بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 212

امام كاظم7مى‌فرمايد:

بهتر است كودك در دوران خردسالى، با سختى‌ها و مشكلات اجتناب‌ناپذير حيات كه غرامت زندگى است، روبه‌رو شود تا در جوانى و بزرگسالى بردبار و صبور باشد.[1]

حضرت امير7بيان مى‌دارد:

درختان پرورش يافته در بيابان و باد و طوفان مقاوم‌تر از گياهان نازك و پرورده باغبان است.[2]

جهاد در اسلام نيز از همين زاويه قابل بررسى و توجه است. جهاد و مبارزه با دشمنان دين چه در صدر اسلام و چه در زمان‌هاى بعد (به ويژه در دوران دفاع مقدس اخير) مدرسه تربيتى و اخلاقى بوده است و انسان‌هايى با مكارم اخلاقى از آن فارغ‌التحصيل شده‌اند:

البته شما را مى‌آزماييم تا مجاهدان و شكيبايانِ شما را بازشناسيم و گزارش‌هاى [مربوط به‌] شما را رسيدگى كنيم.[3]

دكتر ويكتور فرانكل روانپزشك سوئيسى كه از درمانگران انسان‌گرا محسوب مى‌شود و خودش مدت زيادى در اردوگاه كار اجبارى آلمان‌هاى نازى در جنگ جهانى دوم اسير بوده، با تجربه ملموس و عينى كوره‌هاى آدم سوزى، گرسنگى، سرما و بيمارى، سخت‌ترين رنج‌ها و فشارها را تحمل كرد و جان سالم به در برد. وى پس از رهايى از اردوگاه، مكتب معنادرمانى‌[4]خود را براساس كشف و تفهيم يكى از اين سه راه بنيان نهاد:.

1. انجام كارى ارزشمند؛ 2. تجربه متعالى، مانند عشق؛ 3. تحمل درد و رنج.

وى در توضيح راه سوم مى‌گويد: تحمل درد و رنج بهترين جلوه گاه وجودى انسان است و آنچه مهم است شيوه برخورد و نگرش فرد با رنج است. هدف زندگى گريز از درد و رنج نيست، بلكه معناجويى زندگى است كه به آن مفهوم واقعى مى‌بخشد. هر چيزى را مى‌توان از يك انسان گرفت مگر آخرين آزادى بشر را در گزينش رفتار خود. به قول داستايوفسكى: من تنها از يك چيز مى‌ترسم و آن اين‌كه شايستگى رنج‌هايم را نداشته باشم.[5]

[1]- وسائل‌الشيعه، ج 5، ص 126

[2]- نهج‌البلاغه، نامه 45

[3]- سوره محمد، آيه 31

[4]- 1.

[5]- ويكتور فرانكل: انسان در جستجوى معنا


صفحه 213

د. معاشرت و مجالست:براى رسوخ ملكات اخلاقى، يكى ديگر از شيوه‌هاى عملى، معاشرت با افراد صالح و داراى فضايل اخلاقى، و پرهيز از مجالست با ناپاكان و افراد مبتلا به رذايل اخلاقى است. دلايل روان‌شناختى آن از جهات بسيار قابل توجه است كه نياز به تفصيل و تكرار ندارد؛ از جمله: الگوگيرى و تقليد و مشاهده اعمال ديگران (نظريه باندورا)، ايجاد تداعى و شرطى‌سازى با وجود تقويت‌كننده‌ها (نظريه شرطى‌سازى كنشگر اسكينر؛ يعنى مثلًا در يك گروه خوب و صالح اگر رفتار خوبى از فرد صادر شود به وسيله سايرين نيز تقويت مى‌شود). نظريه تسهيل اجتماعى‌[1](حضور ديگران- حتى تماشاچى غيرفعال- عمل‌كرد فرد را تسهيل مى‌كند؛ زيرا انگيزه فرد را بالا مى‌برد).

در آيات و روايات، معاشرت با نيكان به عنوان يك شيوه تربيت اخلاقى مورد تأكيد واقع شده و بزرگان نيز كتب مستقلى در اين زمينه تأليف كرده‌اند:

قال الحواريون لعيسى7، يا روحَ اللّه، مَن نُجالس اذاً؟ قال من يذكّركم الله رؤيته و يزيد فى علمكم منطقه و يرغّبكم فى الآخرة عمله.[2]

يا بن مسعود، فليكن جلساؤك الابرار و اخوانك الاتقياء و الزهاد لأنّ الله تعالى قال فى كتابه: «الاخلّاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الّا المتقين».[3]

امام على7:

جالس الحلماء تزدد حلماً.[4]

امام حسين7:

مجالس الصالحين داعية الى الصلاح.[5]

امام على7:

جالس العلماء يزدد علمك و يحسن ادبك و تزكوا نفسك.[6]

امام على7:

عليك باخوان الصدق فاكثر من اكتسابهم فانّهم عُدة عند الرخاء و جُنّة عند البلاء.[7]

[1]- زمينه روان‌شناسى، ج 2، ص 372

[2]- بحار، ج 77، ص 147

[3]- همان، ص 100

[4]- غررالحكم، فصل 3، ص 47

[5]- بحار، ج 78، ص 141

[6]- غررالحكم، فصل 1، ص 430

[7]- بحار، ج 74، ص 187


صفحه 214

امام على7:

جانبوا الاشرار و جالسوا الاخيار.[1]

امام باقر7:

لاتقارن و لاتواخ اربعة: الاحمق و البخيل و الجبان و الكذّاب.[2]

امام على7:

مجالسة اهل الهوى منساة للايمان.[3]

8. روش تشويق و تنبيه‌

«تشويق» در لغت به معناى آرزومند كردن، به شوق افكندن و راغب ساختن است.[4]در اين‌جا مراد از تشويق، استفاده از امور مطلوب و مورد درخواست فرد، پس از انجام عمل براى افزايش يا تثبيت عمل است. «تنبيه» نيز در لغت به معانى آگاه كردن، بيدار كردن، ادب كردن و مجازات كردن است.[5]در اين‌جا مراد از تنبيه استفاده از محرك‌هاى آزارنده براى فرد، پس از انجام عمل براى كاهش يا حذف رفتار است.

بنابراين مى‌توان تشويق و تنبيه را يك سيستم كنترل رفتارى به وسيله خود شخص يا ديگرى دانست كه پس از عمل مطلوب يا نامطلوب براى افزايش يا كاهش آن رفتار اعمال مى‌گردد.

مبناى روان‌شناختى تشويق و تنبيه، مطابق نظريه شرطى‌سازى كنشگر، بر آزموده‌هاى زير استوار است:

1. هر پاسخى كه با يك محرك تقويت‌كننده دنبال گردد، تكرار مى‌شود.

2. محرك تقويت‌كننده چيزى است كه احتمال وقوع پاسخ را افزايش مى‌دهد.

3. تقويت‌كننده‌هايى را كه ذاتاً خاصيت تقويت‌كنندگى دارند، تقويت‌كننده نخستين يا غيرشرطى مى‌نامند. تقويت‌كننده‌هاى نخستين مثبت، نيازهاى فيزيولوژيكى جاندار را برآورده مى‌سازد؛ مانند آب، غذا، هوا و مانند آن. تقويت‌كننده‌هاى نخستين منفى، ذاتاً خاصيت آزاردهى دارند؛ مانند ضرب و شتم، حرارت زياد، نور زياد و ....

4. تقويت‌كننده‌هاى ثانوى يا شرطى آنهايى هستند كه مطابق اصول شرطى‌سازى كلاسيك (تداعى و همراهى با تقويت‌كننده‌هاى نخستين) خاصيت تقويت كنندگى پيدا

[1]- غررالحكم

[2]- بحار، ج 74، ص 192

[3]- نهج‌البلاغه، خ 85

[4]- فرهنگ معين

[5]- همان


صفحه 215

كرده‌اند؛ مثل پول، جايزه، نمره و ....

5. اگر رفتارى را كه با تقويتى افزايش يافته براى مدتى تقويت نكنيم، به‌تدريج متوقف مى‌شود كه به آن «خاموشى» نيز مى‌گويند.

6. تنبيه به معناى وارد كردن محرك آزارنده براى حذف يك رفتار نامطلوب است.

7. تقويت متناوب از تقويت پيوسته مؤثرتر است. بنابراين اگر مربى هر بار پس از بروز رفتار مطلوب پاداش دهد، ناخواسته ميزان احتمال وقوع آن، رو به كاهش مى‌رود؛ اما اگر متربى به‌طور متناوب و نسبى پس از چند بار انجام دادن رفتار، پاداش بيابد، احتمال وقوع افزايش خواهد يافت. مؤثرتر آن است كه در ابتداى يادگيرى پيوسته باشد و پس از رسيدن به سطح رضايت‌بخش متناوب گردد.

8. در ابتدا تقويت‌كننده‌هاى اجتماعى (ستايش، تأييد، لبخند و ...) با تقويت‌كننده‌هاى ملموس به كار گرفته شوند و سپس تقويت‌كننده ملموس حذف گردد. در آيات و روايات بر نقش تربيتى تشويق و تنبيه تأكيد شده است. اميرمؤمنان خطاب به مالك اشتر مى‌فرمايد:

نيكوكار و بدكار نزد تو يكسان نباشند؛ زيرا اين امر (يكسان‌انگارى) موجب ترك نيكوكارى خوبان و تداوم بدكارى نااهلان خواهد شد. پس براى رعايت ادب، با هر كدام مطابق با احوال خودش برخورد كن.[1]

اصلاح نيكان با اكرام آنان و اصلاح بدكاران با تأديب آنان ميسّر مى‌گردد.[2]

هر چه در آسمان‌ها و هرچه در زمين است، از آن خدا است؛ تا كسانى را كه بد كرده‌اند، به سزاى آنچه انجام داده‌اند كيفر دهد و آنان را كه نيكى كرده‌اند، به نيكى پاداش دهد.[3]

خداى سبحان پاداش را بر طاعت و كيفر را بر معصيت خود قرار داده است، تا بندگانش را از عذاب خويش باز دارد و به سوى بهشت روانه سازد.[4]

قانون ثواب و عقاب را در اديان الهى و اسلام نيز از دو منظر مى‌توان نگريست: نخست اين‌كه اعلام آنها جنبه انذار و تبشير دارد. دوم واقعيت عينى ثواب و عقاب است كه بخشى از آن را در دنيا- مثل احساس آرامش و اطمينان، آسايش و بهبود زندگى و ...- مى‌بيند و مى‌يابد.

از اين‌رو تطبيق آن دو بر تشويق و تنبيه دور از واقع نيست. بخش اخروى آن- مثل حور و قصور و ...- نيز به اقتضاى بينش ايمانى (باور فرد به جهان ديگر و قطعى بودن وعده‌هاى الهى‌

[1]- بحار، ج 77، ص 46

[2]- استصلاح الاخيار باكرامهم و الاشرار بتأديبهم.( همان، ج 78، ص 245)

[3]- سوره نجم، آيه 31

[4]- نهج‌البلاغه، حكمت 368


صفحه 216

و اين‌كه فرد با عمل خود، آن ثواب يا عقاب را هم اكنون تجسم عينى مى‌بخشد) حاضر و موجود است و مى‌توان آنها را نيز از مصاديق تشويق و تنبيه برشماريم. بنابراين، با اين بينش همه آيات بهشت و دوزخ و همه وعد و وعيدهاى الهى، به نوعى در جهت تشويق و تنبيه بندگان براى تغيير رفتار و حركت در مسير فلاح و رستگارى و تخلق به فضايل اخلاقى است. البته براى كسانى‌كه باورهاى ايمانى آنان ضعيف است، در حد همان انذار و تبشير خواهد بود.

نكته ديگرى كه بايد تأكيد كنيم، اين است كه تشويق در اين‌جا غير از تحريض و ترغيب است، تشويق مربوط به پس از انجام عمل است؛ ولى تحريض و ترغيب و مانند آن، مربوط به پيش از عمل است.

شيوه‌ها و فنونِ روش تشويق و تنبيه كه مى‌توان نوعى ترتيب منطقى در اجراى آنها لحاظ كرد، عبارتند از:

الف. توجه عاطفى:نگاه محبت‌آميز، لبخند زدن و هرگونه احساس تأييد و مهر و ملاطفت از طرف مربى، متربى را در احساس عميق عزت نفس و كرامت فرو مى‌برد؛ زيرا هر انسانى بر اثر حبّ ذات، به دريافت توجه و محبت ديگران، نيازمند است.[1]آيات زير در اين باره قابل تأمل است:

و اخفِض جَناحَك لمن اتّبعك من المؤمنينَ.[2]

و اصْبر نفسَك مع الّذين يدعون ربّهم بالغداة و العشىِّ يُريدون وجهَه ولاتَعْدُ عيناك عنهم ....[3]

در اين آيات، خداوند از حبيب مهربانش مى‌خواهد كه براى مؤمنان بال‌هاى لطف و رحمت را بگشايد؛ چشم محبت از آنان بر ندارد و با ايشان همراهى و شكيبايى كند. در آيه ديگر در اوجى تماشايى رسولش را به داشتن اين صفات و اين‌گونه تعامل با مؤمنان مى‌ستايد و مباهات مى‌كند:

هر آينه پيامبرى از ميان خودتان آمده است كه رنج‌هاى شما بر او به غايت ناگوار است. به هدايت شما حريص و بر مؤمنان دلسوز مهربان است.[4]

[1]- توضيح بيشتر اين مطلب در بحث« روش تكريم شخصيت» گذشت

[2]- سوره شعراء، آيه 215

[3]- سوره كهف، آيه 28

[4]- سوره توبه، آيه 128


صفحه 217

آرى، نگاه معنادارى كه از سر عشق و علاقه به انسان‌ها برمى‌خيزد، كافى است انسانى را به حركت در آورد و در صف بلال و سلمان نشاند.

ب. تشويق زبانى:تعريف و تمجيد، دعا و تشكر و قدردانى زبانى نيز از وسايل و ابزار ساده‌اى است كه مى‌تواند براى دسترسى به مقاصد بلند و گسترش رفتارهاى اخلاقى ارزشمند استفاده شوند. خداوند از پيامبرش مى‌خواهد پس از گرفتن زكات، مؤمنان را دعا كند.[1]

اميرمؤمنان7نيز خطاب به مالك‌اشتر، او را به اين نكته متذكر مى‌شوند:

... پى‌درپى آنها را تشويق كن و كارهاى مهمى كه انجام داده‌اند برشمار. زيرا يادآورى كارهاى نيك آنها شجاعانشان را به حركت بيشتر وادار مى‌كند، و آنان كه در كار كندى مى‌ورزند، به كار تشويق مى‌شوند. انشاءالله.[2]

نكته مهم در تشويق زبانى اين است كه بايد به اندازه و به‌جا استفاده شود و حالت زياده‌روى يا چاپلوسى پيدا نكند. امام على7فرمود:

هنگامى كه به ثناگويى مى‌پردازى، به اختصار كفايت كن.[3]

بالاترين بى‌خردى، زياده‌روى در ستايش يا مذمت است.[4]

ستايش بيش از استحقاق، چاپلوسى است و كمتراز آن، نشانه حسد يا درماندگى است.[5]

چه بسا افرادى كه با تعريف و تمجيد از آنان، مغرور مى‌گردند.[6]

ج. تشويق عملى:دادن جايزه، هديه و مانند آن، اضافه كردن نمره يا حقوق و دستمزد، به گردش و تفريح بردن، اجازه بازى دادن يا بيرون رفتن با دوستان و غير اينها، همگى از موارد

[1]- سوره توبه، آيه 103

[2]- نهج‌البلاغه، نامه 53

[3]- اذا مدحت فاختصر.( غررالحكم، فصل 4، ص 466)

[4]- اكبر الحمق، الاغراق فى المدح و الذم.( همان، فصل 7، ص 77)

[5]- الثناء باكثر من الاستحقاق ملق و التقصير عن الاستحقاق عىّ او حسد.( بحار، ج 73، ص 295)

[6]- ربّ مفتون بحسن القول فيه.( همان)


صفحه 218

تشويق عملى است كه به تناسب موقعيت مى‌توان آنها را به كار بست.

موارد متعددى در سيره پيامبر اكرم6و ائمه‌اطهار:وجود دارد كه پس از مشاهده عمل نيك از يك نفر، به او صله و هديه عطا مى‌كردند و حتى گاهى لباس خود را به وى مى‌دادند؛ مانند داستان كميت‌بن زياد اسدى كه خدمت امام سجاد7رسيد و گفت: شعرى در ثناى شما گفته‌ام و مى‌خواهم وسيله تقرّبى نزد پيامبر6باشد. آنگاه قصيده معروف خود را تا آخر خواند. وقتى قصيده به پايان رسيد، امام فرمود: «ما پاداش تو را نتوانيم داد؛ اميد است خداوند به تو پاداش دهد.» سپس برخى از لباس‌هايش را به او داد و در حق او چنين دعا كرد:

خدايا، كميت نسبت به خاندان پيامبرت، در حالى نيك انجام وظيفه كرد كه اغلب مردم از اين كار بخل ورزيدند و شانه خالى كردند. آنچه از حق، ديگران پوشيده داشتند او آشكار كرد. خدايا، به او زندگى سعادتمندانه بپبخش و شهيدش بميران و جزاى نيكش ده كه ما از پاداش او ناتوانيم».

كميت بعدها گفت: «پيوسته از بركت اين دعا بهره‌مند بودم». حضرت از اين راه روحيه شجاعت و حق‌گويى كميت را تأييد و تشويق كرد. مشابه آن در مورد امام‌رضا7نسبت به دعبلِ خزايى است. پس از آنكه قصيده‌اش را خواند، حضرت 10000 درهم كه نام مبارك خودشان بر آن حك شده بود، به او عطا فرمود و دعبل هر درهم آن را نزد قومش به ده درهم فروخت.[1]

رعايت نكات زير بر تأثير تشويق مى‌افزايد:

1. تشويق وسيله‌اى براى برانگيختن و تقويت است و نبايد خودش به صورت هدف درآيد و تمام ذهن و فكر متربى را به خود مشغول كند. تناوب در تشويق، بالا بردن آن از سطح فيزيكى به اجتماعى و معنوى، و مستحق تشويق بودن (حالت رشوه نداشتن) تا حدى اشكال پيش‌گفته را برطرف مى‌كند.

2. علّت تشويق كردن بايد براى متربى كاملًا معلوم باشد.

3. تشويق به‌موقع و متناسب باشد، تا تأثير و كارآيى داشته باشد.

4. در موقع تشويق نبايد او را با ديگران مقايسه كرد؛ زيرا جنبه بدآموزى مى‌يابد.

5. تشويق و تحسين در حضور جمع تأثير بيشترى دارد؛ زيرا ديگران را هم برمى‌انگيزد.

د. محروميت از پاداش و پاداش به نيكوكار:از اين مرحله وارد شيوه‌هاى تنبيه مى‌شويم.

مربى مى‌تواند جهت فرونشاندن رفتار ناشايست متربى، وى را از بعضى پاداش‌ها و مواهب مورد انتظار محروم سازد و يا اين‌كه با پاداش دادن به نيكوكار او را متوجه محروميت خود

[1]- عيون اخبار الرضا7، ج 1، ص 154


صفحه 219

سازد و به اشتباهش واقف گرداند. اين سخن زيبا از حضرت على7است كه فرمود: «بدكار را با پاداش دادن به نيكوكار، از عمل بد بازدار.»[1]

أَفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً، لايستوون.[2]

لا يستوى اصحاب النار و اصحاب الجنة ....[3]

و ما يستوى الاعمى و البصيرُ و الّذين آمنوا و عملوا الصالحات و لا المُسى‌ء، قليلًا ما تتذكّرون.[4]

مقصود خداوند از اين‌كه در اين آيات به صراحت عدم تساوى نيكوكاران و بدكاران را اعلام و ابراز مى‌كند، آن است كه همگان بدانند براى خوبان پاداش‌هايى است و براى دارندگان اعمال ناشايست، جز محروميت نصيبى نيست.

ه. جريمه و جبران:جريمه به صورت‌هاى كسر نمره، پرداخت پول، خريدن شيرينى براى دوستان و ... مى‌باشد. جبران، مانند عذرخواهى از كسى كه نسبت به او اهانت كرده، است، يا محلى را كه آسيب رسانده تعمير و ترميم كند. در مورد جريمه بايد توجه داشت كه توان پرداخت يا انجام كار را داشته باشد و حالت سرخوردگى و درماندگى پيدا نكند. شرط استفاده از شيوه جريمه آن است كه فرد مدتى تقويت شده باشد تا بعد بتوان مقدارى از پاداش‌هايى را كه قبلًا دريافت كرده است، از او پس گرفت.

قانون ديات در اسلام علاوه بر بعد حقوقى آن، از جنبه تربيتى نيز نوعى جريمه محسوب مى‌شود.

و. توبيخ و تنبيه بدنى:توبيخ كردن از نگاه سرد و خشم‌آلود شروع مى‌شود و تا توبيخ علنى پيش مى‌رود.[5]

امام على7: «كيفر خردمندان به صورت كنايى و تلويحى است و كيفر نادانان به صورت صريح و آشكار است.»[6]«تعريض (توبيخ كنايى) براى فرد عاقل سخت‌تر از توبيخ آشكار است».[7]

[1]- ازجرالمسى‌ء بثواب المحسن.( بحار،، ج 75، ص 44، باب 36)

[2]- سوره سجده، آيه 18

[3]- سوره حشر، آيه 20

[4]- سوره غافر، آيه 58

[5]- از يك جهت مى‌توان مرتبه توبيخ پنهانى و كنايى را قبل از جريمه و جبران دانست

[6]- عقوبة العقلاء التلويح و عقوبة الجهال التصريح.( ميزان الحكمه، ج 1، ص 72)

[7]- التعريض للعاقل اشد من عقابه.( همان)