و اينكه فرد با عمل خود، آن ثواب يا عقاب را هم اكنون تجسم عينى مىبخشد) حاضر و موجود است و مىتوان آنها را نيز از مصاديق تشويق و تنبيه برشماريم. بنابراين، با اين بينش همه آيات بهشت و دوزخ و همه وعد و وعيدهاى الهى، به نوعى در جهت تشويق و تنبيه بندگان براى تغيير رفتار و حركت در مسير فلاح و رستگارى و تخلق به فضايل اخلاقى است. البته براى كسانىكه باورهاى ايمانى آنان ضعيف است، در حد همان انذار و تبشير خواهد بود.
نكته ديگرى كه بايد تأكيد كنيم، اين است كه تشويق در اينجا غير از تحريض و ترغيب است، تشويق مربوط به پس از انجام عمل است؛ ولى تحريض و ترغيب و مانند آن، مربوط به پيش از عمل است.
شيوهها و فنونِ روش تشويق و تنبيه كه مىتوان نوعى ترتيب منطقى در اجراى آنها لحاظ كرد، عبارتند از:
الف. توجه عاطفى:نگاه محبتآميز، لبخند زدن و هرگونه احساس تأييد و مهر و ملاطفت از طرف مربى، متربى را در احساس عميق عزت نفس و كرامت فرو مىبرد؛ زيرا هر انسانى بر اثر حبّ ذات، به دريافت توجه و محبت ديگران، نيازمند است.[1]آيات زير در اين باره قابل تأمل است:
و اخفِض جَناحَك لمن اتّبعك من المؤمنينَ.[2]
و اصْبر نفسَك مع الّذين يدعون ربّهم بالغداة و العشىِّ يُريدون وجهَه ولاتَعْدُ عيناك عنهم ....[3]
در اين آيات، خداوند از حبيب مهربانش مىخواهد كه براى مؤمنان بالهاى لطف و رحمت را بگشايد؛ چشم محبت از آنان بر ندارد و با ايشان همراهى و شكيبايى كند. در آيه ديگر در اوجى تماشايى رسولش را به داشتن اين صفات و اينگونه تعامل با مؤمنان مىستايد و مباهات مىكند:
هر آينه پيامبرى از ميان خودتان آمده است كه رنجهاى شما بر او به غايت ناگوار است. به هدايت شما حريص و بر مؤمنان دلسوز مهربان است.[4]
[1]- توضيح بيشتر اين مطلب در بحث« روش تكريم شخصيت» گذشت
[2]- سوره شعراء، آيه 215
[3]- سوره كهف، آيه 28
[4]- سوره توبه، آيه 128
آرى، نگاه معنادارى كه از سر عشق و علاقه به انسانها برمىخيزد، كافى است انسانى را به حركت در آورد و در صف بلال و سلمان نشاند.
ب. تشويق زبانى:تعريف و تمجيد، دعا و تشكر و قدردانى زبانى نيز از وسايل و ابزار سادهاى است كه مىتواند براى دسترسى به مقاصد بلند و گسترش رفتارهاى اخلاقى ارزشمند استفاده شوند. خداوند از پيامبرش مىخواهد پس از گرفتن زكات، مؤمنان را دعا كند.[1]
اميرمؤمنان7نيز خطاب به مالكاشتر، او را به اين نكته متذكر مىشوند:
... پىدرپى آنها را تشويق كن و كارهاى مهمى كه انجام دادهاند برشمار. زيرا يادآورى كارهاى نيك آنها شجاعانشان را به حركت بيشتر وادار مىكند، و آنان كه در كار كندى مىورزند، به كار تشويق مىشوند. انشاءالله.[2]
نكته مهم در تشويق زبانى اين است كه بايد به اندازه و بهجا استفاده شود و حالت زيادهروى يا چاپلوسى پيدا نكند. امام على7فرمود:
هنگامى كه به ثناگويى مىپردازى، به اختصار كفايت كن.[3]
بالاترين بىخردى، زيادهروى در ستايش يا مذمت است.[4]
ستايش بيش از استحقاق، چاپلوسى است و كمتراز آن، نشانه حسد يا درماندگى است.[5]
چه بسا افرادى كه با تعريف و تمجيد از آنان، مغرور مىگردند.[6]
ج. تشويق عملى:دادن جايزه، هديه و مانند آن، اضافه كردن نمره يا حقوق و دستمزد، به گردش و تفريح بردن، اجازه بازى دادن يا بيرون رفتن با دوستان و غير اينها، همگى از موارد
[1]- سوره توبه، آيه 103
[2]- نهجالبلاغه، نامه 53
[3]- اذا مدحت فاختصر.( غررالحكم، فصل 4، ص 466)
[4]- اكبر الحمق، الاغراق فى المدح و الذم.( همان، فصل 7، ص 77)
[5]- الثناء باكثر من الاستحقاق ملق و التقصير عن الاستحقاق عىّ او حسد.( بحار، ج 73، ص 295)
[6]- ربّ مفتون بحسن القول فيه.( همان)
تشويق عملى است كه به تناسب موقعيت مىتوان آنها را به كار بست.
موارد متعددى در سيره پيامبر اكرم6و ائمهاطهار:وجود دارد كه پس از مشاهده عمل نيك از يك نفر، به او صله و هديه عطا مىكردند و حتى گاهى لباس خود را به وى مىدادند؛ مانند داستان كميتبن زياد اسدى كه خدمت امام سجاد7رسيد و گفت: شعرى در ثناى شما گفتهام و مىخواهم وسيله تقرّبى نزد پيامبر6باشد. آنگاه قصيده معروف خود را تا آخر خواند. وقتى قصيده به پايان رسيد، امام فرمود: «ما پاداش تو را نتوانيم داد؛ اميد است خداوند به تو پاداش دهد.» سپس برخى از لباسهايش را به او داد و در حق او چنين دعا كرد:
خدايا، كميت نسبت به خاندان پيامبرت، در حالى نيك انجام وظيفه كرد كه اغلب مردم از اين كار بخل ورزيدند و شانه خالى كردند. آنچه از حق، ديگران پوشيده داشتند او آشكار كرد. خدايا، به او زندگى سعادتمندانه بپبخش و شهيدش بميران و جزاى نيكش ده كه ما از پاداش او ناتوانيم».
كميت بعدها گفت: «پيوسته از بركت اين دعا بهرهمند بودم». حضرت از اين راه روحيه شجاعت و حقگويى كميت را تأييد و تشويق كرد. مشابه آن در مورد امامرضا7نسبت به دعبلِ خزايى است. پس از آنكه قصيدهاش را خواند، حضرت 10000 درهم كه نام مبارك خودشان بر آن حك شده بود، به او عطا فرمود و دعبل هر درهم آن را نزد قومش به ده درهم فروخت.[1]
رعايت نكات زير بر تأثير تشويق مىافزايد:
1. تشويق وسيلهاى براى برانگيختن و تقويت است و نبايد خودش به صورت هدف درآيد و تمام ذهن و فكر متربى را به خود مشغول كند. تناوب در تشويق، بالا بردن آن از سطح فيزيكى به اجتماعى و معنوى، و مستحق تشويق بودن (حالت رشوه نداشتن) تا حدى اشكال پيشگفته را برطرف مىكند.
2. علّت تشويق كردن بايد براى متربى كاملًا معلوم باشد.
3. تشويق بهموقع و متناسب باشد، تا تأثير و كارآيى داشته باشد.
4. در موقع تشويق نبايد او را با ديگران مقايسه كرد؛ زيرا جنبه بدآموزى مىيابد.
5. تشويق و تحسين در حضور جمع تأثير بيشترى دارد؛ زيرا ديگران را هم برمىانگيزد.
د. محروميت از پاداش و پاداش به نيكوكار:از اين مرحله وارد شيوههاى تنبيه مىشويم.
مربى مىتواند جهت فرونشاندن رفتار ناشايست متربى، وى را از بعضى پاداشها و مواهب مورد انتظار محروم سازد و يا اينكه با پاداش دادن به نيكوكار او را متوجه محروميت خود
[1]- عيون اخبار الرضا7، ج 1، ص 154
سازد و به اشتباهش واقف گرداند. اين سخن زيبا از حضرت على7است كه فرمود: «بدكار را با پاداش دادن به نيكوكار، از عمل بد بازدار.»[1]
أَفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً، لايستوون.[2]
لا يستوى اصحاب النار و اصحاب الجنة ....[3]
و ما يستوى الاعمى و البصيرُ و الّذين آمنوا و عملوا الصالحات و لا المُسىء، قليلًا ما تتذكّرون.[4]
مقصود خداوند از اينكه در اين آيات به صراحت عدم تساوى نيكوكاران و بدكاران را اعلام و ابراز مىكند، آن است كه همگان بدانند براى خوبان پاداشهايى است و براى دارندگان اعمال ناشايست، جز محروميت نصيبى نيست.
ه. جريمه و جبران:جريمه به صورتهاى كسر نمره، پرداخت پول، خريدن شيرينى براى دوستان و ... مىباشد. جبران، مانند عذرخواهى از كسى كه نسبت به او اهانت كرده، است، يا محلى را كه آسيب رسانده تعمير و ترميم كند. در مورد جريمه بايد توجه داشت كه توان پرداخت يا انجام كار را داشته باشد و حالت سرخوردگى و درماندگى پيدا نكند. شرط استفاده از شيوه جريمه آن است كه فرد مدتى تقويت شده باشد تا بعد بتوان مقدارى از پاداشهايى را كه قبلًا دريافت كرده است، از او پس گرفت.
قانون ديات در اسلام علاوه بر بعد حقوقى آن، از جنبه تربيتى نيز نوعى جريمه محسوب مىشود.
و. توبيخ و تنبيه بدنى:توبيخ كردن از نگاه سرد و خشمآلود شروع مىشود و تا توبيخ علنى پيش مىرود.[5]
امام على7: «كيفر خردمندان به صورت كنايى و تلويحى است و كيفر نادانان به صورت صريح و آشكار است.»[6]«تعريض (توبيخ كنايى) براى فرد عاقل سختتر از توبيخ آشكار است».[7]
[1]- ازجرالمسىء بثواب المحسن.( بحار،، ج 75، ص 44، باب 36)
[2]- سوره سجده، آيه 18
[3]- سوره حشر، آيه 20
[4]- سوره غافر، آيه 58
[5]- از يك جهت مىتوان مرتبه توبيخ پنهانى و كنايى را قبل از جريمه و جبران دانست
[6]- عقوبة العقلاء التلويح و عقوبة الجهال التصريح.( ميزان الحكمه، ج 1، ص 72)
[7]- التعريض للعاقل اشد من عقابه.( همان)
امام صادق7با تذكر غيرمستقيم در خلوت به «شقرانى» كه از دوستان آن حضرت بود، او را متوجه عمل ناپسندش (شرابخوارى) مىنمايد و مىفرمايد:
كار خوب براى هر كسى خوب است و براى تو بهتر است؛ به جهت انتسابى كه به ما (اهل بيت پيغمبر) دارى. و كار ناپسند از هر كسى زشت و ناپسند است و از تو ناپسندتر، به جهت انتسابى كه به ما دارى.[1]
تنبيه بدنى آخرين مرحله است كه در صورت عدم موفقيت در مراحل قبل، با وجود شرايط خاصى از آن استفاده مىشود. شيوههاى تنبيهى بهطور كلى و تنبيه بدنى بهطور خاص، محل اختلاف صاحبنظران است. برخى مثل سعدى و مولوى طرفدار تنبيه بدنى بوده، استفاده از آن را تجويز مىكنند. برخى ديگر چون غزالى، بوعلى و ابنخلدون، مربى را از تنبيه بدنى بيش از سه بار يا در مواقع خشم بازداشتهاند.[2]در ميان روانشناسان نيز برخى همچون رين و هولز با وجود شرايط خاصى استفاده از تنبيه را در امر تغيير رفتار مفيد مىدانند.[3]با وجود اين اغلب روانشناسان مخالف استفاده از تنبيه براى يادگيرى يا تغيير رفتار هستند.
اسكينر با جديت بيشترى، استفاده از تنبيه را بهطور كلى خطرناك و نامطلوب و بىتأثير مىشمارد و دلايل چندى را براى مدعاى خود ذكر مىكند:[4]
1. تنبيه آثار جانبى نامطلوبى بهبار مىآورد؛ مانند ترسِ تعميميافته.
2. تنبيه به ارگانيسم نشان مىدهد، چه كار نكند نه اينكه چه كار بكند.
3. تنبيه صدمه زدن به ديگران را توجيه مىكند.
4. متربى اگر در موقعيت مشابه قرار گيرد و تنبيهى نباشد، ممكن است وادار به انجام همان كار شود.
[1]- يا شقرانى انّ الحسن لكل احد حسن و انه منك احسن لمكانك منّا و انّ القبيح لكل احد قبيح و انّه منك اقبح.( بحار، ج 47، ص 349، باب 11)
[2]- ر. ك: نقش تربيتى معلم، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه
[3]- هيلگارد: روانشناسى يادگيرى، ص 337
[4]- هرگنهان: روانشناسى يادگيرى، ص 133
5. نسبت به عامل تنبيهكننده و ديگران پرخاشگرى ايجاد مىكند.
6. تنبيه اغلب يك پاسخ نامطلوب را جانشين پاسخ نامطلوب ديگر مىسازد؛ مانند گريه بهجاى بىانضباطى.
اسكينر پس از آن، جانشينهايى براى تنبيه ذكر مىكند- از جمله: تغيير مقتضياتى كه منجر به رفتار نامطلوب شدهاند و تقويت رفتار ناهمساز با رفتار نامطلوب- در آخر نتيجه مىگيرد بهترين راه از بين بردن عادات نامطلوب، ناديده گرفتن يا خاموشى (مشابه همان تغافل) است.
در ديدگاه اسلام[1]اگر تربيت با شيوهها و مراتب پايينتر ميسّر باشد، استفاده از تنبيه بدنى جايز نيست و در غير اين صورت تأديب و تنبيه بدنى- مشروط بر اينكه در حدّى نباشد كه ديه لازم شود- جايز است. در غير ولىّ فرد نيز بايد با اجازه باشد. مقدار آن نيز محدود است.
(حداكثر بين 3 تا 10 ضربه)، فتاواى فقها نيز چنين است.[2]
در مورد اشكالات اسكينر بر نفى تنبيه بهطور كلى مىتوان گفت: اولًا برخى روانشناسان مانند رين و هولز تحت شرايط خاصى- مثل اينكه تنبيه بلافاصله بعد از عمل نامطلوب باشد، در حدى باشد كه براى فرد رنج آور باشد و ...- تنبيه را در تغيير رفتار مؤثر مىدانند و آزمايشهايى را نيز در اين زمينه انجام دادهاند.
ثانياً تبعات هيجانى تنبيه (مثل ترس يا پرخاشگرى) كه اسكينر ذكر مىكند، در صورتىكه ميان مربى و متربى قبلًا يك رابطه عاطفى باشد- كه شرط تأثير تنبيه نيز وجود چنين رابطهاى است- منتفى خواهد بود.
يكى از دوستداران حضرت امير7سرقت كرده بود و حضرت پنجه او را قطع كرد.
«ابنالكوّا» كه از خوارج بود، فرصت را غنيمت شمرد و از او پرسيد: چه كسى پنجهات را قطع كرد؟ گفت: پنجهام را سيّد اوصياى پيامبران بريد، پيشواى روسپيدان قيامت، ذىحقترين مردم نسبت به مؤمنان و .... ابن الكوّا برآشفت و گفت: واى بر تو! دستت را قطع مىكند و تو اينگونه ثنايش مىگويى؟ پاسخ داد: چرا ثنايش نگويم، در حالى كه محبتش با گوشت و خونم آميخته است. به خدا سوگند دستم را جز به حق نبريد، تا از مجازات آخرت مرا نجات دهد.[3]
ثالثاً تنبيه وسيلهاى است براى فرونشاندن و كنترل استعدادهاى ناپسند. در حق كسانىكه
[1]- البته استخراج نظر فقهى اسلام در موضوع تنبيه( بهصورت حكم اوليه و ثانويه) نيازمند مجال مستقلى است
[2]- امام رضا7: التأديب ما بين ثلاث الى عشرة.( مستدركالوسائل، ج 3، ص 248 و تحريرالوسيله، ج 2، ص 477)
[3]- بحار، ج 40، ص 281 و 282
شيوههاى ملايمتر در باره آنان نتيجهبخش نبوده، تنها راه موجود اين است كه با يك توبيخ و يا يك شوك روانى در آنان ايجاد كنيم. خصوصاً اگر روحيّه سلطهجويى و طغيانگرى داشته باشند؛ چنانكه در بدن انسان غده چركين را بايد قطع كرد يا سوزاند، تا به ساير قسمتها سرايت نكند. آلبرت اليس از روانشناسانى است كه در مشاوره و درمان خود از شيوه توبيخ ناگهانى و مانند آن بهره مىبُرد و با وارد كردن يك شوك در ميان مشاوره، مراجع را به خود مىآورد.
نظام كيفرى و جزايى اسلام نيز كه مشتمل بر مجازات خاص بدنى است علاوه بر جنبههاى حقوقى آن، از منظر تربيتى نيز قابل توجه است؛ زيرا فرد را از تكرار جرم باز مىدارد.
علاوه بر نكات ياد شده، مراعات موارد زير در كاربرد تنبيه، بر تأثير تربيتى آن مىافزايد:
1. قبل از هرگونه تنبيه، در مورد سببشناسى عمل ناپسند مطمئن شويم؛ چه بسا بهدليل مشكلات و مسايل مختلف روحى يا خانوادگى كه بر ما پوشيده است، اين خطا صورت گرفته است، كه در اين صورت تنبيه بر پيچيدگى و عميق كردن ناهنجارى مىافزايد.
2. تنبيهى مؤثر است كه از سر خشم و غضب و انتقام نباشد. از اينرو بايد از توبيخ بىجا و زياد از حد و تحقير پرهيز شود.
3. تنبيه بايد سنجيده و حساب شده باشد و از ميزان خطا فراتر نرود. امام على7مىفرمايد: «زيادهروى در ملامت، آتش لجاجت را برمىافروزد.»[1]
4. تنبيه بايد دقيقاً به صفت يا عمل نامطلوب فرد منتسب شود و شخص نسبت به علّت تنبيه كاملًا توجيه شده باشد.
5. اگر فرد از كارش پشيمان شد و از رفتارش بازگشت، بايد او را با مهر و لطف مورد پذيرش قرار داد.
[1]- الافراط فى الملامة يشبّ نار اللجاجة.( غررالحكم، ج 1، ص 88)
فصل سوم: روشهاى تربيت اخلاقى در اسلام «3»
9. نظارت بر خود
اين روش كاملًا بهصورت «خودتربيتى» انجام مىشود. مقصود از نظارت بر خود اين است كه فرد با هوشيارى و مراقبت كامل نسبت به ارزشهاى اخلاقىِ پذيرفته شده بكوشد رفتارهاى (جوارحى يا جوانحى) منافى با فضايل اخلاقى به حريم او راه نيابند و باعث سستى و زوال ملكات اخلاقى او نگردند.
در مبانى روانشناختى روش نظارت بر خود، دو مرحله قابل تفكيك است: مرحله اول در مورد بهكار بستن اين روش است كه متربى بايد از جهت انگيزش، زمينههاى لازم را داشته باشد.[1]اين مرحله بايد به كمك روشهاى قبل- خصوصاً روش دعوت به ارزشها و پرورش نيروى عقلانى- عملى گردد؛ يعنى فرد به اين بينش برسد كه اين ارزشها و غايات اخلاقى بايد در وجود او پايدار بماند و يا رذايل اخلاقى از او محو شوند. مرحله دوم تبيين چگونگى تأثيرگذارى اين روش است. واردات و صادرات سازمان روانى به صورت تدريجى شاكله وجودى ما را بنا مىكند، و به زبان روانشناسى، درونسازى و برونسازى ما را به يك تعادلجويى سوق مىدهد. بنابراين نظارت بر نوع و چگونگى واردات و صادرات- كه شامل نيات و انگيزههاى ما نيز مىشود- مىتواند در جهتدهى شاكلهاى كه محصول آنها است، مؤثر بلكه تعيينكننده باشد.
در الگوى شرطىسازى كنشگر (اسكينر) اين روش (بهطور تقريبى) تحت عنوان فرآيند «خودگردانى» در سه مرحله بيان مىگردد:[2].
1. مشاهده خود:با دقت به ثبت و ضبط رفتارهاى خود به صورت جزيى و كمّى مىپردازد.
[1]- معادل مقام« يقظه»( بيدارى) در كتب اخلاقى
[2]- 1.. 301، 401