انسان مركب از دو جوهر متمايز روان و تن است. با صرفنظر از چگونگى پيدايش آن دو، بدن بسترى براى رُشد و سعادت و يا سقوط و شقاوت جان آدمى است. بنابراين حقيقت وجودى انسان را روان او تشكيل مىدهد. روح[1]آدمى مجرد از بدن است و هنگام مرگ بىنياز از بدن مادى مىگردد. روح است كه درد و رنج و لذت و سعادت را درك مىكند و كمال انسان در كمالِ او است. نفس جاودانه است و كمال و سعادت آن را بايد در مجموعه حيات دنيوى و اخروى آن جستوجو نمود.[2]
2. مبانى كلامى:حكيمانهبودن خلقت عالم و آدم از مبانى كلامى اخلاق اسلامى است. علم اخلاق نسخه اجرايى چگونگى تحقق اين هدف است. بديهى است كه با انكار حكمت و هدفمندى در آفرينش، شيوه تحقق اين هدف مفهومى ندارد و اخلاق ضرورت منطقى نخواهد داشت. ولى اثبات هدفمندبودن خلقت و تفسير هدف آن، در علم كلام صورت مىگيرد و علم اخلاق با پذيرش اين مبنا و تفسير ارائه شده از هدف كلان پيدايش عالم و آدم، در صدد تبيين آن و پيشنهاد طرح عملى براى تحقّق آن است.
هدف خداوند از خلقت آدم، رأس هرم اخلاق اسلامى را تشكيل مىدهد؛ چنانكه از تعابير قرآن و روايات بر مىآيد انسان خليفه و جانشين خداوند در زمين است.[3]از حاصل سير عقلانى حكيمان نيز بر مىآيد كه خداوند در خلقت عالم، هدفى وراى ذات خويش نداشته است. طبق آنچه عارفان و سالكان در نتيجه سلوك معنوى خود بدان دست يافتهاند و بر اساس آنچه در معارف دينى است، جهتگيرى همه عناصر و فضايل در اخلاق اسلامى به سوى اين است كه آدمى در كار عالم مؤثرى جز خدا نبيند و خود نيز با اراده و اختيار، در ابعاد مختلف وجودى خويش در حدّ توان و امكان، تجليگاه اسما و صفات خداوند باشد: در مهربانى مظهر رحمت الهى، در سخاوت مظهر جود خداوند، در خشم و غضب مظهر انتقام حق و .... اين همان مقصدى است كه گاه از آن به مقام «خليفهالهى» و برخى به مقام «لقا و فنا» و عدهاى به مقام «قرب الهى» و امثال اينها تعبير مىكنند.
يكى ديگر از مبانى كلامى اخلاق اسلامى، باور به جاودانگى انسان و اعتقاد به حسابرسى اخروى و در نتيجه پاداش و كيفر در آن جهان است. باور به معاد، حسابرسى اخروى و بهشت و جهنم را مىتوان ضامن كارآمدى و كاركرد اخلاق اسلامى در تحقق اهداف خلقت دانست.
[1]- در اين نوشتار واژههاى: روان، نفس، روح و جان مفهوم واحدى دارند
[2]- ر. ك: صدرالدين شيرازى: الاسفار الاربعة، ج 8؛ ابنسينا: الاشارات و التنبيهات، ج 3، نمط هفتم؛ سهروردى، شهابالدين: مجموعهآثار، ج 2؛ علامه حلّى: كشف المراد، مقصد دوم.
[3]- از جمله ر. ك: سوره بقره آيه 30
به قطع، بدون وجود چنين رُكنى، اخلاق اسلامى استوار نخواهد شد؛ بلكه حتى نمىتوان سخن از يك نظام اخلاقى كارآمد به ميان آورد. تأكيدات فراوان قرآن و روايات بر باور به معاد و حتى تأثير گمان به آن در ساماندهى و اصلاح رفتار انسانها در دنيا نيز در همين راستا قابل تفسير است. البته اثبات معاد، چگونگى آن و شيوه حسابرسى و پاداش و كيفر در آن روز، در علم كلام صورت مىگيرد و در علم اخلاق به عنوان يكى از پيشفرضهاى مسلّم و يكى از بنيادهاى مستحكم آن است.[1]
3. ابعاد وجودى انسان:در يك تقسيمبندى كهن، ابعاد وجودى انسان را مىتوان در سه حوزه انديشه و صفات نفسانى و رفتار، جاى داد. بخش انديشهاى وجود انسان، عهدهدار كشف انواع حقايق و واقعيات است. صفات و ملكات نفسانى آدمى نيروى محركه او در اعمال و رفتارش و در واقع بيانگر حقيقت و مرتبه وجودى او است. حوزه رفتارى نيز عبارت است از آن بخش از وجود انسان كه نمود و بروز خارجى و آشكار دارد.
اخلاق اسلامى علاوه بر صفات و ملكات نفسانى، حتى به ساحت انديشه انسان هم نگاه ارزشى و اخلاقى دارد و براى رفتارهاى آدمى نيز بايدها و نبايدهاى اخلاقى را توصيه مىكند.
4. رابطه متقابل ابعاد وجودى انسان:بدون ترديد حوزههاى سهگانه وجودى انسان، ارتباطى تنگاتنگ و تأثير و تأثرى متقابل بر يكديگر دارند. مناسب است با بيان شواهدى از قرآن و سنّت، اشارهاى به روابط حاكم بر اين سه حوزه داشته باشيم.
يك. رابطه انديشه با صفات نفسانى:اين رابطه را از دو زاويه بايد مورد توجّه قرار داد: تأثير صفات نفسانى بر انديشه آدمى و تأثير علم و انديشه بر چگونگى صفات نفسانى.
اوّل، اين واقعيت در آيات و روايات مورد توجه فراوان واقع شده است. از جمله رسولخدا6فرمود:
حبّك للشىء يُعمى و يُصمّ.[2]
«محبت تو نسبت به يك شى تو را نسبت به آن نابينا و گنگ مىكند». امام على7فرمود:
هركه عاشق چيزى شود، ديدهاش را كور سازد و دلش را رنجور. پس به ديده بيمار بنگرد و به گوش بيمار بشنود. خواهشهاى جسمانى پرده خِردش را دريده، دوستى دنيا دلش را ميرانده، جان او شيفته دنيا است و او بنده آن است، و به سوى هر كه چيزى از دنيا در دست دارد، نگران است. هرجا كه برگردد، در پى آن رود، و هرجا روى آرد، روى بدانجا كند.[3]
[1]- ر. ك: صدرالدين شيرازى: الاسفار الاربعة، ج 9؛ ابنسينا: الاشارات و التنبيهات، ج 3، نمط 8؛ علامهحلى: كشفالمراد، مقصد ششم
[2]- صدوق: فقيه، ج 4، ص 380، ح 5814
[3]- نهجالبلاغه، خ 109
اين عبارات و نمونههاى فراوان ديگرى از اين قبيل، بهوضوح گوياى وابستگى انديشه به ملكات و صفات نفسانى است و حاكى از اين است كه معرفت صحيح فقط در سايه يك نظارت اخلاقى و زمينه مساعد نفسانى ميسّر خواهد بود.
دوم، ايجاد هرگونه تحول و تغيير در صفات و ملكات نفسانى به مانند هر عمل اختيارى خارجى يا درونى محتاج علم و انديشه است.
دو. رابطه صفات نفسانى با رفتارها:اين رابطه نيز از دو منظر قابل توجه است: تأثير صفات نفسانى بر روى رفتارها و تأثير عمل و رفتار بر روى صفات نفسانى.
اوّل، هر يك از حالات و ملكات نفسانى رفتارهاى متناسب با خود را طلب مىكند و با اصلاح آنها، رفتار آدمى نيز اصلاح خواهد شد.
قرآن كريم در باب متأثر بودن ظاهر از باطن مىفرمايد:
اين است [فرايض خدا] و هر كس شعاير خدا را بزرگ دارد در حقيقت، آن [حاكى] از پاكى دلها است.[1]
امام صادق7فرمود:
فساد ظاهر ناشى از فاسد بودن باطن است و كسى كه سرشت و باطن خويش را اصلاح كند، خداوند ظاهر او را اصلاح خواهد نمود.[2]
ثانياً، تكرار يك عمل و رفتار مىتواند در ايجاد صفت و ملكه نفسانى متناسب با خود تأثير بهسزايى داشته باشد و اصلاح ظاهر- اگرچه با زحمت و مشقت- مىتواند موجب اصلاح باطن گردد و موجبات پيدايش صفت و ملكه درونى متناسب با آن را فراهم آورد.
رسول خدا6مىفرمايد:
آنچه از مداومت بر كار نيك برمىخيزد، عبارت است از: ترك زشتىها، دورشدن از سبكسرى، بيرون آمدن از گناه، يقين، عشق به رهايى و رستگارى، فرمانبردن از خداى بخشنده، بزرگداشت برهان، كنارهگيرى از شيطان، پذيرش عدل و گفتار حق. اينها، از پيگيرى در كار نيك به خردمند مىرسد.[3]
[1]- سوره حج آيه 32
[2]- عبد الرزاق گيلانى مصباح الشريعه ترجمه جلال الدين ارموى ص 446
[3]- ابنشعبه حرانى: تحفالعقول، ص 17
سه. رابطه انديشه و عمل:ترديدى نيست كه بهطور منطقى علم و آگاهى از مبادى و مقدمات عمل اختيارى است و اصولًا تعليم و تعلّم در حوزه علوم عملى بر اين پيشفرض مبتنى است. اما تأثير عمل بر روى علم و انديشه امرى تجربه شده و قابل اثبات است. در بين مسلكهاى عرفانى و اديان غيرالهى در مشرق زمين همواره تهذيب نفس و رياضت و تعلّم و عمل خالصانه در كنار تعليم راهى براى رسيدن به حقيقت و معرفت بوده است.[1]
در حوزه اديان الهى و به ويژه در فرهنگ اسلامى، عالمان ربانى و سالكان كوى حقيقت همواره بر عمل خالصانه و رياضتهاى شرعى به عنوان راهى مستحكم و قابل اعتماد اصرار ورزيدهاند و در قرآن و روايات نيز بر اين رابطه تأكيد شده است. از جمله در قرآن كريم آمده است:
و از خدا پروا كنيد، و خدا [بدينگونه] به شما آموزش مىدهد، و خدا به هر چيزى دانا است.[2]
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر از خدا پروا داريد، براى شما [نيروى] تشخيص [حق از باطل] قرار مىدهد.[3]
بدين ترتيب معلوم مىشود كه ابعاد سهگانه وجود آدمى همه در يك داد و ستد نزديك با هم، عمل مىكنند. يك نظام اخلاقى فراگير اوّلًا، بايد هر سه حوزه را از منظر ارزشى و اخلاقى تحت پوشش قرار دهد. ثانياً، بايد همواره تأثير و تأثر متقابل بين حوزههاى سهگانه وجود آدمى را در نظر داشته باشد.
مفاهيم عام اخلاقى
مراد از مفاهيم عام اخلاقى آن دسته از فضايل يا رذايل اخلاقىاند كه به صورت صفت و ملكهاى نفسانى بوده و اختصاصى به حوزه خاصى از حوزههاى زندگى انسان ندارد، بلكه بر همه حوزهها تأثيرگذار است. اين قبيل مفاهيم اخلاقى خود در دو گروه جاى مىگيرند:
برخى از آنها نقش هدايتگرى را در سير معنوى و اخلاقى انسان بازى مىكنند و گروهى ديگر صفت نفسانى عملكنندهاند كه در سايه صفت هدايتگر تحقق مىيابند و آثار خاصى
[1]- ر. ك: جان بىناس: تاريخ جامع اديان، ص 254- 267
[2]- سوره بقره، آيه 282
[3]- سوره انفال، آيه 29
را نيز در حوزه رفتار در پى دارند. به اين ترتيب ساختار كلان اخلاق اسلامى را در ناحيه توصيف انسان الهى و خداپسند به شكل زير مىتوان ترسيم نمود:
ساختار كلى مفاهيم و حوزههاى اخلاقى
مقام خليفةالهى
(قرب الهى)
حوزههاى رفتارى
صفات نفسانى
عملكننده
صفت نفسانى هدايتگر
(ايمان)
فصل اول: صفت نفسانى هدايتگر
همانطور كه گفته شد، اين قبيل صفات نفسانى، روشنگر راه قواى تأثيرگذار در انسان هستند. اصلىترين مفاهيمى كه به صورت يك صفت نفسانى نيكو و ارزشمند مطرحاند، مفاهيم يقين و ايماناند كه يقين در خدمت ايمان عمل مىكند. البته مفاهيم منفى و صفات ناپسندى نيز وجود دارد كه در شمار همين صفات نفسانى جاى مىگيرند، ولى چون در اين نوشتار، فضايل محور مباحث است، از رذايل به عنوان موانع يا آفات و پس از شرح فضايل گفتوگو خواهد شد.
ايمان
در ساختار اخلاق اسلامى،ايمانبه عنوان عالىترين صفت نفسانى هدايتگر مورد تأكيد فراوان واقع شده و به همين دليل تحصيل مبادى و مقدمات آن همانند علم و يقين نيز بهشدت مورد ترغيب و تشويق قرار گرفته است و ابزارها و راههايى كه مىتواند آدمى را به اين صفات نفسانى ارزشمند برساند، همانند تفكّر و خواطر والهامات پسنديده، جايگاه ويژهاى در نظام اخلاقى اسلام دارند. در مقابل صفات نفسانى معارض و مانع پيدايش ايمان در آدمى، از قبيل «جهل» اعم از بسيط و مركب، «شك و حيرت»، «جُربزه» و «خاطرات نفسانى نكوهيده» و «وسوسههاى شيطانى» همواره مورد مذمّت و نهى واقع شدهاند.
در باب حقيقت ايمان و شرايط آن از ديرباز گفتوگوهاى دامنهدارى در ميان پيروان مكاتب الهى- بهويژه متكلمان مسلمان- صورت گرفته است.[1]در قرآن كريم و روايات كه دو منبع اصلى اخلاق اسلامىاند، در بيان اهميت و جايگاه ايمان گفتههاى فراوانى وجود دارد كه خلاصهاى از آن در زير مىآيد.
[1]- ر. ك: جوادى، محسن: نظريه ايمان در عرصه كلام و قرآن، ص 19- 180
1. ارزش ايمان
در بيان منزلت و جايگاه رفيع ايمان همين بس كه پيامبر6در نصايح خويش بهابوذر مىفرمايد:
اى ابوذر، هيچچيز در نزد خداوند، محبوبتر از ايمان بهاو و خوددارى از آنچه نهىمىكند، نيست.[1]
روشن است كه خوددارى از نواهى خداوند فقط در سايه ايمان به او مقدور است و در واقع از بركات ايمان به خداوند است. امام صادق7نيز در اين باره مىفرمايد:
خداوند دنيا را هم به كسانى مىدهد كه دوستشان دارد و هم به كسانى كه بر آنها غضبناك است، ولى ايمان را نمىدهد مگر به آنان كه دوستشان مىدارد.[2]
و هم ايشان در توصيف منزلت و جايگاه مؤمن مىفرمايند:
هرگاه حجاب از چشمان مردم برداشته شود و به وصل ميان خداوند و بنده مؤمن او نظر كنند، آنگاه گردنهاى آنها در مقابل مؤمنان خاضع، امور مؤمنان براى آنان آسان و اطاعت از مؤمنان برايشان نرم و لطيف، خواهد شد.[3]
اين همه منزلت و جايگاه بلندى كه در روايات براى ايمان بيان شده است، به دليل نقشى است كه ايمان در سعادت و كمال آدمى دارد. ايمان از يك سو آخرين حلقه وصل به مقام خليفهالهى و جوار قرب معنوى است و از سوى ديگر بر اساس آنچه در قرآن و روايات آمده است، مبدأ و مفتاح همه صفات پسنديده نفسانى و نيكىهاى رفتارى، ايمان است.
2. ماهيت ايمان
اگرچه در باب حقيقت و ماهيت ايمان، اختلاف نظرهايى در ميان متكلمان مسلمان وجود
[1]- شيخ طوسى: امالى، ص 531، ح 1162
[2]- كافى، ج 2، ص 215، ح 4 و نيز ر. ك: همان، ح 3
[3]- همان، ج 8، ص 365، ح 556
دارد، ولى ويژگىهاى مهم آن بدين قرار است: اوّلًا، ايمان عبارت است از تصديق و اذعان قلبى كه نوعى صفت و حالت نفسانى نسبت بهيك امر است. بنابراين با صِرفِ شناخت و معرفت، متفاوت است.[1]ثانياً، جايگاه تحقق ايمان نفس و قلب است و اگرچه آثار قولى و فعلى دارد، تحقق حقيقت آن متوقّف بر قول يا عمل نيست. ثالثاً، نسبت ميان اسلام و ايمان عام و خاص مطلق است؛ يعنى هر مؤمنى مسلمان است، ولى ممكن است برخى از مسلمانان فقط در ظاهر تسليم حق باشند.
3. اصناف و درجات ايمان
اوّلًا، در يك تقسيم ايمان به دو نوع «مستقرّ» و «مستودع و عاريهاى» تقسيم مىشود. قرآن كريم مىفرمايد:
و او همان كسى است كه شما را از يك تن پديد آورد. پس [براى شما] قرارگاه و محل امانتى [مقرّر كرد]. بىترديد، ما آيات خود را براى مردمى كه مىفهمند بهروشنى بيان كردهايم.[2]
امام كاظم7در تفسير اين آيه مىفرمايد:
ايمان «مستقر» ايمانى است كه تا روز قيامت ثابت و ماندگار است و ايمان «مستودع» ايمانى است كه قبل از مرگ، خداوند آن را از انسان باز مىستاند.[3]
امام على7نسبت به انواع ايمان مىفرمايد:
برخى از ايمانها در دلها برقرار است، و برخى ديگر ميان دلها و سينهها عاريت و ناپايدار؛ تا روزگار سرآيد- و مرگ درآيد- پس اگر از كسى بيزاريد، او را واگذاريد تا مرگ بر سر او آيد، آنگاه از او بيزار بودن يا نبودن شايد.[4]
[1]- ر. ك: سيدمرتضى: الذّخيره، ص 536؛ شيرازى، صدرالدين: تفسيرالقرآن، ج 1، ص 249؛ شيخ مفيد: اوائلالمقالات، ص 48. همچنين جهت اطلاع كاملتر از ديدگاهها در اين باره ر. ك: جوادى، محسن: نظريه ايمان در عرصه كلام و قرآن، ص 119- 158
[2]- سوره انعام، آيه 98
[3]- تفسير عياشى، ج 1، ص 371، ح 72؛ تفسير قمى، ج 1، ص 212، ح 1
[4]- نهجالبلاغه، خ 189