت و گواهى فرد كينهتوز پذيرفته نيست.[2]مبارزه با كينهتوزى و حقد آنقدر مهم است كه قرآن كريم از قول بعضى از مؤمنان نقل مىكند كه آنان در دعاى خود به خداوند اظهار مىدارند: «پروردگارا، بر ما و بر آن گروه از برادرانمان كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند ببخشاى، و در دلهايمان نسبت به كسانى كه ايمان آوردهاند [هيچگونه] كينهاى مگذار! پروردگارا، راستى كه تو رئوف و مهربانى.»[3]
از جمله چيزهايى كه موجب برطرف كردن كينهتوزى مىگردد، هديهدادن است.
پيامبراكرم6فرمود: «هديهدادن، كينهها و كدورتها را از سينهها مىزدايد.»[4]همچنين ضيافت و مهمانىدادن باعثاز بين رفتن كينهها مىشود. امام صادق7مىفرمايد: «آتش كينهها را با گوشت و تريد خاموش كنيد.»[5]
2. دشمنى براى خداوند
مراد از دشمنى براى خداوند آن است كه انسان كسى را كه در مقابل خداوند عصيان و سركشى نموده است، دشمن دارد. البته همانطور كه معصيت خداوند داراى مراتبى است، دشمنى براى خداوند هم مراتب و درجاتى دارد. سركشى در مقابل خداوند گاهى با عقيده است؛ مانند كفر و شرك ورزيدن و بدعتگذارى در دين. گاه با گفتار و رفتار، توأم با آزار و اذيت ديگران است؛ مانند قتل و ضرب و جرح و شهادت دروغ. گاهى نيز موجب آزار ديگران نمىشود. نوع اخير گاهى موجب فساد ديگران است؛ مانند فراهمكردن ابزار و وسايل فساد براى ديگران، و گاهى به فساد ديگران نمىانجامد. قسم اخير، گاهى گناه كبيره و گاهى صغيره است.
دشمنىورزيدن نيز داراى مراتب و درجاتى است: از قبيل دورى جستن و جدا شدن، ترك گفتوگو و سخن گفتن، با درشتى سخن گفتن، تحقير و اهانت، پيروى نكردن از او، تلاش براى بدى كردن به او و سعى براى برنيامدن نيازها و آرزوهاى او.
[1]- قطب راوندى: دعوات، ص 207، ح 561
[2]- صدوق: معانى الاخبار، ص 208، ح 3
[3]- سوره حشر، آيه 10
[4]- صدوق: عيون اخبار الرضا7، ج 2، ص 73، ح 343؛ ر. ك: كلينى: كافى، ج 5، ص 143، ح 7
[5]- كلينى: كافى، ج 6، ص 318، ح 10
بديهى است كه درجات و مراتب بغض براى خداوند بهلحاظ شدت و ضعف، تابع درجات و مراتب معصيت خداوند است، كه در واقع همان مراتب امر به معروف و نهى از منكر است. گفتنى است اگر فرد معصيتكار داراى صفات پسنديدهاى مانند علم و سخاوت باشد، به لحاظ صفات پسنديدهاش محبوب است و بهلحاظ عصيان در مقابل خداوند، مبغوض خواهد بود.[1]
بنابراين محبتورزيدن نسبت به برخى از مردم حرام و نسبت به برخى ديگر مكروه و نزد خداوند ناخوشايند است؛ يعنى بغضورزيدن نسبت به آنان واجب يا مستحب مىباشد.[2]
[1]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السعادات، ج 3، ص 187- 188
[2]- جهت اطّلاع بيشتر از اين موارد ر. ك: سوره مجادله، آيه 22؛ سوره ممتحنه، آيات 1، 8 و 9، سوره آلعمران، آيه 119 و سوره هود، آيه 113؛ صفات الشيعه، ص 85، ح 9؛ صدوق: امالى، ص 702، ح 960؛ مجلسى: بحارالانوار، ج 69، ص 237، ح 4، ج 74، ص 197، ح 31 و ج 69، ص 237، ح 3؛ كلينى: كافى، ج 2، ص 126، ح 11، ج 5، ص 108، ح 12؛ ابن ابىفراس: تنبيه الخواطر، ج 1، ص 72؛ شعيرى: جامعالاخبار، ص 428، ح 1198؛ صدوق: فقيه، ج 4، ص 417، ح 5907؛ تفسير قمى، ج 2، ص 287
فصل چهارم: صفات نفسانى عملكننده «3»
ز. جهتگيرى بازدارنده نفس
مراد از جهتگيرى بازدارنده نفس آن دسته از صفات و ملكات نفسانى است كه نسبت به بسيارى از رذايل اخلاقى نقش بازدارندگى دارند، و از سوى ديگر زمينهساز فضيلتهاى اخلاقى متعددى هستند. صفات نفسانى شاخص در اين گروه، بدين قرار است.
1. قوت نفس
ملكهاى نفسانى است كه انسان را قادر مىسازد تا حوادثى را كه براى او پيش مىآيد، هرچند خطير باشد، به خوبى تحمل كند. در فضيلت عظمت و قوت نفس همين بس كه خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «و عزّت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است.»[1]
امامصادق7در اين باره فرمود:
خداوند همه امور مؤمن را به خودش واگذار نموده است؛ ولى به او اجازه نداده است كه خودش را خوار و ذليل گرداند. آيا به اين كلام خداوند نمىنگريد كه فرمود: وللّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين؟ «پس سزاوار است كه مؤمن عزيز بوده و ذليل نباشد».[2]
يك. آثار قوت نفس
بزرگى و قدرت نفسانى نتايج بسيار سودمندى بر نفس بهجاى مىگذارد كه هريك خود ملكهاى نفسانىاند. در مقابل، ضعف و سستى نفس، رذايل مختلف اخلاقى را در پى خواهد
[1]- سوره منافقون، آيه 8
[2]- كلينى: كافى، ج 2
داشت. در زير به مهمترين آثار و آفات عظمت روحى انسان اشاره مىشود.
الف) ثبات و عدم اضطراب:ثبات ملكهاى است نفسانى كه انسان را قادر مىسازد تا در خطرها وارد شود و در برابر سختىها و دردها هرچند فراوان باشند، مقاومت كند؛ بدون اينكه شكستى بر او عارض گردد. در مقابل آن اضطراب و تزلزل هنگام روبهروشدن با خطرات و سختىها، قرار دارد. ثبات و پايدارى جلوههاى گوناگونى دارد كه از بارزترين آنها ثبات در ايمان در مقابل شبهات است. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: «خدا كسانى را كه ايمان آوردهاند، در زندگى دنيا و در آخرت با سخن استوار ثابت مىگرداند.»[1]
بديهى است كه ثبات و عدم تزلزل در ايمان، مقدمه پايدارى و ثبات در ساير جهتگيرىهاى ارزشمند نفسانى است. اين امر نيز به نوبه خود موجب پايدارى و ثبات در انجام اعمال صالح خواهد بود. ثبات و استوارى، علاوه بر اينكه فراورده معرفت است، محصول قوّت و عظمت روح نيز است كه يكى از فضائل مهم نفسانى محسوب مىگردد.[2]
ب) همّت بلند:يعنى تلاش براى تحصيل سعادت و كمال و رسيدن به عالىترين امور؛ بهطورى كه در راه رسيدن به آنها اعتنايى به سود و زيان دنيوى ندارد. منافع دنيا، صاحبان همتهاى بلند را مسرور و زيانهاى آن ايشان را اندوهگين نمىسازد و حتى در راه رسيدن به اهداف بلند از مرگ و كشتهشدن نيز باكى ندارند. در مقابل آن كوتاهى و پستى همت است كه صاحب آن در طلب اهداف بلند، كوتاهى مىكند و تنها به امور كوچك و پست قناعت مىورزد. اين صفت نفسانى خود معلول عظمت و قوت روح است و بدون شك از فضائل بزرگ نفسانى است؛ زيرا رسيدن به اهداف متعالى و ارزشمند انسانى جز در پرتو همتهاى سترگ و مجاهدتهاى بزرگ ميسّر نخواهد شد. شهامت كه خود ملكهاى نفسانى و ارزشمند است، از مصاديق همت بلند شمرده مىشود.[3]
ج) غيرت و حميّت:يعنى تلاش براى پاسدارى از چيزى كه حفظ آن لازم است. اين حالت از نتايج قوت و عظمت روح و شهامت است. امامصادق7فرموده است: «خداى تبارك و تعالى غيرتمند است و هر غيرتمندى را دوست مىدارد. از غيرتمندى او است كه زشتكارىها را، از پيدا و پنهان، حرام فرموده است.»[4]امامعلى7نيز فرمود: «ارزش مرد به اندازه همّت او است ... و
[1]- سوره ابراهيم، آيه 27
[2]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السعادات، ج 1، ص 262
[3]- همان، ج 1، ص 263- 264
[4]- كلينى: كافى، ج 5، ص 535، ح 1
دليرى او، به اندازه ننگ داشتن او است [از تندادن به پستىها و زبونىها] و پاكدامنى او به اندازه غيرت او.»[1]
عالمان اخلاق براى غيرت، مجارى و موارد متعددى ذكر كردهاند و چون برخى از نصوص اخلاقى ناظر به موارد خاصى از آن است، مناسب است كه هريك از آنها را به اجمال مورد مطالعه قرار دهيم.
1. غيرت در دين:لازمه غيرت در دين آن است كه در جهت حفظ آن در مقابل بدعتها و اهانتها تلاش كند؛ در مقابل شبههپراكنىها از آن دفاع شايسته نمايد؛ در نشر و ترويج احكام آن بكوشد، و در امر به معروف و نهى از منكر مسامحه و سستى نورزد.
2. غيرت بر حريم و ناموس:در نصوص اخلاقى اسلام، مردان بهشدت به چنين غيرتورزى ترغيب و موظّف شدهاند و فاقد چنين غيرتى بهتندى مورد نكوهش قرار گرفته است. امامصادق7فرمود: «بهشت بر مردان بىرگ و غيرت حرام شده است.»[2]و پيامبراكرم6فرمود: «بوى بهشت از فاصله پانصد سال راه به مشام مىرسد، اما فرزند ناخلف و شخص بىرگ و غيرت آن را استشمام نمىكند.»[3]امام باقر7نقل مىكند كه گروهى از اسيران را نزد پيامبر خدا6آوردند، پيامبر6دستور داد كه از ميان آنان يكى را آزاد و بقيه را بكشند. فرد آزاد شده پرسيد: چرا مرا آزاد كردى؟ پيامبر پاسخ داد:
جبرئيل از جانب خداوند به من خبر داده است كه در تو پنج خصلت وجود دارد كه خداوند و رسول او آنها را دوست دارند: غيرت شديد بر ناموست، سخاوتمندى، اخلاق خوش، صداقت در گفتار و شجاعت». فرد با شنيدن اين كلام مسلمان شد و بر ايمان خود پايدار ماند، تا اينكه در غزوهاى به شهادت رسيد.[4]
ناگفته نماند كه زيادهروى در غيرتورزى نسبت بهناموس هرگز پسنديده نيست و حتى
[1]- نهجالبلاغه، حكمت 47 و 305
[2]- كلينى: كافى، ج 5، ص 537، ح 8
[3]- صدوق: فقيه، ج 3، ص 444، ح 4542
[4]- حر عاملى: وسائل الشيعه، ج 20، ص 155
موجب فساد خواهد شد، بلكه غيرت در جايى است كه بهارتكاب حرام اطمينان باشد و يا انسان در محل تهمت و بدگمانى قرار گيرد. امامعلى7در سفارش بهفرزند خود امامحسن7مىفرمايد:
از غيرت نابهجا بپرهيز كه آن، زن سالم را بهبيمارى مىكشاند و پاكدامن را بهبدگمانى [و انديشه گنهكارى] بلكه در باره آنان محكمكارى كن. آنگاه اگر عيبى ديدى در مجازات كوچك و بزرگ درنگ مكن.»[1]
3. غيرت بر فرزندان:لازمه غيرت بر اولاد آن است كه از ابتداى طفوليت نسبت به فراهم ساختن نيازهاى مادى آنان از راه حلال تلاش كند و در جهت تربيت صحيح آنان بكوشد و نسبت به خطراتى كه سلامت جسمانى يا اخلاقى آنان را تهديد مىكند، از ايشان پاسدارى و مراقبت نمايد.
4. غيرت بر مال:ترديدى نيست كه مال، ضامن بقاى انسان در دنيا و ابزار و مقدمه تحصيل علم و عمل و سعادت اخروى است. بنابراين بر هر عاقلى است كه براى تحصيل آن از راههاى مشروع بكوشد و پس از دستيابى به آن در حفظ و حراست از آن، غيرت ورزد. لازمه غيرتورزى بر مال آن است كه آن را جز در راهى كه براى دنيا و يا آخرت او سودمند است، ضايع نكند؛ براى خودنمايى خرج ننمايد؛ به بىنيازان واگذار نكند؛ در بذل و بخشش آن به راه اسراف نرود و ....[2]
د) وقار و آرامش قلب:در فرهنگ اخلاقى «وقار» عبارت است از آرامش در گفتار، كردار و حركات، قبل از شروع و بعد از شروع در آنها. بنابراين «وقار» مفهوم عامى است كه شامل «تأنّى» و «توقّف» مىشود؛ زيرا «توقف»، آرامش و خويشتندارى پيش از هرگونه اقدامى است، تا آنكه درستى آن بر فرد آشكار گردد. «تأنى» آرامش روانى بعد از شروع در گفتار يا رفتار است، تا بتواند امور را به شايستگى به انجام رساند.
در باب نسبت ميان وقار و سنگينى با آرامش قلبى و سكونت گفته شده است: هرگاه فرد با زحمت و تكلّف آرامش را بر گفتار و رفتار خويش حاكم گرداند، چنين شخصى را باوقار مىنامند؛ ولى آرامش قلبى و سكينه هنگامى تحقق مىيابد كه آرامش بهصورت يك صفت و ملكه در نفس او درآيد. بهديگر سخن وقار، آرامش ظاهر و سكينه، آرامش باطن است.[3]
[1]- نهجالبلاغه، نامه 31
[2]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامعالسعادات، ج 1، ص 265- 274
[3]- همان، ص 279 و 280 و ابوهلال عسگرى: معجمالفروق اللغويه، ص 280. همچنين ر. ك: طباطبائى: الميزان، ج 9، ص 227- 223 و ج 2، ص 289- 291
رسولخدا6در بيان ارزشمندى وقار مىفرمايد: «اسلام عريان است. پس لباس آن حيا و زيورش وقار است.»[1]امام على7در بيان ويژگىهاى پرهيزگاران مىفرمايد: «آنان در سختىها آراماند.»[2]امامصادق7براى تشويق و ترغيب به تحصيل اين صفت ارزشمند مىفرمايد: «در طلب علم برآييد و به همراه آن خود را به حلم و وقار بياراييد.»[3]قرآن سكون و آرامش قلب را يكى از صفات مؤمنان بر مىشمارد و راه تحصيل آن را «ياد خدا» مىداند:
«همان كسانى كه ايمان آوردهاند و دلهايشان به ياد خدا آرام مىگيرد، آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مىيابد.»[4]در موارد متعدد، خداوند اعلام مىدارد كه ما آرامش را بر قلب پيامبراكرم6و بر قلوب مؤمنان فرو فرستاديم: «او است آن كسى كه در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد، تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند.»[5]
بارزترين علل و اسبابى كه براى تحصيل وقار و سنگينى در روايات بهچشم مىخورد، بهقرار زير است:
1. بندگى خداوند:امامعلى7در اين باره مىفرمايد:
هر كس خواستار عزت بدون عشيره، هيبت بدون سلطنت، بىنيازى بدون مال، و فرمانبر بدون بذل و بخشش است، پس بايد از ذلّت عصيان خداوند به عزت بندگى او در آيد.[6]
2. حكمت و علم:امامعلى7در اين باب مىفرمايد: «كسى كه آگاه به حكمت باشد، چشمها به ديده وقار و هيبت به او مىنگرند.»[7]
[1]- كلينى: كافى، ج 2، ص 46، ح 2
[2]- نهجالبلاغه، خطبه 193، همچنين ر. ك: صدوق: فقيه، ج 4، ص 354، ح 5762
[3]- كلينى: كافى، ج 1، ص 36، ح 1
[4]- سوره رعد، آيه 28
[5]-( سوره فتح، آيه 4) و ر. ك: آيات 18 و 26؛ طباطبائى، الميزان، ج 2، ص 289- 291 و ج 9، ص 223- 227
[6]- خزّاز قمى: كفايةالاثر، ص 228؛ مجلسى: بحارالانوار، ج 71، ص 179، ح 29
[7]- كلينى: كافى، ج 8، ص 23، ح 4. همچنين ر. ك: صدوق: علل الشرايع، ج 1، ص 110، ح 9؛ مجلسى: بحارالانوار، ج 1، ص 117- 124
3. حلم و خويشتندارى:از امامعلى7نقل شده است: «خويشتندارى سبب وقار است.»[1]
4. سكوت:امامعلى7مىفرمايد: «با سكوت بسيار، شُكوه انسان بيشتر مىشود.»[2]در بيان ويژگىهاى پرهيزگاران و مؤمنان نيز مىفرمايد: «اى همام، مؤمن بسيار سكوت مىكند و با وقار است.»[3]
5. تواضع و فروتنى:امامعلى7در اين باره فرمودهاند: «فروتنى بر تو لباس شكوه و بزرگى مىپوشاند.»[4]
همچنين در روايات، اسباب ديگرى از قبيل آهسته سخن گفتن[5]و غيره بيان شده است كه بهدليل اختصار از ذكر آنها خوددارى مىشود.
در آيات و روايات موجبات و اسباب فراوانى نيز براى پيدايش «آرامش و سكونت قلب» بيان شده است كه مهمترين آنها عبارتند از:
1. ازدواج:قرآنكريم در اين باره مىفرمايد:
و از نشانههاى او اين كه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد و ميانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در اين [نعمت] براى مردمى كه مىانديشند قطعاً نشانههايى است.[6]
در جاى ديگر مىفرمايد: «او است آنكس كه شما را از نفْس واحدى آفريد، و جفت وى را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد.»[7]
2. عدالت:حضرت زهرا3مىفرمايد: «خداوند ايمان را موجب زدودن شرك ... و عدالت را باعث آرامش قلبها قرار داده است.»[8]
3. ايمان:امامصادق7فرمود:
هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه خداوند در نتيجه ايمانش انسى براى او قرار مىدهد كه با آن
[1]- آمُدى: غررالحكم، حكمت 5534
[2]- كلينى: كافى، ج 2، ص 226، ح 1
[3]- همان
[4]- ر. ك: آمدى: غررالحكم، ح 4184
[5]- كافى، ج 5، ص 39، ح 4
[6]- سوره روم، آيه 21
[7]- سوره اعراف، آيه 189
[8]- صدوق: من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 568، ح 4940؛ عللالشرايع، ص 248، ح 2؛ طبرسى: احتجاج، ج 1، ص 134