سازد و به اشتباهش واقف گرداند. اين سخن زيبا از حضرت على7است كه فرمود: «بدكار را با پاداش دادن به نيكوكار، از عمل بد بازدار.»[1]
أَفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً، لايستوون.[2]
لا يستوى اصحاب النار و اصحاب الجنة ....[3]
و ما يستوى الاعمى و البصيرُ و الّذين آمنوا و عملوا الصالحات و لا المُسىء، قليلًا ما تتذكّرون.[4]
مقصود خداوند از اينكه در اين آيات به صراحت عدم تساوى نيكوكاران و بدكاران را اعلام و ابراز مىكند، آن است كه همگان بدانند براى خوبان پاداشهايى است و براى دارندگان اعمال ناشايست، جز محروميت نصيبى نيست.
ه. جريمه و جبران:جريمه به صورتهاى كسر نمره، پرداخت پول، خريدن شيرينى براى دوستان و ... مىباشد. جبران، مانند عذرخواهى از كسى كه نسبت به او اهانت كرده، است، يا محلى را كه آسيب رسانده تعمير و ترميم كند. در مورد جريمه بايد توجه داشت كه توان پرداخت يا انجام كار را داشته باشد و حالت سرخوردگى و درماندگى پيدا نكند. شرط استفاده از شيوه جريمه آن است كه فرد مدتى تقويت شده باشد تا بعد بتوان مقدارى از پاداشهايى را كه قبلًا دريافت كرده است، از او پس گرفت.
قانون ديات در اسلام علاوه بر بعد حقوقى آن، از جنبه تربيتى نيز نوعى جريمه محسوب مىشود.
و. توبيخ و تنبيه بدنى:توبيخ كردن از نگاه سرد و خشمآلود شروع مىشود و تا توبيخ علنى پيش مىرود.[5]
امام على7: «كيفر خردمندان به صورت كنايى و تلويحى است و كيفر نادانان به صورت صريح و آشكار است.»[6]«تعريض (توبيخ كنايى) براى فرد عاقل سختتر از توبيخ آشكار است».[7]
[1]- ازجرالمسىء بثواب المحسن.( بحار،، ج 75، ص 44، باب 36)
[2]- سوره سجده، آيه 18
[3]- سوره حشر، آيه 20
[4]- سوره غافر، آيه 58
[5]- از يك جهت مىتوان مرتبه توبيخ پنهانى و كنايى را قبل از جريمه و جبران دانست
[6]- عقوبة العقلاء التلويح و عقوبة الجهال التصريح.( ميزان الحكمه، ج 1، ص 72)
[7]- التعريض للعاقل اشد من عقابه.( همان)
امام صادق7با تذكر غيرمستقيم در خلوت به «شقرانى» كه از دوستان آن حضرت بود، او را متوجه عمل ناپسندش (شرابخوارى) مىنمايد و مىفرمايد:
كار خوب براى هر كسى خوب است و براى تو بهتر است؛ به جهت انتسابى كه به ما (اهل بيت پيغمبر) دارى. و كار ناپسند از هر كسى زشت و ناپسند است و از تو ناپسندتر، به جهت انتسابى كه به ما دارى.[1]
تنبيه بدنى آخرين مرحله است كه در صورت عدم موفقيت در مراحل قبل، با وجود شرايط خاصى از آن استفاده مىشود. شيوههاى تنبيهى بهطور كلى و تنبيه بدنى بهطور خاص، محل اختلاف صاحبنظران است. برخى مثل سعدى و مولوى طرفدار تنبيه بدنى بوده، استفاده از آن را تجويز مىكنند. برخى ديگر چون غزالى، بوعلى و ابنخلدون، مربى را از تنبيه بدنى بيش از سه بار يا در مواقع خشم بازداشتهاند.[2]در ميان روانشناسان نيز برخى همچون رين و هولز با وجود شرايط خاصى استفاده از تنبيه را در امر تغيير رفتار مفيد مىدانند.[3]با وجود اين اغلب روانشناسان مخالف استفاده از تنبيه براى يادگيرى يا تغيير رفتار هستند.
اسكينر با جديت بيشترى، استفاده از تنبيه را بهطور كلى خطرناك و نامطلوب و بىتأثير مىشمارد و دلايل چندى را براى مدعاى خود ذكر مىكند:[4]
1. تنبيه آثار جانبى نامطلوبى بهبار مىآورد؛ مانند ترسِ تعميميافته.
2. تنبيه به ارگانيسم نشان مىدهد، چه كار نكند نه اينكه چه كار بكند.
3. تنبيه صدمه زدن به ديگران را توجيه مىكند.
4. متربى اگر در موقعيت مشابه قرار گيرد و تنبيهى نباشد، ممكن است وادار به انجام همان كار شود.
[1]- يا شقرانى انّ الحسن لكل احد حسن و انه منك احسن لمكانك منّا و انّ القبيح لكل احد قبيح و انّه منك اقبح.( بحار، ج 47، ص 349، باب 11)
[2]- ر. ك: نقش تربيتى معلم، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه
[3]- هيلگارد: روانشناسى يادگيرى، ص 337
[4]- هرگنهان: روانشناسى يادگيرى، ص 133
5. نسبت به عامل تنبيهكننده و ديگران پرخاشگرى ايجاد مىكند.
6. تنبيه اغلب يك پاسخ نامطلوب را جانشين پاسخ نامطلوب ديگر مىسازد؛ مانند گريه بهجاى بىانضباطى.
اسكينر پس از آن، جانشينهايى براى تنبيه ذكر مىكند- از جمله: تغيير مقتضياتى كه منجر به رفتار نامطلوب شدهاند و تقويت رفتار ناهمساز با رفتار نامطلوب- در آخر نتيجه مىگيرد بهترين راه از بين بردن عادات نامطلوب، ناديده گرفتن يا خاموشى (مشابه همان تغافل) است.
در ديدگاه اسلام[1]اگر تربيت با شيوهها و مراتب پايينتر ميسّر باشد، استفاده از تنبيه بدنى جايز نيست و در غير اين صورت تأديب و تنبيه بدنى- مشروط بر اينكه در حدّى نباشد كه ديه لازم شود- جايز است. در غير ولىّ فرد نيز بايد با اجازه باشد. مقدار آن نيز محدود است.
(حداكثر بين 3 تا 10 ضربه)، فتاواى فقها نيز چنين است.[2]
در مورد اشكالات اسكينر بر نفى تنبيه بهطور كلى مىتوان گفت: اولًا برخى روانشناسان مانند رين و هولز تحت شرايط خاصى- مثل اينكه تنبيه بلافاصله بعد از عمل نامطلوب باشد، در حدى باشد كه براى فرد رنج آور باشد و ...- تنبيه را در تغيير رفتار مؤثر مىدانند و آزمايشهايى را نيز در اين زمينه انجام دادهاند.
ثانياً تبعات هيجانى تنبيه (مثل ترس يا پرخاشگرى) كه اسكينر ذكر مىكند، در صورتىكه ميان مربى و متربى قبلًا يك رابطه عاطفى باشد- كه شرط تأثير تنبيه نيز وجود چنين رابطهاى است- منتفى خواهد بود.
يكى از دوستداران حضرت امير7سرقت كرده بود و حضرت پنجه او را قطع كرد.
«ابنالكوّا» كه از خوارج بود، فرصت را غنيمت شمرد و از او پرسيد: چه كسى پنجهات را قطع كرد؟ گفت: پنجهام را سيّد اوصياى پيامبران بريد، پيشواى روسپيدان قيامت، ذىحقترين مردم نسبت به مؤمنان و .... ابن الكوّا برآشفت و گفت: واى بر تو! دستت را قطع مىكند و تو اينگونه ثنايش مىگويى؟ پاسخ داد: چرا ثنايش نگويم، در حالى كه محبتش با گوشت و خونم آميخته است. به خدا سوگند دستم را جز به حق نبريد، تا از مجازات آخرت مرا نجات دهد.[3]
ثالثاً تنبيه وسيلهاى است براى فرونشاندن و كنترل استعدادهاى ناپسند. در حق كسانىكه
[1]- البته استخراج نظر فقهى اسلام در موضوع تنبيه( بهصورت حكم اوليه و ثانويه) نيازمند مجال مستقلى است
[2]- امام رضا7: التأديب ما بين ثلاث الى عشرة.( مستدركالوسائل، ج 3، ص 248 و تحريرالوسيله، ج 2، ص 477)
[3]- بحار، ج 40، ص 281 و 282
شيوههاى ملايمتر در باره آنان نتيجهبخش نبوده، تنها راه موجود اين است كه با يك توبيخ و يا يك شوك روانى در آنان ايجاد كنيم. خصوصاً اگر روحيّه سلطهجويى و طغيانگرى داشته باشند؛ چنانكه در بدن انسان غده چركين را بايد قطع كرد يا سوزاند، تا به ساير قسمتها سرايت نكند. آلبرت اليس از روانشناسانى است كه در مشاوره و درمان خود از شيوه توبيخ ناگهانى و مانند آن بهره مىبُرد و با وارد كردن يك شوك در ميان مشاوره، مراجع را به خود مىآورد.
نظام كيفرى و جزايى اسلام نيز كه مشتمل بر مجازات خاص بدنى است علاوه بر جنبههاى حقوقى آن، از منظر تربيتى نيز قابل توجه است؛ زيرا فرد را از تكرار جرم باز مىدارد.
علاوه بر نكات ياد شده، مراعات موارد زير در كاربرد تنبيه، بر تأثير تربيتى آن مىافزايد:
1. قبل از هرگونه تنبيه، در مورد سببشناسى عمل ناپسند مطمئن شويم؛ چه بسا بهدليل مشكلات و مسايل مختلف روحى يا خانوادگى كه بر ما پوشيده است، اين خطا صورت گرفته است، كه در اين صورت تنبيه بر پيچيدگى و عميق كردن ناهنجارى مىافزايد.
2. تنبيهى مؤثر است كه از سر خشم و غضب و انتقام نباشد. از اينرو بايد از توبيخ بىجا و زياد از حد و تحقير پرهيز شود.
3. تنبيه بايد سنجيده و حساب شده باشد و از ميزان خطا فراتر نرود. امام على7مىفرمايد: «زيادهروى در ملامت، آتش لجاجت را برمىافروزد.»[1]
4. تنبيه بايد دقيقاً به صفت يا عمل نامطلوب فرد منتسب شود و شخص نسبت به علّت تنبيه كاملًا توجيه شده باشد.
5. اگر فرد از كارش پشيمان شد و از رفتارش بازگشت، بايد او را با مهر و لطف مورد پذيرش قرار داد.
[1]- الافراط فى الملامة يشبّ نار اللجاجة.( غررالحكم، ج 1، ص 88)
فصل سوم: روشهاى تربيت اخلاقى در اسلام «3»
9. نظارت بر خود
اين روش كاملًا بهصورت «خودتربيتى» انجام مىشود. مقصود از نظارت بر خود اين است كه فرد با هوشيارى و مراقبت كامل نسبت به ارزشهاى اخلاقىِ پذيرفته شده بكوشد رفتارهاى (جوارحى يا جوانحى) منافى با فضايل اخلاقى به حريم او راه نيابند و باعث سستى و زوال ملكات اخلاقى او نگردند.
در مبانى روانشناختى روش نظارت بر خود، دو مرحله قابل تفكيك است: مرحله اول در مورد بهكار بستن اين روش است كه متربى بايد از جهت انگيزش، زمينههاى لازم را داشته باشد.[1]اين مرحله بايد به كمك روشهاى قبل- خصوصاً روش دعوت به ارزشها و پرورش نيروى عقلانى- عملى گردد؛ يعنى فرد به اين بينش برسد كه اين ارزشها و غايات اخلاقى بايد در وجود او پايدار بماند و يا رذايل اخلاقى از او محو شوند. مرحله دوم تبيين چگونگى تأثيرگذارى اين روش است. واردات و صادرات سازمان روانى به صورت تدريجى شاكله وجودى ما را بنا مىكند، و به زبان روانشناسى، درونسازى و برونسازى ما را به يك تعادلجويى سوق مىدهد. بنابراين نظارت بر نوع و چگونگى واردات و صادرات- كه شامل نيات و انگيزههاى ما نيز مىشود- مىتواند در جهتدهى شاكلهاى كه محصول آنها است، مؤثر بلكه تعيينكننده باشد.
در الگوى شرطىسازى كنشگر (اسكينر) اين روش (بهطور تقريبى) تحت عنوان فرآيند «خودگردانى» در سه مرحله بيان مىگردد:[2].
1. مشاهده خود:با دقت به ثبت و ضبط رفتارهاى خود به صورت جزيى و كمّى مىپردازد.
[1]- معادل مقام« يقظه»( بيدارى) در كتب اخلاقى
[2]- 1.. 301، 401
2. خودسنجى:رفتارهاى فعلى با الگوى ايدهآل از نظر كميت و كيفيت مقايسه و ارزيابى مىشود.
3. خود تقويتى:به رفتارهايى كه هدف را نزديكتر مىكند و با آن سنخيت دارد، پاداش داده مىشود و رفتارهاى مقابل با تقويت منفى و احياناً تنبيه كنترل مىشوند.
بدين ترتيب با استفاده از پيامدهاى رفتارى (پاداش و تنبيه) يك نظارت و مراقبت دائمى بر خود، به عمل مىآورد. شيوههاى ديگرى كه اسكينر براى كنترل خويش و ضبط نفس در همين زمينه ارائه مىدهد، عبارتند از: تضييق و تسهيل شرايط و وسايل (مثلًا فرد ولخرج، پول كمترى در جيبش بگذارد)، محروميت، تسلط بر شرايط عاطفى، استفاده از محرك رنجآور (مثل ساعت زنگدار) و پرداختن به كار ديگر.
الگوى رفتارگرايى مطابق نظريه اسكينر، نظارت و ارزيابى رفتار را سطحى و كم عمق مدّ نظر دارد؛ اما مىتوانيم از اين الگو و تبيين، براى سطوح عميقتر رفتار و نظارت بر خود استفاده كنيم و به كنترل نيّات، انگيزهها، اهداف و حتى ظرائف رفتار و كردار خود بپردازيم.
در كتب اخلاقى، اين روش بسيار مورد توجه بوده و كتب مستقلى نيز بدان پرداختهاند.[1]در اين كتب، تحت عناوين مراقبه و محاسبه يا مرابطه (مرزبانى) اين مبحث آمده است.[2]ابوحامد غزالى مىگويد:
... فقط صاحبان بصيرت از ميان بندگان مىدانند كه خداوند مراقب ايشان است و در محاسبه دقت مىكند و از ايشان نسبت به امور بسيار جزئى نيز پرسوجو مىكند. پس ايشان مىيابند كه راه نجات از اين امور چيزى جز لزوم محاسبه و مراقبه درست نيست و اينكه نفس را نسبت به حركات و لحظاتش مورد بررسى قرار دهند. پس كسى كه نفس خود را قبل از حسابرسى روز قيامت، مورد محاسبه قرار دهد، در آن روز حسابش آسان و هنگام سؤال پاسخهايش آماده است و سرانجامش نيكو خواهد بود. و كسى كه به محاسبه نفس خود نپردازد، حسرت او دائمى و توقفش در مواقف قيامت طولانى مىگردد و پليدىهايش او را به ذلت و خوارى رهنمون مىسازد. پس دانسته شد كه راهى جز طاعت خداوند نيست و همو فرمان به صبر و مرزبانى داده است:يا أَيّها الّذين امنوا اصْبِروا و صابِروا و
[1]- از جمله محاسبة النفس از سيد بن طاووس و محاسبة النفس از كفعمى
[2]- در شيوه تربيت اخلاقى، عرفاى شيعه در 200 ساله اخير( مانند ملاحسينقلى همدانى، ميرزا على آقا قاضى، مرحومبهارى همدانى، حاج ميرزا جواد تبريزى، تا مرحوم علامه طباطبايى و امام خمينى) بر روش نظارت بر خود( مراقبه و محاسبه) بسيار تأكيد داشته و اساس سلوك خود قرار دادهاند
رابِطوا ....[1]پس از خودتان مرزبانى كنيد: اولًا با مشارطه، بعد با مراقبه، سپس با محاسبه و آنگاه با معاقبه (مجازات كردن) و آنگاه با مجاهده و معاتبه ....[2]
بنابراين از جهت ديگر نيز لزوم نظارت بر اعمال خود معلوم مىگردد. با توجه به قطعيت محاسبه اعمال و قرار دادن موازين قسط براى توزين كردار در روز حساب و ثبت و ضبط بر جزئيات آنها در كتاب اعمال ما كه هر كس بالعيان مىبيند، ترديدى در لزوم محاسبه و نظارت بر اعمال باقى نمىماند و خداوند كريمتر از آن است كه دوبار از بندگانش حساب بخواهد.
آيات قرآن در اين زمينه بسيار گويا است:
و ترازوهاى عدل و داد را در روز رستاخيز مىنهيم، پس هيچكس [در] چيزى ستم نمىبيند، و اگر [عملْ] هموزن دانه خردلى باشد آن را مىآوريم و كافى است كه ما حسابرس باشيم.[3]
و كارنامه [عمل شما در ميان] نهاده مىشود، آنگاه بزهكاران را از آنچه در آن است بيمناك مىبينى، و مىگويند: «اى واى بر ما، اين چه كارنامهاى است كه هيچ [كار] كوچك و بزرگى را فرونگذاشته، جز اينكه همه را به حساب آورده است». و آنچه را انجام دادهاند حاضر يابند، و پروردگار تو به هيچكس ستم روا نمىدارد.[4]
شيوههاى نظارت بر خود به ترتيب عبارتند از:
الف. توبه (نوسازى خويشتن):در روش نظارت بر خود، هر گاه انسان به خود نظر مىافكند، معمولًا صحيفه اعمال خود را آلوده و مشوب به رذايل اخلاقى مىبيند. در اين حال اگر راهى و روزنهاى براى پالايش و جداشدن از بدىها نباشد، انسان در سراشيبى سيهروزى و شقاوت كامل قرار مىگيرد و به سمت نوميدى و غرقه شدن در مرداب رذايل فرو مىرود.
زون بر اين، از جنبه روحى و روانى گناه و خطا در انسان حالتى پديد مىآورد كه اگر زايل نشود، آمادگى بيشترى براى ارتكاب خلاف در فرصتهاى آينده خواهد داشت. از اينرو توجه به ريشههاى ناخودآگاه اعمال از جهت بعد انگيزشى و انتخابهاى بعدى ضرورت دارد. چنانكه پيامبراكرم6مىفرمايد:
هنگامىكه از فردْ گناهى سر مىزند، در قلب او نقطه سياهى ايجاد مىشود؛ پس اگر توبه
[1]- سوره آلعمران، آيه 200
[2]- احياءالعلوم، ج 4، ص 417 و 418
[3]- سوره انبياء، آيه 47
[4]- سوره كهف، آيه 49
كرد محو مىگردد و اگر ادامه داد، سياهى تمام قلب او را فرا مىگيرد و راه رستگارى مسدود مىگردد.[1]
نكته ديگر اين است كه «گناه» يك مفهوم چند وجهى است: احساس نافرمانى و بىوفايى، صدمه زدن به خويشتن و خراشيدن روح، و مستحق مجازات بودن. اگر اين احساس گناه بر روح انسان غالب شود و تداوم يابد، زمينهساز افسردگى روانى خواهد بود و انسان را از هرگونه بازسازى معنوى خويش و حركت بهسوى كسب فضايل اخلاقى باز مىدارد.
بنابراين توبه به معناى بازگشت دوباره براى نوسازى خويشتن است و شخصيتى نو، مصمم، متحول و اميدوار به رحمت خدا با صحيفهاى صاف و روشن براى تجديد اعمال بنا مىكند و اين توبه در حقيقت همان لطف و رحمت خداوند است. به فرموده امامصادق7: «توبه ريسمان الهى و عنايت ربوبى است. پس بندگان بر مداومت توبه بكوشند و هر گروهى را توبه خاص است ....»[2]
توبه در حقيقت پيششرط و مقدمه نظارت بر خود است. امام على7مىفرمايند: «به جهاد با نفس خود اقدام كن و توبه را مقدم دار تا به مقام طاعت پروردگارت نايل شوى.»[3]
مقصود از توبه در اينجا بازگشت از راه خطا و عمل خلاف، همراه با حسرت و ندامت است. آتش حسرت و ندامت است كه پاكسازى از رذايل اخلاقى را ممكن مىسازد و سوز و گداز است كه طعم مغفرت را در كام انسان شيرين مىكند و احساس طهارت و طراوت را در كام انسان پديد مىآورد. براى هر شروعى و هر گامى در تربيت خود توبه لازم است، تا آن احساس عزّت و كرامت انسانى بازگردد؛ «خودپنداره» ارزشمند خويشتن را مشاهده نمايد و آماده تربيت اخلاقى گردد.
اشجار گناهان را در مقابل دل و ديده خويش قرار مىدهند و با آب ندامت آبياريش مىكنند؛ پس ميوه سلامت و رضا و كرامت را دريافت مىنمايند.[4]
امام صادق7مىفرمايد:
هنگامىكه بندهاى توبه واقعى (نصوح) مىكند، محبوب خدا مىشود. پس خداوند در دنيا و
[1]- اذا اذنب الرجل خرج فى قلبه نكتة سوداء فان تاب انمحت و ان زاد زادت حتى تغلب على قلبه فلا يفلح بعدها ابداً.( كافى، ج 2، ص 271)
[2]- مصباح الشريعه، ص 97
[3]- غررالحكم
[4]- بحار، ج 78، ص 72