با آنها است. براى مدتى در زندگى ديگران زيستن و وارد دنياى ادراكى آنان شدن و اجتناب از داورى در باره احساسات آنها (در عوض، كوشش براى فهم احساسات آنها). همچنين همدلى مستلزم درك علايم غيركلامى مخاطب است. خلاصه براى همدلى بايد اول تجربه عاطفى متربى را دقيقاً درك كنيم و سپس آنچه فهميدهايم در قالب كلمات يا اشارات به وى منتقل كنيم. تبسمى ملايم، نگاهى اميدبخش، گاهى دستزدن به شانه يا بدن او و شوخى ظريف در اين رابطه مؤثرند.
توانايى در ايجاد رابطه و همدلى، مهارتى ضرورى است كه در اغلب شيوههاى تربيتى و از جمله اكرام و احترام، مربى به آن نيازمند است و بايد براى نيل به آن آمادگى را در خود ايجاد كند. ايجاد همين رابطه در شيوه خودتربيتى با خويشتنِ خويش لازم است.
سيره پيامبراكرم6و ائمه معصومين:سرشار از اكرام و احترام ايشان در حق ديگران است؛ از جمله: سلام كردن و سبقت در آن حتى نسبت به كودكان؛ همبازىشدن با كودكان؛ توصيه به نامگذارى نيكو براى فرزندان و آنان را با القاب خوب صدا زدن؛ جا دادن به تازه وارد كه دستور صريح قرآن است؛[1]توصيه به گفتار نيك و خوش زبانى[2]و دهها دستور و توصيه ديگر كه همگى حاكى از عنايت به اكرام و احترام مؤمنان در جامعه اسلامى است؛ تا آنجا كه حرمت مؤمن و رعايت آن بالاتر از حرمت كعبه دانسته شده است.[3]
افزون بر اينها، هرچه هتك حرمت مسلمانان را در پى دارد، در اسلام نهى شده است. امام على7به اهالى شهر انبار كه در استقبال از وى پياده و بندهوار مىشتافتند، فرمود:
اين چه كارى است كه مىكنيد؟ گفتند رسمى است كه بدان وسيله فرمانروايان خود را احترام مىكنيم. حضرت فرمود: سوگند به خدا كه فرمانروايان شما از اين عمل هيچ بهرهاى نمىبرند و شما هم با اين كار، خود را در دنيا به سختى و مشقت مىاندازيد و در آخرت هم مايه شقاوت شما است.[4]
حتى در مواردى كه عملى در ظاهر اكرام است، ولى حقيقتاً موجب خوارشدن ديگران است، آن را متذكر مىشدند. حسين بن ابىالعلاء با جمعى در سفر مكه همخرج شده بود و در
[1]- يا ايها الذين آمنوا إِذا قيل لكم تفسَّحوا فى المجالس فافسحوا يفْسحِ اللّهُ لكم.( سوره مجادله، آيه 11)
[2]- قل لعبادى يقولوا التى هى احسن ....( سوره اسراء، آيه 53)
[3]- امام صادق7فرمود: المؤمن اعظمُ حرمةً من الكعبة.( بحار، ج 68، ص 16)
[4]- نهجالبلاغه، حكمت 37
هر منزلى براى پذيرايى از دوستان گوسفندى ذبح مىكرد. وقتى در حين سفر به محضر امام صادق7آمد، حضرت بدو فرمود: «آيا مؤمنان را خوار و ذليل مىكنى؟» حسين در پرسش و پاسخ از امام، دريافت كه دوستان وى به علت تنگدستى نمىتوانستند مانند او رفتار كنند در نزد نفس خودشان احساس خوارى مىكردند.
مشورت و مشاوره با متربى يا فرزند نيز عميقاً موجب احترام و اكرام او است و از اين رهگذر خود را داراى شخصيتى برتر احساس مىكند. خداوند حتى به پيامبرش مىفرمايد:
«با امت و زير دستانت مشورت كن.»[1]
اختصاص مكان يا اطاق مستقل براى فرزند (در صورت امكان) و بهطور كلى هرگونه مالكيت و احساس تملك نيز از امورى است كه باعث احساس اكرام و احترام فرد خواهد شد.
ب. توجه مثبت بدون شرط:نيازهاى تعلق و محبت از نيازهاى اساسى انسان است كه روانشناسان مختلف با عناوين مشابه متذكر شدهاند: كارن هورناى[2]آن دو را تحت عنوان نياز به «محبت» و «تصويب وجهه» ذكر مىكند. جان بالبى[3]مفهوم «دلبستگى» را اساس نظريهاش قرار داده است و رشد و تحول بههنجار كودك را در پرتو ارضاى صحيح نياز به دلبستگى مىداند. مزلو پس از تأمين نيازهاى جسمانى و ايمنى، نياز تعلق و محبت را مهمترين نياز مىداند:
نبود دوستانِ محبوب، يك همسر يا فرزندان را بهشدت احساس مىكند. او نيازمند روابط عاطفى با ديگران يا بهعبارت ديگر نيازمند جايگاهى در گروه خود يا فاميل خود است ...
نظريهپردازان آسيبشناسى روانى همگى برآنند كه عقيمماندن نيازهاى عشق و محبت ريشه ناسازگارى است.[4]
مطابق نظريه راجرز توجه مثبت بدون شرط كه شامل بازخوردها و برخوردهاى گرم و محبتآميز، صميميت، پذيرش و مهربانى از طرف ديگران و بهويژه اولياى خود است، احساس عزت نفس را در فرد بر مىانگيزد. توجه مثبت بىقيد و شرط به اين معنا است كه
[1]- وشاوِرهُم فى الامر.( سوره آلعمران، آيه 159)
[2]-
1.،
[3]-
2.،
[4]- روانشناسى شخصيت سالم، ص 150- 154
واكنش بر مبناى روابط شخص با شخص و با اين احساس صورت گيرد كه متربى در هر موقعيتى، فردى ارزشمند است. اگر فرد احساس كند كه محبت (/ توجه مثبت) را در صورتى دريافت مىكند كه دوستداشتنى باشد، احساس تنفر خود را انكار كرده و براى حفظ تصويرى دوستداشتنى از خود، مىكوشد. در اين مورد نه فقط احساس تنفر با خودپندارهاش ناهمخوان است، بلكه فرد را به از دست دادن توجه مثبت نيز تهديد مىكند.
اينجا است كه تحميل شرايط ارزشگذارى بر وى، موجب انكار تجربيات مىشود و شكافى ميان ارگانيزم و خويشتن بهوجود مىآورد. اما اگر والدين (يا مربى) توجه غيرمشروط و مثبت به فرزند داشته باشند و او احساس كند كه والدين براى او ارزش قائلاند، دليلى براى انكار تجربيات وجود نخواهد داشت.[1]
بدون ترديد توجه مثبت بدون شرط، موجب تكريم شخصيت متربى خواهد بود و احساس عزت نفس را در او بارور مىكند. مهم اين است كه متربى احساس كند خودش به عنوان شخص معين، انسانى مورد علاقه و توجه است. اگر اين احساس تثبيت شود، مىتوان با هر رفتار ناپسند او (به شيوه صحيح) مخالفت كرد، ولى در همان حال بايد اين احساس را داشته باشد كه خودش را دوست دارند و مخالفت در واقع با عمل و رفتار ناپسند او است.
چنانكه قرآن از زبان حضرت لوط، خطاب به قومش مىفرمايد: قال إِنّى لِعَملكم من القالين.[2]«گفت: من دشمن كردار شمايم.»
امام على7نيز فرمود:
انّ الله يحب العبد و يبغض عمله ....[3]
«خداوند (چه بسا) كسى را دوست مىدارد ولى عملش را مبغوض مىدارد.»
در مورد برخورد با كودكان نيز در روايات بسيار تأكيد شده است كه با آنان با صميميت و ملاطفت رفتار كنيد، آنها را ببوسيد و از مهر و محبت به آنان كوتاهى نكنيد تا نياز به محبت در آنان تبديل به عقدههاى روانى نشود. كسى كه از محبت ديگران بهرهمند باشد، مىتواند به ديگران نيز احسان و محبت كند. پيامبراكرم6مىفرمايد:
كودكان را دوست بداريد و مورد رحمت قرار دهيد و هرگاه به آنان وعده داديد، به آن وفا كنيد.[4]
[1]- ر. ك: روانشناسى شخصيت، ص 221
[2]- سوره شعراء، آيه 168
[3]- نهجالبلاغه، ح 154
[4]- احبّوا الصبيان و ارحموهم و اذا وعدتموهم شيئاً ففوا لهم.( كافى، ج 6، 52)
امام صادق7نيز مىفرمايد:
خداوند هر آينه بندهاى را كه نسبت به فرزندش بسيار محبت ورزد، مورد رحمت قرار مىدهد.[1]
فرزندانتان را زياد ببوسيد؛ زيرا در مقابل هر بوسهاى درجهاى در بهشت خواهيد داشت.[2]
محبت و ملاطفت، سنت و شيوه پيامبر اسلام6بوده است و رمز موفقيت ايشان در تربيت اخلاقى و هدايت انسانها نيز همين نكته است:
فبما رحمةٍ من اللّهِ لِنتَ لهم و لو كنتَ فَظّاً غليظَ القلبِ لَانْفضّوا مِن حَولِك فاعْفُ عنهم و اسْتغفِرلهم.[3]
پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو و پرمهر شدى. و اگر تندخو و سختدل بودى، قطعاً از پيرامون تو پراكنده مىشدند. پس، از آنان در گذر و برايشان آمرزش بخواه.
پيامبر6كسانى را كه با سنگ از او استقبال مىكردند، دعا مىكرد:
اللّهم اهدِ قَومى فانّهم لا يعلمون
. و اين بالاترين درجه توجه مثبت بدون شرط به انسانها است كه از عشق عميق به همه مخلوقات الهى سرچشمه مىگيرد.
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
البته توفيق در توجه مثبت بدون شرط، تنها در سايه عشق به همه انسانها ممكن است.
نكته مهم اين است كه محبتِ بىريا و خالص است كه در دلها اثر مىگذارد و باعث پيوند عميق و تكريم شخصيت مىگردد؛ نه آنچه از سر تكلف و تظاهر سر مىزند.
براى اينكه بتوان عشق و محبت خود را به فرزندان- و يا متربى- ابراز نمود، بايد از هر فرصتى استفاده كرد، از جمله: اوقاتى را با آنان بگذرانيم؛ علايق مشترك را پرورش دهيم؛ با همبازى كنيم؛ به آنان بگوييم دوستشان داريم، با آنها طورى برخورد كنيم كه گويى مهمترين فرد روى زمين هستند؛ خاطراتى فراموش نشدنى و پايدار با آنان بهوجود آوريم؛ آنها را
[1]- انّ الله ليرحم العبد لشدة حبّه لولده.( همان)
[2]- اكثروا من قبلة اولادكم فانّ لكم بكلّ قبلة درجة فى الجنّة.( وسائلالشيعه، ج 15، ص 202)
[3]- سوره آلعمران، آيه 159
ستايش كنيم و ....[1]
ابراز محبت و بيان آن، در روابط عاطفى بسيار مهم است. در كتب روايى باب مستقلى در اين باره وجود دارد: امامصادق7فرمود: «هنگامىكه فردى را دوست مىدارد، به او اطلاع دهد؛ زيرا موجب پايدارى دوستى خواهد شد.»[2]خداى مهربان نيز نسبت به حضرت موسى7اينگونه ابراز محبت مىكند: «به راستى بار ديگر هم بر تو منت نهاديم هنگامى كه به مادرت وحى كرديم ... و مهرى از خودم بر تو افكندم تا زير نظر من پرورشيابى.»[3]و با سوگند خوردن به جان حبيبش مصطفى6، اعلام محبت و لطف مىنمايد: «به جان تو سوگند، كه آنان در مستى خود سرگرداناند.»[4]
تعابير مختلف قرآن نيز نسبت به مردم و خصوصاً مؤمنان، بيانگر لطف و مهر بىپايان خداوند به عنوان بزرگترين مربى انسانها است؛ تعابيرقومى،عبادى، انّى اخاف عليكم،هل لك ...،يا ايها الّذين آمنوا ...نمونههايى از آنها است.
نكته آخر اينكه در ابراز محبت، بايد اعتدال را رعايت كنيم و از افراط در محبت بپرهيزيم؛ زيرا فرزندان را وابسته مىكند. از اينرو در مقابل مشكلات زندگى احساس حقارت و ناتوانى مىكنند؛ زيرا در محيط جامعه و كار، آن مقدار لطف و محبت نثار آنان نخواهد شد. افراط در محبت، تأثير تربيتى مربّى را زايل مىكند:
امام باقر7مىفرمايد: «بدترين پدران كسانى هستند كه در نيكى و محبت افراط كنند.»[5]
ج. اغماض:بروز ضعفها و خطاها، شكستن عزت نفس و خرد شدن شخصيت را در پى دارد. بنابراين اغماض و چشمپوشى از آنها مىتواند شيوهاى براى تكريم شخصيتِ متربى باشد. وقتى خطايى- يا خلافى- از كسى سر مىزند و يا احتمال خطا مىدهيم، سه مرحله براى تربيت اخلاقى و حفظ كرامت او مىتوان در نظر گرفت:
1.حمل به صحت يا تفسير به نيكوترين وجه؛ پيش از مسلّم شدن خطا، اگر قرائن و احتمالاتى براى توجيه خطا موجود بود، مىتوان از حمل به صحت كه يك اصل مسلم در فقه اسلامى است استفاده كرد. بنابراين نبايد احتمال خطا را پى گرفت و با تجسس خود موجب
[1]- استفان مارستون، معجزه تشويق، ترجمه توراندخت تمدن، ص 81
[2]- اذا احببتَ رجلًا فَاخبرْه بذلك فانّه اثبتُ للمَودّة بينكما.( كافى، ج 2، ص 615 باب اخبار الرجل اخاه بحبّه)
[3]- و لقد مننّا عليك مرة اخرى ... و أَلْقيْت عليك مَحبّة منّى و لتُصنع على عينى.( سوره طه، آيه 37 تا 39)
[4]- سوره حجر، آيه 72
[5]- شرّ الآباء مَن دَعاه البرُّ الى الافراط.( تاريخ يعقوبى، ج 3، ص 53)
كشف فساد و هتك حرمت يك مسلمان شد. امام على7فرمودند:
كار برادرت را بر نيكوترين وجه تفسيركن تا اينكه خلاف آن بر تو ثابت شود و نسبت به سخنان او نيز مادامى كه راهى براى تفسير نيكو دارد، گمان بد مبر.[1]
2.تغافل و تجاهل: اگر خطاى متربى ثابت شد، ولى براى اولين بار بود و بر حسب شرايط تشخيص داديم كه چشمپوشى از آن و حفظ شخصيت او موجب اصلاح خواهد شد، مىتوان از تغافل يا تجاهل استفاده كرد؛ يعنى وانمود كنيم كه اين خطا از او سر نزده است و نيز توجيهش را بپذيريم، با اينكه به عدم صحت آن آگاهيم. امام صادق7بيان مىدارند:
اصلاح اوضاع زندگى و معاشرت با ديگران مانند ظرفى است كه دو ثلث آن زيركى و يك ثلث آن تغافل است.[2]
با تغافل از امور جزئى، خودتان را بلندمرتبه و ارزشمند بداريد.[3]
امام على7فرمودند: «هيچ [برخورد] خردمندانهاى مانند تجاهل نيست.»[4]تغافل علاوه بر آنكه موجب تكريم شخصيت متربى است، وى را برمىانگيزاند كه اين بزرگى و بزرگوارى مربّى خود را جبران كند و همين امر موجب اصلاح و عدم استمرار خطاى او خواهد شد.
3.عفو و صفح؛ پس از آنكه خطا مسلم و آشكار شد، هنوز هم جاى اغماض و چشمپوشى وجود دارد. اگر احتمال بدهيم كه عفو و گذشت از خطاى ديگران باعث تنبيه و اصلاح آنان خواهد شد- كه غالباً چنين است- عفو كردن بهتر است. خداوند غفور، عفو را به مثابه سيره جارى در اجتماع توصيه مىكند:
خُذ العفو.[5]
[اى پيامبر] عفو و گذشت را پيشه خود ساز.
... از آنان در گذر و چشمپوشى كن كه خدا نيكوكاران را دوست مىدارد.[6]
[1]- ضَعْ امرَ اخيك عَلى احسنه حتّى يأتيَك ما يقلبك عنه و لا تظنّنّ بكلمةٍ خرجتْ مِن اخيك سوءاً و انتَ تَجِدُ فى الخيرِ سبيلًا.( كافى، ج 2، ص 362)
[2]- صلاح حال التعايش و التعاشر ملاء مكيالٍ ثلثاه فطنّة و ثلثه التغافل.( اخلاق فلسفى، ص 359)
[3]- عظّموا اقدارَكم بالتّغافل عن الدّنىّ من الامور.( همان، ص 224)
[4]- لاعقل كالتجاهل.( غررالحكم و دررالكلم)
[5]- سوره اعراف، آيه 199
[6]- فاعف عنهم و اصْفح، انّ الله يحبّ المحسنين.( سوره مائده، آيه 13)
... بايد عفو كنند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خدا بر شما ببخشايد و خدا آمرزنده مهربان است.[1]
از منظر روايات نيز عفو و گذشت، جايگاه برجستهاى در مكارم اخلاق و روابط اجتماعى دارد و خود نيز زمينهساز فضايل اخلاقى در ديگران است:
پيامبر اكرم6فرمودهاند: «يكديگر را عفو كنيد تا كينههاى ميان شما زايل گردد.»[2]«عفو بر عزّت بندگان خدا مىافزايد. پس عفو كنيد تا خدا شما را عزيز گرداند.»[3]
از امام على7نقل شده است: «عفو و گذشت تاج همه مكارم اخلاقى است.»[4]قرآن نيز مىفرمايد: فاصْفح الصَّفْح الجميل؛[5]«پس به زيبايى صرفنظر كن.» «صفح» نيز به معناى گذشت بدون ترشرويى و عتاب است. در روايات بر عفو هنگام قدرت، بيشتر تأكيد شده است. امام حسين7: «با گذشتترين مردم كسى است كه در هنگام قدرت، گذشت كند.»[6]
امام على7: «نيكوترين گذشتها، عفوى است كه از سر قدرت باشد.»[7]ايشان در وصيت خود به فرزندش امام حسن7عفو را بيش از كيفر موجب صلاح فرد مىداند: «هنگامىكه در نزد تو خطايى از كسى سر زد، عفو عادلانه براى كسى كه عاقل است مؤثرتر از كيفر است.»[8]پيامبراكرم6نيز عفو را موجب اصلاح مىداند:
مردى از رفتار خدمتكارانش نزد پيامبر6شكايت كرد. حضرت فرمود: «از آنان در گذر تا
[1]- و لْيعفوا و لْيصفحوا، الا تحبّون أن يغفر اللّه لكم.( سوره نور، آيه 22)
[2]- تعافوا تسقط الضغائن بينكم.( كنز، 7004)
[3]- العفو لا يزيد الّا عزاً فاعفوا يعزّكم اللّه.( همان، 7012)
[4]- العفو تاج المكارم.( غرر الحكم، فصل دوم، ص 245)
[5]- سوره حجر، آيه 85
[6]- انّ اعفى الناس من عفى عند قدرته.( بحار، ج 74، ص 401)
[7]- احسن العفو ما كان عن قدرة.( غرر الحكم، فصل دوم، ص 246)
[8]- اذا استحقَّ احدٌ منك ذنباً فإنّ العفو مع العدل اشدُّ مِن الضّربِ لِمن كان له عقل.( بحار، ج 77، ص 316)
دلهايشان به نيكويى گرايد». عرض كرد: اى پيامبر خدا، آنان در كارها سستى مىكنند! فرمود: «از آنان در گذر».[1]
مبناى روانشناختى تغيير رفتار را با اغماض و چشمپوشى، مىتوان از طريق «خاموشى» رفتار- علاوه بر جنبه انگيزشى آن- نيز بيان كرد:
خاموشى به فرآيندى گفته مىشود كه در آن وقوع رفتار بدون تقويت مىماند و تكرار بدون تقويت يك رفتار، سرانجام منجر به توقف كامل آن رفتار مىشود ... مثلًا معلم از طريق بىتوجهى به رفتار نامطلوب، شلوغ كارى يكى از دانشآموزان را خاموش مىكند.[2]
البته عفو و گذشت معنايى عميقتر از خاموشى دارد؛ هرچند معمولًا مستلزم خاموشى نيز هست.
د. مسئوليت دادن:هرگاه انسان خود را توانا بيابد و ببيند كه كارى از دست او برمىآيد، احساس سربلندى و عزّت مىكند. براى تكريم شخصيت متربى بايد احساس عزت در او پديد آورد، تا احساس سرافكندگى و ذلت محو شود. پس لازم است امكان بروز توانايىهاى متربى را فراهم كرد تا باور كند كه كارهايى از او برمىآيد. مسئوليتدادن و تقسيم كارها در ميان متربيان يا فرزندان، موجب تكريم شخصيت آنان مىگردد. موارد ديگر آن، امكان تنظيم مخارج و هزينهها، فرصتدادن براى تصميمگيرى و انتخاب در مسئله خاص، تفويض برخى مسئوليتها و ... است. تفويض مسئوليت اگر هوشمندانه و با نظارتى ظريف باشد، مىتواند موجب تحوّل اخلاقى گردد. به داستان زير كه پياژه،[3]روانشناس نامى معاصر را به اعجاب آورده است، توجه كنيد:
در بين سالهاى 35- 1930 ما از مؤسسهاى ديدن كرديم كه ما را سخت تحتتأثير قرار داد: اين مؤسسه كه مخصوص كودكان مجرم بود و در شرق اروپا قرار داشت، توسط مدير مدبر و شايسته تمجيدى اداره مىشد. وى تهور آن را داشت كه به كودكان و نوجوانانى كه مسئوليت آنان را بهعهده گرفته بود، اعتماد كند؛ تا جايى كه انضباط مدرسه را به آنان واگذار نمايد و دقيقترين مسئوليتها را در كف مشكلدارترين عناصر بگذارد. دو جنبه اين تجربه نظر ما را بهطور خاصى به خود جلب كرد: يكى «بازپرورى» تازه واردها توسط گروه اجتماعى نوجوانان ديگر و ديگر سازمان دادگاه داخلى مؤسسه؛ دادگاهى كه طرز كار و وظايف آن كاملًا در دست شبانهروزىها بود. تجسم كنيد اين نحوه خودپيروى كه قواعد و دستورات مدرسه را گروه شاگردان تعيين كنند نه بزرگسالان، چه اثرى در تازه واردها دارد.
جايى كه كودكان و نوجوانانى كه مرتكب جرمى شده بودند و محكمه جزايى كودكان آنان را
[1]- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 87
[2]- سيف: تغيير رفتار و رفتار درمانى، ص 382
[3]-
1.،