بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 159

بخش سوم: تربيت اخلاقى از ديدگاه اسلام‌

فصل اول: روش‌هاى تربيت اخلاقى در اسلام «1»

فصل دوم: روش‌هاى تربيت اخلاقى در اسلام «2»

فصل سوم: روش‌هاى تربيت اخلاقى در اسلام «3»


صفحه 160

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 161

فصل اول: روش‌هاى تربيت اخلاقى در اسلام «1»

مقدمه:پس از آشنايى مختصر با مبانى و مفاهيم اخلاق اسلامى، جاى آن دارد كه از خود بپرسيم: چگونه مى‌توان وضعيت «موجود نامطلوب» را به موقعيت «مطلوب ناموجود» تغيير داد؟ به‌عبارت روشن‌تر روش‌هاى تربيت اخلاقى كدام است؟

روش‌هاى تربيتى، گاه به‌صورت خودتربيتى است و گاه ديگرتربيتى؛ گاه گفتارى و گاه عملى؛ گاه سلبى (بازدارنده) و گاه ايجابى (اصلاحى)، و گاهى عام (براى همه مراحل سنى) و گاه خاص است. با توجه به مبادى رفتار[1]مى‌توانيم روش‌هاى تربيت اخلاقى كه با رفتار يا مبادى آن سر و كار دارد، در سه حوزه شناختى، عاطفى (انگيزشى) و رفتارى مورد توجه قرار دهيم كه به تفصيل در ضمن مباحث بعدى از آنها سخن خواهيم گفت.

از آنجا كه تعريف دقيق اصطلاحات علوم تربيتى (از جمله اصول، روش‌ها، اهداف و ...) محل اختلاف است و آراى متفاوتى در مورد آنها ارائه شده است، در اين‌جا به تعريف مورد نظر در اين كتاب اشاره مى‌كنيم. مقصود از «روش» چارچوب‌ها و قوانين كلى است كه هر يك- مستقلًا يا به كمك روش‌هاى ديگر- ويژگى رسانندگى به مقصد را داراست. براى تحقق هر روش، ممكن است شيوه‌ها و فنون متعددى وجود داشته باشد كه مقصود مقررات جزئى‌ترى نسبت به روش‌ها است.

در بيان روش‌ها يك ترتيب منطقى وجود دارد كه از روش‌هاى ديگرتربيتى سهل‌تر شروع مى‌شود و به روش‌هاى خودتربيتى و مشكل‌تر ختم مى‌گردد. اين ترتيب منطقى، هم با رشد روانى- اخلاقى انسان انطباق دارد و هم با آموزه‌هاى تربيتى اسلام هماهنگ‌تر است.

[1]- مبادى رفتار، مطابق نظر علماى پيشين بدين قرار است: تصور+/ تصديق به فايده+/ شوق مؤكد. روان‌شناسان معاصر تركيب مشابه ديگرى را پيش نهاده‌اند؛ بدين شرح: شناخت+/ انگيزش+/ توان عملى


صفحه 162

هر روش با تعريف و توضيح آن شروع مى‌شود؛ در مرحله بعد با استفاده از آيات و روايات، استناد آن به اسلام ثابت مى‌شود؛ سپس (يا در ضمن آن) با بهره‌گيرى از مطالعات علمى روان‌شناختى به تبيين و تكميل روش مى‌پردازيم؛ يعنى بر اساس چه دسته از مبانى نظرى در روان‌شناسى مى‌توان از اين روش دفاع كرد و تأثير آن را در تربيت اخلاقى ثابت كرد. در اين‌جا مهم‌ترين نظريه‌هاى روان‌شناسىِ مرتبط با تربيت اخلاقى مورد بخ‌ث قرار مى‌گيرد.

روش‌ها

1. ايجاد محيط تربيتى مساعد

يكى از عوامل مهم تكوين و تغيير انسان، شرايط مختلف محيطى اعم از زمان، مكان و محيط اجتماعى است. در بسيارى از موارد، دست‌كارى محيط و فراهم نمودن محيط تربيتى مساعد و مناسب، مى‌تواند رفتار، افكار و خصلت‌هاى متربّى را تغيير دهد و ويژگى‌هاى جديد را جايگزين سازد. مبناى روان‌شناختى اين روش، اصل تأثيرپذيرى انسان از شرايط محيطى است كه در ضمن نظريه‌هاى شرطى‌سازى كلاسيك (همراهى و همنوايى برخى رفتارها با بعضى ديگر موجب تثبيت آنها مى‌شود)، شرطى‌سازى كنشگر (به رفتارهاى خاصى در يك محيط پاداش داده مى‌شود) و يادگيرى اجتماعى (تبعيت از الگوهاى خاص با مشاهده رفتار) بيان مى‌شود. اين روش به‌طور عمده از طريق ديگران و اولياى فرد اعمال مى‌شود؛ ولى خود فرد نيز مى‌تواند تا حدى مؤثر باشد. شيوه‌هايى كه براى محقق ساختن اين روش لازم است، به ترتيب عبارتند از: زمينه‌سازى، الگوسازى، سالم‌سازى محيط و تغيير موقعيت.

الف. زمينه‌سازى:مقصود اين است كه با فراهم نمودن بستر مناسب، امكان پديد آمدن فضايل اخلاقى را در حد بالايى فراهم آوريم و بر عكس از ايجاد زمينه‌هايى كه بارورى منفى دارد و مى‌تواند رذايل اخلاقى را بپرورد، پيشگيرى كنيم. رهنمودهاى اسلام در اين قسمت قابل توجه است:

يك.در انتخاب همسر كه يكى از دو ركنِ خانواده است، بايد به فضايل اخلاقى وى توجه شود.[1]در مقابل از ازدواج با افرادى كه در خانواده‌هاى نابهنجار پرورش يافته‌اند يا داراى ضعف عقل و حماقت‌اند، پرهيز شود.

[1]- انظر فى اىّ شى‌ء تضع ولدك فانّ العرق دسّاس.( فلسفى: كودك، ج 1، ص 64)؛ حسن الاخلاق برهان كرم الاعراق؛ يعنى سجاياى اخلاقى افراد، دليل پاكى و فضيلت خانوادگى آنها است.( غررالحكم)


صفحه 163

اميرمؤمنان7در نامه خود به مالك‌اشتر، به اين عنصر زمينه‌ساز چنين تصريح مى‌فرمايد:

لازم است در حوزه ادارى از افراد بافضيلت استفاده كنى؛ همانان كه در خاندان‌هاى شريف به‌وجود آمده و با حسن سابقه و نيك‌نامى زندگى كرده‌اند؛ مردمى كه داراى رشادت، شجاعت و صاحب علوّ همّت و سخاوتند؛ زيرا چنين مردمى كانون كَرَم و شاخه شجره نيكى و فضيلت هستند.[1]

بنابراين فرزندانى كه در دامان مادران شايسته و زير چتر حمايت پدران بافضيلت، رشد مى‌يابند، مهم‌ترين عنصر زمينه‌ساز محيطى و تربيتى پشتيبان آنان است.[2]

دو.انتخاب نام شايسته كه از حقوق فرزندان بر والدين شمرده و بدان سفارش شده است.

نخستين نيكى هر كسى در حق فرزندش نام نيكو گذاردن است. پس هر كدام از شما براى فرزندتان نام نيكو انتخاب كنيد.[3]

نام نيكو و شايسته، آثار تربيتى و روان‌شناختى دارد و مى‌تواند زمينه گرايش فرد به صلاح و فلاح و خوبى‌ها را فراهم كند و يا او را به سمت فرومايگى سوق دهد. (

الاسم يدلّ على المسمّى)

سه.انتخاب محل زندگى (كشور، شهر يا روستا، محله و همسايگان) نيز از عناصر زمينه‌ساز است. همچنين انتخاب محل تحصيل، كار، دوستان و همكاران همگى در زمينه‌سازى اهميّت دارند.[4]

ب. الگوسازى:مى‌توان گفت، سازندگان اصلى هر محيط، نخبگان و سردمداران آن جامعه و محيطاند. بنابراين يكى از شيوه‌هاى ايجاد محيط تربيتى مساعد، پديدآوردن الگوهاى شايسته در آن محيط و طرد الگوهاى ناشايست است. وجود الگوهاى محبوب در جامعه، به خودى خود افراد آن محيط را به‌سوى آنان سوق مى‌دهد و مكارم اخلاقى ايشان را، ديگران الگوبردارى مى‌كنند.

[1]- نهج البلاغه، نامه 53

[2]- علاوه بر آثار ژنتيكى آنها كه فعلًا مورد نظر نيست

[3]- اوّل مايبرّ الرجل ولدَه ان يسمّيه باسم حسن فليُحسِن احدُكم اسمَ ولده.( وسائل‌الشيعه، ج 15، ص 122)

[4]- در مورد تأثير هم‌نشينان و دوستان پس از اين بحث خواهيم كرد


صفحه 164

آلبرت بندورا (1978) كه از واضعان نظريه يادگيرى اجتماعى است، مهم‌ترين نوع يادگيرى انسان را، يادگيرى مشاهده‌اى مى‌داند كه همان تقليد يا سرمشق‌گيرى است. فرد با انتخاب يك الگو يا سرمشق، به تقليد رفتار آن مى‌پردازد. بندورا، اين نوع يادگيرى را در چهار مرحله توضيح مى‌دهد: مرحله توجه، به ياد سپارى، باز آفرينى و انگيزشى. ويژگى‌هاى حالت تمايز، بار عاطفى، پيچيدگى، برجستگى و ارزش كاربردى در سرمشق، و ظرفيت حسى، سطح برانگيختگى، آمادگى ادراكى و تقويت پيشين در مشاهده‌گر به عملكرد منطبق با رفتار سرمشق مساعدت مى‌كند.[1]

علاوه بر الگوهاى زنده كه محيط تربيتى مساعد را ايجاد مى‌كنند، مربيان مى‌توانند با معرفى اسوه‌هاى اخلاقى و انسانى در گذشته، آنان را حيات مجدد بخشند و با توجه به ويژگى‌هاى يادشده در نظريه بندورا، از جهات بار عاطفى، حالت تمايز، برجستگى و ... روى آنها تأكيد و سرمايه‌گذارى كنند. ترسيم چهره دقيق و كاربردى، و در عين حال محبوب و دوست‌داشتنى اسوه‌ها براى متربيان مى‌تواند خلأ فقدان الگوهاى مورد نياز را در محيط ذهن و روحشان پر كند و به‌تدريج با آنان همانندسازى كنند.

قرآن‌كريم براى بهره‌بردارى از اين شيوه، بسيار غنى است؛ به ويژه آنكه غالب الگوهاى قرآنى، جوان و تأثير گذارند. يوسفْ قهرمانِ مقاومت در مقابل شهوت، جوانان كهف اسوه‌هاى مهاجرت در راه خدا براى رشد و هدايت، اسماعيلْ نمادِ تسليم در مقابل فرمان خدا و ابراهيمِ جوان، عادت‌شكن و بت‌شكن. غير از الگوهاى جوان قرآن، اسوه‌هاى ديگرى نيز هستند كه برخى از آنان بدين قرارند: نوح الگوى پايدارى و استقامت در تبليغ دين، ايوب قهرمان صبر و تحمل در شدايد روزگار، داوود نوجوان نمونه شهامت و شجاعت در مبارزه با طاغوت و ... قرآن در مورد همه اينها مى‌فرمايد: «... آنان [/ پيامبران خدا] كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است، پس به هدايت آنان اقتدا كن.»[2]

و بالأخره پيامبراكرم6سرمشق و الگوى مطلق در همه ابعاد زندگى و براى همه جهانيان است؛[3]زيرا دارنده «خُلق عظيم»، «آينه مكارم اخلاقى» و «رحمةً للعالمين» است.

پدر و مادر و پس از آن معلمان و مربيان نيز نخستين الگوهاى متربيان هستند. نكته تربيتى مهم اين است كه افرادِ داراى موقعيت مهم، موفقيت زياد، دانش و تخصص بالا و يا داراى‌

[1]- ر. ك: روان‌شناسى پرورشى، ص 314

[2]- اولئك الذين هدى اللّه فبهديهم اقتده.( سوره انعام، آيه 90)

[3]- لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنه.( سوره احزاب، آيه 21)


صفحه 165

تعالى معنوى، غالباً نظر ديگران را به خود جلب مى‌كنند و براى آنان سرمشق مى‌شوند.

خوشبختانه در نظر دانش‌آموزان، غالباً معلمان و والدين داراى اين ويژگى‌ها- يا برخى از آنها- هستند. امّا به هر حال فقدان اين برترى و برجستگى در ابعاد معنوى، علمى و اجتماعى، متربيان را به سمت ديگران مى‌كشاند.

اميرمؤمنان7مى‌فرمايد: «پيامبراكرم6هر روز يكى از مكارم اخلاقى خود را براى من آشكار مى‌ساخت و مرا به پيروى از آن امر مى‌كرد.»[1]

امام كاظم7مى‌فرمايد: «كودكان، با خوبى‌ها و شايستگى‌هاى والدينشان، حفظ مى‌شوند.».[2]

قرآن‌كريم در استفاده از شيوه الگوسازى، حداقل دو نكته مهم تربيتى- اخلاقى را مورد توجه قرار داده است: نخست آنكه چهره‌هاى محبوب را گاه به‌طور كلى و با عناوين عام بيان كرده است؛ از جمله توّابان، متطهران، متقيان، صالحان، صابران، محسنان، مجاهدان و ... گاه نيز به‌طور خاص و به اسم- در مورد پيامبران و غير آنان- ياد نموده است. امّا چهره‌هاى منفور و مطرود از نظر قرآن به‌طور عمده- به جز در موارد استثنايى، مثل ابولهب- با توصيف عناوين كلى آنان، مثل تجاوزكاران، اسراف‌كنندگان، خودپسندان، كافران، ستمگران، متكبران و ... بيان شده است. از اين‌رو ما نيز بايد از اين روش نيكوى قرآن پيروى كرده در شناساندن فضايل اخلاقى، هم عناوين كلى و هم نام صاحبان آن فضايل را يادآور شويم؛ در موارد منفى از بيان نام اشخاص پرهيز كنيم.

دوم انتخابگرى در الگوها است. قرآن با طرح چهره‌هاى محبوب و منفور در كنار هم، جامعه انسانى را به گزينش آگاهانه الگوهاى مورد نظر خويش دعوت مى‌كند. حتى در مورد پدران و گذشتگان نيز هشدار مى‌دهد بدون آگاهى، با پيروى كوركورانه از آنان زندگى خود را تباه نكنند.

... گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى يافته‌ايم و ما هم از پى ايشان پيروى مى‌كنيم». گفت:

«هر چند هدايت كننده‌تر از آنچه پدران خود را بر آن يافته‌ايد براى شما بياورم؟»[3]

از اين‌رو بايد ضمن حفظ حق آزادى انسان‌ها، با ارائه معيارها و معرفى الگوهاى مطلوب، زمينه گزينش آگاهانه را براى متربيان فراهم كنيم.

[1]- يرفع لى كلّ يوم علماً من اخلاقه و يأمرنى بالاقتداء به.( نهج‌البلاغه، خ 192)

[2]- يحفظ الاطفال بصلاح ابائهم.( بحار، ج 5، ص 178)

[3]- سوره زخرف، آيه 23 و 24


صفحه 166

ج. سالم‌سازى محيط:عناصر و افراد ناسالم، در هر محيط به‌طور طبيعى وجود دارند.

بدون ترديد محيط فاسد و ناسالم، امر تربيت اخلاقى را دشوار و چه بسا ناممكن مى‌سازد. از اين‌رو سالم‌سازى محيط- كه تقريباً معادل احياى فريضه امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر است- وظيفه‌اى عقلى- انسانى و نيز تكليفى دينى براى همگان است. مقصود از اين شيوه، ايجاد و احياى خوبى‌ها و حذف و طرد امور ناپسند، در ميان آحاد جامعه است. نكات زير اهميّت و ابعاد امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر را كه در حقيقت تسهيل‌كننده تربيت اخلاقى در جامعه است، روشن‌تر مى‌كند:

1.امر به معروف و نهى از منكر، به وضوح اين نكته را در بردارد كه دعوت بايد به يك امر شناخته شده شرعى و مطلوب عقلى باشد.[1]از اين‌رو هرگاه سخن از واجب يا حرام شرعى است، بايد پشتوانه فرهنگى آن ايجاد شود و به عنوان يك معروف يا منكر نزد غالب مردم شناخته شود. در چنين شرايطى است كه امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر مقبوليت و تأثير همگانى خواهد داشت. به‌عبارت ديگر مشكل در دشوارى امربه‌معروف و عدم پذيرش كلى آن نيست، بلكه در موارد و مصاديق خاصى است كه معروف بودن يا منكر بودن آن به قدر كافى و مستدل براى مردم بيان و روشن نشده است.

2.امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر، وظيفه‌اى همگانى است، ولى امر و نهى‌كنندگان بايد واجد شرايط خاصى باشند؛[2]از جمله شناخت شرايط و مراتب امر و نهى و نيز شناخت خود معروف و منكر. افزون بر اينها، شيوه بيان و تذكر بايد به گونه‌اى باشد كه بيشترين احتمال تأثير را داشته باشد.

3.موارد امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر بايد گسترش يابد و به مصاديق خاصى كه امروزه در جامعه شيوع بيشترى دارد (مثل بدحجابى) محصور نگردد. رفتارهاى خلاف اخلاق مثل اخذ رشوه، تهمت زدن، غيبت كردن و بدگويى، بايد به صورت يك فرهنگ عمومى مورد نهى‌ازمنكر و تذكرهاى حساب شده قرار گيرند، تا مثلًا افراد بدحجاب احساس نكنند نهى‌ازمنكر همواره در باره آنان است.

د. تغيير موقعيت:نيرومندى و اثرگذارى شرايط محيطى گاهى به‌قدرى است كه فقط با جابه‌جايى و تغيير موقعيت، تربيت اخلاقى ممكن مى‌گردد. اگر چه تغيير محيط معمولًا

[1]- المعروف اسم لكلّ فعل يعرف بالعقل او الشرع حسنه و المنكر ما ينكر بهما.( المفردات)

[2]- سوره توبه، آيه 71. و ر. ك: الميزان، ج 3، ص 373