بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 223

فصل سوم: روش‌هاى تربيت اخلاقى در اسلام «3»

9. نظارت بر خود

اين روش كاملًا به‌صورت «خودتربيتى» انجام مى‌شود. مقصود از نظارت بر خود اين است كه فرد با هوشيارى و مراقبت كامل نسبت به ارزش‌هاى اخلاقىِ پذيرفته شده بكوشد رفتارهاى (جوارحى يا جوانحى) منافى با فضايل اخلاقى به حريم او راه نيابند و باعث سستى و زوال ملكات اخلاقى او نگردند.

در مبانى روان‌شناختى روش نظارت بر خود، دو مرحله قابل تفكيك است: مرحله اول در مورد به‌كار بستن اين روش است كه متربى بايد از جهت انگيزش، زمينه‌هاى لازم را داشته باشد.[1]اين مرحله بايد به كمك روش‌هاى قبل- خصوصاً روش دعوت به ارزش‌ها و پرورش نيروى عقلانى- عملى گردد؛ يعنى فرد به اين بينش برسد كه اين ارزش‌ها و غايات اخلاقى بايد در وجود او پايدار بماند و يا رذايل اخلاقى از او محو شوند. مرحله دوم تبيين چگونگى تأثيرگذارى اين روش است. واردات و صادرات سازمان روانى به صورت تدريجى شاكله وجودى ما را بنا مى‌كند، و به زبان روان‌شناسى، درون‌سازى و برون‌سازى ما را به يك تعادل‌جويى سوق مى‌دهد. بنابراين نظارت بر نوع و چگونگى واردات و صادرات- كه شامل نيات و انگيزه‌هاى ما نيز مى‌شود- مى‌تواند در جهت‌دهى شاكله‌اى كه محصول آنها است، مؤثر بلكه تعيين‌كننده باشد.

در الگوى شرطى‌سازى كنشگر (اسكينر) اين روش (به‌طور تقريبى) تحت عنوان فرآيند «خودگردانى» در سه مرحله بيان مى‌گردد:[2].

1. مشاهده خود:با دقت به ثبت و ضبط رفتارهاى خود به صورت جزيى و كمّى مى‌پردازد.

[1]- معادل مقام« يقظه»( بيدارى) در كتب اخلاقى

[2]- 1.. 301، 401


صفحه 224

2. خودسنجى:رفتارهاى فعلى با الگوى ايده‌آل از نظر كميت و كيفيت مقايسه و ارزيابى مى‌شود.

3. خود تقويتى:به رفتارهايى كه هدف را نزديك‌تر مى‌كند و با آن سنخيت دارد، پاداش داده مى‌شود و رفتارهاى مقابل با تقويت منفى و احياناً تنبيه كنترل مى‌شوند.

بدين ترتيب با استفاده از پيامدهاى رفتارى (پاداش و تنبيه) يك نظارت و مراقبت دائمى بر خود، به عمل مى‌آورد. شيوه‌هاى ديگرى كه اسكينر براى كنترل خويش و ضبط نفس در همين زمينه ارائه مى‌دهد، عبارتند از: تضييق و تسهيل شرايط و وسايل (مثلًا فرد ولخرج، پول كمترى در جيبش بگذارد)، محروميت، تسلط بر شرايط عاطفى، استفاده از محرك رنج‌آور (مثل ساعت زنگ‌دار) و پرداختن به كار ديگر.

الگوى رفتارگرايى مطابق نظريه اسكينر، نظارت و ارزيابى رفتار را سطحى و كم عمق مدّ نظر دارد؛ اما مى‌توانيم از اين الگو و تبيين، براى سطوح عميق‌تر رفتار و نظارت بر خود استفاده كنيم و به كنترل نيّات، انگيزه‌ها، اهداف و حتى ظرائف رفتار و كردار خود بپردازيم.

در كتب اخلاقى، اين روش بسيار مورد توجه بوده و كتب مستقلى نيز بدان پرداخته‌اند.[1]در اين كتب، تحت عناوين مراقبه و محاسبه يا مرابطه (مرزبانى) اين مبحث آمده است.[2]ابوحامد غزالى مى‌گويد:

... فقط صاحبان بصيرت از ميان بندگان مى‌دانند كه خداوند مراقب ايشان است و در محاسبه دقت مى‌كند و از ايشان نسبت به امور بسيار جزئى نيز پرس‌وجو مى‌كند. پس ايشان مى‌يابند كه راه نجات از اين امور چيزى جز لزوم محاسبه و مراقبه درست نيست و اين‌كه نفس را نسبت به حركات و لحظاتش مورد بررسى قرار دهند. پس كسى كه نفس خود را قبل از حسابرسى روز قيامت، مورد محاسبه قرار دهد، در آن روز حسابش آسان و هنگام سؤال پاسخ‌هايش آماده است و سرانجامش نيكو خواهد بود. و كسى كه به محاسبه نفس خود نپردازد، حسرت او دائمى و توقفش در مواقف قيامت طولانى مى‌گردد و پليدى‌هايش او را به ذلت و خوارى رهنمون مى‌سازد. پس دانسته شد كه راهى جز طاعت خداوند نيست و همو فرمان به صبر و مرزبانى داده است:يا أَيّها الّذين امنوا اصْبِروا و صابِروا و

[1]- از جمله محاسبة النفس از سيد بن طاووس و محاسبة النفس از كفعمى

[2]- در شيوه تربيت اخلاقى، عرفاى شيعه در 200 ساله اخير( مانند ملاحسينقلى همدانى، ميرزا على آقا قاضى، مرحوم‌بهارى همدانى، حاج ميرزا جواد تبريزى، تا مرحوم علامه طباطبايى و امام خمينى) بر روش نظارت بر خود( مراقبه و محاسبه) بسيار تأكيد داشته و اساس سلوك خود قرار داده‌اند


صفحه 225

رابِطوا ....[1]پس از خودتان مرزبانى كنيد: اولًا با مشارطه، بعد با مراقبه، سپس با محاسبه و آنگاه با معاقبه (مجازات كردن) و آنگاه با مجاهده و معاتبه ....[2]

بنابراين از جهت ديگر نيز لزوم نظارت بر اعمال خود معلوم مى‌گردد. با توجه به قطعيت محاسبه اعمال و قرار دادن موازين قسط براى توزين كردار در روز حساب و ثبت و ضبط بر جزئيات آنها در كتاب اعمال ما كه هر كس بالعيان مى‌بيند، ترديدى در لزوم محاسبه و نظارت بر اعمال باقى نمى‌ماند و خداوند كريم‌تر از آن است كه دوبار از بندگانش حساب بخواهد.

آيات قرآن در اين زمينه بسيار گويا است:

و ترازوهاى عدل و داد را در روز رستاخيز مى‌نهيم، پس هيچ‌كس [در] چيزى ستم نمى‌بيند، و اگر [عملْ‌] هم‌وزن دانه خردلى باشد آن را مى‌آوريم و كافى است كه ما حسابرس باشيم.[3]

و كارنامه [عمل شما در ميان‌] نهاده مى‌شود، آنگاه بزهكاران را از آنچه در آن است بيمناك مى‌بينى، و مى‌گويند: «اى واى بر ما، اين چه كارنامه‌اى است كه هيچ [كار] كوچك و بزرگى را فرونگذاشته، جز اين‌كه همه را به حساب آورده است». و آنچه را انجام داده‌اند حاضر يابند، و پروردگار تو به هيچ‌كس ستم روا نمى‌دارد.[4]

شيوه‌هاى نظارت بر خود به ترتيب عبارتند از:

الف. توبه (نوسازى خويشتن):در روش نظارت بر خود، هر گاه انسان به خود نظر مى‌افكند، معمولًا صحيفه اعمال خود را آلوده و مشوب به رذايل اخلاقى مى‌بيند. در اين حال اگر راهى و روزنه‌اى براى پالايش و جداشدن از بدى‌ها نباشد، انسان در سراشيبى سيه‌روزى و شقاوت كامل قرار مى‌گيرد و به سمت نوميدى و غرقه شدن در مرداب رذايل فرو مى‌رود.

زون بر اين، از جنبه روحى و روانى گناه و خطا در انسان حالتى پديد مى‌آورد كه اگر زايل نشود، آمادگى بيشترى براى ارتكاب خلاف در فرصت‌هاى آينده خواهد داشت. از اين‌رو توجه به ريشه‌هاى ناخودآگاه اعمال از جهت بعد انگيزشى و انتخاب‌هاى بعدى ضرورت دارد. چنان‌كه پيامبراكرم6مى‌فرمايد:

هنگامى‌كه از فردْ گناهى سر مى‌زند، در قلب او نقطه سياهى ايجاد مى‌شود؛ پس اگر توبه‌

[1]- سوره آل‌عمران، آيه 200

[2]- احياءالعلوم، ج 4، ص 417 و 418

[3]- سوره انبياء، آيه 47

[4]- سوره كهف، آيه 49


صفحه 226

كرد محو مى‌گردد و اگر ادامه داد، سياهى تمام قلب او را فرا مى‌گيرد و راه رستگارى مسدود مى‌گردد.[1]

نكته ديگر اين است كه «گناه» يك مفهوم چند وجهى است: احساس نافرمانى و بى‌وفايى، صدمه زدن به خويشتن و خراشيدن روح، و مستحق مجازات بودن. اگر اين احساس گناه بر روح انسان غالب شود و تداوم يابد، زمينه‌ساز افسردگى روانى خواهد بود و انسان را از هرگونه بازسازى معنوى خويش و حركت به‌سوى كسب فضايل اخلاقى باز مى‌دارد.

بنابراين توبه به معناى بازگشت دوباره براى نوسازى خويشتن است و شخصيتى نو، مصمم، متحول و اميدوار به رحمت خدا با صحيفه‌اى صاف و روشن براى تجديد اعمال بنا مى‌كند و اين توبه در حقيقت همان لطف و رحمت خداوند است. به فرموده امام‌صادق7: «توبه ريسمان الهى و عنايت ربوبى است. پس بندگان بر مداومت توبه بكوشند و هر گروهى را توبه خاص است ....»[2]

توبه در حقيقت پيش‌شرط و مقدمه نظارت بر خود است. امام على7مى‌فرمايند: «به جهاد با نفس خود اقدام كن و توبه را مقدم دار تا به مقام طاعت پروردگارت نايل شوى.»[3]

مقصود از توبه در اين‌جا بازگشت از راه خطا و عمل خلاف، همراه با حسرت و ندامت است. آتش حسرت و ندامت است كه پاكسازى از رذايل اخلاقى را ممكن مى‌سازد و سوز و گداز است كه طعم مغفرت را در كام انسان شيرين مى‌كند و احساس طهارت و طراوت را در كام انسان پديد مى‌آورد. براى هر شروعى و هر گامى در تربيت خود توبه لازم است، تا آن احساس عزّت و كرامت انسانى بازگردد؛ «خودپنداره» ارزشمند خويشتن را مشاهده نمايد و آماده تربيت اخلاقى گردد.

اشجار گناهان را در مقابل دل و ديده خويش قرار مى‌دهند و با آب ندامت آبياريش مى‌كنند؛ پس ميوه سلامت و رضا و كرامت را دريافت مى‌نمايند.[4]

امام صادق7مى‌فرمايد:

هنگامى‌كه بنده‌اى توبه واقعى (نصوح) مى‌كند، محبوب خدا مى‌شود. پس خداوند در دنيا و

[1]- اذا اذنب الرجل خرج فى قلبه نكتة سوداء فان تاب انمحت و ان زاد زادت حتى تغلب على قلبه فلا يفلح بعدها ابداً.( كافى، ج 2، ص 271)

[2]- مصباح الشريعه، ص 97

[3]- غررالحكم

[4]- بحار، ج 78، ص 72


صفحه 227

آخرت گناه او را مى‌پوشاند ... دو فرشته‌اى را كه نامه اعمالش را ثبت مى‌كنند به فراموشى مى‌اندازد و به اعضا و جوارحش فرمان مى‌دهد گناهانش را مخفى بداريد و به قسمت‌هاى مختلف زمين مى‌گويد آن گناهانى كه بر روى تو انجام گرفته ناديده بگير. پس ملاقات مى‌كند خداوند را در حالى‌كه هيچ چيزى وجود ندارد كه بر گناهان او شهادت دهد.[1]

امام على7بيان مى‌كند كه «توبه دل‌ها را پاك مى‌كند و گناهان را مى‌شويد.»[2]امام خمينى (ره) نيز در مورد توبه بيان مى‌دارد:

توبه عبارت است از رجوع از طبيعت به‌سوى روحانيت نفس، بعد از آنكه به‌واسطه معاصى و كدورت نافرمانى نور فطرت و روحانيتْ محجوب به ظلمت طبيعت شده و تفصيل اين اجمال اين است كه نفس در بدو فطرت خالى از هر نحو كمال و جمال و نور و بهجت است؛ چنان‌كه خالى از مقابلات آنها نيز هست. گويى صفحه‌اى است خالى از مطلق نقوش، نه داراى كمالات روحانى و نه متصف به اضداد آن است. ولى نورِ استعداد و لياقت براى حصول هر مقامى در او وديعه گذاشته شده است و فطرت او بر استقامت و خميره او مخمّر به انوار ذاتيه است و چون ارتكاب معاصى كند به واسطه آن در دل او كدورتى حاصل شود و هر چه معاصى بيشتر شود، كدورت و ظلمت افزون گردد، تا آنكه يك‌سره قلبْ تاريك و ظلمانى شود و نور فطرت خاموش گردد و به شقاوت ابدى رسد. اگر در بين اين حالات، قبل از فراگرفتن ظلمت تمام صفحه قلب را، از خواب غفلت بيدار شود و پس از منزل‌يقظه‌به‌منزل‌توبه‌وارد شود و حظوظ اين منزل را با شرايطى كه ذكر مى‌شود استيفا كرد، از حالات ظلمانيه و كدورات طبيعيه برگشت مى‌نمايد به حال نور فطرت اصلى و روحانيت ذاتيه خود. گويى صفحه‌اى مى‌شود باز خالى از كمالات و اضداد آن. چنان‌كه در حديث شريف مشهود است:

التائب من الذنب كمن لا ذنب له ....[3]

براى اين‌كه انسان اقدام به توبه كند و نوميدى بر او غلبه نكند، بايد آيات دعوت به توبه را پى‌درپى بخواند و بداند كه دامنه رحمت و مغفرت خداوند بسيار وسيع و گسترده است:

و توبوا الى اللّه جميعاً ايّها المؤمنون لعلّكم تفلحون.[4]

[1]- كافى، ج 2، ص 423

[2]- التوبه تطهّر القلوب و يغسل الذنوب.( غررالحكم، فصل 5، ص 195)

[3]- چهل حديث، ص 231 و 232

[4]- سوره نور، آيه 31


صفحه 228

قل يا عبادى الّذين أَسرفوا على أَنفسِهم لا تقنطوا من رح مة الله، ان الله يغفر الذنوب جميعاً، إِنّه هو الغفور الرحيم.[1]

يا أَيّها الذين امنوا توبوا إِلى الله توبةً نصوحاً عسى ربُّكم أَن يكفّر عنكم سيّئاتكم.[2]

به اين سخنان هم گوشِ جان دهيم:

... جبران معاصى در آن عالم، فرضاً كه اهل نجات و عاقبت امرش سعادت باشد، كار سهلى نيست. فشارها و زحمت‌ها و سوختن‌هايى در دنبال است تا انسان لايق شفاعت شود و مورد رحمت ارحم‌الراحمين گردد. پس اى عزيز! هر چه زودتر دامن همت به كمر زن و عزم را محكم واراده را قوى كن و از گناهان، تا در سنّ جوانى هستى يا در حيات دنيايى مى‌باشى، توبه كن و مگذار فرصت خداداد از دست برود و به تسويلات شيطانى و مكايد نفس امّاره اعتنا نكن.[3]

سحره فرعون با يك اقدام شجاعانه توبه كردند و به مقام مقربان درگاه الهى دست يافتند.

ابراهيم ادهم، فضيل عياض، حربن يزيد رياحى، جابر جعفى و بودا نمونه‌هاى بارز متحولان واقعى هستند.

پس از انجام توبه، براى استحكام آن و بازنگشتن به رفتار گذشته، بايد يادآورى‌هاى زير را هماره در ياد داشته باشيم:

- پيامبر اكرم6: «توبه از گناه آن است كه ديگر به آن بازگشت نكند.»[4]

- «توبه، نزد خداوند، تنها براى كسانى است كه از روى نادانى و جهالت مرتكب گناه مى‌شوند؛ سپس به‌زودى توبه مى‌كنند؛ اينانند كه خدا توبه‌شان را مى‌پذيرد، و خداوند داناى حكيم است.»[5]

- «آنان كه چون كار زشتى كنند، يا بر خود ستم روا دارند، خدا را به ياد مى‌آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‌خواهند- و چه كسى جز خدا گناهان را مى‌آمرزد؟ و بر آنچه مرتكب شده‌اند، با آنكه مى‌دانند [گناه است‌]، پافشارى نمى‌كنند.»[6]

[1]- سوره زمر، آيه 53

[2]- سوره تحريم، آيه 8

[3]- چهل حديث، ص 233 و 234

[4]- نهج‌الفصاحه، ح 1211

[5]- سوره نساء، آيه 17

[6]- سوره آل عمران، آيه 135


صفحه 229

- اصلاح و تغيير در همه زمينه‌هاى مربوط: «... مگر كسانى كه توبه كردند و [عمل خود را] اصلاح نمودند و به خدا تمسك جستند و دين خود را براى خدا خالص گردانيدند كه در نتيجه، آنان با مؤمنان خواهند بود و به‌زودى خدا مؤمنان را پاداشى بزرگ خواهد بخشيد.»[1]

- خود را در محضر خداوند ببينند و بدانند كه عمل آنان را مى‌بيند:

مردى حبشى نزد پيامبر6آمد و گفت اى رسول‌خدا، من عمل ناپسندى را مرتكب شده‌ام، آيا توبه‌اى براى من هست؟ فرمود: «بلى». پس رفت و اندكى بعد بازگشت و گفت: اى رسول‌خدا، آيا در آن هنگام خداوند مرا ديده است؟ فرمود: «بلى». پس آن مرد حبشى چنان صيحه‌اى زد كه روح از بدنش خارج شد.[2]

نكته آخر:پس از توبه، براى شروع نظارت و خودگردانى، بايد با خود عهد بندد و مشارطه كند:

مشارطه آن است كه در اول روز مثلًا با خود شرط كند كه امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارك و تعالى رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد و معلوم است كه يك روز خلاف نكردن، امرى است خيلى سهل و انسان مى‌تواند به آسانى از عهده برآيد. تو عازم شو و شرط كن و تجربه نما و ببين چقدر سهل است. ممكن است شيطان و جنود آن ملعون بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند، ولى اين از تلبيسات آن ملعون است. او را از روى واقع و قلب لعن كن و اوهام باطله را از قلب بيرون كن و يك روز تجربه كن، آن‌وقت تصديق خواهى كرد.[3]

اين مشارطه و معاهده مى‌تواند به صورت كلى با اعضاى هفت گانه (چشم، گوش، زبان، شكم، دامن، دست و پا) باشد. يا اين‌كه در باره يك صفت يا رفتار خاص اخلاقى كه انسان به آن مبتلا است، باشد. بهتر است اين مشارطه در اول روز انجام گيرد. ملا مهدى نراقى تمثيل زيبايى در اين زمينه دارد:

بدان كه عقل به مانند تاجرى است در مسير آخرت كه سرمايه‌اش عمر است و با كمك‌

[1]- سوره نساء، آيه 146

[2]- ر. ك: ابوحامد غزالى: احياءالعلوم، ج 4، ص 15

[3]- چهل حديث، ص 8


صفحه 230

نفس آن را به‌كار مى‌گيرد. بنابراين نفس به‌مانند شريك عقل است كه در مال او به تجارت مى‌پردازد و سود اين تجارت به‌دست آوردن اخلاق فاضله و اعمال صالح است كه انسان را به‌سوى سعادت و نعمت ابدى رهنمون شود. ضرر آن در صورتى است كه گناهان و خطاها از او سر زند كه منتهى به عذاب دردناك دوزخ گردد ... و مدت اين تجارت، طول عمر است.

همان‌طورى كه تاجر با شريكش در ابتدا مشارطه و معاهده مى‌بندد و بعد مراقب او خواهد بود و در آخر هم به محاسبه با او مى‌پردازد و اگر با خيانت و ضرر و تضييعِ سرمايه مواجه شود، به مؤاخذه و معاقبه او مى‌پردازد و چه بسا از او غرامت مى‌طلبد، همچنين عقل در مشاركت خود با نفس بايد اين امور را رعايت كند.[1]

ب. مراقبه:امام خمينى (ره) در توضيح آن مى‌فرمايد:

... چنان است كه در تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشى و خود را ملزم به عمل كردن به آن بدانى و اگر خدايى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فرموده خدا است بدان كه اين از شيطان و جنود او است كه مى‌خواهند تو را از شرطى كه كردى باز دارند. به آنها لعنت كن و از شرّ آنان به خداوند پناه ببر و آن خيال باطل را از دل بيرون نما و به‌شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خلاف فرمان خداوند تعالى نكنم. ولى نعمت‌هاى من، سال‌هاى دراز است به‌من نعمت داده‌اند، صحت و سلامت و امنيت مرحمت فرموده و لطف‌هايى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم، از عهده يكى از آنها برنمى‌آيم؛ سزاوار نيست يك شرط جزئى را وفا نكنم ... اين مراقبه با هيچ‌يك از كارهاى تو از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غير آنها منافات ندارد و به همين حال باش تا شب كه موقع محاسبه است ....[2]

امام على7: «شايسته است انسان، حاكم بر نفس خود، مراقب قلب و نگهدارنده زبانش باشد.»[3]

امام حسين7فرمود:

سه چيز اگر در هر مؤمن باشد، در پناه خداوند است ... [سوم آنكه‌] از نفس خود حساب كشد

[1]- جامع السعادات، ج 3، ص 93

[2]- چهل حديث، ص 8 و 9

[3]- غررالحكم