و جسورانه انجام داد، تا ترس زايل شود. حضرت امير7مىفرمايد: «هنگامى كه از چيزى ترسيدى، خود را در آن بيفكن؛ زيرا گاهى ترس از چيزى از خود آن سختتر و ناگوارتر است.»[1]
نكته تربيتى قرآن در اين شيوه، آن است كه ترك عادات بد و رذايل اخلاقى به يكباره ممكن نيست و بايد به صورت مرحلهاى و تدريجى انجام گيرد. در مورد شرابخوارى، ربا، قماربازى و برخى امور ديگر، قرآن مقابله تدريجى را در پيش گرفته است.
ج. ابتلا و امتحان:«ابتلا» از ريشه «بَلَى» به معناى فرسودن است و ابتلا يعنى آزمودن؛ از اين جهت به آن ابتلا مىگويند كه گويى در اثر كثرت آزمودن، فرسوده مىگردد. ابتلا در مورد افراد دو نكته را در بر دارد: نخست آگاهى و شناخت نسبت به آنچه مجهول بوده است، دوم ظهور نيكويى يا بدسرشتى فرد.[2]تعبير امتحان نيز به نوع ابتلا و آزمايش اطلاق مىشود.[3]امتحان و آزمايش همواره به وسيله عمل است؛ زيرا ابتلا جز با عمل معنا نمىيابد و در صحنه عمل است كه صفات باطنى انسان ظاهر مىشود و استعدادها از قوه به فعليت در مىآيد. به همين جهت ابتلا و امتحان فيزيكى از شيوههاى عملى يا مداومت بر عمل است. تفاوت آن با تمرين و عادت دادن در اين است كه تمرين براى ايجاد ملكه نسبت به يك فضيلت اخلاقى معين است، امّا در شيوه ابتلا، مقصودْ قرار گرفتن در كام عمل و سختىها و فشارها است. بر اساس اين شيوه، مربى بايد متربى را در كام عمل بيفكند تا خودش پستىها و بلندىها را درنوردد و با تلخ و شيرين در آويزد و از ميدان سربلند بيرون آيد. متربى خود نيز مىتواند مستقلًا به چنين شيوهاى گردن نهد و عمل كند.
كلام مرحوم علامه طباطبائى در الميزان، در باره جهت تربيتى ابتلائات الهى، قابل توجه است:
... بنابراين تربيت عام الهى براى انسان از جهت دعوت او به حسن عاقبت و سعادت، امتحان است؛ زيرا حالات فرد را آشكار و متعين مىسازد كه آيا اين شخص اهل كدام عالم است: عالم ثواب و پاداش يا عالم عقاب و مجازات. و از اينرو خداوند متعال تصرفات خودش را به صورتهاى تشريع و توجيه حوادث، بلا و ابتلا و فتنه مىنامد؛ مثلًا به صورت عام مىفرمايد: إِنّا جعلنا ما على الأَرض زينةً لها لنبلوَهم أَيّهم احسن عملًا.[4]يا
[1]- اذا هبت امراً فقع فيه فانّ شدة توقّيه اعظم ممّا تخاف منه.( نهجالبلاغه، خ 175)
[2]- المفردات
[3]- همان
[4]- سوره كهف، آيه 7
مىفرمايد: و نبْلُوكم بالشّر و الخير فِتنة»[1]يا إِنّما أَموالُكم و أَولادكُم فِتنة»[2]و ....
اين آيات همانطور كه ملاحظه مىكنيد محنت و بلا را براى همه امور مربوط به انسان، مانند وجودش، اجزاى او و اعضايش، مثل گوش و چشم يا خارج وجودش كه با او مرتبطاند، مانند فرزندان، همسر، خويشان، دوستان، مال، مقام و همه امورى كه به نوعى از آنها سودمند مىگردد و همچنين امور مقابل با آنها مانند مرگ و ساير مصيبتها، همه را «فتنه و بلا» ى الهى مىشمارد. در اين آيات از جهت افراد نيز يك عموميت وجود دارد؛ يعنى همه افراد، مؤمن و كافر، درستكار و بزهكار، پيامبران و پايينتر از ايشان، در معرض بلا و امتحان هستند. پس اين يك سنت مستمر الهى است كه كسى از آن استثنا نمىگردد.[3]
اينكه امتحان و ابتلا يك سنت جارى و بدون استثناى الهى براى همه افراد و در همه امور است، با شيوه تربيتى بودنِ ابتلا منافات ندارد؛ زيرا نحوه مواجهه ما با اينگونه امور مىتواند به عنوان يك شيوه تربيتى قلمداد شود؛ يعنى صبر در مشكلات و شكر در نعمات كه عمدتاً به نحوه عمل ما باز مىگردد، مىتواند خود از عوامل تربيت اخلاقى محسوب شود.
و قطعاً شما را به چيزى از [قبيل] گرسنگى و ترس، و كاهش در اموال و جانها و محصولات مىآزماييم؛ و مژده ده شكيبايان را. [همان] كسانى كه چون مصيبتى به آنان برسد، مىگويند: «ما از آنِ خدا هستيم، و بهسوى او باز مىگرديم».[4]
افزون بر آن، گرچه در آياتْ خير و شر، نعمت و نقمت، سختى و سهولت، همگى از مصاديق امتحان و ابتلا شمرده شده و حتى در برخى روايات، نحوه عمل در مقام شكر و گشايش، را سختتر از هنگام صبر و ناگوارى دانستهاند، ليكن آنچه بيشتر در مقام امتحان مورد نظر و توجه افراد است، درگيرى با پيشامدها و حوادث ناگوار و رنجآور است؛ چنانكه در آيه يادشده تصريح شده است كه با امور ترسآور و هولناك، گرسنگى، فقدان عزيزان و دلبندان، آفات و حوادث نسبت به اموال و سرمايه زندگى و ... كه در اصطلاح «مصيبت» گفته مىشود، شما را مىآزماييم. آمادگى براى استقبال از اين امور و نحوه مقابله ما با آنها، مىتواند
[1]- سوره انبياء، آيه 35
[2]- سوره تغابن، آيه 15
[3]- الميزان، ج 4، ص 36
[4]- سوره بقره، آيه 155 و 156
اين صحنهها را مبدّل به يك مدرسه تربيتى و سازندگى بنمايد.
آثار تربيتى ابتلا و درگيرى با سختىها، در روايات بدين قرارند: پاكى از گناه، تذلل درونى و سربلندى بيرونى، زايل شدن كبر و نخوت، ارتقاى درجه، افزايش مقاومت در برابر شدائد، و شوق به آخرت و لقاى خداوند.
«... اينها براى آن است كه خداوند آنچه را در دلهاى شما است، [در عمل] بيازمايد و آنچه را در قلبهاى شما است پاك گرداند و خداوند به راز سينهها آگاه است.»[1]امامصادق7نيز فرمود:
«در كوران آزمايش قرار مىگيريد، همانطورى كه طلا را در كوره قرار مىدهند، و خالص مىشويد، همانطور كه طلا خالص مىگردد.»[2]به نوشته سيد قطب:
مزيت حوادث به عنوان يك وسيله تربيتى بر ساير وسايل اين است كه چنان حالت خاصى در جان مىگذارد كه گويى آن را مىگدازند و ذوب مىكنند. حادثه جان را به تمام و كمال از جاى خود تكان مىدهد و حرارتى از اعمال و عكسالعملها در درون آن مىفرستد كه گاهى به اندازه گداختن و يا رسيدن به حد گداز كفايت مىكند. اين حالت نه همه روز در جان حادث مىشود و نه نفس در حال آسايش و امن و آرامش يا راحتطلبى و ماندن در يك حالت رخوت برايش آسان است، بدان حالت برسد.
... مثلى است كه مىگويند: تا آهن گرم است بكوب! زيرا در هنگام گرمىِ آهن است كه پتك بر آن كوبيدن آسان است و مىتوان آن را به هر شكلى در آورد ... بدينجهت به خدمت درآوردن حوادث و سختىها يكى از مطالب مهم و خطير تربيت است؛ زيرا در حال ذوب و گداختگى نفس است كه مربى مىتواند هر رنگى از ارشاد و تهذيب را طورى در آن جايگزين سازد كه هرگز اثرش از بين نرود و يا دستكم به زودى زايل نشود.[3]
همچنين استفاده از سختىها و دورى از راحتطلبى را مىتوان مكمّل اين شيوه دانست.
سختىها گوهر وجود انسان را شكوفا مىكند و بدان جلا و درخشندگى مىبخشد. افزون بر اين، سرسختى و مقاومت و نفوذناپذيرى كه در كوران حوادث و سختىها به آن نايل مىشويم، انسان را در مقابل تمايلات و گرايشهاى اخلاقى ناصواب مصون مىدارد. از اين جهت در روايات توصيه مىكنند كودك را قدرى با مشكلات و سختىها مواجه كنيد.
[1]- و ليبتلى اللُّه ما فى صدوركم و ليُمحّص ما فى قلُوبِكم، و اللّه عليم بذات الصّدور.( سوره آلعمران، آيه 154)
[2]- يُفتنون كما يُفتن الذهب، يخلصون كما يخلص الذهب.( كافى، ج 1، ص 370)
[3]- روش تربيتى اسلام، ص 287 و 288
امام كاظم7مىفرمايد:
بهتر است كودك در دوران خردسالى، با سختىها و مشكلات اجتنابناپذير حيات كه غرامت زندگى است، روبهرو شود تا در جوانى و بزرگسالى بردبار و صبور باشد.[1]
حضرت امير7بيان مىدارد:
درختان پرورش يافته در بيابان و باد و طوفان مقاومتر از گياهان نازك و پرورده باغبان است.[2]
جهاد در اسلام نيز از همين زاويه قابل بررسى و توجه است. جهاد و مبارزه با دشمنان دين چه در صدر اسلام و چه در زمانهاى بعد (به ويژه در دوران دفاع مقدس اخير) مدرسه تربيتى و اخلاقى بوده است و انسانهايى با مكارم اخلاقى از آن فارغالتحصيل شدهاند:
البته شما را مىآزماييم تا مجاهدان و شكيبايانِ شما را بازشناسيم و گزارشهاى [مربوط به] شما را رسيدگى كنيم.[3]
دكتر ويكتور فرانكل روانپزشك سوئيسى كه از درمانگران انسانگرا محسوب مىشود و خودش مدت زيادى در اردوگاه كار اجبارى آلمانهاى نازى در جنگ جهانى دوم اسير بوده، با تجربه ملموس و عينى كورههاى آدم سوزى، گرسنگى، سرما و بيمارى، سختترين رنجها و فشارها را تحمل كرد و جان سالم به در برد. وى پس از رهايى از اردوگاه، مكتب معنادرمانى[4]خود را براساس كشف و تفهيم يكى از اين سه راه بنيان نهاد:.
1. انجام كارى ارزشمند؛ 2. تجربه متعالى، مانند عشق؛ 3. تحمل درد و رنج.
وى در توضيح راه سوم مىگويد: تحمل درد و رنج بهترين جلوه گاه وجودى انسان است و آنچه مهم است شيوه برخورد و نگرش فرد با رنج است. هدف زندگى گريز از درد و رنج نيست، بلكه معناجويى زندگى است كه به آن مفهوم واقعى مىبخشد. هر چيزى را مىتوان از يك انسان گرفت مگر آخرين آزادى بشر را در گزينش رفتار خود. به قول داستايوفسكى: من تنها از يك چيز مىترسم و آن اينكه شايستگى رنجهايم را نداشته باشم.[5]
[1]- وسائلالشيعه، ج 5، ص 126
[2]- نهجالبلاغه، نامه 45
[3]- سوره محمد، آيه 31
[4]- 1.
[5]- ويكتور فرانكل: انسان در جستجوى معنا
د. معاشرت و مجالست:براى رسوخ ملكات اخلاقى، يكى ديگر از شيوههاى عملى، معاشرت با افراد صالح و داراى فضايل اخلاقى، و پرهيز از مجالست با ناپاكان و افراد مبتلا به رذايل اخلاقى است. دلايل روانشناختى آن از جهات بسيار قابل توجه است كه نياز به تفصيل و تكرار ندارد؛ از جمله: الگوگيرى و تقليد و مشاهده اعمال ديگران (نظريه باندورا)، ايجاد تداعى و شرطىسازى با وجود تقويتكنندهها (نظريه شرطىسازى كنشگر اسكينر؛ يعنى مثلًا در يك گروه خوب و صالح اگر رفتار خوبى از فرد صادر شود به وسيله سايرين نيز تقويت مىشود). نظريه تسهيل اجتماعى[1](حضور ديگران- حتى تماشاچى غيرفعال- عملكرد فرد را تسهيل مىكند؛ زيرا انگيزه فرد را بالا مىبرد).
در آيات و روايات، معاشرت با نيكان به عنوان يك شيوه تربيت اخلاقى مورد تأكيد واقع شده و بزرگان نيز كتب مستقلى در اين زمينه تأليف كردهاند:
قال الحواريون لعيسى7، يا روحَ اللّه، مَن نُجالس اذاً؟ قال من يذكّركم الله رؤيته و يزيد فى علمكم منطقه و يرغّبكم فى الآخرة عمله.[2]
يا بن مسعود، فليكن جلساؤك الابرار و اخوانك الاتقياء و الزهاد لأنّ الله تعالى قال فى كتابه: «الاخلّاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الّا المتقين».[3]
امام على7:
جالس الحلماء تزدد حلماً.[4]
امام حسين7:
مجالس الصالحين داعية الى الصلاح.[5]
امام على7:
جالس العلماء يزدد علمك و يحسن ادبك و تزكوا نفسك.[6]
امام على7:
عليك باخوان الصدق فاكثر من اكتسابهم فانّهم عُدة عند الرخاء و جُنّة عند البلاء.[7]
[1]- زمينه روانشناسى، ج 2، ص 372
[2]- بحار، ج 77، ص 147
[3]- همان، ص 100
[4]- غررالحكم، فصل 3، ص 47
[5]- بحار، ج 78، ص 141
[6]- غررالحكم، فصل 1، ص 430
[7]- بحار، ج 74، ص 187
امام على7:
جانبوا الاشرار و جالسوا الاخيار.[1]
امام باقر7:
لاتقارن و لاتواخ اربعة: الاحمق و البخيل و الجبان و الكذّاب.[2]
امام على7:
مجالسة اهل الهوى منساة للايمان.[3]
8. روش تشويق و تنبيه
«تشويق» در لغت به معناى آرزومند كردن، به شوق افكندن و راغب ساختن است.[4]در اينجا مراد از تشويق، استفاده از امور مطلوب و مورد درخواست فرد، پس از انجام عمل براى افزايش يا تثبيت عمل است. «تنبيه» نيز در لغت به معانى آگاه كردن، بيدار كردن، ادب كردن و مجازات كردن است.[5]در اينجا مراد از تنبيه استفاده از محركهاى آزارنده براى فرد، پس از انجام عمل براى كاهش يا حذف رفتار است.
بنابراين مىتوان تشويق و تنبيه را يك سيستم كنترل رفتارى به وسيله خود شخص يا ديگرى دانست كه پس از عمل مطلوب يا نامطلوب براى افزايش يا كاهش آن رفتار اعمال مىگردد.
مبناى روانشناختى تشويق و تنبيه، مطابق نظريه شرطىسازى كنشگر، بر آزمودههاى زير استوار است:
1. هر پاسخى كه با يك محرك تقويتكننده دنبال گردد، تكرار مىشود.
2. محرك تقويتكننده چيزى است كه احتمال وقوع پاسخ را افزايش مىدهد.
3. تقويتكنندههايى را كه ذاتاً خاصيت تقويتكنندگى دارند، تقويتكننده نخستين يا غيرشرطى مىنامند. تقويتكنندههاى نخستين مثبت، نيازهاى فيزيولوژيكى جاندار را برآورده مىسازد؛ مانند آب، غذا، هوا و مانند آن. تقويتكنندههاى نخستين منفى، ذاتاً خاصيت آزاردهى دارند؛ مانند ضرب و شتم، حرارت زياد، نور زياد و ....
4. تقويتكنندههاى ثانوى يا شرطى آنهايى هستند كه مطابق اصول شرطىسازى كلاسيك (تداعى و همراهى با تقويتكنندههاى نخستين) خاصيت تقويت كنندگى پيدا
[1]- غررالحكم
[2]- بحار، ج 74، ص 192
[3]- نهجالبلاغه، خ 85
[4]- فرهنگ معين
[5]- همان
كردهاند؛ مثل پول، جايزه، نمره و ....
5. اگر رفتارى را كه با تقويتى افزايش يافته براى مدتى تقويت نكنيم، بهتدريج متوقف مىشود كه به آن «خاموشى» نيز مىگويند.
6. تنبيه به معناى وارد كردن محرك آزارنده براى حذف يك رفتار نامطلوب است.
7. تقويت متناوب از تقويت پيوسته مؤثرتر است. بنابراين اگر مربى هر بار پس از بروز رفتار مطلوب پاداش دهد، ناخواسته ميزان احتمال وقوع آن، رو به كاهش مىرود؛ اما اگر متربى بهطور متناوب و نسبى پس از چند بار انجام دادن رفتار، پاداش بيابد، احتمال وقوع افزايش خواهد يافت. مؤثرتر آن است كه در ابتداى يادگيرى پيوسته باشد و پس از رسيدن به سطح رضايتبخش متناوب گردد.
8. در ابتدا تقويتكنندههاى اجتماعى (ستايش، تأييد، لبخند و ...) با تقويتكنندههاى ملموس به كار گرفته شوند و سپس تقويتكننده ملموس حذف گردد. در آيات و روايات بر نقش تربيتى تشويق و تنبيه تأكيد شده است. اميرمؤمنان خطاب به مالك اشتر مىفرمايد:
نيكوكار و بدكار نزد تو يكسان نباشند؛ زيرا اين امر (يكسانانگارى) موجب ترك نيكوكارى خوبان و تداوم بدكارى نااهلان خواهد شد. پس براى رعايت ادب، با هر كدام مطابق با احوال خودش برخورد كن.[1]
اصلاح نيكان با اكرام آنان و اصلاح بدكاران با تأديب آنان ميسّر مىگردد.[2]
هر چه در آسمانها و هرچه در زمين است، از آن خدا است؛ تا كسانى را كه بد كردهاند، به سزاى آنچه انجام دادهاند كيفر دهد و آنان را كه نيكى كردهاند، به نيكى پاداش دهد.[3]
خداى سبحان پاداش را بر طاعت و كيفر را بر معصيت خود قرار داده است، تا بندگانش را از عذاب خويش باز دارد و به سوى بهشت روانه سازد.[4]
قانون ثواب و عقاب را در اديان الهى و اسلام نيز از دو منظر مىتوان نگريست: نخست اينكه اعلام آنها جنبه انذار و تبشير دارد. دوم واقعيت عينى ثواب و عقاب است كه بخشى از آن را در دنيا- مثل احساس آرامش و اطمينان، آسايش و بهبود زندگى و ...- مىبيند و مىيابد.
از اينرو تطبيق آن دو بر تشويق و تنبيه دور از واقع نيست. بخش اخروى آن- مثل حور و قصور و ...- نيز به اقتضاى بينش ايمانى (باور فرد به جهان ديگر و قطعى بودن وعدههاى الهى
[1]- بحار، ج 77، ص 46
[2]- استصلاح الاخيار باكرامهم و الاشرار بتأديبهم.( همان، ج 78، ص 245)
[3]- سوره نجم، آيه 31
[4]- نهجالبلاغه، حكمت 368
و اينكه فرد با عمل خود، آن ثواب يا عقاب را هم اكنون تجسم عينى مىبخشد) حاضر و موجود است و مىتوان آنها را نيز از مصاديق تشويق و تنبيه برشماريم. بنابراين، با اين بينش همه آيات بهشت و دوزخ و همه وعد و وعيدهاى الهى، به نوعى در جهت تشويق و تنبيه بندگان براى تغيير رفتار و حركت در مسير فلاح و رستگارى و تخلق به فضايل اخلاقى است. البته براى كسانىكه باورهاى ايمانى آنان ضعيف است، در حد همان انذار و تبشير خواهد بود.
نكته ديگرى كه بايد تأكيد كنيم، اين است كه تشويق در اينجا غير از تحريض و ترغيب است، تشويق مربوط به پس از انجام عمل است؛ ولى تحريض و ترغيب و مانند آن، مربوط به پيش از عمل است.
شيوهها و فنونِ روش تشويق و تنبيه كه مىتوان نوعى ترتيب منطقى در اجراى آنها لحاظ كرد، عبارتند از:
الف. توجه عاطفى:نگاه محبتآميز، لبخند زدن و هرگونه احساس تأييد و مهر و ملاطفت از طرف مربى، متربى را در احساس عميق عزت نفس و كرامت فرو مىبرد؛ زيرا هر انسانى بر اثر حبّ ذات، به دريافت توجه و محبت ديگران، نيازمند است.[1]آيات زير در اين باره قابل تأمل است:
و اخفِض جَناحَك لمن اتّبعك من المؤمنينَ.[2]
و اصْبر نفسَك مع الّذين يدعون ربّهم بالغداة و العشىِّ يُريدون وجهَه ولاتَعْدُ عيناك عنهم ....[3]
در اين آيات، خداوند از حبيب مهربانش مىخواهد كه براى مؤمنان بالهاى لطف و رحمت را بگشايد؛ چشم محبت از آنان بر ندارد و با ايشان همراهى و شكيبايى كند. در آيه ديگر در اوجى تماشايى رسولش را به داشتن اين صفات و اينگونه تعامل با مؤمنان مىستايد و مباهات مىكند:
هر آينه پيامبرى از ميان خودتان آمده است كه رنجهاى شما بر او به غايت ناگوار است. به هدايت شما حريص و بر مؤمنان دلسوز مهربان است.[4]
[1]- توضيح بيشتر اين مطلب در بحث« روش تكريم شخصيت» گذشت
[2]- سوره شعراء، آيه 215
[3]- سوره كهف، آيه 28
[4]- سوره توبه، آيه 128