بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 165

تعالى معنوى، غالباً نظر ديگران را به خود جلب مى‌كنند و براى آنان سرمشق مى‌شوند.

خوشبختانه در نظر دانش‌آموزان، غالباً معلمان و والدين داراى اين ويژگى‌ها- يا برخى از آنها- هستند. امّا به هر حال فقدان اين برترى و برجستگى در ابعاد معنوى، علمى و اجتماعى، متربيان را به سمت ديگران مى‌كشاند.

اميرمؤمنان7مى‌فرمايد: «پيامبراكرم6هر روز يكى از مكارم اخلاقى خود را براى من آشكار مى‌ساخت و مرا به پيروى از آن امر مى‌كرد.»[1]

امام كاظم7مى‌فرمايد: «كودكان، با خوبى‌ها و شايستگى‌هاى والدينشان، حفظ مى‌شوند.».[2]

قرآن‌كريم در استفاده از شيوه الگوسازى، حداقل دو نكته مهم تربيتى- اخلاقى را مورد توجه قرار داده است: نخست آنكه چهره‌هاى محبوب را گاه به‌طور كلى و با عناوين عام بيان كرده است؛ از جمله توّابان، متطهران، متقيان، صالحان، صابران، محسنان، مجاهدان و ... گاه نيز به‌طور خاص و به اسم- در مورد پيامبران و غير آنان- ياد نموده است. امّا چهره‌هاى منفور و مطرود از نظر قرآن به‌طور عمده- به جز در موارد استثنايى، مثل ابولهب- با توصيف عناوين كلى آنان، مثل تجاوزكاران، اسراف‌كنندگان، خودپسندان، كافران، ستمگران، متكبران و ... بيان شده است. از اين‌رو ما نيز بايد از اين روش نيكوى قرآن پيروى كرده در شناساندن فضايل اخلاقى، هم عناوين كلى و هم نام صاحبان آن فضايل را يادآور شويم؛ در موارد منفى از بيان نام اشخاص پرهيز كنيم.

دوم انتخابگرى در الگوها است. قرآن با طرح چهره‌هاى محبوب و منفور در كنار هم، جامعه انسانى را به گزينش آگاهانه الگوهاى مورد نظر خويش دعوت مى‌كند. حتى در مورد پدران و گذشتگان نيز هشدار مى‌دهد بدون آگاهى، با پيروى كوركورانه از آنان زندگى خود را تباه نكنند.

... گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى يافته‌ايم و ما هم از پى ايشان پيروى مى‌كنيم». گفت:

«هر چند هدايت كننده‌تر از آنچه پدران خود را بر آن يافته‌ايد براى شما بياورم؟»[3]

از اين‌رو بايد ضمن حفظ حق آزادى انسان‌ها، با ارائه معيارها و معرفى الگوهاى مطلوب، زمينه گزينش آگاهانه را براى متربيان فراهم كنيم.

[1]- يرفع لى كلّ يوم علماً من اخلاقه و يأمرنى بالاقتداء به.( نهج‌البلاغه، خ 192)

[2]- يحفظ الاطفال بصلاح ابائهم.( بحار، ج 5، ص 178)

[3]- سوره زخرف، آيه 23 و 24


صفحه 166

ج. سالم‌سازى محيط:عناصر و افراد ناسالم، در هر محيط به‌طور طبيعى وجود دارند.

بدون ترديد محيط فاسد و ناسالم، امر تربيت اخلاقى را دشوار و چه بسا ناممكن مى‌سازد. از اين‌رو سالم‌سازى محيط- كه تقريباً معادل احياى فريضه امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر است- وظيفه‌اى عقلى- انسانى و نيز تكليفى دينى براى همگان است. مقصود از اين شيوه، ايجاد و احياى خوبى‌ها و حذف و طرد امور ناپسند، در ميان آحاد جامعه است. نكات زير اهميّت و ابعاد امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر را كه در حقيقت تسهيل‌كننده تربيت اخلاقى در جامعه است، روشن‌تر مى‌كند:

1.امر به معروف و نهى از منكر، به وضوح اين نكته را در بردارد كه دعوت بايد به يك امر شناخته شده شرعى و مطلوب عقلى باشد.[1]از اين‌رو هرگاه سخن از واجب يا حرام شرعى است، بايد پشتوانه فرهنگى آن ايجاد شود و به عنوان يك معروف يا منكر نزد غالب مردم شناخته شود. در چنين شرايطى است كه امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر مقبوليت و تأثير همگانى خواهد داشت. به‌عبارت ديگر مشكل در دشوارى امربه‌معروف و عدم پذيرش كلى آن نيست، بلكه در موارد و مصاديق خاصى است كه معروف بودن يا منكر بودن آن به قدر كافى و مستدل براى مردم بيان و روشن نشده است.

2.امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر، وظيفه‌اى همگانى است، ولى امر و نهى‌كنندگان بايد واجد شرايط خاصى باشند؛[2]از جمله شناخت شرايط و مراتب امر و نهى و نيز شناخت خود معروف و منكر. افزون بر اينها، شيوه بيان و تذكر بايد به گونه‌اى باشد كه بيشترين احتمال تأثير را داشته باشد.

3.موارد امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر بايد گسترش يابد و به مصاديق خاصى كه امروزه در جامعه شيوع بيشترى دارد (مثل بدحجابى) محصور نگردد. رفتارهاى خلاف اخلاق مثل اخذ رشوه، تهمت زدن، غيبت كردن و بدگويى، بايد به صورت يك فرهنگ عمومى مورد نهى‌ازمنكر و تذكرهاى حساب شده قرار گيرند، تا مثلًا افراد بدحجاب احساس نكنند نهى‌ازمنكر همواره در باره آنان است.

د. تغيير موقعيت:نيرومندى و اثرگذارى شرايط محيطى گاهى به‌قدرى است كه فقط با جابه‌جايى و تغيير موقعيت، تربيت اخلاقى ممكن مى‌گردد. اگر چه تغيير محيط معمولًا

[1]- المعروف اسم لكلّ فعل يعرف بالعقل او الشرع حسنه و المنكر ما ينكر بهما.( المفردات)

[2]- سوره توبه، آيه 71. و ر. ك: الميزان، ج 3، ص 373


صفحه 167

هزينه اقتصادى و روانى بالايى دارد، به عنوان آخرين شيوه ايجاد محيط تربيتى مساعد اجتناب‌ناپذير مى‌گردد. «هجرت» از جمله دستوراتى است كه در دين توصيه شده و گاه به حدّ وجوب مى‌رسد. به گفته قرآن‌مجيد، هنگامى كه فرشتگان براى قبض روح عده‌اى مى‌آيند، آنان نامطلوب بودن محيط را بهانه و عذرِ خود مى‌شمارند، امّا فرشتگان مى‌گويند:

«... آيا زمين خداوند فراخ نبود تا در آن هجرت كنيد ....»[1]

كسى كه در خانه و محله‌اى كه اهالى آن شرايط مساعد براى تربيت شايسته خود يا فرزندانش را ندارند، زندگى مى‌كند، با استفاده از همين شيوه مى‌تواند امكانات جديدى را براى رشد و تحول اخلاقى اعضاى خانواده خود فراهم كند. تغيير نام‌هاى ناپسند خود يا نزديكان نيز با توجه به فضاى روانى خاصى كه ايجاد مى‌كند، از موارد تغيير موقعيت محسوب مى‌شود.[2]جلسه‌اى را كه امكان جلوگيرى از اعمال خلاف اخلاق در آن وجود ندارد، بايد ترك گفت؛ «در باره مجرمان مى‌پرسند: چه چيز شما را در آتش آورد ... گويند با هرزه‌درايان هرزه‌درايى مى‌كرديم.»[3]

اسلام در ترسيم برنامه روزانه يك مسلمان نيز از اين روش مدد مى‌جويد و او را به حضور مستمر و به‌موقع در كانون‌هاى مذهبى همچون مساجد فرا مى‌خواند. اين خود نوعى تغيير موقعيت است؛ اگر چه هجرت محسوب نمى‌شود. افزون بر آن، نوعى نشاط و طراوت اخلاقى به فرد مى‌بخشد و او را از محيط يك‌نواخت و چه بسا نامساعد روزانه جدا مى‌سازد.

2. تأمين صحيح نيازها

مقصود از تأمين صحيح نيازها، ارضاى نيازهاى زيستى در حد متعادلْ پيش از پرداختن به تربيت اخلاقى و تعالى نيازهاى بالاتر است. با توجه به نقش انگيزه كه يكى از مبادى رفتار است، مادامى كه فرد تحت فشار گرسنگى يا تمايلات جنسى است و يا سرپناهى براى حداقل زندگى ندارد و ... نمى‌تواند به طرف تعالى اخلاقى پيش رود.

در تعاليم اسلامى اين نكته مورد توجه واقع شده است؛ در سوره «قريش» دعوت به عبادت خداوند، پس از يادآورى تأمين طعام و امنيت آنان آمده است: «پس بايد پروردگار اين‌

[1]- ألم تكن أرض اللّه واسعة فتهاجروا فيها ....( سوره نساء، آيه 97)

[2]- ان رسول اللّه6كان يغيّر الأسماء القبيحة فى الرجال و البلدان.( وسائل‌الشيعه، ج 15، ص 124)

[3]- ... يتساءلون. عن المجرمينَ. ما سَلَكَكم فى سَقَر. قالوا ... و كنّا نخوض مع الخائضينَ.( سوره مدّثّر، آيات 45- 40)


صفحه 168

خانه را عبادت كنند؛ همان‌كس كه ايشان را از گرسنگى نجات داد و از ناامنى رهايى بخشيد.»[1]دقت در آيات زير نيز معلوم مى‌دارد كه صفات اخلاقى، تقوا، شكر و نيز عمل صالح، مترتب بر تأمين احتياجات اوليه انسان مطرح شده است:

و كلوا ممّا رزقكم‌اللهُ حلالًا طيّباً، و اتّقوا اللّه ....[2]

يا ايّها الّذين آمنوا كلوا من طيّبات ما رزقناكم و اشكروا لِلّه ....[3]

يا ايّها الرُّسل كلوا من الطّيّباتِ واعملوا صالحاً ....[4]

پيامبراكرم6در حديث شريفى، به نقش حياتى تأمين نيازهاى زيستى براى توجه به نيازهاى عالى‌تر اشاره مى‌فرمايد: «... اگر نان نبود، نماز نمى‌خوانديم، روزه نمى‌گرفتيم و واجبات پروردگار- عزّ و جلّ- را نمى‌توانستيم ادا كنيم.»[5]و در جايى ديگر مى‌فرمايد: «نزديك است كه فقر و نادارى به كفر و ناسپاسى بينجامد.»[6]در سيره پيامبر و ائمه طاهرين:نيز مشاهده مى‌كنيم كه عملًا با عنايت به محرومان و رفع نيازمندى‌هاى آنان از نزديك، در ميانه شب و در سرما و گرما، سعى در تأمين حداقل احتياجات آنان مى‌نمودند[7]و همين مطلب مقدمات نيل به‌سوى انوار هدايت را براى آنها فراهم مى‌كرد. حتى در برخورد با دشمنان نيز قبل از دعوت به صلاح و سداد، به رفع نيازهاى معيشتى آنان مى‌پرداختند. سيره امام‌حسن7با مخالفان نادان، همين شيوه انسانى بود:

مردى از شام به تحريك معاويه، روزى امام را به دشنام گرفت. امام7چيزى نفرمود تا ساكت شد. آنگاه با لبخندى شيرين او را سلام گفت و فرمود: «پيرمرد! فكر مى‌كنم غريب هستى، و گمان مى‌برم در خطا افتاده‌اى. اگر از ما رضايت بخواهى خواهيم داد و هم اگر چيزى بطلبى و اگر راهنمايى مى‌جويى، راهنمايى‌ات خواهيم كرد و اگر بارى بر دوش دارى، برمى‌داريم و اگر گرسنه‌اى سيرت مى‌سازيم و اگر نيازمندى، نيازت را برمى‌آوريم و هر كارى‌

[1]- فليعبدوا ربّ هذا البيت. الّذى أَطعمهُم من جوع و آمنهم من خوف.( سوره قريش، آيه 3 و 4)

[2]- سوره مائده، آيه 88

[3]- سوره بقره، آيه 172

[4]- سوره مؤمنون، آيه 51

[5]- فلو لا الخُبز ماصلّينا و لا صُمنا و لا ادّينا فرائض ربّنا عزّ و جلّ.( كافى، ج 6، ص 287)

[6]- كاد الفقر ان‌يكون كفراً.( كافى، ج 5، ص 73)

[7]- ر. ك: الحياة، ج 3، ص 232- 234


صفحه 169

دارى در انجام آن حاضريم. و اگر بر ما وارد شوى راحت‌تر خواهى بود كه وسايل پذيرايى از هرگونه نزد ما فراهم است».

مرد شرمسار شد و گريست و گفت: «گواهى مى‌دهم كه تو جانشين خداوند بر زمينى، خدا بهتر مى‌داند كه رسالت خويش را كجا قرار دهد. تو و پدرت نزد من مبغوض‌ترين انسان‌ها بوديد و اما اكنون محبوب‌ترين‌ايد». پيرمرد آن‌روز مهمان امام شد و چون از آن‌جا رفت به دوستى آن گرامى، گرويده بود.[1]

آبراهام مَزلو[2]يكى از روان‌شناسان انسان‌گرا، طريقه جديدى براى طبقه‌بندى انگيزه‌هاى آدمى عرضه كرده است. وى سلسله مراتبى از نيازها ارائه كرد كه از نيازهاى اساسى زيستى آغاز مى‌شود و در سطوح بالاتر به انگيزه‌هاى روانى پيچيده‌تر مى‌رسد. وى مى‌گويد:

... اصل عمده سازمان‌بندى در زندگى انگيزشى انسان، ترتيب نيازهاى اساسى به‌صورت سلسله مراتبى از اولويت، با قدرت غلبه كمتر يا بيشتر مى‌باشد. اصل پوياى عمده‌اى كه اين سازمان‌بندى را موجب مى‌شود، پيدايش نيازهاى ضعيف‌تر بر اثر ارضاى نيازهاى قوى‌تر در شخص سالم است. هرگاه نيازهاى زيستى ارضا نشده باشند، بر ارگانيزم غلبه مى‌يابند و تمام استعدادها را به خدمت مى‌گيرند و اين استعدادها را چنان سازمان‌بندى مى‌كنند كه بتوانند بيشترين كارآيى را داشته باشند. رضامندى نسبى، اين نيازها را محو مى‌سازد و به مجموعه والاترى از نيازهاى بعدى سلسله مراتب مجال مى‌دهد كه ظاهر شوند، بر شخصيت مستولى شوند و آن را سامان‌بندى كنند؛ به‌طورى كه به‌جاى رنج‌بردن از گرسنگى، نگران ايمنى باشد. اين اصل در مورد مجموعه‌هاى ديگر نيازها در سلسله مراتب يعنى محبت، احترام و خود شكوفايى نيز صادق است.[3]

از همين رو آفرينش‌هاى علمى، هنرى و اخلاقى در اجتماعات فقير، شكوفايى كمترى دارد.

مزلو معتقد است افراد سالم روى به نيازهاى عالى‌تر دارند؛ يعنى خواستار متحقق شدن‌

[1]- بحار، ج 43، ص 344

[2]-

1.،

[3]- انگيزش و هيجان، ص 101


صفحه 170

استعدادهاى بالقوه خود و شناختن دنياى پيرامونشان هستند. هدف، غنى ساختن و گسترش تجربه زيستى و افزايش شادمانى و شور زنده بودن است ... صفات اخلاقى نيكو كه وى تعبير به «ارزش‌هاى هستى» مى‌كند، در اين موقعيت رخ مى‌نمايانند. برخى از ارزش‌هاى هستى در نظر او عبارتند از: حقيقت (در مقابل بى‌اعتمادى، بدگمانى و شك‌گرايى)، نيكى (در مقابل نفرت)، كمال (در مقابل نوميدى و بى‌معنايى)، يكتايى (در مقابل بى‌هويتى و بى‌ثباتى)، نظم (در مقابل احساس عدم امنيت و احتياط)، خودكفايى (در مقابل مسئوليت را به ديگران دادن).[1]

خود

شكوفايى:

رسيدن به تحقق‌

نفس و توانايى بالقوة

ذوقى: تقارن، زيبايى و نظم‌

شناختى: دانستن، فهميدن و كاويدن‌

مناعت و عزت نفس: كفايت، اجرا و دستيابى‌

نياز تعلق و محبت: پيوستن به غير و پذيرفته‌شدن‌

نيازهاى ايمنى: احساس امنيت و دورى از خطر

نيازهاى فيزيولوژيايى: گرسنگى، تشنگى و ميل جنسى‌

اين نظريه- كه انسان‌ها بدون توجه به نيازهاى پايين‌تر يا ارضاى نسبى آنها به‌سوى فضايل انسانى گام بر نمى‌دارند- در مورد غالب افراد جامعه صدق مى‌كند.

با توجه به دو نكته مى‌توانيم بگوييم «روش تأمين صحيح نيازها» علاوه بر آنكه پيش‌نياز روش‌هاى ديگر است، خودش هم مى‌تواند به عنوان يك روش تربيت اخلاقى قلمداد شود:

نخست آنكه با ارضا و تأمين نيازهاى پايين‌تر، نيازهاى والاتر پديدار مى‌شوند؛ يعنى جنبه انگيزشى پيدا مى‌كنند. پديدارشدن بعد انگيزشى رفتار، بخش مهمى از تربيت اخلاقى را سامان مى‌دهد. دوم آنكه تخليه نيروها و آمادگى براى اعتدال قواى درونى حاصل مى‌شود.

همان‌طور كه در نظام اخلاقى علماى اخلاق مطرح شده، اين نكته بسيار حايز اهميت است كه قواى سه گانه شهوت، غضب و عقل زير چتر عدالت و اعتدال با يكديگر جمع شوند. اين رويه، يعنى اعتدال در ارضاى قوا، امرى ناگزير در پيشرفت تربيت اخلاقى است.

[1]- روان‌شناسى كمال، ص 125


صفحه 171

سيد قطب خاطرنشان مى‌سازد:

از وسايل و ابزار اسلام براى تربيت و علاج انسان، تخليه بارهايى است كه گاه گاه در جان و جسم انبوه مى‌شود. اسلام نمى‌گذارد اين بارها يك‌جا جمع گردد؛ مگر اين‌كه بخواهد براى رها ساختن آنها به يكبارگى جمعشان كند.[1]

شيوه‌هاى لازم براى تحقق اين روش، عبارتند از: توجه به نظام معيشتى، ازدواج، ورزش و كار.

الف. توجه به نظام معيشتى:ريشه بسيارى از جرايم اخلاقى، كمبودهاى غذايى و مالى است. تأمين معيشت در مرتبه اول به‌عهده خانواده، در مرتبه دوم از وظايف دولت و نظام حاكم بر جامعه و در مرحله سوم به‌عهده افراد نيكوكار و توانمند است. به هر حال عنايت و پيگيرى مربيان نسبت به اين مسئله از بعد تربيتى، راهگشاى بسيارى از موانع در امر تربيت اخلاقى است.

ب. ازدواج:علاوه بر فوايد اخلاقى- تربيتىِ ازدواج (مانند فاصله گرفتن از خودميان‌بينى، آمادگى براى خدمت و توجه به ديگران، بارور شدن عواطف و محبت‌ها، آمادگى براى پذيرش مسئوليت و ...) نقش مهم و ابتدايى ازدواج، تأمين و ارضاى صحيح غريزه جنسى در بستر طبيعى و مشروع است. بايد به اين نكته توجه كرد جوانى كه در اوج غريزه جنسى است و محرك‌هاى محيطى بسيار نيز اين آتش را در درون او شعله‌ورتر مى‌كند، به‌سختى مى‌تواند خود را از گناه مصون نگه دارد.[2]از اين سخن حكيمانه پيامبراكرم6كه فرمود: «هنگامى كه فردى ازدواج مى‌كند، نيمى از دينش كامل گشته است؛ پس در مورد نيمه ديگر بايد تقوا پيشه كند.»[3]اين نكته نيز قابل استفاده است كه تقواى الهى و خويشتن‌دارى اخلاقى، پس از ازدواج، دست‌يافتنى‌تر و آسان‌ياب‌تر است.

ج. ورزش:نقش ورزش در تأمين صحيح نيازهاى جسمانى و تخليه نيروهاى جوانى قابل انكار نيست. نقش ورزش در تربيت اخلاقى از دو جهت حايز اهميت است:

نخست سلامت جسمانى و نشاطى كه در اثر ورزش پديد مى‌آيد، زمينه‌ساز سلامت روحى و روانى و نيز شكوفايى فضايل اخلاقى است. در فرهنگ ما نيرومندى و جوانمردى،

[1]- روش تربيتى در اسلام، ص 282

[2]- مقصود آن است كه غريزه جنسى، جوانان را با مشكلات بيشترى مواجه مى‌كند، نه آنكه مى‌تواند راه را بر تربيت واصلاح، كاملًا ببندد

[3]- اذا تزوّج العبدُ فقد استكمل نصف الدين فليتّق اللّهَ فى النّصف الباقى.( بحار، ج 103، ص 219)


صفحه 172

هماره دوشادوش هم بوده‌اند. جهت‌دهى اخلاقى به ورزش و زورمندى در سيره نبوى و ائمه طاهرين به چشم مى‌خورد. پيامبراكرم6در برخورد با مردانى كه براى زورآزمايى، وزنه‌بردارى مى‌كردند، فرمودند: «شجاع‌ترين مردم كسى است كه بر هواى نفس خود غلبه كند.»[1]اميرمؤمنان7در دعاى كميل از خداوند درخواست تقويت قواى جسمانى در جهت خدمت الهى مى‌كند.[2]در مقابل، افراد ضعيف و زبون، بيشتر تن به كارهاى پست و خلاف اخلاق مى‌دهند.

دوم از جهت انصراف توجه در نيازها است. خصوصاً در دوره جوانى كه نيازهاى جنسى ارضاى خود را مى‌طلبند. در شرايطى كه هنوز امكانات ارضاى صحيح و مشروع آن فراهم نشده، ورزش وسيله مفيد و مهمى براى انصراف توجه در نيازها است.

د. كار:مسئله كار و شغل مى‌تواند در بحث «توجه به نظام معيشتى» مطرح گردد، ليكن به جهت جايگاه ويژه آن در اسلام- به قول استاد مطهرى (ره): كار در اسلام يك امر مقدس است‌[3]- و نيز جهات تربيتى عديده‌اى كه دارد، جداگانه ذكر نموديم. كار از يك طرف به‌طور صحيح، موجب تخليه نيروها و بارهاى اضافى مى‌شود و از طرف ديگر موجب احساس شخصيت، بهداشت روانى، تمركز خيال، انصراف توجه در نيازها و ... مى‌شود، كه همه اينها زمينه‌هاى مساعدى براى تربيت اخلاقى است.[4]

3. روش تكريم شخصيت‌

شالوده و بنياد اساسى اخلاق اسلامى، توجه دادن انسان به شرافت و كرامت ذاتى خويش است:

به راستى ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم (گرامى داشتيم) ... و آنها را بر بسيارى از آفريده‌هاى خود برترى آشكار داديم.[5]

[1]- أشجعُ الناس من غلب هواه.( ميزان الحكمه، ج 10، ص 387)

[2]- يا ربِّ ... قوّ على خدمتك جوارحى

[3]- تعليم و تربيت در اسلام، ص 411

[4]- توجه به اين جملات نيز در تأييد مطلب فوق مؤثر است: سقراط:« بعد از ديانت، كار سرمايه سعادت و نيكبختى است». پاسكال:« مصدر كليه مفاسد فكرى و اخلاقى بيكارى است. هر كشورى كه بخواهد اين عيب بزرگ اجتماعى را رفع كند بايد مردم را به كار وا دارد تا آن آرامش عميق روحى كه عده معدودى از آن آگاه‌اند، در عرصه وجود افراد برقرار شود». ساموئل اسمايلز:« بعد از ديانت، مدرسه‌اى براى تربيت انسان بهتر از مدرسه كار ساخته نشده است».( به نقل از: تعليم و تربيت در اسلام، ص 430)

[5]- لقد كرّمنا بنى آدم ... و فضّلنا هم على كثير ممّن خلقنا تفضيلًا.( سوره اسراء، آيه 70)