بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 187

در آنان ايجاد كند كه مناسب غرض باشد، گاهى حالت رقت و رحمت، گاهى خشم و نفرت و گاهى هم تبسم و مسرّت پديد آورد. براى آنكه جلسه از حالت خشكى و يك‌نواخت بودن خارج شود و حالت اقبال به گويند. در آنان ايجاد شود، گاهى لازم است با لطيفه‌اى آنها را بخنداند يا با ذكر نكته‌اى حكمت‌آميز آنان را به شگفتى درآورد. گاهى مدح و ثناى مخاطبان نيز لازم است (در حد اعتدال) ولى از هرگونه تعريض و تحقير آنان بايد پرهيز شود.

- شهادت حال؛ يعنى شواهد صدق عملى نيز از امور مؤثر در نفوذ كلمه گوينده است؛ به‌گونه‌اى كه مشهور به فضيلت، صدق، امانت، علم و معرفت باشد و يا از جهات ديگر محبوبيت داشته باشد و يا اين‌كه در سخنانش امارات صدق و صفا و يكرنگى ظاهر شود. به فرموده اميرالمؤمنين7: «هيچ‌كس چيزى را در دل پنهان نمى‌كند، مگر اين‌كه در سخنان او كه ناآگاهانه از او صادر مى‌شود و يا در صفحه صورتش، آشكار مى‌شود.»[1]به سخن ديگر، گوينده بايد به كلام خود ايمان داشته باشد، زيرا «سخن كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند».

در فرهنگ قرآن از اين روش به «موعظه» ياد شده است:[2]

با حكمت و اندرز نيكو (موعظه) به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به شيوه‌اى كه نيكوتر است مجادله نماى.[3]

موعظه يعنى استفاده كردن از عواطف انسان‌ها[4]براى دعوت آنان به حق. البته قرآن موعظه را مقيد به صفت «حسنه» كرده است؛ زيرا:

... اندرز در صورتى مؤثر مى‌افتد كه خالى از هرگونه خشونت، برترى‌جويى، تحقير طرف مقابل، تحريك حس لجاجت و مانند آن باشد. بنابراين موعظه هنگامى اثر عميق خود را مى‌بخشد كه حسنه باشد و به صورت زيبايى پياده شود.[5]

[1]- ما اضمرَ احدٌ شيئاً الّا ظهر فى فَلَتاتِ لسانِه و صَفَحاتِ وجهِه.( نهج‌البلاغه، كلمات قصار 26)

[2]- البته موعظه به جنبه محتوايى روش هم اشاره دارد؛ ولى در اين تقسيم سه‌تايىِ قرآن تقريباً معادل روش دعوت به ارزش‌ها است

[3]- سوره نحل، آيه 125

[4]- در مفردات راغب، دو معنا براى آن ذكر شده است: نخست« زجر مقترن بالتخويف» كه از فنون و شيوه‌هاى دعوت به‌ارزش‌ها است. دوم« هو التذكير بالخير فيما يرقّ له القلب» كه همين معناى عام در اين‌جا مراد است. الميزان، ج 12، ص 373 و تفسير نمونه، ج 11، ص 455 همين معناى عام را پذيرفته‌اند

[5]-( تفسير نمونه، ج 11، ص 456) در الميزان نيز اين نكته با بيان ديگرى آمده است:« مِن هنا يَظهر انّ حُسنَ الموعظة انّما هو من حيث حسن اثره فى الحق الّذى يراد به بأن يكون الواعظ نفسه متعظاً بما يَعِظُ و يَستعمل فيها من الخلق الحسن ما يزيد وقوعها من قلب السامع موقع القبول فيرقّ له القلب و يقشعرّ به الجلد و يعيه السامع و يخشع له البصر».( ج 12، ص 372)


صفحه 188

شيوه‌هاى دعوت به ارزش‌هاى اخلاقى بدين شرح‌اند:

الف. انذار و تبشير:انذار[1]يا ترهيب به‌معناى هشداردادن و متوجه‌ساختن فرد به‌عواقب و نتايج سوء كارها است و در آن نوعى ترساندن نيز هست. تبشير يا ترغيب به‌معناى آگاه كردن فرد از نتايج مطلوب و خوب كارها است كه موجب سرور و شادمانى است. انسان به‌طور فطرى رغبت به لذت و نعمت دارد و از درد و الم دورى مى‌كند. به همين جهت اگر انذار و تبشير، در باور و قبول مخاطب بگنجد مؤثر است؛ يعنى اگر مخاطب به لحاظ مبانى فكرى يا اعتقادى، تصديق كند كه اين عمل داراى آن لذايذ و يا مستوجب فلان آلام است، بدون ترديد چنين انذار يا تبشيرى مؤثر واقع مى‌گردد.

قرآن‌كريم و پيامبران الهى از اين ابزار، فراوان استفاده كرده‌اند؛ چنان‌كه قرآن، همه انبيا را «مبشرين و منذرين» مى‌خواند[2]و خود را هم «نذير»[3]و «بشرى‌»[4]مى‌نامد.

در شيوه تربيتى قرآن در استفاده از انذار و تبشير دو نكته، جلب توجه مى‌كند:

يك.انذار و تبشير در قرآن همراه با برانگيختن عواطف انسانى است كه از يك‌سو خوف،[5]خشيت‌[6]و خشوع‌[7]نسبت به خداوند را در مخاطبان بر مى‌انگيزد و از سوى ديگر محبت،[8]شوق و اميد[9]را در دل آنان مى‌پروراند. مهم‌تر آنكه بين اين دو دسته عواطف، موازنه‌اى ايجاد مى‌كند كه نه موجب يأس شود و نه غرور و بى‌خيالى. در روايات نيز تأكيد شده كه مبلّغ بايد مخاطبان را در حالتى ميان خوف و رجا نگه دارد.[10]

[1]- الانذار اخبار فيه تخويف كما ان التبشير اخبار فيه سرور.( المفردات)

[2]- سوره انعام، آيه 8

[3]- سوره مدثر، آيه 36

[4]- سوره بقره، آيه 97

[5]- و لمن خاف مقام ربّه جنّتان.( سوره الرحمن، آيه 46)

[6]- انّما أَنت منذر من يخشاها.( سوره نازعات، آيه 45)

[7]- أَ لم يأن للّذين آمنوا أن تخشع قلوبُهم لِذكر اللّه.( سوره حديد، آيه 16)

[8]- و الّذين آمنوا أشدّ حبّاً للّه.( سوره بقره، آيه 165)

[9]- إِنّ الذين آمنوا ... أولئك يرجُون رحمت الله.( سوره بقره، آيه 218)

[10]- خيرالاعمال اعتدال الرجاء و الخوف.( غررالحكم، فصل 4، ص 156)


صفحه 189

دو.كاربرد مصاديق انذار و تبشير، در قرآن دامنه‌اى گسترده دارد. خداوند براى همه كس از «رضوان» و «روح و ريحان» سخن نمى‌گويد، بلكه برخى را نيز با وعده خوراكى‌هاى لذيذ، پوشيدنى‌هاى زربفت و زيبا، تفرّجگاه‌هاى روح‌نواز و ... اميدوار مى‌كند.[1]بنابراين در جريان تربيت اخلاقى نبايد بلندپروازى كرد، بلكه بايد مطابق استعدادها و ظرفيت‌هاى افراد، از بشارت‌ها و نعمت‌هاى مختلف سخن گفت.

ب. داستان‌گويى:

در داستان افسونى است كه جان‌ها را مسحور مى‌كند! آن‌چه افسونى است و چگونه بر جان‌ها اثر مى‌گذارد؟ هيچ‌كس نمى‌تواند براى آن حد و مرزى رسم كند. آيا اين خيال است كه از داستان برانگيخته مى‌شود و منزلگاه‌ها و محل‌هاى وقوع داستان را يكى يكى تعقيب مى‌كند و آن را تبديل به يك واقعيت ملموس در ذهن مى‌كند؟ يا «مشاركت وجدان» انسان با قهرمان داستان است كه باعث تأثير آن در جان آدمى شده به صورت روشن و فيّاضى در احساسات و افكار در مى‌آيد؟ يا بر اثر متأثرشدن جان آدمى از موقعيت‌هاى داستان است، در هنگامى كه انسان در عالم خيال، خويشتن را داخل در حوادث آن مى‌داند و از دور بر جريان نظارت مى‌كند، ولى مى‌خواهد نجات‌دهنده و نجات‌يافته باشد؟ هر چه باشد اين تأثير سحرانگيز داستان از قديم‌الايّام با بشر پيش آمده، هميشه همراه بازندگيش بر روى زمين سير كرده و هرگز هم از بين نمى‌رود.[2]

داستان‌گويى شيوه‌اى است كه در عين جذابيت و همراه كردن شنونده با خود، زمينه‌اى عاطفى براى قبول اغراض داستان را فراهم مى‌كند. قرآن‌كريم از داستان در جهت تربيت اخلاقى انسان‌ها، فراوان‌[3]استفاده كرده است. داستان در همه مراحل سنى مفيد و مورد توجه است؛ البته محتواى داستان بايد متناسب با سطح اطلاعات شنوندگان باشد. خداوند در مورد اهداف قصه‌گويى خود در قرآن مى‌فرمايد:

لقد كان فى قصصهم عبرةٌ لأُولى الأَلباب، ما كان حديثاً يُفترى و لكن تصديق الّذى بين يديْه و تفصيلَ كلِ شى‌ء و هدًى و رحمة لقوم يؤمنون.[4]

[1]- ر. ك: نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص 124

[2]- سيد قطب: روش تربيتى در اسلام، ص 263

[3]- 122 مورد

[4]- سوره يوسف، آيه 111


صفحه 190

اين اهداف عبارتند از اين كه:

يك.براى عبرت و پندگرفتن است.

دو.بيان واقعيت‌ها است و آميخته با دروغ و افترا نيست.

سه.حقايق امور را بيان كرده تجزيه و تحليل مى‌نمايد.

چهار.وسيله‌اى براى هدايت و رحمت است.

در داستان‌هاى قرآنى، علاوه بر تحريك و تحريض عواطف، پرورش تعقل و خردمندى نيز وجود دارد. قصص قرآن روابط اخلاقى ميان انسان‌ها را به وضوح ترسيم مى‌كند و در نهايت، اين فضايل اخلاقى است كه پيروزمندانه از ميدان به در مى‌آيند و پستى‌ها و فرومايگى‌ها سيه‌روى مى‌گردند. داستان‌هاى هابيل و قابيل، موسى و فرعون، موسى و قارون، موسى و عبدصالح، آدم و حوا، گاو بنى‌اسرائيل، ابراهيم و اسماعيل، يوسف و برادران، لوط و قومش و ... داراى نكات اخلاقى- تربيتىِ بسيارى است. نكته‌اى كه در داستان‌هاى قرآنى جلب توجه مى‌كند اين است كه به پرورش و اشباع تمايلات پست‌تر نمى‌پردازد و در داستان‌هاى مربوط به روابط زن و مرد، حريم حيا را نگه مى‌دارد و با اجتناب از ذكر جزئيات، پرده‌درى نمى‌كند.

استفاده متناسب و به موقع از داستان به‌ويژه داستان‌هاى قرآنى يا داستان‌هاى مربوط به ائمه طاهرين و بزرگان دين- به‌زبان ساده و امروزى- تأثير حيرت‌انگيزى در مقبوليت سخنان، ايجاد مى‌كند.[1]

ج. تشبيه و تمثيل:«مَثَل» بيان يك موضوع به‌صورتى ديگر است؛ به‌نوعى كه بين آن دو شباهت وجود داشته باشد و با ذكر آن، موضوع اول روشن‌تر گردد.[2]مَثَل، آنچه را كه پوشيده و نامعلوم است، آشكار مى‌كند و ماهيت امور را روشن مى‌سازد. بيان مسايل به صورت امثال، پرده از روى معانى مخفى برمى‌دارد و نكات مبهم را روشن مى‌كند. مَثَل از تلخى پند مى‌كاهد و موجب مسرّت خاطر مى‌شود و با الفاظ كم، معانى بسيارى را مى‌رساند و در پرده كنايه، مطالب را مى‌آموزد و به زبانى ساده و محسوس مسايل پيچيده عقلى را مطرح مى‌سازد.[3]

[1]- داستان‌هاى اخلاقى در مثنوى معنوى از اين نوع است.

[2]و المثل عبارة عن قوله فى شى‌ء يشبه قولًا فى شى‌ء آخر بينهما مشابهة ليبيّن احدهما الآخر و يصوّره.( المفردات)

[3]- ر. ك: اصول و روش‌هاى تربيت در اسلام، ص 262.


صفحه 191

بدون ترديد يكى از ابزارهاى متعارف تربيتى در ميان عموم مردم، استفاده از ضرب‌المثل‌ها، تمثيل‌ها و تشبيه‌هاى مناسب است. قرآن كريم نيز در موارد عديده‌اى‌[1]از اين مثل‌ها استفاده كرده است. امام صادق7مى‌فرمايد:

مثل‌هاى قرآن داراى فوايد بسيارى است؛ با نظر دقيق به تفكر در باره معانى آنها بپردازيد و [بى‌توجه‌] از آنها عبور نكنيد.»[2]

مثال‌هاى قرآنى- مانند تشبيه سر انجام دنيا به پژمرده‌شدن گياهان سر سبز، تشبيه اعمال كفار به سراب، تشبيهات متعدد در مورد منافقان، تمثيل به پيرزنى كه پنبه‌هايش را رشته مى‌كند و ...- همگى قابل تأمل است. مَثَل‌هاى قرآن از جهت تربيتى داراى فوايد زير است:

عبرت‌آموزى، تفكر و تأمل، تشويق و ترغيب، هشدار، تبيين و تقرير، اندرز و نصيحت، و تقريب مسايل پيچيده به ذهن.

نكته مهم در مثل‌ها اين است كه در معانى سطحى آن نبايد توقف كرد، بلكه با گرفتن سررشته تفكر و تعقل بايد در معانى ژرف آن فرو رفت. از جهت تربيتى نيز نبايد مربى همه نكات در مثل را براى متربى بازگو كند؛ بلكه بايد بدو اجازه دهد كه خود با كاوشگرى معانى بيشترى را كشف كند.

د. سؤال و جواب:گاهى طرح يك سؤال، باعث تمركز حواس و جلب توجه افراد به مطلب مى‌شود. طرح سؤال باعث مى‌شود كه حس كنجكاوى و حقيقت‌جويى مخاطبان تحريك شود و احساس نياز براى پاسخگويى پيدا كنند؛ خصوصاً اگر سؤال به‌گونه‌اى مطرح شود كه براى آنها تازگى و جاذبه داشته باشد و نتوانند به‌سادگى پاسخ دهند. در اين صورت با دل و ديده به‌سوى گوينده مى‌آيند تا پاسخ آن را بشنوند. قرآن نيز در موارد متعدد از اين شيوه استفاده كرده است:

هل أتك حديث الغاشيه؟[3]

القارعُة ما القارعة و ما أدريك ما القارعة؟[4]

هل أتى على الإِنسان حينٌ من الدّهر لم يكن شيئاً مذكوراً؟[5]

[1]- 245 ضرب‌المثل و 53 مورد تمثيل‌هاى دينى

[2]- امثال القرآن لها فوايد فامعنوا النظر فتفكّروا فى معانيها و لاتمرّوا بها

[3]- سوره غاشيه، آيه 1

[4]- سوره قارعه، آيات 3- 1

[5]- سوره انسان، آيه 1


صفحه 192

گاهى نيز سؤالات را از زبان ديگران بيان مى‌كند:

يسئلونك عن الأَنفال.[1]

يسئلونك عن الأَهِلّة.[2]

يَستفْتونك قل اللّهُ يُفتيكم فى الكلالة.[3]

در سخنان پيامبراكرم6نيز شيوه سؤال و جواب بسيار به چشم مى‌خورد:

آيا از بهترين شما خبر ندهم ...

آيا از بهترين اعمال نزد خدا خبر ندهم؟ ...

آيا شما را به بدترين مردم آگاه نكنم؟

آيا به شما خبر ندهم از كسانى كه در اخلاق به من مانندترند؟ ...

براى دعوت به ارزش‌هاى اخلاقى، به‌طور كلى استفاده از آيات و روايات، اشعار پندآموز و كلمات بزرگان كه «مقبولاتِ منطقى» به‌شمار مى‌آيند، تأثير دعوت را مضاعف مى‌كند.

استفاده از روش دعوت به ارزش‌هاى اخلاقى، به‌صورت خودتربيتى آن است كه خودمان را در معرض اين دعوت قرار دهيم.

[1]- سوره انفال، آيه 1

[2]- سوره بقره، آيه 189

[3]- سوره نساء، آيه 176


صفحه 193

فصل دوم: روش‌هاى تربيت اخلاقى در اسلام «2»

5. پرورش نيروى عقلانى‌

برخلاف روش قبل (دعوت به ارزش‌ها و موعظه) كه عمدتاً بر بعد عاطفى انسان تأكيد داشت، در اين روش تأكيد اصلى بر بعد شناختى انسان است. همان‌طور كه انگيزش عاطفى از مبادى رفتار است، تصور و تصديق به فايده نيز از مبادى شناختى است كه اين روش عهده‌دار تأمين آن است.

قرآن‌كريم و تعاليم معصومين بر اين روش تأكيد دارند و به حدود و ثغور و موانع و عرصه‌هاى آن پرداخته‌اند. قرآن واژه‌هاى تعقل، تفكر، تفقه، تدبر، لبّ، حجر، نهيه، حكمت، علم و فهم (با توجه به تفاوت‌هاى ظريفى كه ميان آنها وجود دارد) را براى استفاده از اين روش به كار برده است. آيات قرآن با استفهامِ تقريرى يا تأكيدى،[1]نهى از تقليد و پيروى كوركورانه از گذشتگان يا اكثريت،[2]نكوهش كسانى كه تعقل نمى‌كنند،[3]مذمت كسانى كه بدون دليل چيزى را مى‌پذيرند،[4]دعوت به ژرف‌نگرى،[5]مقايسه و تنظير،[6]ترغيب و بشارت بر انتخاب احسن‌[7]و ... به پرورش نيروى عقلانى و شناخت مخاطبان خود مى‌پردازد.

روايات- به‌ويژه كتاب عقل و جهل دركافى‌و منابع روايى ديگر- نيز عقل و تعقل را در جايگاهى برجسته نشانده و نقش آن را در مورد تربيت اخلاقى انسان به‌طور خاص مورد

[1]- سوره بقره، آيه 44 و سوره قيامت، آيه 2

[2]- سوره زخرف، آيه 22، 23 و 24 و سوره انعام، آيه 116

[3]- سوره انفال، آيه 22

[4]- سوره انعام، آيه 116 و سوره زخرف، آيه 20

[5]- سوره يوسف، آيه 105

[6]- سوره زمر، آيه 9؛ سوره رعد، آيه 16 و سوره نحل، آيه 76

[7]- سوره زمر، آيه 18


صفحه 194

توجه قرار داده است.[1]در شيوه تربيتىِ علماى اخلاق نيز بخش قابل توجهى از تدابير و رهنمودهاى اصلاحى آنان، مربوط به بعد شناختى انسان است؛ از جمله ايجاد يا تصحيح تصورات ذهنى فرد از خود عمل يا صفت اخلاقى، ترسيم نتايج و عواقب دنيوى يا اخروى اعمال، لوازم و ملزومات نيك يا بد امور اخلاقى. در نظريه اخلاقى آنان نيز، غلبه قوه عقلانى بر دو قوه غضب و شهوت موجب نجات انسان از رذايل اخلاقى و حركت به‌سوى فضايل اخلاقى است؛ زيرا با غلبه قوه عقل، اعتدال در ميان قوا برقرار مى‌گردد و معيار فضيلت نيز اعتدال است.

عرصه‌هاى تفكر و تعقّل كه مى‌تواند در تربيت اخلاقى هم مؤثر باشد، در آيات و روايات معرفى شده‌است:

1. طبيعت:چه بسيار نشانه‌ها در آسمان‌ها و زمين است كه بر آنها مى‌گذرند در حالى‌كه از آنها روى بر مى‌گردانند.»[2]

2. تاريخ:امام على7مى‌فرمايد:

از حال فرزندان اسماعيل، فرزندان اسحاق و فرزندان يعقوب، عبرت گيريد. چقدر حالات ملت‌ها با هم مشابه و صفات و افعالشان شبيه يكديگر است. در تشتت و تفرق آنان دقت كنيد، زمانى كه كسراها و قيصرها مالك آنها بودند ...[3]فرزندم! درست است كه من به اندازه همه كسانى كه پيش از من زيسته‌اند، عمر نكرده‌ام، اما در كردار آنها نظر افكندم و در اخبارشان تفكر نمودم و در آثار آنها به سير و سياحت پرداختم تا بدان‌جا كه همانند يكى از آنها شدم، بلكه گويا در اثر آنچه از تاريخ آنان به من رسيده با همه آنها از اول تا آخر بوده‌ام.[4]

3. قرآن:«آيا به آيات قرآن نمى‌انديشند؟ يا [مگر] بر دل‌هايشان قفل‌هايى نهاده شده است.»[5]

4. انسان:فقرات اول دعاى عرفه امام حسين7و توحيد مفضّل‌[6]نكات سودمندى را در اين باره گوشزد مى‌كنند.

تثبيت و درون‌سازى قواعد اخلاقى غالباً بدون پرورش نيروى عقلانى ممكن نيست. اين‌

[1]- ر. ك: اصول كافى، ج 1، باب جنود عقل و جنود جهل

[2]- سوره يوسف، آيه 105

[3]- نهج‌البلاغه، خطبه قاصعه( 192)

[4]- نهج‌البلاغه، نامه 31

[5]- أفلا يتدبّرون القرآن أَم على قلوبٍ أقفالُها.( سوره محمد7، آيه 24)

[6]- بحار، ج 3