بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 15

فصل اوّل كليات‌

علم اخلاق چيست؟ موضوع و هدف آن كدام است؟ مناسبات آن با علوم هم عرض خود چگونه است؟ چرا بايد اخلاق را بياموزيم؟ انواع شيوه‌ها و مكاتب اخلاقى موجود در بين عالمان مسلمان كدام‌اند؟

اينها اصلى‌ترين پرسش‌هايى است كه در ابتداى ورود به مسائل علم اخلاق، فراروى ما قرار دارد. پاسخگويى درخور و شايسته به آنها نه تنها موجب روشن‌شدن موضوع، قلمرو و جايگاه اين علم خواهد شد، بلكه ضمن تصحيح انتظارات ما، از بروز بسيارى شبهات و ابهاماتى كه در مباحث بعدى ممكن است روى دهد، پيش‌گيرى مى‌كند.

الف. شناسايى علم اخلاق‌

براى دست‌يافتن به شناخت اوليه از علم اخلاق، روشن‌شدن مفاهيم و نكات زير ضرورى است:

1. مفهوم لغوى واژه اخلاق‌

«اخلاق» جمع «خُلق» و به‌معناى نيرو و سرشت باطنى انسان است كه تنها با ديده بصيرت و غيرظاهر قابل درك است. در مقابل، «خَلق» به‌شكل و صورت محسوس و قابل درك با چشم ظاهر، گفته مى‌شود.[1]همچنين «خُلق» را صفت نفسانى راسخ نيز مى‌گويند كه انسان، افعال متناسب با آن صفت را بى‌درنگ، انجام مى‌دهد. مثلًا فردى كه داراى «خُلق شجاعت» است، در رويارويى با دشمن، ترديد به خود راه نمى‌دهد.

اين حالت استوار درونى، ممكن است در فردى به‌طور طبيعى، ذاتى و فطرى وجود داشته‌

[1]- اصفهانى، راغب: معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 159


صفحه 16

باشد؛ مانند كسى كه به‌سرعت عصبانى مى‌شود و يا به اندك بهانه‌اى شاد مى‌گردد. منشأهاى ديگر خُلق، وراثت و تمرين و تكرار است؛ مانند اين‌كه نخست با ترديد و دودلى اعمال شجاعانه انجام مى‌دهد، تا به‌تدريج و بر اثر تمرين، در نفس او صفت راسخ شجاعت به‌وجود مى‌آيد؛ به‌طورى كه از اين پس بدون ترديد، شجاعت مى‌ورزد.[1]

صفت راسخ درونى، ممكن است «فضيلت» و منشأ رفتار خوب باشد و يا «رذيلت» و منشأ كردار زشت. به هر روى بدان «خُلق» گفته مى‌شود.

2. تعريف علم اخلاق‌

با مراجعه به اصلى‌ترين منابع كلاسيك و متعارف علم اخلاق در حوزه علوم اسلامى و دقت در موارد كاربرد آن در قرآن و احاديث، علم اخلاق را مى‌توان به شرح زير تعريف كرد:

علم اخلاق، علمى است كه صفات نفسانى خوب و بد و اعمال و رفتار اختيارى متناسب با آنها را معرفى مى‌كند و شيوه تحصيل صفات نفسانى خوب و انجام اعمال پسنديده و دورى از صفات نفسانى بد و اعمال ناپسند را نشان مى‌دهد.[2]

بر اساس اين تعريف، علم اخلاق علاوه بر گفت‌وگو از صفات نفسانى خوب و بد، از اعمال و رفتار متناسب با آنها نيز بحث مى‌كند. غير از اين، راهكارهاى رسيدن به فضيلت‌ها و دورى از رذيلت‌ها- اعم از نفسانى و رفتارى- را نيز مورد بررسى قرار مى‌دهد.

بنابراين موضوع علم اخلاق، عبارت است از: صفات و اعمال خوب و بد، از آن جهت كه براى انسان قابل تحصيل و اجتناب و يا انجام و ترك‌اند.

از آن‌جا كه مبدأ و بازگشت رفتار و صفات خوب و بد انسان به روح و روان آدمى مى‌باشد، بعضى از عالمان اخلاق موضوع علم اخلاق را «نفس انسانى» دانسته‌اند.[3]

هدف نهايى علم اخلاق اين است كه انسان را به كمال و سعادت حقيقى خود- كه همانا هدفِ اصلى خلقت جهان و انسان است- برساند. تفسير واقعى و تحقق اين كمال و سعادت به آن است كه انسان به‌قدر ظرفيت و استعداد خود، چه در صفات نفسانى و چه در حوزه‌

[1]- ر. ك: ابن‌مسكويه: تهذيب‌الاخلاق و طهارةالاعراق، ص 51؛ نراقى، محمدمهدى: جامع السّعادات، ج 1، ص 22

[2]- ر. ك: ابن‌مسكويه: پيشين، ص 27؛ طوسى، خواجه نصيرالدين: اخلاق ناصرى، ص 48؛ نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 26- 27؛ صدرالدين شيرازى: الاسفارالاربعة، ج 4، ص 116- 117

[3]- ر. ك: نراقى: پيشين، ج 1، ص 26


صفحه 17

رفتارى، جلوه‌گاه اسماء و صفات الهى گردد؛ تا در حالى‌كه همه جهان طبيعى و بى‌اراده به تسبيح جمال و جلال خداوندى مشغول‌اند، انسان با اختيار و آزادى خويش، مقرّب‌ترين، گوياترين و كامل‌ترين مظهر الهى باشد.

3. فلسفه اخلاق‌

در حوزه مطالعات اخلاقى پيش از اين‌كه به تعيين مصاديق صفات و اعمال خوب و بد و معرفى راه‌هاى تحصيل يا دورى از آنها بپردازيم، پاره‌اى سؤالات بنيادين مطرح‌اند كه بر ديگر مباحث اخلاقى تقدم دارند و عمدتاً ماهيت عقلانى دارند. برخى از اين سؤالات، به قرار زير است:

- مفهوم واژه‌ها و عناوين «خوب» و «بد» چيست؟

- ماهيت و حقيقت مفاهيم اخلاقى چگونه است؟

- زبان قضاياى اخلاقى، انشايى است يا اخبارى؟

- منشأ و ملاك صدق و كذب قضاياى اخلاقى چيست؟

- ملاك و معيار كلى براى خوبى يا بدى يك صفت يا رفتار كدام است؟

- آيا قضاياى اخلاقى مطلق (جهانى و جاودانه) اند، يا نسبى (سرزمينى و موقّت)؟

- شرايط و حوزه مسئوليت اخلاقى چيست؟

آن بخش از پژوهش‌ها و بررسى‌هاى اخلاقى كه عهده‌دار پاسخگويى به اين گونه پرسش‌هاى پيشين و بنيادين‌اند، «فلسفه اخلاق» ناميده مى‌شود؛ اگرچه ماهيت مباحث آن به‌حتم و همواره عقلى نيست و به‌ويژه در مكاتب جديد فلسفه اخلاق از برخى مباحث ادبى و زبان‌شناختى (همانند پرسش اول) نيز گفت‌وگو مى‌شود.[1]

4. تربيت اخلاقى‌

تربيت در لغت به‌معناى «پرورش‌دادن استعدادهاى شى» است. اين استعدادها ممكن است، فيزيكى و مادى، علمى و عقلانى و يا استعدادهاى اخلاقى باشند.

مراد از تربيت اخلاقى، چگونگى به‌كارگيرى و پرورش استعدادها و قواى درونى، براى توسعه و تثبيت صفات و رفتارهاى پسنديده اخلاقى و نيل به فضائل عالى اخلاقى و دورى از

[1]- حتى بعضى از پيشگامان اين مكاتب، از جمله ج. ا. مور، فلسفه اخلاق را شعبه‌اى از فلسفه و منحصر در مباحث ادبى و زبان‌شناختى( تحليل فلسفى) دانسته‌اند.( ر. ك: پاپكين و استرول: كليات فلسفه، ترجمه سيّدجلال‌الدين مجتبوى، ص 64- 69)


صفحه 18

رذيلت‌ها و نابود كردن آنها است. بنابراين در تربيت اخلاقى، رويكرد اصلى متوجه پرورش استعدادهاى اخلاقى و رسيدن به كمالات اخلاقى است؛ در حالى كه در تربيت علمى، هدفْ شكوفايى استعدادهاى علمى و كسب مراتب بالاى علمى است و از همين روى نگرش به انسان عمدتاً ابزارى و آلى است.

تربيت اخلاقى نيز بخش مهمى از علم اخلاق را تشكيل مى‌دهد و چون مباحث آن عمدتاً ناظر به راهكارهاى عملى و ارائه توصيه‌هايى در باب عمل است، گاهى از اين بخش تحت عنوان «اخلاق عملى» ياد مى‌شود. در مقابلِ آن بخش از مباحث اخلاقى كه به توصيف خوبى‌ها و بدى‌هاى اخلاقى مى‌پردازد و به آن گاهى «اخلاق نظرى» گفته مى‌شود.

ب. علم اخلاق و علوم ديگر

علم اخلاق نيز مانند هر علمى با پاره‌اى از دانش‌هاى موجود، مناسبات نزديك دارد. در اين‌جا براى تبيين قلمرو علم اخلاق و تكميل شناسايى آن مناسبات، علم اخلاق را با بعضى از علومِ نزديك به آن- از قبيل علم فقه، حقوق، عرفان عملى و علوم تربيتى- مورد مطالعه قرار مى‌دهيم.

1. علم اخلاق و فقه‌

علم فقه، اعمال و رفتار انسان‌هاى مكلّف و مسؤول را از دو جهت مورد بررسى قرار مى‌دهد و دو گونه داورى دارد: نخست از جهت آثار اخروى آن؛ يعنى ثواب و عقاب كه در تحت عناوينى مانند وجوب و حرمت بيان مى‌گردد و ديگرى از جهت آثار و وضعيت دنيوى آن كه در تحت عناوينى مانند صحت و بطلان بيان مى‌گردد.

بررسى‌ها و احكام نوع اول فقه، ماهيت اخلاقى داشته، بخش مهمّى از متون و منابع اخلاق اسلامى را تشكيل مى‌دهد. بررسى‌ها و احكام نوع دوم فقه، خارج از قلمرو علم اخلاق است و ماهيت اخلاقى ندارد؛ بلكه تنها ماهيت فقهى و حقوقى دارد.[1]

2. علم اخلاق و حقوق‌

موضوع علم حقوق، قواعد كلى و الزام‌آور اجتماعى است كه اجراى آن از سوى دولت و قدرت حاكم تضمين‌شده، است. بنابراين علم حقوق، فقط به زندگى دنيوى و اجتماعى انسان نظر دارد و احكام آن همگى لازم بوده و براى اجرا ضمانت دنيوى و خارجى دارند. در حالى كه علم اخلاق شامل زندگى فردى انسان نيز مى‌شود، و احكامِ غير الزامى نيز در آن وجود

[1]- البته گاهى به احكام دستورى غيرالزامى( مستحب و مكروه) احكام اخلاقى يا آداب گفته مى‌شود و ملاك ورود در حوزه فقه، الزامى‌بودن حكم دانسته مى‌شود. اين كاربرد صرفاً اصطلاح خاص است و با تلقى متعارف از اخلاق نمى‌سازد


صفحه 19

دارد. يعنى اخلاق هم شامل زندگى اجتماعى و فردى مى‌شود و هم داراى احكام الزامى و غيرالزامى است و آن دسته از احكام اخلاقى كه ماهيت حقوقى ندارند،[1]ضمانت اجراى دنيوى و خارجى نيز نداشته، ضامن اجراى آنها درونى و اخروى است.

در عين جدايى‌ها و ناهمگونى‌هاى موجود بين علم اخلاق و حقوق، همنوايى‌هايى نيز ميان آن دو وجود دارد: از يك سو حقوق، خدمتگزار و مددكار اخلاق در اجرا و توسعه عدالت اجتماعى است كه از ارزش‌هاى عالى اخلاقى محسوب مى‌شود و از سوى ديگر، علم اخلاق با ترويج و توسعه فضيلت‌هاى اخلاقى و مبارزه با مفاسد، نقش پيش‌گيرانه و بهداشت جنايى را ايفا مى‌كند و كارآمدترين ياور علم حقوق در استقرار نظم و عدالت در جامعه است.

از اين رو است كه فقدان و غيبت هر يك از آن دو، براى جامعه بسيار زيانبار است.

3. علم اخلاق و عرفان عملى‌

عرفان كه نظامى علمى- فرهنگى است، دو بخش دارد: نظرى و عملى. بخش نظرى عرفان، مربوط به تفسير هستى، يعنى خدا، جهان و انسان است. عرفان در اين بخش شباهت‌هاى بسيارى با فلسفه دارد. بخش عملى عرفان، روابط و وظايف انسان را با خود، جهان و خدا بيان مى‌كند. اين بخش از عرفان كه به آن علم «سير و سلوك» نيز گفته مى‌شود، بسيار شبيه به علم اخلاق است. در عرفان عملى، صحبت از اين است كه «سالك» براى رسيدن به قله بلند انسانيت (توحيد) بايد از كجا آغاز كند و چه منازل و مراحلى را به ترتيب بپيمايد و در منازل بين راه چه حالاتى به او دست مى‌دهد و چه وارداتى خواهد داشت. البته همه اين مراحل بايد با اشراف و مراقبت انسان كامل و پخته كه خود اين راه را طى كرده و از راه و رسم منزل‌ها، آگاه است، صورت گيرد و اگر همت انسان كاملى بدرقه راه نباشد، خطر گمراهى است.[2]

بدين ترتيب، مباحث عرفان عملى عمدتاً بر محور تربيت اخلاقى و راهكارها و ابزار دستيابى به مقامات معنوى دور مى‌زند و اين امر در واقع يكى از محورهاى اساسى علم اخلاق محسوب مى‌شود.

4. علم اخلاق و علوم تربيتى‌

علوم تربيتى با بهره‌گيرى از دستاوردهاى روان‌شناسى و شناسايى اصول حاكم بر رفتار انسان‌

[1]- در نظام‌هاى حقوقى غيرمذهبى، حقوق در مقابل اخلاق قرار دارد و براى آن‌دو، قلمرو و موضوعات مشترك‌نمى‌شناسند؛ ولى در نظام حقوقى اسلام، برخى رفتارهاى اجتماعى، هم ماهيت اخلاقى دارند و هم ماهيت حقوقى و در نتيجه داراى حكم و ضمانت اجراى حقوقى نيز هستند؛ مانند آدمكشى و سرقت.

[2]- ر. ك: شهيد مطهرى، مرتضى: آشنايى با علوم اسلامى( عرفان)، ص 181- 186


صفحه 20

و تلاش در جهت آگاهى از فرمول‌هايى كه كنش‌ها و واكنش‌هاى آدمى در چارچوب آنها شكل مى‌گيرد، زمينه‌هاى رشد و شكوفايى هر چه بيشتر استعدادهاى علمى، اخلاقى و مهارت‌هاى حرفه‌اى را فراهم مى‌آورد و اگر توجهى به عوامل و زمينه‌هاى اخلاقى داشته باشد، نگاه او به اين عوامل صرفاً يك رويكرد ابزارى و واسطه‌اى است و چون وجود فضيلت‌هاى اخلاقى، فرد را در طى مراحل تربيتى يارى مى‌دهد، آنها را مورد توجه قرار مى‌دهد.[1]در حالى كه قلمرو علم اخلاق بسيار وسيع‌تر از معرفى ابزارهاى تربيت است؛ اما علم اخلاق و علوم تربيتى در برخى حوزه‌هاى اخلاقى مانند «اخلاق علمى» در قلمرو و مسئله، مشترك‌اند. علم اخلاق در اين حوزه هم به اصل علم و موضوع و متعلق آن، نگاه ارزشى و اخلاقى دارد و هم انگيزه‌ها و رفتار معلم و شاگرد را به‌لحاظ اخلاقى سامان مى‌دهد و هم روابط متقابل آن دو را بر موازين ارزشى اخروى استوار مى‌سازد. مربّيان علوم تربيتى مى‌توانند با بهره‌گيرى از اين دست فرمول‌هاى اخلاقى و با آنچه از يافته‌هاى روان‌شناسى و در نتيجه آزمون و خطا، به‌دست مى‌آورند، به‌آسانى و به‌سرعت، به اهداف بلند و ارزشمند خود دست يابند.

ج. شيوه‌هاى اخلاقى و شيوه مورد قبول‌

در حوزه مطالعات اخلاقى، بين انديشمندان مسلمان و مخصوصاً عالمان اخلاق، مى‌توان سه مكتب و مشرب عمده اخلاقى را مشاهده نمود. در اين‌جا ابتدا به شرح اجمالى اين سه شيوه پرداخته مى‌شود و سپس مشرب اخلاقى مورد قبول و حاكم بر اين نوشتار، معرفى مى‌گردد.

1. اخلاق فيلسوفانه‌

اين شيوه اخلاقى عمدتاً با پذيرش و تأثيرپذيرى از نظريه «اعتدال» و «حد وسط» به عنوان معيار كلى براى فضيلت اخلاقى، در مقابل «افراط و تفريط» كه مشخصه رذيلت اخلاقى‌اند، تلاش مى‌كند تا تمام خوبى‌ها و بدى‌هاى اخلاقى را در قالب اين فرمول توجيه و تبيين نمايد.

بدين‌روى چون منشأ رفتار انسان، قوا و ملكات نفسانى او است، زشتى و زيبايى اعمال و رفتار او معلول اعتدال و عدم‌اعتدال قواى درونى است. در اين روش، شناسايى قواى نفسانى و چگونگى اعتدال و افراط و تفريط در آنها، محور و مدار همه مباحث اخلاقى است.

همچنين تلاش مى‌شود همه مفاهيم اخلاقىِ دينى در همين قالب تفسير و توجيه شود.

[1]- جهت آگاهى بيشتر از مجموعه ديدگاه‌ها در باب تعريف و ماهيت تعليم و تربيت ر. ك: فلسفه تعليم و تربيت، دفترهمكارى حوزه و دانشگاه، جلد اول، بخش دوم


صفحه 21

توصيه اصلى اين مكتب جهت تربيت اخلاقى، اعتدال بخشيدن به قواى درونى است.

كتاب‌هاى‌تهذيب الاخلاق و طهارةالاعراق‌نگاشته ابن مسكويه،اخلاق ناصرى‌نوشته خواجه نصيرالدين طوسى و تا حدود بسيارى‌جامع‌السّعادات‌نوشته مولى‌محمدمهدى نراقى بر اساس اين شيوه و ديدگاه نگاشته شده‌اند.

اين شيوه، به‌دليل مشكلاتى كه براى تفسير «اعتدال» وجود دارد و همچنين عدم جامعيت آن در تفسير و توجيه همه مفاهيم اخلاقى، مورد نقد واقع شده است و از جهت حوزه نفوذ نيز «به‌دليل اين‌كه خيلى خشك و علمى بوده از محيط علما و فلاسفه تجاوز نكرده و به ميان عموم مردم نرفته است».[1]

2. اخلاق عارفانه‌

يعنى اخلاقى كه عرفا و متصوفه مروّج آن بوده‌اند. اين نوع اخلاق كه بيشتر تكيه بر تربيت اخلاقى و سير و سلوك دارد، تلاش‌هاى زيادى را براى ترسيم يك نظام تربيتى و تعيين مبدأ و مقصد آن و منازل و مراحلى كه در بين راه وجود دارد و وسايل و لوازمى كه در هر منزل به‌كار مسافر اين راه مى‌آيد، مصروف داشته است. محور اخلاق عارفانه، مبارزه و مجاهده با نفس است. عارفان متشرع همواره درصدد آن بوده‌اند كه اعمال و رفتار و يافته‌هاى خود را با ظاهر و باطن شريعت هماهنگ نمايند و در اين امر توفيق بسيارى داشته‌اند. آنها همچنين با تأكيد بر دل و قدرت محبت و استفاده از زبان نافذ شعر و به‌كارگيرى تشبيهات، استعارات و كنايات توانسته‌اند نفوذ فراوانى در ميان عموم مردم پيدا نمايند. كتاب‌منازل السّائرين‌نوشته خواجه عبداللّه انصارى و بسيارى از منابع معتبر شعر فارسى با مضامين معنوى و عرفانى از قبيل‌مثنوى معنوى‌مولوى ومنطق‌الطّيرعطّار نيشابورى بيانگر اين شيوه اخلاقى‌اند.

در اخلاق عارفانه، مكاتب متعددى وجود دارد كه در مقام ارزيابى اين شيوه، ناگزير بايد به اين امر توجه كرد. در يك تقسيم‌بندى كلى اين مكاتب را مى‌توان در دو گروه جاى داد:

الف. مكاتبى كه در سلوك معنوى اصولًا پايبندى به شريعت را لازم ندانسته و يا تنها براى مدتى موقت و مرحله‌اى خاص لازم مى‌دانند. ب. مكاتبى كه پايبندى به احكام شرعى را تنها راه رسيدن به مقامات عالى معنوى دانسته و آن را همواره لازم مى‌دانند.

در ارزيابى گروه اول از اين مكاتب، مى‌توان گفت كه آنها به نوعى دچار افراط در مبارزه با نفس شده و اخلاق اسلامى را از زندگى به مردگى كشانده‌اند. افزون بر آن همه جايگاه تعقل و انديشه را در اخلاق تا حدود زيادى به فراموشى سپرده كه در نتيجه، منتهى به يك سلسله‌

[1]- استاد مطهرى، مرتضى: تعليم و تربيت در اسلام، ص 200


صفحه 22

تعليمات مغاير با كتاب و سنت گرديده‌اند. مثلًا به بهانه جهاد با نفس و خودپرستى، عزّت و كرامت نفس را ناديده گرفته‌اند! حال آنكه در اخلاق اسلامى، كرامت و شرافت نفس نه تنها يك فضيلت اخلاقى،[1]بلكه تحصيل و تقويت آن، خود يك شيوه تربيتى است.[2]

اما گروه دوم از مكاتب عرفانى كه التزام به‌شريعت را سرلوحه تعاليم خود قرار داده‌اند، دستاوردهاى ارزشمندى در جهت سازماندهى راهكارهاى عملى سير معنوى، تعيين مبدأ و مقصد آن و مراحل اين سفر و چگونگى به‌كارگيرى عناصر قدرتمندى مانند محبت، ذكر و نظارت در جهت تعالى معنوى، با خود دارند كه در مقام تربيت اخلاقى بسيار كارآمد و سودمندند و همه اين امور را منطبق با قرآن و روايات مى‌دانند. تركيب اين دستاوردهاى جذاب تربيتى با مباحث توصيفى اخلاق اسلامى موجب آشكارشدن كارآمدى نظام اخلاقى اسلام خواهد شد.

3. اخلاق نقلى‌

«يعنى اخلاقى كه محدثان با نقل و نشر اخبار و احاديث در ميان مردم به وجود آورده‌اند».[3]در اين شيوه، مفاهيم اخلاقى بر اساس آنچه كه در كتاب و سنت آمده، بدون توجّه جدّى و كافى به ترتيب واقعى حاكم بر آنها و مناسبات موجود بين آنها، بيان مى‌گردد. اين قبيل متون، بيشتر توصيف مفاهيم اخلاقى را وجهه همت خود قرار مى‌دهند و به مبانى آنها و همچنين راهبردهاى عملى، كمتر توجه مى‌كنند. بنابراين نقطه شروع و پايان اخلاق و مخصوصاً تربيت اخلاقى چندان مشخص نيست. در اين روش اخلاقى، چيزى به نام يك نظام اخلاقى كه هم در برگيرنده مباحث مبنايى اخلاق باشد و هم مباحث توصيفى و تربيتى را در يك ترتيب منطقى سامان داده باشد، به‌چشم نمى‌خورد. متونى كه با اين سبك نگاشته شده‌اند على‌رغم غنايى كه در مواد و محتواى اخلاقى دارند، به‌لحاظ ساختارى و شكلى راضى‌كننده و مناسب نيستند. كتاب‌هايى ماننداحياءالعلوم‌نوشته محمد غزالى والمحجّة البيضاءبه خامه فيض كاشانى، نماينده اين‌گونه متون اخلاقى‌اند.

شيوه مورد قبول در اين نوشتار، تلفيق و تركيبى است از نكات مثبت موجود در هر سه‌

[1]- و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين.( منافقون/ 8)؛ و لاتكن عبد غيرك و قد جعلك اللّهُ حُرّاً.( نهج‌البلاغه، نامه 31.)

[2]- تعبير به مكارم( بزرگ‌منشى‌هاى) اخلاقى، در متون مقدس اسلامى گوياى همين است. رواياتى از قبيل مَن كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته.( نهج‌البلاغه، حكمت 441) و من هانت عليه نفسه فلاتأمن شرّه.( تحف‌العقول، ص 483) به‌وضوح گوياى اين امر است

[3]- استاد مطهرى، مرتضى: تعليم و تربيت در اسلام، ص 201