عاقل بايد خود را از سرمستى مال، قدرت، علم، ستايش و جوانى حفظ كند؛ زيرا اين سرمستى عقل آدمى را زايل نموده وقار او را از بين مىبرد.[1]
چهار. عجله كردن:عجله عبارت است از اقدام بر امور بدون توقف و تأمل در آنها.
امامعلى7به مالكاشتر مىنويسد:
مبادا هرگز در كارى كه وقت آن نرسيده شتاب كنى، يا در كارى كه وقت آن رسيده سُستىورزى، ... تلاش كن هركارى را در جاى خود و در زمان مخصوص بهخود، انجام دهى.[2]
در جاى ديگر مىفرمايد: «در هيچ كارى تا روشن نشود شتاب نكنيد.»[3]و سفارش مىكند:
«در آنچه كه خداوند شتاب در آن را لازم ندانسته شتاب نكنيد.»[4]
در فرهنگ اخلاقى اسلام، شتابكردن هماره ناپسند نيست، بلكه در برخى امور سفارش نيز شده است. شتابكردن در مواردى از قبيل مجازات، جنگ و خونريزى، غذاخوردن، به پايان رساندن نماز و انديشيدن منع شده است. شتاب بهسوى نيكىها، رضوان خداوند، توبه، عمل صالح، علمآموزى و غيره مورد سفارش قرار گرفته است. قرآنكريم سبقت در كارهاى خير را توصيه مىفرمايد: «پس در كارهاى نيك بر يكديگر پيشى گيريد.»[5]
دو. آفات قوت نفس
مهمترين آفت قوت نفس، «ضعف نفس» است كه به نوبه خود داراى آثارى است و اين آثار نيز مانع قوت نفس بهحساب مىآيند. برخى از آنها از قبيل عدم ثبات، پستهمتى و عدم غيرت و حميت، از خلال مباحثى كه در باره آثار قوت نفس بيان گرديد، آشكار شد. در اينجا تنها به يكى ديگر از اين موانع يعنى «تهاون» و «مداهنه»، بهدليل اهميت آن اشاره مىشود.
مراد از مداهنه، نرمش، سهلانگارى، مماشات و سُستى در امر به معروف و نهى از منكر است.[6]سستى و سازش در امر به معروف و نهى از منكر يا ناشى از ضعف نفس است و يا به
[1]- آمدى: غررالحكم، ح 10948
[2]- نهجالبلاغه، نامه 53
[3]- همان، خ 173
[4]- همان، خ 190
[5]- سوره بقره، آيه 148 و سوره مائده، آيه 48
[6]- ر. ك: راغب اصفهانى: مفردات الفاظ القرآن، ص 173؛ طريحى: مجمع البحرين، ج 1، ص 66؛ ابنمنظور: لسانالعرب، ج 13، ص 162؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 75، ص 282
دليل طمعهاى دنيوى در مال و اعتبار كسى كه نسبت به او سستى و سازش روا مىدارد.[1]نرمش و سازش در دين، در آيات و روايات بهشدت نكوهش شده و آثار زيانبارى براى آن بيان گرديده است. از جمله، خداوند در سرزنش كفار و مشركان مىفرمايد: «دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى نمايند.»[2]يعنى هر كدام از طرفين، نسبت به دين ديگرى، مسامحه و سازش كنند.[3]امامعلى7در اين باره مىفرمايد: «سوگند بهجان خودم، در مبارزه با مخالفان حق، و آنان كه در گمراهى و فساد غوطهورند، يك لحظه مدارا و سستى نمىكنم.»[4]امامباقر7مىفرمايد:
خداوند به حضرت شعيب7وحى كرد كه من 100 هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم كرد.
40 هزار نفر آنان از اشرار و 60 هزار نفر از برگزيدگان آنها خواهند بود. حضرت شعيب پرسيد: پروردگار من، جرم و گناه برگزيدگان و اخيار چيست؟ خداوند پاسخ داد: آنان در مقابل معصيتكاران سستى و نرمش بهخرج دادند و به سبب خشم من بر آنها، خشمگين نشدند.[5]
از جمله آثار زيانبارى كه در روايات براى مداهنه، سستى و سهلانگارى در دين بيان شده است، مىتوان به سقوط و فساد جامعه بشرى، گسترش عصيان، مجازات و عذاب دنيوى و اخروى و خُسران و زيان در دنيا و آخرت، اشاره كرد.[6]
2. حلم و كظم غيظ
«حِلم» در لغت عرب به مفهوم تأمل، تأنى، درنگ و عدم شتاب در امور است. «حليم» كسى است كه اگرچه حق با اوست ولى در مجازاتِ جاهلان شتاب نمىكند و در مقابل هيجان خشم و غضب ناشى از رفتار جاهلانه شخص مقابل خويشتندارى مىكند.[7]برخى از عالمان
[1]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السعادات، ج 2، ص 232- 240
[2]- سوره قلم، آيه 9
[3]- ر. ك: طباطبايى: الميزان، ج 19، ص 371
[4]- نهجالبلاغه، خ 24
[5]- طوسى: تهذيب، ج 6، ص 181، ح 372؛ كلينى: كافى، ج 5، ص 56، ح 1
[6]- ر. ك: كافى، ج 1، ص 45، ح 6 و ج 8، ص 134، ح 103 و ص 128، ح 98؛ حرّانى: تحفالعقول، ص 105 و 237؛ نهجالبلاغه، خ 86 و 233؛ شيخ مفيد: ارشاد، ص 92
[7]- ر. ك: ابناثير: نهايه، ج 1، ص 434؛ ابنمنظور: لسانالعرب، ج 12، ص 146؛ راغب اصفهانى: مفردات الفاظ القرآن، ص 129؛ مجمعالبحرين، ج 1، ص 565 و فيض كاشانى، ملامحسن: المحجةالبيضاء، ج 5، ص 310
اخلاق حِلم را مرتبهاى از اطمينان و اعتماد به نفس مىدانند كه فرد با برخوردارى از آن به آسانى غضبناك نمىگردد و حوادث ناخوشايند به سرعت او را پريشان و ناآرام نمىكنند.
بنابراين، حلم ضدحقيقى غضب است؛ زيرا اصولًا مانع از پيدايش آن مىشود. در بيان تفاوت ميان حِلم و «كظم غيظ» (فروخوردن خشم) گفتهاند: كظم غيظ تنها پس از پيدايش خشم و غضب آن را تضعيف كرده فرو مىنشاند. بنابراين «حلم» از پيدايش غضب بىجا پيشگيرى مىكند، ولى «كظم غيظ» بعد از پيدايش آن از بروز آثارش جلوگيرى كرده در واقع آن را درمان مىنمايد.[1]
در قرآنكريم بيش از دهبار از حلم به عنوان يكى از صفات خداوند ياد شده است كه در بيش از نيمى از اين موارد «غفور» و «حليم» با هم آمده است.[2]منزلت حِلم و خويشتندارى در نظام اخلاقى اسلام آن چنان بلند است كه يكى از لوازم امامت و رهبرى بر مردم دانسته شده است. رسولخدا6مىفرمايد:
امامت و رهبرى شايسته نيست، جز براى مردى كه داراى سه ويژگى باشد: تقوايى كه او را از نافرمانى خدا باز دارد، حلم و خويشتندارى كه خشمش را با آن كنترل كند و حكمرانى پسنديده بر مردم، به گونهاى كه همچون پدرى مهربان براى آنان باشد.[3]
امامعلى7مىفرمايد: «حلم پردهاى است پوشاننده، و عقل شمشيرى است بُرّان. پس كمبودهاى اخلاقى خود را با بردبارى بپوشان، و هواى نفس خود را با شمشير عقل بكش.»[4]يعنى حلم پوششى است بر كاستىهاى اخلاقى انسان. در جاى ديگر حلم را بلندترين مرتبه عزّت،[5]سرشت عاقلان[6]و نشانه قدرت،[7]دانستهاند.
كظم غيظ و فروخوردن خشم در حقيقت، تحلّم و با تكلّف و زحمت حلم ورزيدن است.
[1]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: جامع السعادات، ج 1، ص 295 و 296.
[2]- ر. ك: عبدالباقى، محمد فؤاد: المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم، ص 216- 217
[3]- كلينى: اصول كافى، ج 1، ص 407، ح 8
[4]- نهجالبلاغه، حكمت 424
[5]- كلينى: كافى، ج 8، ص 19، ح 4
[6]- صدوق: خصال، ج 1، ص 116، ح 96
[7]- صدوق: فقيه، ج 4، ص 274، ح 829
بنابراين در ارزشمندى، مقامى پايينتر از حلم دارد؛ هر چند در جاى خود ارزشمند و ستوده است. قرآنكريم كظم غيظ را از صفات پارسايان و نوعى نيكى و احسان مىداند؛ در آنجا كه مىفرمايد:
و براى نيل به آمرزش از پروردگار خود، و بهشتى كه پهنايش [به قدر] آسمانها و زمين است؛ [و] براى پرهيزگاران آماده شده است، بشتابيد. همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مىكنند، و خشم خود را فرومىبرند، و از مردم در مىگذرند، و خداوند نكوكاران را دوست دارد.[1]
پيامبر اكرم6در فضيلت فروخوردن خشم فرموده است: «از محبوبترين راههاى وصول انسان به خداوند، نوشيدن دو جرعه است: جرعه خشمى كه با خويشتندارى فروخورده و برطرف گردد و جرعه مصيبتى كه با صبر و بردبارى زايل شود.»[2]امامصادق7در اين باره چنين فرموده است: «هركه خشمى را كه مىتواند ابراز كند، فروخورد خداوند در روز قيامت دلش را از رضاى خود پُر كند.»[3]
الف) اسباب و موانع حلم و كظم غيظ:در روايات از علم، عقل، فقه، تحلّم، همتبلند و همنشينى با افراد حليم و خويشتندار به عنوان اسباب و موجبات حلمورزى ياد شده است؛ چنانكه امامرضا7مىفرمايد: «از علامات فقاهت، حلم و سكوت است.»[4]امامعلى7نيز مىفرمايد: «اگر خويشتندار نيستى، خود را خويشتندار بنماى؛ زيرا اندك است كسى كه خود را همانند مردمى كند و از جمله آنان بهحساب نيايد.»[5]و همچنين فرمود: «خويشتندارى و درنگ توأماند و هر دو نتيجه همّت بلنداند.»[6]در مقابل، از مواردى تحت عنوان موانع و آفات حلم و خويشتندارى ياد شده است كه از جمله مىتوان به سفاهت، حماقت، عُنف و خشونت، غضب و ذلّت اشاره كرد.[7]
[1]- سوره آلعمران، آيه 133 و 134
[2]- كلينى: كافى، ج 2، باب كظم غيظ، ح 9
[3]- همان، ح 6
[4]- كلينى: كافى، ج 1، ص 36، ح 4
[5]- نهجالبلاغه، حكمت 207. همچنين ر. ك: كلينى: كافى، ج 2، ص 112، ح 6؛ ج 8، ص 20، ح 4 و تحفالعقول، ص 69
[6]- نهجالبلاغه، حكمت 460
[7]- ر. ك: صدوق: خصال، ج 2، ص 416، ح 7؛ مجلسى: بحارالانوار، ج 13، ص 421، ح 15؛ غررالحكم، ح 2009 و 3940؛ نراقى: جامعالسعادات، ج 1، ص 285- 295؛ فيض كاشانى: المحجةالبيضاء، ج 5، ص 289- 308
ب) آثار و ثمرات حلم و خويشتندارى:علاوه بر ثمرات و پاداشهاى اخروى، در آيات و روايات، آثار فراوان دنيوى نيز براى حلم و خويشتندارى بيان شده است. اين آثار چه در زندگى شخصى اعم از ملكات نفسانى و حوزههاى رفتارى و چه در ابعاد مختلف زندگى اجتماعى فرد ظاهر مىگردد. مهمترين اين آثار عبارتند از: آرامش قلب، وقار، نجابت، رفق و مدارا، صبر، عفو و گذشت، سكوت، عدم شتاب در مجازات و خوشرويى به عنوان آثار فردى، و كرامت و بزرگوارى، موفقيت، صلح، رياست و بزرگى، محبوبيت در قلوب مردم و زندگى پسنديده و گوارا، به عنوان ثمرات و آثار اجتماعى حلم و خويشتندارى. برخى از اين آثار پيش از اين بررسى شد و برخى ديگر نوعى رفتارند كه هنگام بحث از حوزههاى رفتارى بعضى از آنها مورد مطالعه قرار خواهند گرفت.
3. حيا
حيا يكى از مهمترين صفات نفسانى است كه تأثير فراوانى بر حوزههاى مختلف زندگى اخلاقى ما دارد. نقش بارز اين تأثير، بازدارندگى است.
«حيا» در لغت به مفهوم شرمسارى و خجالت است كه در مقابل آن «وقاحت» و بىشرمى قرار دارد.[1]در فرهنگ عالمان اخلاق، حيا نوعى انفعال و انقباض نفسانى است كه موجب خوددارى از انجام امور ناپسند در انسان مىگردد و منشأ آن ترس از سرزنش ديگران است.[2]مطالعه در باره مفهوم «حيا» در آيات و روايات نشان مىدهد كه منشأ پيدايش اين حالت، درك حضور در محضر ناظرى آگاه، محترم و گرانمايه است. اين مفهوم را در خلال آنچه در كتاب و سنت در باب حيا آمده است، بهوضوح مىتوان مشاهده كرد. اين مفهوم، قدر مشترك ميان همه انواع حيا است. بنابراين حيا داراى سه ركن اصلى است: فاعل، ناظر و فعل. فاعل، در حيا شخصى است برخوردارِ از كرامت و بزرگوارى نفسانى. ناظر در حيا شخصى است كه مقام و منزلت او در چشم فاعل عظيم و شايسته احترام باشد، و فعلى كه ركن سوم براى تحقق حيا است، فعل ناپسند و زشت است. در نتيجه در تفاوت ميان «حيا» با «خوف» و «تقوا» مىتوان گفت كه محور بازدارندگى در حيا، ادراك حضور ناظر محترم و بلندمرتبه و حفظ حرمت و حريم او است؛ حال آنكه محور بازدارندگى در خوف و تقوا، درك قدرت خداوند و ترس از مجازات او است.
[1]- ر. ك: ابنمنظور: لسانالعرب، ج 8، ص 51؛ مفردات الفاظ القرآن، ص 270 و ابناثير: نهايه، ج 1، ص 391
[2]- ر. ك: ابنمسكويه: تهذيب الاخلاق، ص 41؛ طوسى: اخلاق ناصرى، ص 77
شايان ذكر است كه اگرچه چهره بارز و جوهره حيا، بازدارندگى از ارتكاب اعمال زشت است، قهراً اين بازدارندگى، انجام اعمال نيك را در پى خواهد داشت. همچنين يادآور مىشود كه حيا در حوزههاى مختلفى مطرح است كه بحث از آنها در جاى خود صورت مىگيرد.[1]و در اينجا تنها مباحث عام و كلى مربوط به حيا مطرح مىشود.
الف) ارزش حيا:رسول خدا6حيا را زينت آدمى شمرده و فرموده است: «بىشرمى با هيچچيز همراه نشد مگر اينكه آن را زشت گردانيد. و حيا با هيچچيز همراه نگشت، مگر اينكه آن را آراست.»[2]امام على7نيز فرمود: «هر كه پوشش شرم گزيند كس عيب او نبيند.»[3]و در بيانى ديگر مىفرمايد: «حيا پيشه كن كه حيا نشانه نجابت است.»[4]امام صادق7جايگاه حيا را در رأس مكارم اخلاقى دانسته مىفرمايد:
مكارم اخلاق يكى بسته به ديگرى است، خداوند آنها را به هر كه خود خواهد، دهد. ممكن است در مرد باشد و در فرزندش نباشد، در بنده باشد و در مولاى او نباشد. [آنها عبارتند از:] راستگويى، صداقت با مردم، بخشيدن به مسكين، جبرانكردن خوبىها، امانتدارى، صلهرحم، دوستى و مهربانى با همسايه و يار، ميهماننوازى و در رأس همه حيا.[5]
امام على7در باب نقش كليدى حيا فرمود: «حيا وسيله رسيدن به هر زيبايى و نيكى است.»[6]اهميت حيا در حدّى است كه امام صادق7فرمود: «ايمان ندارد كسى كه حيا ندارد.»[7]از سيره رسول اكرم6گزارش شده است كه هرگاه با مردم صحبت مىكرد، عرقِ شرم بر پيشانى داشت و هيچگاه به آنان خيره نمىشد.[8]
گاهى شرمسارى ماهيتى منفى مىيابد و آن در صورتى است كه منشأ آن حماقت، جهالت
[1]- از جمله حياى زنان در« اخلاق جنسى»، حيا در خانواده در« اخلاق خانواده» و حيا از ديگران در« اخلاق معاشرت»، مورد بررسى قرار مىگيرد
[2]- شيخ مفيد: امالى، ص 167
[3]- نهجالبلاغه، حكمت 223؛ صدوق: فقيه، ح 4، ص 391، ح 5834؛ كلينى: كافى، ج 8، ص 23
[4]- آمدى: غررالحكم، ح 6082
[5]- كلينى: كافى، ج 2، ص 55، ح 1؛ طوسى: امالى، ص 308
[6]- حرّانى: تحفالعقول، ص 84
[7]- كلينى: كافى، ج 2، ص 106
[8]- همان، ج 5، ص 565، ج 41
و ضعف نفس باشد. اين نوع شرم و حيا در اخلاق اسلامى بهشدت مورد نكوهش قرا گرفته و فضيلت اخلاقى بهشمار نيامده است، بلكه مانع رشد و تعالى انسان و موجب عقبماندگى او در زمينههاى مختلف مىگردد. در روايات از اين نوع شرم، به حياى حماقت و جهل و حياى ضعف ياد شده است.[1]
ب) اسباب و موانع حيا:برخى از امورى كه در روايات به عنوان اسباب حيا مطرح شده است، به قرار زير است:
1. عقل:رسول خدا6در پاسخ راهب مسيحى (شمعون بن لاوى بن يهودا) كه از او در باره ماهيت و آثار عقل پرسيده بود، فرمود:
عقل موجب پيدايش حلم است و از حلم، علم و از علم، رشد و از رشد، عفاف و از عفاف، خويشتندارى، و از خويشتندارى، حيا، و از حيا، وقار، و از وقار، مداومت بر عمل خير و تنفّر از شرّ، و از تنفّر از شر، اطاعت نصيحتگوى، حاصل مىگردد.[2]
2. ايمان:امام صادق7مىفرمايد: «ايمان ندارد كسى كه حيا ندارد.»[3]
همچنين در روايات، امورى به عنوان موانع حيا و يا بهعبارت ديگر علل بىحيايى يا كمى حيا معرفى شدهاند كه مهمترين آنها به شرح زير است.
يك. از ميان برداشتن پردهها و حريمها:امام كاظم7به ياران خود توصيه مىفرمود:
پرده شرم و آزرم ميان خود و برادرت را برمدار، و مقدارى از آن را باقى گذار؛ زيرا برداشتن آن، برداشتن حيا است.[4]
دو. دست نياز بهسوى مردم درازكردن:امام صادق7فرمود: «دست نياز بهسوى مردم دراز كردن، عزت را سلب مىكند و حيا را مىبرد.»[5]
[1]- ر. ك: صدوق: خصال، ج 1، ص 55، ح 76؛ كلينى: كافى، ج 2، ص 106، ح 6
[2]- حرّانى: تحفالعقول، ص 19. همچنين ر. ك: همان، ص 27؛ صدوق: خصال، ج 2، ص 404 و 427؛ كلينى، كافى، ج 1، ص 10، ح 2 و ج 2، ص 230
[3]- كلينى: كافى، ج 2، ص 106، ح 5
[4]- همان، ج 2، ص 672، ح 5
[5]- همان، ج 2، ص 148، ح 4
سه. زياد سخن گفتن:امام على7فرمود:
هر كه پر گفت، راه خطا بسيار پويد، و آنكه بسيار خطا كرد شرمِ او اندك شود، و آنكه شرم او اندك شود، پارسايى او كم گردد، و آنكه پارسايىاش اندك گردد، دلش بميرد.[1]
چهار. شرابخوارى:به امام رضا7منسوب است كه در شرح علت تحريم خمر فرمود:
«خداوند تعالى شراب را حرام فرمود؛ زيرا شرابْ تباهى مىآورد، عقلها را در شناخت حقايق باطل مىكند و شرم و حيا را از چهره فرد مىزدايد.»[2]
د) آثار حيا:در روايات، آثار فراوانى اعم از دنيوى و اخروى، فردى و اجتماعى و نفسانى و رفتارى براى حيا بيان شده است كه برخى از آنها به شرح زير است.
1. محبت خداوند:پيامبر اكرم6فرمود: «خداوند، انسان با شرم و حيا و پاكدامن را دوست دارد و از بىشرمى گداى سِمِج نفرت دارد.»[3]
2. عفت و پاكدامنى:امام على7مىفرمايد: «ثمره حيا، عفت و پاكدامنى است.»[4]
3. پاك شدن گناهان:امام سجاد7در اين باره فرمود:
چهار چيز است كه هر كس را باشد اسلامش كامل و گناهانش پاك گردد و پروردگار خود را ملاقات مىكند، در حالى كه خداوند- عزّ و جلّ- از او خشنود است: هر كس به آنچه به نفع مردم بر خويشتن قرار داده براى خدا انجام دهد و زبانش با مردم راست باشد و از هرچه نزد خدا و نزد مردمْ زشت است، شرم كند و با خانواده خود خوشرفتار باشد.[5]
4. رسول خدا6در شرح پارهاى از آثار شرم و حيا فرمود:
اما آنچه از حيا نشأت مىگيرد: نرمش، مهربانى، در نظر داشتن خدا در آشكار و نهان، سلامت، دورىكردن از بدى، خوشرويى، گذشت و بخشندگى، پيروزى و خوشنامى در ميان مردم است. اينها فوايدى است كه خردمند از حيا مىبرد.[6]
[1]- نهجالبلاغه، حكمت 349
[2]- فقه الرّضا7، ص 282
[3]- طوسى: امالى، ص 39، ح 43. ر. ك: كلينى: كافى، ج 2، ص 112 ح 8؛ صدوق: فقيه، ج 3، ص 506، ح 4774
[4]- آمدى: غررالحكم، ج 4612
[5]- صدوق: خصال، ج 1، ص 222، ح 50. ر. ك: مفيد: امالى، ص 166، ح 1
[6]- حرّانى: تحفالعقول، ص 20