ب. ذكر:ذكر به معناى «يادآورى» است. همچنين حفظ معناى چيزى يا استحضار آن ذكر ناميده مىشود. به تعبير دقيقتر گاهى مراد از ذكر حالتى است در نفس كه انسان با آن مىتواند چيزى را كه پيشتر بدان شناخت و معرفت داشته حفظ كند. ذكر به اين معنا مانند حفظ است؛ با اين تفاوت كه ذكر در جايى به كار مىرود كه علاوه بر اينكه مطلبى در خزانه حافظه هست، در نظرش نيز حاضر باشد. گاهى نيز ذكر گفته مىشود و مراد از آن حضور مطلبى در قلب يا زبان است و از اين رو مىگويند ذكر بر دو نوع قلبى و زبانى است.[1]
بنابراين يكى ديگر از شيوههاى پرورش ايمان، ذكر است كه حضور جدّى خداوند را نزد انسان تقويت مىكند. ذكرهاى زبانى كه در تعاليم اسلام وارد شده براى آن است كه همان حالت قلبى حضور را در انسان ايجاد كند. البته نبايد از تأثير تربيتى ذكرهاى زبانى نيز غافل شد؛ زيرا به زبان آوردن سخنانى معيّن با استفاده از تلقين به نفس، تغييرى به مقتضاى آن در ضمير انسان پديد مىآورد. چنانكه در راههاى ورود به ضمير ناهشيار متذكر شديم، اين شيوه بسيار مورد عنايت تعاليم اسلام واقع شده است و سراسر زندگى ما به هنگام خواب و بيدارى، فعاليت و استراحت، و خوشى و ناخوشى پر است از اين اذكار و تلقينات خداباورانه كه در ما اثر مىگذارد. نمازهاى يوميه (فريضه و نافله)، مقدمات و تعقيبات آنها با اذكار مخصوص، شروع كارها با بسماللّه، پايان دادن هر كار با الحمدللَّه و اذكار ديگرى كه براى خروج از خانه، ورود به محل كار، ورود به مسجد و ...، همه اين تلقينات به صورت ذكرهاى خفى يا علنى همچون بارانى زلال، گلستان قلب و روان مؤمنان را بارور ساخته و ميوههاى ايمان و فضيلت را در دسترس قرار مىدهد.
نكته ديگر اينكه ذكرهاى زبانى، قلب را آمادهتر مىكند. امام خمينى (ره) از قول استاد خود مىفرمايد:
شيخ عارف كامل ما جناب شاهآبادى- روحى فداه- مىفرمودند: شخص ذاكر بايد در ذكر مثل كسى باشد كه به طفل كوچك كه زبان باز نكرده، مىخواهد تعليم كلمه كند، تكرار مىكند تا اينكه او به زبان مىآيد و كلمه را ادا مىكند. پس از آنكه او كلمه را ادا كرد، معلم از طفل تبعيّت مىكند و خستگى آن تكرار بر طرف مىشود و گويى از طفل به او مددى مىرسد. همينطور كسى كه ذكر مىگويد بايد به قلب خود كه زبان ذكر باز نكرده تعليم ذكر كند و نكته تكرار اذكار آن است كه زبان قلب گشوده شود و علامت گشوده شدن زبان قلب، آنكه زبان از قلب تبعيت مىكند و زحمت و تعب تكرار مرتفع مىشود.[2]
[1]- ر. ك: المفردات
[2]- چهل حديث، ص 250
پس اى عزيز! در راه ذكر و ياد محبوب، تحمل مشقتها هر چه بكنى كم كردهاى. دل را عادت بده به ياد محبوب، بلكه به خواست خدا صورت قلب صورت ذكر حق شود و كلمه لااله الّااللّه كمال اقصاى نفس گردد كه از اين زادى بهتر براى سلوك الى اللّه و مصلحى نيكوتر براى معايب نفس و راهبرى خوبتر در معارف الهيّه يافت نشود. پس اگر طالب كمالات صوريه و معنويه هستى و سالك طريق آخرت و مسافر و مهاجر الىاللّه هستى، قلب را عادت بده به تذكر محبوب و دل را عجين كن با ياد حق تبارك و تعالى.[1]
ياد خداوند سبحان، انسان را از غفلت و نسيان بيرون مىبرد و راه تربيت اخلاقى را هموار مىسازد؛ زيرا از اسباب انحراف اخلاقى و رفتارهاى خلاف، غفلت و نسيان است:
از كسى كه قلبش را از ياد خود غافل ساختهايم و از هوس خود پيروى كرده و [اساس] كارش بر زيادهروى است، اطاعت مكن.[2]
در حقيقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسهاى از جانب شيطان بديشان رسد [خدا را] به ياد آورند و بهناگاه بينا شوند.[3]
امام على7مىفرمايد: «خداوند سبحان ياد خود را روشنىبخش دلها قرار داده است. دلها به اين وسيله پس از كرى شنوا، پس از نابينايى بينا و پس از سركشى رام مىگردند.»[4]
در آيات و روايات بر مداومت و كثرت ذكر توصيه شده است: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خدا را ياد كنيد، يادى بسيار.»[5]دوام ذكر خداوند، موجب اصلاح قلب، حيات دوباره و شكفتن فضايل اخلاقى است:
كسى كه قلبش را با دوام ذكر آباد كند، كردارش در نهان و آشكار نيكو خواهد شد.[6]
اساس اصلاح قلب، اشتغال فرد به ذكر خدا است.[7]
[1]- همان، ص 149
[2]- سوره كهف، آيه 28
[3]- سوره اعراف، آيه 201
[4]- نهجالبلاغه، خ 222
[5]- سوره احزاب، آيه 41. و ر. ك: الميزان، ج 1، ص 340
[6]- غررالحكم
[7]- همان
در شيوه ذكر، علاوه بر ذكر خداوند، تذكر نعمتهاى الهى نيز از باب احترام منعم انسان را وادار به تسليم و تعظيم در مقابل ذات بىهمتاى خداوند مىكند؛ بهويژه هرقدر نعمت بزرگتر و منعم آن بىغرضتر باشد، احترامش در نظر فطرت لازمتر است:
اى مردم، نعمتِ خدا را بر خود ياد كنيد. آيا غير از خدا آفريدگارى است كه شما را از آسمان و زمين روزى دهد.[1]
از آنجا كه قرآن خودش را ذكر و در بردارنده ذكر معرفى مىكند، تلاوت قرآن نيز حالت ذكر را براى انسان به ارمغان آورده و پرورش ايمان را باعث مىشود:
إِن هو الّا ذكرٌ للعالمين.[2]
ص، و القرآن ذِى الذّكر.[3]
و إِذا تُليت عليهم آياتُه زادتهم ايماناً.[4]
نكته آخر در بحث ذكر، مربوط به «يادآورى مرگ» است. با توجه به آنكه ايمان به آخرت نقش مهمى در تربيت اخلاقى دارد، ياد مرگ و استحضار آن نيز مىتواند موجب پرورش ايمان و تجسم آثار اخلاقى آن شود. افزون بر اين، ياد مرگ در زدودن دوستى و محبت دنيا كه سرچشمه بسيارى از رذايل اخلاقى است، نقش مؤثرى دارد:
كلّ نفسٍ ذائقة الموت، و انّما تُوَفّون أُجوركم يوم القيامة فمن زُحزِح عن النار و أُدخل الجنّه فقد فاز، و ما الحيوة الدّنيا إِلّا متاعُ الغُرور.[5]
در سخنان ائمهاطهار:نيز تأثير تربيتى ياد مرگ به چشم مىخورد:
كسى كه دورى سفر (پس از مرگ) را به ياد آورد، آماده سفر مىگردد.[6]
كسى كه انتظار آمدن مرگ را داشته باشد، در اعمال خير سرعت مىگيرد.[7]
[1]- سوره فاطر، آيه 3
[2]- سوره تكوير، آيه 27
[3]- سوره ص، آيه 1
[4]- سوره انفال، آيه 2
[5]- سوره آلعمران، آيه 185
[6]- غررالحكم
[7]- همان
ياد مرگ، شهوات و خواستهاى نفسانى را مىميراند و ريشههاى غفلت را مىزدايد و دل را به وعدههاى خداوند قوى و محكم مىنمايد و وجود آدمى را لطيف و نرم مىكند و نشانههاى هوا و هوس را در هم مىشكند و آتش حرص را فرو مىنشاند و دنيا را در نظر انسان خوار و بىمقدار مىگرداند.[1]
سالكان طريق آخرت در شيوه تربيتى خود هماره شاگردان خود را توصيه مىكردند با رفتن به قبرستانها- حداقل يكبار در هفته- و زيارت اهل قبور، ياد مرگ را در خود تقويت كنند.[2]
ج. نيايش:
نيايش اصولًا كشش روح است بهسوى كانون غيرمادى جهان. بهطور معمول نيايش عبارت است از تضرع، ناله مضطربانه و طلب يارى و استعانت و گاهى يك حالت كشف و شهود روشن و آرام درونى و مستمر و دورتر از اقليم همه محسوسات. بهعبارت ديگر مىتوان گفت نيايش پرواز روح است بهسوى خدا و يا حالت پرستش عاشقانهاى است نسبت به آن مبدئى كه معجزه حيات از او سرزده است و بالأخره نيايش كوشش انسان است براى ارتباط با آن وجود نامرئى، آفريدگار همه هستى، عقل كل، قدرت مطلق و خير مطلق. صرف نظر از نقل اوراد خاص، حقيقت نيايش يك حالت عرفانى پرگدازى را مجسم مىكند كه دل در آن به خدا جذب مىشود.[3]
دعا و نيايش نيز يكى از شيوههاى پرورش ايمان است. دعا اظهار نياز است، بلكه دعا آن است كه شخص يكپارچه نياز شود. دعا ابراز اشتياق است، بلكه همه نياز فرد همين شوق و اشتياق است. دعا عامل تربيتى و سازندهاى است كه نه تنها هشيارى انسان نسبت به كمبودهايش است، بلكه تمام مساعى و نيروهاى او را جهت تحقق مطلوبش بهكار مىاندازد.
آنگاه كه بيمارى از درد و سوز به خود مىپيچد و از پزشك مدد مىطلبد، خود اقدامات اوليه
[1]- محجّة البيضاء، ج 8، ص 242
[2]- بهويژه در توصيههاى ملا حسينقلى همدانى، بهارى همدانى و ميرزا جواد انصارى همدانى مشاهده مىكنيم
[3]- الكسيس كارل: نيايش، ص 15
رابه انجام مىرساند تا مسير درمان هموار گردد. پس از آن است كه دعا و طلب معناى حقيقى خود را مىيابد و در نتيجه اجابت را در پى دارد:
و إِذا سئلك عبادى عنّى فإِنّى قريبٌ أُجيب دعوة الدّاع إِذا دعان فلْيستجيبُوا لى و لْيؤمنوا بىلعلّهم يَرْشُدون.[1]
اينك آثار عينى دعا (رفع حاجات و استجابت) مورد نظر نيست؛ بلكه همانا دعا و نيايش غير از آنها، سخن گفتن با معبود و اظهار ناز و نياز است و از اين جهت حضور محبوب را در جان و دل نيايش كننده تقويت مىكند؛ زيرا نيايش معنايى جز سخن گفتن با مخاطب حاضر ندارد. اين است كه دعا غذاى روح عارفان و شراب ناب مؤمنان است. خداوند توجه و عنايت خود را در گرو دعا و نيايش قرار داده است: «بگو: اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمىكند.»[2]
امام على7مىفرمايد: «دعا خزانههاى وصول و چراغهاى رستگارى است.»[3]
خداوند كريم راه گشايش و فتح باب آسمانها و معنويات (فضايل و مكارم اخلاق) را درخواست و تقاضا از درگاهش دانسته است.
امام صادق7بيان مىدارد:
بسيار دعا و نيايش كنيد كه كليد رحمت و نيل به حاجت است. و به آنچه نزد خداوند است، نايل نمىشويد، مگر با دعا ....[4]
در شرايط استجابت دعا، حضور قلب و رقت آن، شرط شده است؛ زيرا آنچه از سر سوز و نياز است، به واقع ارزشى دارد و حقيقتى را در خود مىپرورد:
بدانيد كه خداوند دعا را از قلب غافل و بىتوجه نمىپذيرد.[5]
دعا را هنگام رقت قلب، غنيمت شماريد؛ زيرا نشانه نزول رحمت است.[6]
ادعيه و مناجاتهاى ائمه:مضامين عارفانهاى است كه ائمّهاطهار در خلوتهاى خود
[1]- سوره بقره، آيه 186
[2]- سوره فرقان، آيه 77
[3]- بحار، ج 93، ص 341
[4]- همان، ص 295
[5]- همان، ج 77، ص 173
[6]- همان، ج 93، ص 313
با محبوب ازلى، آنها را مىسرودند و نيايش مىكردند. با حفظ برخى از فقرات اين دعاها و تكرار آنها در مواقع مناسب، مىتوانيم در مكتب تربيتى آنها شيوه دعا كردن را بياموزيم. البته نبايد به اين بسنده كنيم، بلكه نيايش بايد از سوز دل باشد و از درون بجوشد و از اينرو بايد سعى كنيم با زبان خود نيز با محبوب دلها نجوا كنيم و او را چون رفيق شفيق و مونسِ خلوتهاى خود بدانيم:
يا رفيقَ من لارفيق له، يا انيس من لا انيس له
...[1]
علاوه بر اين، برخى دعاها- خصوصاً دعاهاى صحيفه سجاديه- ما را با دردهاى درون و خطاهاى برون آشنا مىكند كه مىتوانيم با استفاده از مضامين اين دعاها نيز در تربيت اخلاقى خود كوشش كنيم. دعاىمكارمالاخلاقاز امام سجاد7بهويژه قابل توجه است:
... خدايا! به تو پناه مىبرم از طغيان حرص، از تندى غضب، از غالبشدن حسد، از پايينآمدن صبر و از كمشدن قناعت، از بداخلاقى و از افراط در شهوت و از غلبه عصبيّت و از پيروى هواى نفس و از مخالفت با درستى و هدايت و از خواب غفلت و سخت به كارها تن دادنهايمان، و از برگزيدن باطل برحق و از اصرار بر گناهان و از كوچكشمردن گناه و از بزرگ شمردن طاعت.[2]
د. محبت به اولياى الهى:كسى كه فردى را براى خودْ انسان كامل تلقى كند و سخت شيفته اخلاق و روحيات او شود، بسيار تحت تأثير او قرار مىگيرد.
استاد مطهرى (ره) در اين زمينه مىفرمايد:
محبت بهسوى مشابهت و مشاكلت مىراند و قدرت آن سبب مىشود كه محبّ به شكل محبوب در آيد. محبت مانند سيم برقى است كه از وجود محبوب به محبّ وصل گردد و صفات محبوب را به وى منتقل سازد.[3]
در مورد تأثير تربيتى آن در تهذيب اخلاق مىفرمايد:
اهل عرفان و سير و سلوك بهجاى پويش راه عقل و استدلال، راه محبت و ارادت را پيشنهاد مىكنند [و] مىگويند: كاملى را پيدا كن و رشته محبت و ارادت او را به گردن دل بياويز كه از راه عقل و استدلال هم بىخطرتر است و هم سريعتر. تأثير نيروى محبت و
[1]- دعاى جوشن كبير
[2]- صحيفه سجاديه، دعاى مكارم الاخلاق
[3]- جاذبه و دافعه على7، ص 73
ارادت در زايل كردن رذايل اخلاقى از دل، از قبيل مواد شيميايى بر روى فلزات است؛ مثلًا يك كليشهساز با تيزاب اطراف حروف را از بين مىبرد، نه با ناخن يا سر چاقو. امّا تأثير نيروى عقل مانند كار كسى است كه بخواهد ذرات آهن را از خاك با دست جدا كند. چقدر رنج و زحمت دارد؟! اگر يك آهنرباى قوى در دست داشته باشد، ممكن است با يك گردش همه آنها را جدا كند. نيروى ارادت و محبت مانند آهنربا صفات رذيله را جمع مىكند و دور مىريزد. به عقيده اهل عرفان محبت و ارادت پاكان و كمّلين همچون دستگاه خودكارى خودبهخود رذايل را جمع مىكند و بيرون مىريزد.[1]
نمونههايى از كسانى كه در صدر اسلام، تحت تأثير اين جذب و انجذاب قرار گرفتهاند و شيفته نبىّمكرّم6گشتند، ابوذر غفارى، بلال حبشى، اويس قرنى و سلمانفارسى است. اين محبت همچون اكسيرى عظيم آنها را به گوهرى بىمانند در كرامتهاى انسانى مبّدل ساخت.
پس از آن نيز در طول تاريخ از اين نمونهها (با شدت و ضعف) فراوان است. جلالالدين محمد رومى مشهور به «مولوى» يكى از نمونههاى بارز در اين مسير است:
هنگامى كه كودك خردسالى بود و بههمراه پدر از نيشابور مىگذشت، شيخ عطار پير نيشابور، كودك نو رسيده بهاءولد را انسانى برتر از انسانهاى عادى ديد و لاجرم بىهيچ ترديد و مجامله به بهاءولد نويد داد كه بهزودى اين كودك آتش در سوختگان عالم خواهد زد و شور و غوغايى در بين رهروان طريقت بهوجود خواهد آورد.[2]
چند دهه از اين واقعه نگذشته بود كه اين پيشگويى در ملاقات مولانا با شمس تبريزى و عشق و ارادت به او تعبير شد.
در اسلام اين محبت و شيفتگى تحت عنوان «ولايت» نسبت به معصومين:بروز كامل يافته است. زيرا محبت به اولياى الهى كه آيينه تمام نماى حق و مجلاى كامل تجلى او هستند، انسان را منتقل به ايمان و ارادت به خداوند مىكند. از همينرو است كه در دعاها اين محبت را از خداوند طلب مىكنيم:
بارالها، جان مرا مطمئن به قدَر، و راضى به قضاى خويش بگردان و مشتاق و حريص به ذكر و دعاى خود و دوستدار خاصان اولياى خويش و محبوب در اهل زمين و آسمان قرار ده ....[3]
[1]- همان، ص 77 و 78
[2]- عبدالحسين زرينكوب: پله پله تا ملاقات خدا، ص 50
[3]- شيخعباس قمى، مفاتيحالجنان، زيارت اميناللّه
در آيات و روايات، محبت و مودّت ائمّه هدى:بهطور عام و اميرمؤمنان بهطور خاص مورد عنايت و تأكيد قرار گرفته است: قُل لا أَسئلُكم عليه أَجراً إِلّا المودّة فى القربى.[1]
در ذيل اين آيه، احاديث بسيارى را شيعه و سنّى نقل كردهاند كه مقصود از «قُرباى پيامبر» در اين آيه، على، فاطمه و فرزندان آندو:هستند.[2]
بنابراين محبت و ولايت پيامبر و ائمهاطهار:كه انسانهاى كاملاند، هرقدر شديدتر باشد، در حقيقت، عشق به فضايل و مكارم اخلاق است. و اين عشق نمىتواند از محبت به خداوند جدا باشد.
توسّل و رابطه محبتآميز قلبى با اولياى الهى به همين دليل موجب پرورش ايمان است.
بايد توجه داشته باشيم كه از ويژگىهاى انسان، اين است كه نه تنها مىخواهد مورد توجه ديگران باشد، بلكه مىخواهد كسى را داشته باشد كه به او اظهار محبت كند و عشق بورزد؛ چنانكه مزلو يادآور مىشود: «... همچنين نبايد از اين حقيقت غافل بمانيم كه نيازهاى محبت، شامل هر دو نياز محبت كردن و محبت ديدن است».[3]از اينرو اگر متعلّق محبت، اولياى الهى و انسانهاى كامل باشند، اين انرژىِ سرگردان، صرف عشقهاى مجازى و محبتهاى كمبها نخواهد شد؛ بلكه در مقصد اعلاى كمال انسانيت رشد خواهد كرد.
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى
عشق محمد بس است و آل محمد
نكته آخر در اين موضوع «زيارت» است. زيارتِ مشاهد مشرفه ائمّهاطهار:از امورى است كه محبت و ولايت ايشان را تقويت و باغ ايمان را شكوفا مىسازد. در روايات متعدد اين نكته بيان شده است؛ از باب نمونه به چند حديث اشاره مىكنيم:
بار سفر را براى زيارت قبرى مبنديد، مگر براى زيارت قبور ما. بدانيد كه من با زهر كشته مىشوم و در محل غريبى مدفون مىگردم. كسى كه به زيارت من بيايد دعايش مستجاب و گناهش بخشوده خواهد شد.[4]
[1]- سوره شورى، آيه 23
[2]- از جمله ر. ك: تفسير فخر رازى، ج 27، ص 166 و بحار، ج 27، ص 13
[3]- روانشناسى شخصيت سالم، ص 154
[4]- عيون اخبار الرضا7، ج 1، ص 285