تكوينى بشر را نسبت به يك فعل خاص سلب نمىكند؛ همچنان كه وجود اكراه و اجبار و اضطرار نيز منافاتى با آزادى و اختيار تكوينى فاعل ندارد.[1]
بنابراين آنچه گاهى جبر روانشناختى و يا جامعهشناختى ناميده مىشود، هرگز مغايرتى با آزادى تكوينى و فلسفى انسان ندارد. آرى، همه بايدها و نبايدهاى اخلاقى يا حقوقى و عوامل روانشناختى و جامعهشناختى مىتوانند در پيدايش اراده و تصميم فرد نسبت به انجام يا ترك عمل تأثير بگذارند و در بسيارى از موارد نيز چنين است؛ ولى اين دخالتها از مجراى اراده تكوينى و آزاد انسان مىگذرد و هيچگاه آدمى را به واقع مجبور و مسلوبالاختيار نمىكند.
دو. انگيزه و نيّت فاعل
برخلاف بسيارى از مكاتب اخلاقى، مكتب اخلاقى اسلام تأكيد فراوانى بر انگيزه و نيت فاعل عمل اخلاقى دارد. اصولًا از نگاه فلسفى صدور يك فعل از فاعل آزاد و مختار بدون وجود علل چهارگانه (فاعلى، مادى، صورى و غايى) امكانپذير نيست. مراد از انگيزه و نيت در اينجا همان علتغايى است كه فاعل را وادار به عمل مىكند. بنابراين اصل ضرورت وجود انگيزه در تحقق عمل اختيارى، امرى غيرقابل انكار است. ولى سخن در اين است كه آيا وجود انگيزهاى خاص در فاعل هنگام انجام عمل، شرط لازم براى ارزشمندى اخلاقى عمل است؟ بسيارى از مكاتب اخلاقى به اين پرسش پاسخ منفى دادهاند.[2]در مكتب اخلاقى اسلام وجود انگيزه و نيّت در فاعل، شرط ضرورى براى ارزشمندى اخلاقى است.
بايد يادآور شد كه براى تحقّق نيت و انگيزه خاص، وجود دو ركن اساسى ضرورى است:
اولًا، فاعل بايد نسبت به انجام فعل قصد و توجه داشته باشد. ثانياً، هدف و انگيزه او از انجام فعل، فقط خوشايندى خداوند باشد كه از آن به «اخلاص» تعبير مىشود. در نتيجه، شرط يا عنصر فاعلى عمل اخلاقى، در صورتى مخدوش مىشود كه فاعل يا كار را از روى غفلت، سهو انجام دهد، و يا اينكه انگيزهاى غير از تحصيل خشنودى پروردگار داشته باشد. البته فقدان ركن اول، همواره بهمعناى فقدان ركن دوم خواهد بود؛ ولى ركن دوم در گرو ركن اول نيست.[3]
در فلسفه اخلاق اسلامى، عملْ هنگامى ارزش اخلاقى دارد و سزاوار پاداش نيكو است
[1]- ر. ك: علامه طباطبايى( ره): الميزان، ج 1، ص 107
[2]- به جز كانت، كه معتقد است عمل اخلاقى علاوه بر اينكه بايد مصداق انجام وظيفه باشد،« نيت انجام وظيفه» نيزشرط لازم براى عمل اخلاقى است.( ر. ك: ايمانوئل كانت: بنياد ما بعد الطبيعه اخلاق، ترجمه حميد عنايت و على قيصرى، ص 23- 24)
[3]- ر. ك: مطهرى، مرتضى: تعليم و تربيت در اسلام، ص 195- 196
كه علاوه بر شرايط ديگر، انگيزه فاعل كسب رضايت خداوند باشد و انجام عمل را همچون ابزارى در جهت تقرّب معنوى به كمالات الهى و صفات جمال و جلال او پندارد. پس هرگاه فاعل سودايى غير از خشنودى پروردگار در سر داشته باشد، عمل او نصاب لازم براى ارزشمندى اخلاقى را دارا نيست. علاوه بر اين، بايد يگانه انگيزه او نيز باشد؛ يعنى نيت فاعل بايد از هر انگيزه ديگرى پيراسته و خالص باشد. گاهى از اين شرط به ضرورت «حسن فاعلى» ياد مىشود؛ در مقابل «حسن فعلى» كه در پى خواهد آمد.
تأثير و نقش نيت را در ارزشمندى عمل اخلاقى، مىتوان هم از منظر عقل و فلسفه و هم از زبان متون مقدس اسلامى تبيين كرد:
1. بيان عقلانى نقش انگيزه:از منظر فلسفه اخلاق اسلامى، عالىترين مرتبه وجودى انسان مرتبه روحانى او است و در اين مرتبه، كمال حقيقى انسان در تقرّب معنوى هرچه بيشتر انسان به صفات كماليه خداوندى است. به سخن ديگر عالىترين مرتبه روحى آدمى آن است كه روح- كه گوهر او است- تجلىگاه اسما و صفات جمال و جلال الهى گردد- اين امر از پيشفرضهاى كلامى علم اخلاق و هدف و رسالت آن است- اين مهم در صورتى تأمين مىگردد كه انسان در عمل اختيارى خود كه تأثير وجودى بر صعود و نزول روح دارد، انگيزه و نيت تقرّب به خداوند را داشته باشد. اين تأثير و رابطه بين نيّت و ارزشمندى اخلاقى يك رابطه تكوينى و حقيقى است؛ نه جعلى و قراردادى.
2. بيان وحيانى نقش انگيزه: در متون مقدس اسلامى اعم از قرآن و سنت، تأكيد آشكارى بر ضرورت وجود انگيزه الهى در عمل اخلاقى شده است. نمونههايى از گوياترين آنها به قرار زير است:
[اين غنايم، نخست] اختصاص به بينوايان مهاجرى دارد كه از ديارشان و اموالشان رانده شدند. خواستار فضل خدا و خشنودى [او] مىباشند و خدا و پيامبرش را يارى مىكنند. اينان همان مردم درستكردارند.[1]
و به [پاس] دوستى [خدا]، بينوا و يتيم و اسير را خوراك مىدادند. ما براى خشنودى خدا است كه به شما مىخورانيم و پاداش و سپاسى از شما نمىخواهيم.[2]
و كسانى كه براى طلب خشنودى پروردگارشان شكيبايى كردند و نماز بر پا داشتند و از آنچه
[1]- سوره حشر، آيه 8
[2]- سوره انسان، آيه 8 و 9
روزيشان داديم، نهان و آشكار انفاق كردند، و بدى را با نيكى مىزدايند، ايشان را است فرجام خوش [در] سراى باقى.[1]
بديهى است كه تأكيد قرآن بر انگيزه الهى، اختصاصى به موارد پيشگفته ندارد، و ذكر اعمال خاص از باب نمونه و شايد به عنوان ذكر عمدهترين موارد لغزش انسان در حفظ انگيزه الهى، است. از پيامبر اكرم6نقل شده است كه فرمودهاند:
محققاً [ارزش] كارها به نيّتها است و فقط براى انسان آنچه نيّت كرده است، [مىماند].[2]
نيّت فرد مؤمن از عملش برتر است.[3]
مراتب نيّت:گاهى حتى افرادى كه وجود خداوند را باور دارند و به روز رستاخير و بعثت پيامبران معتقدند، در انجام اعمال خود در پى تحصيل ثواب و ورود به بهشت و برخوردارى از نعمتهاى بىپايان آن و گريز از كيفر و مجازات دوزخ و جهنماند؛ نه كسب رضايت خداوند. متون مقدس اسلامى- به ويژه قرآن- با وصف زيبايىها و برخوردارىهاى بهشت، انسانها را به رقابت براى رسيدن به آن نعمتها دعوت مىكند و با هشدارهايى كه نسبت بهشدت و قطعيت كيفرهاى اخروى مىدهد، بهنوعى بر عمل به انگيزه ترس از كيفر و اميد به پاداش و ثواب صحّه مىگذارد. پرسش اين است كه آيا مقبوليت و پذيرش اين قبيل اعمال اخلاقى با آنچه در شرايط ارزشمندى عمل اخلاقى بيان شد، مبنى بر آنكه فاعل بايد در عمل خود تنها تحصيل رضايت خداوند را در نظر داشته باشد، سازگار است؟
در پاسخ به اين پرسش، گفته شده است: رضايت خداوند مراتبى دارد و انسانها به طرق گوناگون در پى تحصيل آن هستند. گاهى رضايت خداوند از اين جهت كه منشأ پاداش و ثواب اخروى و يا منشأ نجات از كيفر و مجازات در روز رستاخير مىگردد، در كانون توجه و انگيزه آدمى در انجام عمل اخلاقى قرار مىگيرد، و گاهى جلب رضايت خداوند، تنها محرك و انگيزه است.[4]يعنى محبوبيت عمل نزد خداوند منشأ تمايل و محبت او به انجام عمل شده
[1]- سوره رعد، آيه 22. همچنين ر. ك: سوره مائده، آيات 15- 16، سوره بقره، آيه 207، 225، 264، 272 و 284؛ سوره ممتحنه، آيه 1؛ سوره نساء، آيه 38 و سوره روم، آيه 38 و 39
[2]- مجلسى، محمدباقر: بحارالانوار، ج 70، ص 212، ح 38
[3]- كلينى: كافى، ج 2، ص 84
[4]- ر. ك: مصباح يزدى، محمدتقى: اخلاق در قرآن، ص 96
است و قهراً محبوبيت فاعل را نزد خداوند نيز در پى خواهد داشت؛ البته انجام اين نوع عمل اخلاقى فقط از جانب دوستان خاص خداوند ميسّر است. بنابراين در صورت نخست نيز انگيزه فاعل، رضايتمندى خداوند است، از اين جهت كه موجب پاداش و مانع كيفر است.
نسبت انگيزه و ايمان: گفته شد كه در نظام اخلاقى اسلام، عمل اخلاقى هنگامى ارزشمند است كه فاعل در انجام آن سوداى كسب رضايت معبود را در سر داشته باشد؛ اعم از اينكه تحصيل رضايت خداوند مطلوب بالذّات او باشد، يا اينكه خشنودى پروردگار از اين جهت كه مقتضى ثواب و مانع عقاب است، انگيزه او گردد. تحقق اين امر بهطور منطقى در صورتى ممكن است كه فاعل، هستى خداوند و حقانيّت معاد و روز پاداش و كيفر و بعثت انبيا و تعاليم آنها را باور داشته باشد؛ البته ايمان به خداوند، باور به معاد و نبوّت را نيز در پى خواهد داشت.
از همين روى در متون دينى ما تأكيد فراوانى بر ايمان- به عنوان شرط ضرورى براى ارزشمندى اخلاقى- شده است كه نمونههايى از آن به قرار زير است:
هر كس- از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزهاى، حياتِ [حقيقى] بخشيم، و مسلماً بهآنان بهتر از آنچه انجام مىدادند، پاداش خواهيم داد.[1]
نيكوكارى آن نيست كه روى خود را بهسوى مشرق و مغرب بگردانيد، بلكه نيكى آن است كه كسى بهخدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانى] و پيامبران ايمان آورد و ...[2]
پيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آوردند [و گفتند:] «ميان هيچيك از فرستادگانش فرق نمىگذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم. پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم] و فرجامْ بهسوى تو است».[3]
در باب حقيقت ايمان و تفاوت آن با علم از يكسو و با اسلام از سوى ديگر، گفته شده است كه ايمان امرى قلبى است و در عين حال اختيارى؛ در حالى كه علم و عقيده ممكن است بهصورت غيراختيارى نيز براى انسان حاصل گردد. بنابراين ملازمهاى ميان علم و ايمان به يك حقيقت وجود ندارد؛ يعنى ممكن است فرد به حقيقتى عالم باشد، ولى نسبت بدان كفر ورزد.[4]
[1]سوره نحل آيه 97
[2]سوره بقره آيه 177
[3]سوره بقره آيه 285
[4]- ر. ك: علامه طباطبايى( ره): الميزان، ج 18، ص 259
قرآن كريم در باب امكان جدايىِ علم از ايمان به يك چيز مىفرمايد:
و با آنكه دلهايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبّر آنرا انكار كردند. پس ببين فرجام فسادگران چگونه بود.[1]
البته نبايد فراموش كرد كه راه عمومى ايمان از مسير علم مىگذرد؛ ولى علم به تنهايى براى تحقق ايمان كافى نيست.
در باره تفاوت بين «ايمان» و «اسلام»، چون قرآن در آيه شريفه إِنّ المسلمينَ و المسلمات و المؤمنينَ و المؤمنات ...[2]و برخى آيات ديگر،[3]اسلام را در مقابل «ايمان» قرار داده است، تفاوت آن دو در اين است كه اسلام، بهمعناى تسليمِ عملى در مقابل دين است و تسليم عملى با اعضا و جوارح ظاهرى بدن محقق مىگردد؛ ولى ايمانْ امرى قلبى، اعتقادى و باطنى است؛ بهطورى كه آثار آن در اعمال ظاهرى و بدنى نيز ظاهر مىگردد. بنابراين هر مؤمنى مسلمان است، ولى هر مسلمانى مؤمن نيست؛[4]مانند منافق كه به دستورات دين عمل مىكند، ولى ايمان ندارد.
نسبت ايمان و عمل:در بسيارى از آيات قرآن، ايمان در كنارِ عملِ صالح، ارزشمند و موجب سعادت شمرده شده است؛ از آن جمله است:
و بهزودى كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، در باغهايى كه از زير [درختان] آن، نهرها روان است درآوريم، براى هميشه در آن جاودانند و ....[5]
در برخى ديگر از آيات، «ايمان» به تنهايى شرط سعادتمندى انسان و ورود او به بهشت دانسته شده است.
خداوند به مردان و زنان با ايمان، باغهايى وعده داده است كه از زير [درختان] آن نهرها جارى است. در آن جاودانه خواهند بود، و [نيز] سراهايى پاكيزه در بهشتهاى جاودانآنان وعده داده است] و خشنودى خدا بزرگتر است. اين است همان كاميابى بزرگ.[6]
[1]- سوره نمل، آيه 14
[2]- سوره احزاب، آيه 35
[3]- مانند آيات 14 و 15 سوره حجرات
[4]- ر. ك: علامه طباطبايى( ره): الميزان، ج 16، ص 313- 314
[5]- سوره نساء، آيه 57 و 122 و ر. ك: سوره بقره، آيه 103، سوره نساء، آيه 124 و سوره كهف، آيه 30
[6]- سوره توبه، آيه 72
در اين آيه آشكارا بسيارى از نعمتهاى بزرگ خداوند، از جمله رضوان او، در كنار «ايمان» بشارت داده شده و از ضرورت وجود عمل در كنار آن سخنى به ميان نيامده است. آيا اين قبيل آيات با آيات قبل و آنچه در پى خواهد آمد- مبنى بر ضرورت وجود عمل صالح براى تحقق ارزش اخلاقى- منافات ندارد؟ آيا در نظام اخلاقى اسلام، «ايمان» بهتنهايى مىتواند منشأ ارزش اخلاقى و شايسته ستايش و پاداش باشد؟ در پاسخ به اين پرسش و براى ايجاد سازگارى بين مفهوم اين دو گروه آيات، گفته شده است:
با توجه به آنچه در باب حقيقت ايمان و نسبت آن با «اسلام» و «عمل» بيان شد، آياتى كه در پى ايمانْ عمل را ذكر مىكند، ناظر به شرايط عادى است؛ يعنى مربوط به كسانى است كه شرايط عملكردن بر طبق آن، همانند قدرت، فرصت و غيره برايشان فراهم است و در نتيجه عمل مىكنند. و آياتى كه فقط ايمان را موجب سعادتمندى مىداند، مربوط به شرايطى است كه فرد ايمان مىآورد، ولى شرايط عملكردن به آن از قبيل قدرت و فرصت براى او فراهم نيست.[1]
اعمال نيك كافران:پرسش نهايى كه در مبحث انگيزه و نيّت در خور پاسخگويى است، اين است كه: آيا كافران و افراد غيرمؤمن كه ايمان به مبدأ و معاد و نبوّت ندارند و قهراً در انجام اعمال خود- اگرچه آن عمل ذاتاً پسنديده باشد- انگيزه و نيت كسب رضايت خداوند را ندارند، در دستگاه اخلاقى اسلام شايسته هيچ ستايش و پاداشى نيستند؟ و اعمال نيك آنان هيچ ارزش اخلاقى نداشته از جانب پروردگار جبران نخواهد شد؟
در پاسخ به اين پرسش، گفته مىشود:
كارهايى كه ويژگى مذكور را ندارد، ولى با قالبهايى كه شارع تعيين كرده نيز مخالف نيست و انگيزه منفى هم ندارد- يعنى با انگيزه دشمنى با دين حق و دوستداران آن نيست و فاعل در انجام آن انگيزهاى برتر از تأمين نيازهاى مادى و حيوانى دارد- يعنى عمل او از احساسات و عواطف انسانى سرچشمه مىگيرد- مانند اينكه از خود، گذشت و سخاوتمندى نشان مىدهد- اين قبيل اعمال اگرچه شرايط و نصاب لازم را براى تعالى و تكامل نفس انسانى ندارد، لكن زمينه آن را فراهم مىكند؛ يعنى روح و جان آدمى را مهياى سفر معنوى مىگرداند. حتى بر اساس برخى روايات، موجب تخفيف يا رفع مجازات اخروى فرد مىگردد
[1]- ر. ك: مصباح يزدى، محمدتقى: همان، ص 112 و 113
و اگرچه بهدليل فقدان نصاب لازم باعث ورود به بهشت و تأمين سعادت ابدى براى فرد نمىشود، ولى بهطور مطلق فاقد ارزش نيز نمىباشد.[1]
2. عنصر فعلى و عينى
عمل اخلاقى علاوه بر شرايطى كه به لحاظ صدور آن از فاعل بايد دارا باشد، لازم است فى نفسه و ذاتاً نيز عملى پسنديده و نيكو شمرده شود. به تعبير رايج در حوزه علوم اسلامى از آن به «حُسن فِعلى» ياد مىشود، در مقابل «حُسن فاعلى» كه در اين نوشتار از آن تحت عنوان «عنصر فاعلى» سخن مىرود.
سخن از اينكه آيا عمل فى نفسه داراى نيكى و شايستگى است يا خير، پيش از اين به اجمال بيان شد و تحقيق بيشتر در اين باب را بايد در منابع مربوط جستوجو كرد.[2]اما توجه به اين نكته ضرورى است كه ملاك، آثار آن عمل بر روى انسان است و بر اساس همين آثار است كه موصوف به نيكى و ناپسندى مىگردد، و ثواب و عقاب را در پى مىآورد و مبناى محاسبه و ارزيابى انسان نزد خداوند قرار مىگيرد. در حالى كه اگر عمل خارجى با قطع نظر از آثارش مورد ملاحظه قرار گيرد، چيزى جز يك حركت فيزيكى، مانند ساير حركات نيست، و خوبى و بدى نسبت به آن معنا ندارد.[3]
در تبيين عقلايى ضرورت «حسن فعلى» براى عمل اخلاقى مىتوان گفت كه انگيزه فعلى ارادى و آزادانه انسان از نفس او سرچشمه مىگيرد و از جهت كمى و كيفى، شكل، ويژگىهاى زمانى و مكانى و غيره تابع انگيزه فاعل مىباشد؛ يعنى در واقع انگيزه فاعل شكلدهنده و روح عمل او است. بنابراين هركارى را به هر انگيزهاى نمىتوان انجام داد و هر انگيزهاى با نوع خاصى از عمل سنخيّت و تناسب دارد. با خوابيدن نمىتوان در آزمون علمى توفيق يافت. با نشستن در خانه، زيارت كعبه دست نمىدهد و با تجاوز به حرمت و اموال ديگران، نمىتوان خشنودى پروردگار را جلب كرد.[4]
بدين ترتيب در فلسفه اخلاق اسلامى، هم وضعيت نفسانى و انگيزه فاعل مورد توجه قرار مىگيرد و هم ماهيّت عينى و آثار واقعى عمل؛ برخلاف مكاتب طرفدار «اصالت فاعل»
[1]- همان، ص 171- 172
[2]- از جمله ر. ك: سبحانى، جعفر: حسن و قبح عقلى، پايههاى جاودان اخلاق
[3]- علامه طباطبايى( ره): الميزان، ج 16، ص 82
[4]- ر. ك: مصباح يزدى، محمدتقى: دروس فلسفه اخلاق، ص 167- 168
كه فقط بر جنبههاى نفسانى فاعل در انجام عمل اخلاقى اصرار مىورزند، و برخلاف مكاتب «اصالت عين» كه تنها طبيعت عمل خارجى و آثار عينى و مادى آن را مبناى خوبى و بدى اخلاقى مىدانند. بهعلاوه شرايطى كه در اخلاق اسلامى براى انگيزه فاعل كه عنصر معنوى عمل است و همچنين براى عنصر مادى و كالبد عمل اخلاقى، ضرورى پنداشته مىشود، با آنچه در ديگر مكاتب اخلاقى بيان مىگردد، تفاوت اساسى دارد.
ب. شرايط مسئوليت اخلاقى
در مبحث پيشين از عناصر و شرايطِ ارزشمندى عمل اخلاقى سخن گفته شد. ستايش و پاداش و ارزش اخلاقى در مقابل نكوهش و كيفر و مسئوليت اخلاقى قرار مىگيرند. در واقع «ارزشمندى» و «مسئوليت» دو ركن اساسى داورى در علم اخلاقاند و در فقدان يكى از آن دو، ديگر نمىتوان از يك نظام اخلاقى سخن گفت. از اين روى جاى دارد كه پايهها و عناصر اصلى مسئوليت اخلاقى نيز مورد مطالعه قرار گيرد.
مراد از مسئوليت اخلاقى، مسئوليت در برابر پروردگار است و نتيجه آن مجازات و كيفر اخروى مىباشد؛ اعم از اينكه مسئوليت و كيفر دنيوى هم وجود داشته باشد يا خير. به بيان ديگر شاخصه مسئوليت اخلاقى، ترتّب عقاب و كيفر اخروى بر عمل است؛ همچنان كه ارزشمندى اخلاقى، ثواب و پاداش در آخرت را مىآفريند. متكلمان مسلمان، شرايط مسئوليت در برابر دستورات اخلاقى را به چهار دسته تقسيم مىكنند: برخى از اين شرايط مربوط به اصل دستور و تكليف اخلاقى است؛ بعضى به فرد دستوردهنده باز مىگردد؛ پارهاى از آنها در باره موضوعى است كه دستور بدان تعلق مىگيرد و شمارى ديگر به فرد مسئول مربوط مىشود.[1]
شرايط نيكى و پسنديده بودن دستور و اوامر اخلاقى به عنوان بخش مهم و اساسى شريعت و همچنين ويژگىها و شرايط دستوردهنده و فردى كه شايسته صدور فرامين اخلاقى است، از پيشفرضهاى كلامى علم اخلاق است و در مباحث خداشناسى و ضرورت نبوّت و دين در علم كلام، محل بحث و بررسى است. شرايط عملى كه به آن امر و يا از انجام آن نهى مىشود، در مبحث پيشين مورد بررسى قرار گرفت. اكنون در باره
[1]- از جمله ر. ك: علامه حلّى: كشف المراد، ص 322؛ شيخ طوسى: الاقتصاد فى ما يتعلق بالاعتقاد، ص 107؛ حمصىرازى، شيخ سديدالدين: المنقذ من التّقليد، ص 288