اين بدى و نيكى، عقل بشرى به عنوان داورى مستقل در نظام اخلاقى اسلام به رسميت شناخته شده است. طريق عقلانى، راهكارى است مستقل از وحى كه خود قادر به شناسايى بسيارى از فضيلتها و رذيلتهاى اخلاقى است. عقل بشرى قاطعانه در مىيابد كه نيكىهاى ديگران را بايد پاس داشت؛ با آنان چنان رفتار نمود كه شايسته آنان است، بايد بهمالكيت ديگران بر اموالشان احترام نهاد؛ بهرهمندى خود را وسيلهاى براى اضرار به ديگران قرار نداد؛ تجاوز به ديگران را بايد به نحو عادلانه جبران كرد؛ حريم خصوصى افراد را محترم شمرد و دهها و صدها قضيه از اين دست كه هر يك اصلى از اصول فضيلتهاى اخلاقى است. بخشى از مشتركات اخلاقى موجود در بين مكاتب اخلاقى الهى و بشرى، معلول دريافتهاى عقل بشر از زشتى و زيبايى اخلاقى است. البته بهدليل ناتوانى عقل در فهم بسيارى از جزئيات اخلاقى، هرگز بهتنهايى از عهده مهندسى ساختار يك ساختمان اخلاقى جامع و كامل برنمىآيد.
2. فطرت (دل)[1]
وجود گرايشهاى فطرى بهسوى نيكىهاى اخلاقى و نفرتهاى درونى نسبت به پليدىها در سرشت و خميرمايه جان آدمى، رهيافت قابل اعتماد و مطمئنى است كه منشأ آن گوهر پاك و بىآلايش انسانيت و قلب سليم است. تمايلات فطرى انسان با داشتن مشخصههايى از قبيل مثبت و معنوى بودن، ارادى و آگاهانهتر بودن، و اختصاص آنها به حوزه حيات انسانى، بهسادگى از اميال غريزى و طبيعى موجود در درون آدمى قابل تشخيصاند. بسيارند افرادى كه از دانش و فرهنگ رسمى و تمدن و تعليم و تربيت بيگانهاند، اما به بركت نظاره در اين جام جهانبين و آيينه حقنما از سرچشمه زلال معرفت و آثار پايبندى به گوهر مكارم اخلاقى، سيراب و به زيور فضائل اخلاقى آراستهاند. اويس قرنى آن مرد باديه نشين يمنى بدون آنكه جمال رسول خدا6را ديده باشد، در آتش محبت و عشق به فضايل و مكارم او مىسوزد و در هواى وصالش ترك ديار و اموال مىكند. سلمان فارسى در جستوجوى حقيقت و فضيلت، به هر دير و صومعه سر مىكشد و از راهب مسيحى و خاخام يهودى، سراغ آن را كه در صافى دل نشان از او دارد، مىپرسد و در اين راه رنج بردگى را نيز به جان مىخرد و سرانجام در نخلستانهاى اطراف يثرب تجلّى آمال و گمشده دل خويش را در سيماى
[1]- مراد از« فطرت» در اينجا آن دسته از علوم بديهى و گرايشهاى درونى، آگاهانه و اختيارى، مثبت و متعالى، و غيراكتسابى است كه در تمام انسانها بهطور بالقوه وجود دارد و در صورت فراهم بودن شرايط به فعليت مىرسد
حبيبخدا6مىيابد و تا آنجا پيش مىرود كه از محرمان حريم عترت مىگردد.
قرآن كريم سرچشمه معرفت و راههاى شكوفايى و موانع كارآمدى آن را بارها خاطرنشان كرده است. در سوره شمس پس از قسمهاى مكرر كه آخرين آنها سوگند به نفس و جان آدمى است، مىفرمايد: «سپس پليدكارى و پرهيزگارىاش را به آن الهام كرد».[1]
مراد از الهام همان علم است كه بهصورت تصور و تصديق در جان آدمى نهاده شده است.
الهامِ فجور و تقوا از جانب خداوند بدين معنا است كه بدى و نيكى رفتار انسان را بهطور فطرى به او آموخته است؛ مثلًا انسان بهطور آشكار قادر است پليدى خوردن مال يتيم را از مصرف اموال خويش، تميز دهد.[2]
و در سوره روم مىفرمايد:
پس روى خويش را به سوى دين يكتا پرستى فرا دار، در حالى كه از همه كيشها روى برتافتهاى و حقگرا هستى، به همان فطرتى كه خدا مردم را بر آن آفريده است. آفرينش خداى [فطرت توحيدى] را دگرگونى نيست. اين است دين راست و استوار، ولى بيشتر مردم نمىدانند.[3]
در اين آيه دين كه مجموعهاى از باورها و تعاليم اخلاقى، حقوقى و ... است، امرى فطرى انگاشته شده است كه شناسايى و گرايش به آن در سرشت آدمى نهادينه گشته است.[4]
3. وحى
دو راهكار پيشگفته اگرچه در بسيارى موارد راهگشاىاند، لكن كارآمدى آنها منحصر به امور كلى و اصولى است و در مقام تعيين و تفصيل جزئيات، سخت آسيبپذير، ناكارآمد و اختلاف برانگيزند.
بر همين اساس در نظامهاى اخلاقى مبتنى بر خدامحورى، «وحى» رهيافت سومى است كه دو طريق پيشين را تكميل مىكند. وحى بهدليل توانمندى در تعيين و تفسير مفاهيم اخلاقى و پرداختن به جزئيات آنها نقش اول را در باب شناسايى عمل اخلاقى دارد؛ اگرچه
[1]- فَأَلْهَمَها فُجورَها و تقواها.( سوره شمس، آيه 8.)
[2]- علامه طباطبايى: الميزان، ج 20، ص 297- 298
[3]- سوره روم، آيه 30
[4]- ر. ك: علامه طباطبايى: الميزان، ج 16، ص 178
هيچگاه آن دو را نيز ناديده نمىانگارد، بلكه همواره به شكوفايى و كارآمد كردن آن دو اصرار مىورزد.
در نظام اخلاقى اسلام، فضيلتهاى اخلاقى تحت عناوينى مانند حسنه، حلال و آنچه موجب اجر و ثواب و ورود انسان به بهشت مىگردد، و رذيلتهاى اخلاقى تحت عناوينى مانند ذنب، اثم، حرام و آنچه سبب خسران آدمى و ورود او به جهنم مىشود، معرفى شده است. همچنين جايگاه و اهميت هر يك از مفاهيم مثبت و منفى اخلاقى با توجه به شاخصههاى دخيل در اين باب از قبيل سهل و دشوارى، پنهان و آشكار بودن، چگونگى انگيزه و نيّت فاعل و آثار كمّى و كيفى كه به دنبال خواهد داشت، مورد دقت و ارزيابى قرار گرفته است. نكات فراوانى در باب طبقهبندى نيكى و پليدىهاى اخلاقى در كتاب و سنت، شايسته دقت است كه بيان تفصيلى آنها از حوصله اين كتاب خارج است.
د. تزاحم ارزشها و معيار ترجيح
يكى از مشكلات اخلاقى بشر برخورد و تزاحم ارزشهاى اخلاقى در مقام عمل است. به اين معنا كه انسان دائماً در زندگى فردى و اجتماعى خود با دو يا چند تكليف اخلاقى در زمان واحد مواجه است؛ بهطورى كه نمىتواند به همه آنها در آن زمان پايبند باشد و امكان انجام برخى از اين وظايف در زمانى ديگر نيز وجود ندارد. بنابراين چارهاى جز اين باقى نمىماند كه انسان از ميان آنها يكى را برگزيند. معيار ترجيح در اين گزينش اجتناب ناپذير، چيست؟
آيا در نظام اخلاقى اسلام معيار و ملاكى براى اين قبيل انتخابها انديشيده شده است؟ يكى از انتظارات موجّه از يك نظام اخلاقى كارآمد، پيشنهاد معيارى معقول، قابل درك و كاربردى براى حل اين قبيل مشكلات است. بر همين اساس اين امر در برخى منابع فلسفه اخلاق مورد توجه قرار گرفته است.[1]
در حوزه علوم اسلامى، مسئله تزاحم و برخورد ميان وظايف- اعم از اخلاقى و حقوقى- مورد توجه جدّى عالمان اصول بوده و در مبحث «تزاحم» مورد گفتوگو قرار گرفته است.
آنان علاوه بر بيان اقسام تزاحم و برخورد ارزشها در مقام عمل، ملاكهايى را نيز براى ترجيح يكى بر ديگرى پيشنهادهاند.[2]مهمترين و قابلفهمترين آنها بدين قرارند:
[1]- ر. ك: فرانكنا: فلسفه اخلاق، ترجمه هادى صادقى، ص 121؛ اتكينسون: فلسفه اخلاق، ترجمه سهراب علوىنيا، ص 31- 50
[2]- ر. ك: نائينى: فوائدالاصول،( تقرير شيخ محمدعلى كاظمى)، ج 1- 2، ص 317 و 335
اساسىترين ملاك عقلى و شرعى ترجيح در تزاحمهاى اخلاقى و حقوقى، ميزان اهميت هر يك از وظايف است؛ يعنى هنگامى كه ناگزيريم بين دو يا چند تكليف اخلاقى، اطاعت و پايبندى به يكى را برگزينيم، بايد مهمترين آنها را برگزيد و بدان عمل كرد. اما چگونه مىتوان تكليف مهمتر را شناسايى كرد؟ آيا معيارى براى تشخيص مهمترين، وجود دارد؟ عقل آدمى در بسيارى از موارد قادر به شناسايى تكليف مهمتر است. هنگامى كه ناگزيريم كه از ميان نجات جان انسان بيمار از خطر مرگ با استفاده بدون اجازه از اتومبيل ديگرى و پايبندى به لزوم احترام به اموال ديگران، يكى را برگزينيم، عقلًا نجات جان بيمار مهمتر است و عقل، زير پا گذاشتن حق مالكيت فرد را در اين قبيل موارد موجّه مىداند. در موارد بسيارى هم تزاحم عقل و دريافتهاى درونى و وجدانى انسان راه به جايى نمىبرد؛ ولى شريعت با بيان اصول كلى و يا آنچه در مقام ارزيابى و طبقهبندى فضايل و رذايل اخلاقى و با شيوههاى خاص خود بيان داشته است، وظيفه مهمتر را مىنماياند. مثلًا در نظام اخلاقى اسلام، هرگاه تكاليفى كه انسان در مقابل خداوند دارد با وظايفى كه در برابر مردم بر عهده دارد، تزاحمى پيش آيد، تكاليف مربوط به مردم مهمترند. به همين دليل در متون مقدس دينى، جان و مال و آبروى مردم از امور مهم محسوب شده است كه نبايد مورد تعرض قرار گيرد. از ميان آن سه نيز، حفظ جان و موجوديت افراد بر دو مورد ديگر مقدم است. بنابراين اهميت مفاهيم اخلاقى را بايد با توجه به نوع نگاه و تعبيرى كه در كتاب و سنت نسبت به آنها وجود دارد، كشف كرد.
گاهى ممكن است موازين عقلى و وجدانى و تعابير متون دينى، تعيينكننده برترى و اهميت يك وظيفه نسبت به ديگرى نباشند؛ در چنين مواردى انسان مىتواند يكى را بهدلخواه برگزيند. بنابراين نظام اخلاقى اسلام در باب شناسايى مصاديق و جزئيات نيكىها و پليدىهاى اخلاقى كه يكى از اركان كارآمدى نظام اخلاقى است، تدابير لازم را انديشيده است و در اين قسمت نيز موقعيت بىمانندى دارد.
بخش دوم: مفاهيم عام اخلاقى
مقدّمه
فصل اول: صفت نفسانى هدايتگر
فصل دوم: صفات نفسانى عملكننده «1»
فصل سوم: صفات نفسانى عملكننده «2»
فصل چهارم: صفات نفسانى عملكننده «3»
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مقدمه
ويژگىهاى انسان كامل كه توجيه حكيمانه خلقت هستى، در گرو تحقق او است، كداماند؟
انسان خداپسند چگونه مىانديشد و چه مشخصههاى نفسانى دارد؟ و در حوزههاى مختلف رفتارى چگونه عمل مىكند؟ مناسبات ميان انديشه، روان و رفتار آدمى، در اخلاق اسلامى چگونه سامان داده مىشود؟
آيا در بين مفاهيم و حوزههاى مختلف اخلاقى، تقدّم و تأخّرى وجود دارد؟ بهعبارت ديگر، آيا از منظر اخلاق اسلامى هر يك از مفاهيم اخلاقى، بهويژه مفاهيم نفسانى، با توجه به كاركردى كه در تحقّق انسان الهى دارند، جايگاه ويژهاى در ساختار كلان نظام اخلاقى اسلام به خود اختصاص دادهاند؛ بهطورى كه بتوان بناى نظاممندى از اخلاق اسلامى را تصوير كرد؟ آيا مفاهيم اخلاق اسلامى مهرههاى بيگانه و گسسته از يكديگرند و ترتيب و آرايش خاصى بر آنها حكومت نمىكند؟ در صورتى كه فضايل اخلاقى در ساختار اخلاق اسلامى، جملگى در صدد تحقق مقصد خاصى باشند، رأس مخروط نظام اخلاقى اسلام كه همه فضايل ديگر مقدمه وصول به آناند و به سوى آن جهت گيرى شدهاند و محور انسجام آنها است، كدام فضيلت است؟ و سرانجام اينكه، انسان ارزشمند و خداپسند در حوزههاى مختلف (اقتصاد، سياست، معاشرت، روابط جنسى، زندگى خانوادگى، علمآموزى، معلّمى، بهداشت و ...) چه ويژگىهايى دارد؟
اين بخش عهدهدار توصيف و شناسايى انسان خداپسند و نمونه در قالب پاسخگويى به پرسشهاى بالا است. در اين بخش مفاهيم عام اخلاقى كه اختصاص به ساحتى از زندگى انسان ندارند، اعم از فضايل و رذايل، مورد مطالعه قرار مىگيرند.
پيش از ورود به اين مباحث لازم است به برخى موضوعات مقدماتى و كليات كه پيشفرضهاى فلسفى، كلامى و انسانشناختى اخلاق اسلامىاند، اشاره داشته باشيم.
1. پيشفرضهاى فلسفى:از جمله پيشفرضهاى فلسفى اخلاق اسلامى اين است كه
انسان مركب از دو جوهر متمايز روان و تن است. با صرفنظر از چگونگى پيدايش آن دو، بدن بسترى براى رُشد و سعادت و يا سقوط و شقاوت جان آدمى است. بنابراين حقيقت وجودى انسان را روان او تشكيل مىدهد. روح[1]آدمى مجرد از بدن است و هنگام مرگ بىنياز از بدن مادى مىگردد. روح است كه درد و رنج و لذت و سعادت را درك مىكند و كمال انسان در كمالِ او است. نفس جاودانه است و كمال و سعادت آن را بايد در مجموعه حيات دنيوى و اخروى آن جستوجو نمود.[2]
2. مبانى كلامى:حكيمانهبودن خلقت عالم و آدم از مبانى كلامى اخلاق اسلامى است. علم اخلاق نسخه اجرايى چگونگى تحقق اين هدف است. بديهى است كه با انكار حكمت و هدفمندى در آفرينش، شيوه تحقق اين هدف مفهومى ندارد و اخلاق ضرورت منطقى نخواهد داشت. ولى اثبات هدفمندبودن خلقت و تفسير هدف آن، در علم كلام صورت مىگيرد و علم اخلاق با پذيرش اين مبنا و تفسير ارائه شده از هدف كلان پيدايش عالم و آدم، در صدد تبيين آن و پيشنهاد طرح عملى براى تحقّق آن است.
هدف خداوند از خلقت آدم، رأس هرم اخلاق اسلامى را تشكيل مىدهد؛ چنانكه از تعابير قرآن و روايات بر مىآيد انسان خليفه و جانشين خداوند در زمين است.[3]از حاصل سير عقلانى حكيمان نيز بر مىآيد كه خداوند در خلقت عالم، هدفى وراى ذات خويش نداشته است. طبق آنچه عارفان و سالكان در نتيجه سلوك معنوى خود بدان دست يافتهاند و بر اساس آنچه در معارف دينى است، جهتگيرى همه عناصر و فضايل در اخلاق اسلامى به سوى اين است كه آدمى در كار عالم مؤثرى جز خدا نبيند و خود نيز با اراده و اختيار، در ابعاد مختلف وجودى خويش در حدّ توان و امكان، تجليگاه اسما و صفات خداوند باشد: در مهربانى مظهر رحمت الهى، در سخاوت مظهر جود خداوند، در خشم و غضب مظهر انتقام حق و .... اين همان مقصدى است كه گاه از آن به مقام «خليفهالهى» و برخى به مقام «لقا و فنا» و عدهاى به مقام «قرب الهى» و امثال اينها تعبير مىكنند.
يكى ديگر از مبانى كلامى اخلاق اسلامى، باور به جاودانگى انسان و اعتقاد به حسابرسى اخروى و در نتيجه پاداش و كيفر در آن جهان است. باور به معاد، حسابرسى اخروى و بهشت و جهنم را مىتوان ضامن كارآمدى و كاركرد اخلاق اسلامى در تحقق اهداف خلقت دانست.
[1]- در اين نوشتار واژههاى: روان، نفس، روح و جان مفهوم واحدى دارند
[2]- ر. ك: صدرالدين شيرازى: الاسفار الاربعة، ج 8؛ ابنسينا: الاشارات و التنبيهات، ج 3، نمط هفتم؛ سهروردى، شهابالدين: مجموعهآثار، ج 2؛ علامه حلّى: كشف المراد، مقصد دوم.
[3]- از جمله ر. ك: سوره بقره آيه 30