بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 36

د) معيارهاى حل تعارض‌ها و تزاحم‌هاى اخلاقى.

بنابراين، مطالب اين فصل در چهار محور ترتيب داده مى‌شود.

الف. عناصر ارزشمندى عمل اخلاقى‌

مراد از عمل اخلاقى در اين مبحث «عمل خوب» است. در نظام اخلاقى اسلام كه وجود پاداش و كيفر براى اخلاق ضرورى پنداشته مى‌شود، عمل خوب، عملى است كه پاداش و ثوابى اخروى در پى دارد؛ اعم از اين‌كه پاداش دنيوى هم به‌دنبال داشته باشد يا خير.

بنابراين هدف اين مبحث، بيان شرايطى است كه در آن يك عمل مى‌تواند براى انجام‌دهنده پاداش و ثواب اخروى را به‌دنبال بياورد.

در يك دسته‌بندى كلى، عناصر لازم براى يك عمل «خوب» و «ارزشمند» اخلاقى را مى‌توان به دو دسته تقسيم كرد: عناصر فاعلى و عناصر فعلى يا عينى. مقصود از «عناصر فاعلى» شرايطى است كه به‌نوعى به فاعل بر مى‌گردد. «عناصر فعلى و عينى»، شرايط و وضعيتى است كه لازم است در «فعل» به عنوان يك امر واقعى، عينى و مستقل از اراده و وضعيت فاعل، وجود داشته باشد. مجموع اين دو دسته عناصر كه پايه‌هاى اصلى فضيلت اخلاقى را تشكيل مى‌دهند، به قرار زير است.[1]

1. عناصر فاعلى‌

وجود دو عنصر اساسى در فاعل لازم است تا عمل او با وجود شرايط ديگر در فعل، به زيور نيكى و ارزشمندى اخلاقى آراسته گردد. اين دو عنصر عبارتند از: «آزادى و اختيار فاعل» و «وجود انگيزه و نيّت خاصى» در او، از هنگام شروع تا پايان فعل.

يك. آزادى و اختيار فاعل‌

همچنان‌كه از تعريف علم اخلاق بر مى‌آيد، اخلاق از اعمال و رفتار اختيارى انسان و از صفات و ملكاتى كه مبدأ اختيارى دارند، گفت‌وگو مى‌كند و آنچه خارج از اراده آزاد و اختيار انسان باشد، اصولًا از قلمرو تحسين و تقبيح و داورى اخلاقى خارج است و صلاحيت و

[1]- بايد توجه داشت كه شرايط و پيش‌فرض‌هاى كلامى اخلاق اسلامى از قبيل باور به مبدأ و معاد و رسالت انبيا كه مبنا و پيش‌شرط تحقق برخى عناصر ديگر مى‌باشند، در اين‌جا مورد بحث قرار نمى‌گيرد؛ بلكه به عنوان مبادى و پيش‌فرض‌هاى كلامى علم اخلاق، مسلّم پنداشته مى‌شوند، با اين تصور كه در مباحث كلامى و در درس معارف اسلامى مورد تحقيق و قبول واقع شده‌اند


صفحه 37

استحقاق حكم اخلاقى را ندارد.

انسان دو نوع فعل انجام مى‌دهد: يك دسته افعال و كارهاى طبيعى و اضطرارى و گروه ديگر، افعال اختيارى و ارادى. «افعال طبيعى و اضطرارى» از طبيعت انسان صادر مى‌شود؛ بدون اين‌كه علم و آگاهى در انجام آنها دخالتى داشته باشد؛ مانند نفس كشيدن. امّا «افعال ارادى و اختيارى» انسان از روى علم و آگاهى از او صادر مى‌شود؛ يعنى انسان ابتدا آن عمل را مى‌شناسد و آن را از ساير رفتارها تميز مى‌دهد، سپس آن را مصداق كمال نفس مى‌يابد، آنگاه مبادرت به انجام آن مى‌نمايد.[1]

البته همان‌طور كه در مباحث فلسفى و كلامى به اثبات رسيده است، ترديدى وجود ندارد كه آدمى نسبت به كارهايى كه از روى علم و اراده انجام مى‌دهد، اختيار تكوينى دارد. آرى، اختيار بشر مطلق نيست؛ زيرا اختيار او يكى از اجزاى سلسله علل است. اسباب و علل خارجى نيز در تحقق افعال اختيارى او دخالت دارند؛ مثلًا تغذيه انسان علاوه بر خواست و اراده او، به وجود غذا در خارج و قابليت آن براى خوردن و در دسترس بودن، سلامتى دهان و دستگاه هاضمه و ده‌ها و صدها علت و سبب ديگر كه خارج از اختيار او است، نياز دارد كه سرسلسله آنها، خواست و اراده خداوند است كه بقاى اراده آدمى نيز وابسته به خواست او است.[2]بنابراين آزادى اراده بشر حتى در حوزه افعال ارادى او نيز محدود و مشروط است؛ ولى ستايش و نكوهش اخلاقى نسبت به عمل او، محدود به قلمرو فعل اختيارى او است.

در مقابل فعل ارادى و آزادانه، فعل طبيعى و جبرى است كه به‌دليل كاربردهاى مختلفى كه واژگان اختيار و جبر در اصطلاح علوم مختلف دارند و بسيارى از اين معانى در فرهنگ عمومى جامعه مورد استفاده قرار مى‌گيرد و همواره منشأ پيدايش شبهاتى در اذهان مى‌گردد، جاى دارد انواع مهم كاربردهاى مختلف جبر و اختيار را برشماريم.

واژه جبر در موارد زير به‌كار برده مى‌شود و آزادى و اختيار در هر مورد، معناى مقابل آن را دارد:

1. جبر فلسفى:اعمال و رفتارى است كه از انسان صادر مى‌شود، ولى اختيار او هيچ مدخليتى در پيدايش آنها ندارد؛ همانند نفس كشيدن آدمى كه مقتضاى طبيعت او است. در مقابل اين نوع جبر، آزادى و اختيار فلسفى وجود دارد.

2. جبر اخلاقى:اعمالى است كه انسان به حكم اخلاق، ملزم به انجام يا ترك آنها است؛

[1]- ر. ك: علامه طباطبايى( ره): الميزان، ج 1، ص 106- 107

[2]- همان، ج 16، ص 67


صفحه 38

مانند اين‌كه انسان از نظر اخلاقى موظف است نماز بخواند يا بر او حرام است كه شراب بنوشد. اين نوع جبر در مقابل اختيار و آزادى اخلاقى قرار دارد.

3. جبر حقوقى:قانون، انسان را ملزم مى‌دارد كه در زندگى اجتماعى خود اعمال مشخصى را انجام دهد و يا افعال خاصى را ترك نمايد؛ از جمله اين‌كه بر طبق قانون، همه مجبور هستيم به تناسب درآمد خود ماليات بپردازيم و يا به حق مالكيت و حريم زندگى خصوصى ديگران احترام بگذاريم. در صورت تخلف از اين امور با مجازات‌هاى قانونى روبه‌رو هستيم. اختيار و آزادى حقوقى در مقابل اين مفهوم از جبر قرار مى‌گيرد. بايدها و الزام‌هايى كه در علم حقوق از آن گفت‌وگو مى‌شود، از اين دسته‌اند.

4. جبر روان‌شناختى:گاهى آدمى تحت‌تأثير وضعيت روانى و حالات درونى، ناگزير است اعمالى را انجام دهد و يا فعلى را ترك نمايد؛ مانند اين‌كه چون از درگذشت مادرش اندوهگين است و رقّت قلبى در او پيدا شده است، با ديگران مهربانى مى‌كند و يا همسرش را نمى‌آزارد و يا به‌دليل اين‌كه از درآمد سرشار روزانه‌اش سرمست شده است و يا اشتياق ديدار عزيزان خود را دارد، ناگزير از كرده‌هاى بد ديگران نسبت به خود گذشت مى‌كند و دست به بذل و بخشش مى‌زند. اين نوع جبر، نقطه مقابل آزادى و اختيار روان‌شناختى است. اين تلقى از جبر و اختيار، در روان‌شناسى متداول‌تر است.

5. جبر جامعه‌شناختى:در مواردى وضعيت جامعه و آداب و سنن و فرهنگ اجتماعى ايجاب مى‌كند كه فرد رفتار مشخصى را از خود بروز دهد و ناگزير است كه برخى اعمال را ترك نمايد؛ مانند آنكه فشارهاى اجتماعى در جامعه ايرانى يك فروشنده بازارى را وادار مى‌كند كه در روز عاشورا حتى اگر دلخواه او نباشد، فروشگاه خود را تعطيل كند و يا در نتيجه تحولات اجتماعى ناشى از توسعه صنعتى فرد ناگزير است هنگام پياده شدن از مترو تعارفات را كنار بگذارد تا بتواند در فرصت اندكى كه درها براى پياده‌شدن باز است، از قطار خارج شود. آزادى و اختيار جامعه‌شناختى در برابر اين نوع جبر معنا پيدا مى‌كند. اين مفهوم از جبر در علوم اجتماعى كاربرد وسيعى دارد.

پس از شرح اجمالى كاربردهاى شايع واژگان اجبار و آزادى، اكنون به آسانى مى‌توان مفهوم نوعى از اختيار و آزادى را كه رُكن عمل اخلاقى است، شناخت. آنچه عملى را در قلمرو داورى علم اخلاق مى‌گنجاند، اختيارى و آزادانه بودن عمل در مفهوم فلسفى آن است. اختيار و آزادى فلسفى و تكوينى، مغايرتى با الزام‌ها و اجبارهاى اعتبارى از قبيل الزام و اجبار حقوقى و اخلاقى ندارد و وجود دستورهاى اخلاقى يا حقوقى، آزادى و اختيار


صفحه 39

تكوينى بشر را نسبت به يك فعل خاص سلب نمى‌كند؛ همچنان كه وجود اكراه و اجبار و اضطرار نيز منافاتى با آزادى و اختيار تكوينى فاعل ندارد.[1]

بنابراين آنچه گاهى جبر روان‌شناختى و يا جامعه‌شناختى ناميده مى‌شود، هرگز مغايرتى با آزادى تكوينى و فلسفى انسان ندارد. آرى، همه بايدها و نبايدهاى اخلاقى يا حقوقى و عوامل روان‌شناختى و جامعه‌شناختى مى‌توانند در پيدايش اراده و تصميم فرد نسبت به انجام يا ترك عمل تأثير بگذارند و در بسيارى از موارد نيز چنين است؛ ولى اين دخالت‌ها از مجراى اراده تكوينى و آزاد انسان مى‌گذرد و هيچ‌گاه آدمى را به واقع مجبور و مسلوب‌الاختيار نمى‌كند.

دو. انگيزه و نيّت فاعل‌

برخلاف بسيارى از مكاتب اخلاقى، مكتب اخلاقى اسلام تأكيد فراوانى بر انگيزه و نيت فاعل عمل اخلاقى دارد. اصولًا از نگاه فلسفى صدور يك فعل از فاعل آزاد و مختار بدون وجود علل چهارگانه (فاعلى، مادى، صورى و غايى) امكان‌پذير نيست. مراد از انگيزه و نيت در اين‌جا همان علت‌غايى است كه فاعل را وادار به عمل مى‌كند. بنابراين اصل ضرورت وجود انگيزه در تحقق عمل اختيارى، امرى غيرقابل انكار است. ولى سخن در اين است كه آيا وجود انگيزه‌اى خاص در فاعل هنگام انجام عمل، شرط لازم براى ارزشمندى اخلاقى عمل است؟ بسيارى از مكاتب اخلاقى به اين پرسش پاسخ منفى داده‌اند.[2]در مكتب اخلاقى اسلام وجود انگيزه و نيّت در فاعل، شرط ضرورى براى ارزشمندى اخلاقى است.

بايد يادآور شد كه براى تحقّق نيت و انگيزه خاص، وجود دو ركن اساسى ضرورى است:

اولًا، فاعل بايد نسبت به انجام فعل قصد و توجه داشته باشد. ثانياً، هدف و انگيزه او از انجام فعل، فقط خوشايندى خداوند باشد كه از آن به «اخلاص» تعبير مى‌شود. در نتيجه، شرط يا عنصر فاعلى عمل اخلاقى، در صورتى مخدوش مى‌شود كه فاعل يا كار را از روى غفلت، سهو انجام دهد، و يا اين‌كه انگيزه‌اى غير از تحصيل خشنودى پروردگار داشته باشد. البته فقدان ركن اول، همواره به‌معناى فقدان ركن دوم خواهد بود؛ ولى ركن دوم در گرو ركن اول نيست.[3]

در فلسفه اخلاق اسلامى، عملْ هنگامى ارزش اخلاقى دارد و سزاوار پاداش نيكو است‌

[1]- ر. ك: علامه طباطبايى( ره): الميزان، ج 1، ص 107

[2]- به جز كانت، كه معتقد است عمل اخلاقى علاوه بر اين‌كه بايد مصداق انجام وظيفه باشد،« نيت انجام وظيفه» نيزشرط لازم براى عمل اخلاقى است.( ر. ك: ايمانوئل كانت: بنياد ما بعد الطبيعه اخلاق، ترجمه حميد عنايت و على قيصرى، ص 23- 24)

[3]- ر. ك: مطهرى، مرتضى: تعليم و تربيت در اسلام، ص 195- 196


صفحه 40

كه علاوه بر شرايط ديگر، انگيزه فاعل كسب رضايت خداوند باشد و انجام عمل را همچون ابزارى در جهت تقرّب معنوى به كمالات الهى و صفات جمال و جلال او پندارد. پس هرگاه فاعل سودايى غير از خشنودى پروردگار در سر داشته باشد، عمل او نصاب لازم براى ارزشمندى اخلاقى را دارا نيست. علاوه بر اين، بايد يگانه انگيزه او نيز باشد؛ يعنى نيت فاعل بايد از هر انگيزه ديگرى پيراسته و خالص باشد. گاهى از اين شرط به ضرورت «حسن فاعلى» ياد مى‌شود؛ در مقابل «حسن فعلى» كه در پى خواهد آمد.

تأثير و نقش نيت را در ارزشمندى عمل اخلاقى، مى‌توان هم از منظر عقل و فلسفه و هم از زبان متون مقدس اسلامى تبيين كرد:

1. بيان عقلانى نقش انگيزه:از منظر فلسفه اخلاق اسلامى، عالى‌ترين مرتبه وجودى انسان مرتبه روحانى او است و در اين مرتبه، كمال حقيقى انسان در تقرّب معنوى هرچه بيشتر انسان به صفات كماليه خداوندى است. به سخن ديگر عالى‌ترين مرتبه روحى آدمى آن است كه روح- كه گوهر او است- تجلى‌گاه اسما و صفات جمال و جلال الهى گردد- اين امر از پيش‌فرض‌هاى كلامى علم اخلاق و هدف و رسالت آن است- اين مهم در صورتى تأمين مى‌گردد كه انسان در عمل اختيارى خود كه تأثير وجودى بر صعود و نزول روح دارد، انگيزه و نيت تقرّب به خداوند را داشته باشد. اين تأثير و رابطه بين نيّت و ارزشمندى اخلاقى يك رابطه تكوينى و حقيقى است؛ نه جعلى و قراردادى.

2. بيان وحيانى نقش انگيزه‌: در متون مقدس اسلامى اعم از قرآن و سنت، تأكيد آشكارى بر ضرورت وجود انگيزه الهى در عمل اخلاقى شده است. نمونه‌هايى از گوياترين آنها به قرار زير است:

[اين غنايم، نخست‌] اختصاص به بينوايان مهاجرى دارد كه از ديارشان و اموالشان رانده شدند. خواستار فضل خدا و خشنودى [او] مى‌باشند و خدا و پيامبرش را يارى مى‌كنند. اينان همان مردم درست‌كردارند.[1]

و به [پاس‌] دوستى [خدا]، بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى‌دادند. ما براى خشنودى خدا است كه به شما مى‌خورانيم و پاداش و سپاسى از شما نمى‌خواهيم.[2]

و كسانى كه براى طلب خشنودى پروردگارشان شكيبايى كردند و نماز بر پا داشتند و از آنچه‌

[1]- سوره حشر، آيه 8

[2]- سوره انسان، آيه 8 و 9


صفحه 41

روزيشان داديم، نهان و آشكار انفاق كردند، و بدى را با نيكى مى‌زدايند، ايشان را است فرجام خوش [در] سراى باقى.[1]

بديهى است كه تأكيد قرآن بر انگيزه الهى، اختصاصى به موارد پيش‌گفته ندارد، و ذكر اعمال خاص از باب نمونه و شايد به عنوان ذكر عمده‌ترين موارد لغزش انسان در حفظ انگيزه الهى، است. از پيامبر اكرم6نقل شده است كه فرموده‌اند:

محققاً [ارزش‌] كارها به نيّت‌ها است و فقط براى انسان آنچه نيّت كرده است، [مى‌ماند].[2]

نيّت فرد مؤمن از عملش برتر است.[3]

مراتب نيّت:گاهى حتى افرادى كه وجود خداوند را باور دارند و به روز رستاخير و بعثت پيامبران معتقدند، در انجام اعمال خود در پى تحصيل ثواب و ورود به بهشت و برخوردارى از نعمت‌هاى بى‌پايان آن و گريز از كيفر و مجازات دوزخ و جهنم‌اند؛ نه كسب رضايت خداوند. متون مقدس اسلامى- به ويژه قرآن- با وصف زيبايى‌ها و برخوردارى‌هاى بهشت، انسان‌ها را به رقابت براى رسيدن به آن نعمت‌ها دعوت مى‌كند و با هشدارهايى كه نسبت به‌شدت و قطعيت كيفرهاى اخروى مى‌دهد، به‌نوعى بر عمل به انگيزه ترس از كيفر و اميد به پاداش و ثواب صحّه مى‌گذارد. پرسش اين است كه آيا مقبوليت و پذيرش اين قبيل اعمال اخلاقى با آنچه در شرايط ارزشمندى عمل اخلاقى بيان شد، مبنى بر آنكه فاعل بايد در عمل خود تنها تحصيل رضايت خداوند را در نظر داشته باشد، سازگار است؟

در پاسخ به اين پرسش، گفته شده است: رضايت خداوند مراتبى دارد و انسان‌ها به طرق گوناگون در پى تحصيل آن هستند. گاهى رضايت خداوند از اين جهت كه منشأ پاداش و ثواب اخروى و يا منشأ نجات از كيفر و مجازات در روز رستاخير مى‌گردد، در كانون توجه و انگيزه آدمى در انجام عمل اخلاقى قرار مى‌گيرد، و گاهى جلب رضايت خداوند، تنها محرك و انگيزه است.[4]يعنى محبوبيت عمل نزد خداوند منشأ تمايل و محبت او به انجام عمل شده‌

[1]- سوره رعد، آيه 22. همچنين ر. ك: سوره مائده، آيات 15- 16، سوره بقره، آيه 207، 225، 264، 272 و 284؛ سوره ممتحنه، آيه 1؛ سوره نساء، آيه 38 و سوره روم، آيه 38 و 39

[2]- مجلسى، محمدباقر: بحارالانوار، ج 70، ص 212، ح 38

[3]- كلينى: كافى، ج 2، ص 84

[4]- ر. ك: مصباح يزدى، محمدتقى: اخلاق در قرآن، ص 96


صفحه 42

است و قهراً محبوبيت فاعل را نزد خداوند نيز در پى خواهد داشت؛ البته انجام اين نوع عمل اخلاقى فقط از جانب دوستان خاص خداوند ميسّر است. بنابراين در صورت نخست نيز انگيزه فاعل، رضايتمندى خداوند است، از اين جهت كه موجب پاداش و مانع كيفر است.

نسبت انگيزه و ايمان: گفته شد كه در نظام اخلاقى اسلام، عمل اخلاقى هنگامى ارزشمند است كه فاعل در انجام آن سوداى كسب رضايت معبود را در سر داشته باشد؛ اعم از اين‌كه تحصيل رضايت خداوند مطلوب بالذّات او باشد، يا اين‌كه خشنودى پروردگار از اين جهت كه مقتضى ثواب و مانع عقاب است، انگيزه او گردد. تحقق اين امر به‌طور منطقى در صورتى ممكن است كه فاعل، هستى خداوند و حقانيّت معاد و روز پاداش و كيفر و بعثت انبيا و تعاليم آنها را باور داشته باشد؛ البته ايمان به خداوند، باور به معاد و نبوّت را نيز در پى خواهد داشت.

از همين روى در متون دينى ما تأكيد فراوانى بر ايمان- به عنوان شرط ضرورى براى ارزشمندى اخلاقى- شده است كه نمونه‌هايى از آن به قرار زير است:

هر كس- از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‌اى، حياتِ [حقيقى‌] بخشيم، و مسلماً به‌آنان بهتر از آنچه انجام مى‌دادند، پاداش خواهيم داد.[1]

نيكوكارى آن نيست كه روى خود را به‌سوى مشرق و مغرب بگردانيد، بلكه نيكى آن است كه كسى به‌خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانى‌] و پيامبران ايمان آورد و ...[2]

پيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتاب‌ها و فرستادگانش ايمان آوردند [و گفتند:] «ميان هيچ‌يك از فرستادگانش فرق نمى‌گذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم. پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم‌] و فرجامْ به‌سوى تو است».[3]

در باب حقيقت ايمان و تفاوت آن با علم از يك‌سو و با اسلام از سوى ديگر، گفته شده است كه ايمان امرى قلبى است و در عين حال اختيارى؛ در حالى كه علم و عقيده ممكن است به‌صورت غيراختيارى نيز براى انسان حاصل گردد. بنابراين ملازمه‌اى ميان علم و ايمان به يك حقيقت وجود ندارد؛ يعنى ممكن است فرد به حقيقتى عالم باشد، ولى نسبت بدان كفر ورزد.[4]

[1]سوره نحل آيه 97

[2]سوره بقره آيه 177

[3]سوره بقره آيه 285

[4]- ر. ك: علامه طباطبايى( ره): الميزان، ج 18، ص 259


صفحه 43

قرآن كريم در باب امكان جدايىِ علم از ايمان به يك چيز مى‌فرمايد:

و با آنكه دل‌هايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبّر آن‌را انكار كردند. پس ببين فرجام فسادگران چگونه بود.[1]

البته نبايد فراموش كرد كه راه عمومى ايمان از مسير علم مى‌گذرد؛ ولى علم به تنهايى براى تحقق ايمان كافى نيست.

در باره تفاوت بين «ايمان» و «اسلام»، چون قرآن در آيه شريفه‌ إِنّ المسلمينَ و المسلمات و المؤمنينَ و المؤمنات ...[2]و برخى آيات ديگر،[3]اسلام را در مقابل «ايمان» قرار داده است، تفاوت آن دو در اين است كه اسلام، به‌معناى تسليمِ عملى در مقابل دين است و تسليم عملى با اعضا و جوارح ظاهرى بدن محقق مى‌گردد؛ ولى ايمانْ امرى قلبى، اعتقادى و باطنى است؛ به‌طورى كه آثار آن در اعمال ظاهرى و بدنى نيز ظاهر مى‌گردد. بنابراين هر مؤمنى مسلمان است، ولى هر مسلمانى مؤمن نيست؛[4]مانند منافق كه به دستورات دين عمل مى‌كند، ولى ايمان ندارد.

نسبت ايمان و عمل:در بسيارى از آيات قرآن، ايمان در كنارِ عملِ صالح، ارزشمند و موجب سعادت شمرده شده است؛ از آن جمله است:

و به‌زودى كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، در باغ‌هايى كه از زير [درختان‌] آن، نهرها روان است درآوريم، براى هميشه در آن جاودانند و ....[5]

در برخى ديگر از آيات، «ايمان» به تنهايى شرط سعادتمندى انسان و ورود او به بهشت دانسته شده است.

خداوند به مردان و زنان با ايمان، باغ‌هايى وعده داده است كه از زير [درختان‌] آن نهرها جارى است. در آن جاودانه خواهند بود، و [نيز] سراهايى پاكيزه در بهشت‌هاى جاودان‌آنان وعده داده است‌] و خشنودى خدا بزرگ‌تر است. اين است همان كاميابى بزرگ.[6]

[1]- سوره نمل، آيه 14

[2]- سوره احزاب، آيه 35

[3]- مانند آيات 14 و 15 سوره حجرات

[4]- ر. ك: علامه طباطبايى( ره): الميزان، ج 16، ص 313- 314

[5]- سوره نساء، آيه 57 و 122 و ر. ك: سوره بقره، آيه 103، سوره نساء، آيه 124 و سوره كهف، آيه 30

[6]- سوره توبه، آيه 72