سه. رابطه انديشه و عمل:ترديدى نيست كه بهطور منطقى علم و آگاهى از مبادى و مقدمات عمل اختيارى است و اصولًا تعليم و تعلّم در حوزه علوم عملى بر اين پيشفرض مبتنى است. اما تأثير عمل بر روى علم و انديشه امرى تجربه شده و قابل اثبات است. در بين مسلكهاى عرفانى و اديان غيرالهى در مشرق زمين همواره تهذيب نفس و رياضت و تعلّم و عمل خالصانه در كنار تعليم راهى براى رسيدن به حقيقت و معرفت بوده است.[1]
در حوزه اديان الهى و به ويژه در فرهنگ اسلامى، عالمان ربانى و سالكان كوى حقيقت همواره بر عمل خالصانه و رياضتهاى شرعى به عنوان راهى مستحكم و قابل اعتماد اصرار ورزيدهاند و در قرآن و روايات نيز بر اين رابطه تأكيد شده است. از جمله در قرآن كريم آمده است:
و از خدا پروا كنيد، و خدا [بدينگونه] به شما آموزش مىدهد، و خدا به هر چيزى دانا است.[2]
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر از خدا پروا داريد، براى شما [نيروى] تشخيص [حق از باطل] قرار مىدهد.[3]
بدين ترتيب معلوم مىشود كه ابعاد سهگانه وجود آدمى همه در يك داد و ستد نزديك با هم، عمل مىكنند. يك نظام اخلاقى فراگير اوّلًا، بايد هر سه حوزه را از منظر ارزشى و اخلاقى تحت پوشش قرار دهد. ثانياً، بايد همواره تأثير و تأثر متقابل بين حوزههاى سهگانه وجود آدمى را در نظر داشته باشد.
مفاهيم عام اخلاقى
مراد از مفاهيم عام اخلاقى آن دسته از فضايل يا رذايل اخلاقىاند كه به صورت صفت و ملكهاى نفسانى بوده و اختصاصى به حوزه خاصى از حوزههاى زندگى انسان ندارد، بلكه بر همه حوزهها تأثيرگذار است. اين قبيل مفاهيم اخلاقى خود در دو گروه جاى مىگيرند:
برخى از آنها نقش هدايتگرى را در سير معنوى و اخلاقى انسان بازى مىكنند و گروهى ديگر صفت نفسانى عملكنندهاند كه در سايه صفت هدايتگر تحقق مىيابند و آثار خاصى
[1]- ر. ك: جان بىناس: تاريخ جامع اديان، ص 254- 267
[2]- سوره بقره، آيه 282
[3]- سوره انفال، آيه 29
را نيز در حوزه رفتار در پى دارند. به اين ترتيب ساختار كلان اخلاق اسلامى را در ناحيه توصيف انسان الهى و خداپسند به شكل زير مىتوان ترسيم نمود:
ساختار كلى مفاهيم و حوزههاى اخلاقى
مقام خليفةالهى
(قرب الهى)
حوزههاى رفتارى
صفات نفسانى
عملكننده
صفت نفسانى هدايتگر
(ايمان)
فصل اول: صفت نفسانى هدايتگر
همانطور كه گفته شد، اين قبيل صفات نفسانى، روشنگر راه قواى تأثيرگذار در انسان هستند. اصلىترين مفاهيمى كه به صورت يك صفت نفسانى نيكو و ارزشمند مطرحاند، مفاهيم يقين و ايماناند كه يقين در خدمت ايمان عمل مىكند. البته مفاهيم منفى و صفات ناپسندى نيز وجود دارد كه در شمار همين صفات نفسانى جاى مىگيرند، ولى چون در اين نوشتار، فضايل محور مباحث است، از رذايل به عنوان موانع يا آفات و پس از شرح فضايل گفتوگو خواهد شد.
ايمان
در ساختار اخلاق اسلامى،ايمانبه عنوان عالىترين صفت نفسانى هدايتگر مورد تأكيد فراوان واقع شده و به همين دليل تحصيل مبادى و مقدمات آن همانند علم و يقين نيز بهشدت مورد ترغيب و تشويق قرار گرفته است و ابزارها و راههايى كه مىتواند آدمى را به اين صفات نفسانى ارزشمند برساند، همانند تفكّر و خواطر والهامات پسنديده، جايگاه ويژهاى در نظام اخلاقى اسلام دارند. در مقابل صفات نفسانى معارض و مانع پيدايش ايمان در آدمى، از قبيل «جهل» اعم از بسيط و مركب، «شك و حيرت»، «جُربزه» و «خاطرات نفسانى نكوهيده» و «وسوسههاى شيطانى» همواره مورد مذمّت و نهى واقع شدهاند.
در باب حقيقت ايمان و شرايط آن از ديرباز گفتوگوهاى دامنهدارى در ميان پيروان مكاتب الهى- بهويژه متكلمان مسلمان- صورت گرفته است.[1]در قرآن كريم و روايات كه دو منبع اصلى اخلاق اسلامىاند، در بيان اهميت و جايگاه ايمان گفتههاى فراوانى وجود دارد كه خلاصهاى از آن در زير مىآيد.
[1]- ر. ك: جوادى، محسن: نظريه ايمان در عرصه كلام و قرآن، ص 19- 180
1. ارزش ايمان
در بيان منزلت و جايگاه رفيع ايمان همين بس كه پيامبر6در نصايح خويش بهابوذر مىفرمايد:
اى ابوذر، هيچچيز در نزد خداوند، محبوبتر از ايمان بهاو و خوددارى از آنچه نهىمىكند، نيست.[1]
روشن است كه خوددارى از نواهى خداوند فقط در سايه ايمان به او مقدور است و در واقع از بركات ايمان به خداوند است. امام صادق7نيز در اين باره مىفرمايد:
خداوند دنيا را هم به كسانى مىدهد كه دوستشان دارد و هم به كسانى كه بر آنها غضبناك است، ولى ايمان را نمىدهد مگر به آنان كه دوستشان مىدارد.[2]
و هم ايشان در توصيف منزلت و جايگاه مؤمن مىفرمايند:
هرگاه حجاب از چشمان مردم برداشته شود و به وصل ميان خداوند و بنده مؤمن او نظر كنند، آنگاه گردنهاى آنها در مقابل مؤمنان خاضع، امور مؤمنان براى آنان آسان و اطاعت از مؤمنان برايشان نرم و لطيف، خواهد شد.[3]
اين همه منزلت و جايگاه بلندى كه در روايات براى ايمان بيان شده است، به دليل نقشى است كه ايمان در سعادت و كمال آدمى دارد. ايمان از يك سو آخرين حلقه وصل به مقام خليفهالهى و جوار قرب معنوى است و از سوى ديگر بر اساس آنچه در قرآن و روايات آمده است، مبدأ و مفتاح همه صفات پسنديده نفسانى و نيكىهاى رفتارى، ايمان است.
2. ماهيت ايمان
اگرچه در باب حقيقت و ماهيت ايمان، اختلاف نظرهايى در ميان متكلمان مسلمان وجود
[1]- شيخ طوسى: امالى، ص 531، ح 1162
[2]- كافى، ج 2، ص 215، ح 4 و نيز ر. ك: همان، ح 3
[3]- همان، ج 8، ص 365، ح 556
دارد، ولى ويژگىهاى مهم آن بدين قرار است: اوّلًا، ايمان عبارت است از تصديق و اذعان قلبى كه نوعى صفت و حالت نفسانى نسبت بهيك امر است. بنابراين با صِرفِ شناخت و معرفت، متفاوت است.[1]ثانياً، جايگاه تحقق ايمان نفس و قلب است و اگرچه آثار قولى و فعلى دارد، تحقق حقيقت آن متوقّف بر قول يا عمل نيست. ثالثاً، نسبت ميان اسلام و ايمان عام و خاص مطلق است؛ يعنى هر مؤمنى مسلمان است، ولى ممكن است برخى از مسلمانان فقط در ظاهر تسليم حق باشند.
3. اصناف و درجات ايمان
اوّلًا، در يك تقسيم ايمان به دو نوع «مستقرّ» و «مستودع و عاريهاى» تقسيم مىشود. قرآن كريم مىفرمايد:
و او همان كسى است كه شما را از يك تن پديد آورد. پس [براى شما] قرارگاه و محل امانتى [مقرّر كرد]. بىترديد، ما آيات خود را براى مردمى كه مىفهمند بهروشنى بيان كردهايم.[2]
امام كاظم7در تفسير اين آيه مىفرمايد:
ايمان «مستقر» ايمانى است كه تا روز قيامت ثابت و ماندگار است و ايمان «مستودع» ايمانى است كه قبل از مرگ، خداوند آن را از انسان باز مىستاند.[3]
امام على7نسبت به انواع ايمان مىفرمايد:
برخى از ايمانها در دلها برقرار است، و برخى ديگر ميان دلها و سينهها عاريت و ناپايدار؛ تا روزگار سرآيد- و مرگ درآيد- پس اگر از كسى بيزاريد، او را واگذاريد تا مرگ بر سر او آيد، آنگاه از او بيزار بودن يا نبودن شايد.[4]
[1]- ر. ك: سيدمرتضى: الذّخيره، ص 536؛ شيرازى، صدرالدين: تفسيرالقرآن، ج 1، ص 249؛ شيخ مفيد: اوائلالمقالات، ص 48. همچنين جهت اطلاع كاملتر از ديدگاهها در اين باره ر. ك: جوادى، محسن: نظريه ايمان در عرصه كلام و قرآن، ص 119- 158
[2]- سوره انعام، آيه 98
[3]- تفسير عياشى، ج 1، ص 371، ح 72؛ تفسير قمى، ج 1، ص 212، ح 1
[4]- نهجالبلاغه، خ 189
ثانياً، حقيقت ايمان، داراى مراتب و درجات و قابل نقصان و كاهش است. قرآن كريم و روايات علاوه بر تأكيد بر اين حقيقت، سرشارند از عباراتى كه اسباب زيادى يا نقصان ايمان را بيان مىدارند. از جمله در قرآن كريم آمده است:
مؤمنان، همان كسانىاند كه چون خدا ياد شود، دلهاشان بترسد، و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد، و بر پروردگار خود توكّل مىكنند.[1]
و امام صادق7به يكى از پيروان خود فرمود:
اى عبدالعزيز، بهراستى كه ايمان ده درجه است، به مانند نردبان كه مىبايست پله پله از آن بالا رفت. پس كسى كه داراى دو درجه از ايمان است به آنكه داراى يك درجه است، نبايد بگويد تو را ايمانى نيست و همينطور [دومى به سومى] تا به دهمى برسد و آن را كه در درجه پايينتر از تو است نبايد ساقط از ايمانش پندارى [كه اگر چنين باشد] آنكه در درجه بالاتر از تو است مىبايست تو را ساقط پندارد. بلكه پايينتر از خود را كه ديدى با مهربانى به درجه خودت برسان و آنچه را كه تواناييش را ندارد بر او بار مكن كه كمرش خواهد شكست و به حق، كسى كه دل مؤمنى را بشكند بر او لازم است كه جبرانش كند و بهبودش بخشد.[2]
شيخ صدوق در كتابخصالدر پايان اين روايت مىافزايند كهمقداددر درجه هشتم، وابوذردر درجه نهم وسلماندر درجه دهم از ايمان بودند. البته بايد توجه داشت كه تعيين ده درجه براى ايمان در اين روايت به مفهوم انحصار در ده مرتبه نيست، بلكه مراد صرفاً بيان بسيارىِ درجات ايمان است. از همينرو، در روايات ديگر درجات كمتر يا بيشترى نيز براى ايمان شمردهاند.[3]
4. متعلّقات ايمان
در نظام اخلاقى اسلام، ايمان به چه چيزى موجبات هدايت و زمينه آراستگى به فضايل
[1]- سوره انفال، آيه 2 و ر. ك: توبه، 124؛ مدّثر، 31؛ آل عمران، آيه 171- 173 و احزاب، 22
[2]- كلينى: كافى، ج 2، ص 45، ح 2؛ صدوق: خصال، ص 447، ح 48
[3]- ر. ك: صدوق: خصال، ص 352 ح 31؛ كلينى: كافى، ج 2، ص 42، ح 1، كه براى ايمان هفت درجه بيان مىكنند. تفسير عياشى، ج 1، ص 205، ح 150، درجات را به فاصله ميان زمين و آسمان ذكر مىكند
اخلاقى و سير معنوى را فراهم مىسازد؟ اصلىترين متعلقات ايمان بر پايه آنچه در قرآن و سنّت معصومان:آمده به قرار زير است.
يك. ايمان به عالم غيب:قرآنكريم يكى از شروط بهرهمندى و هدايتيابى از كتاب الهى را ايمان به غيب و قواى غيبى يعنى ملائكه مىداند و در اين باره مىفرمايد:
اين كتابى است كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست، [و] هدايت تقوا پيشگان است؛ آنان كه به غيب ايمان دارند، و ....[1]
مراد از عالم غيب، حقايقى است كه با حواس ظاهرى قابل ادراك نيستند، بلكه با سير عقلانى و يا شهود باطنى مىتوان به آنها دست يافت. اصولًا شرط ورود به سراپرده ديانت و گذار از منجلاب الحاد و ماديت، باور به غيب و حقايق و قوا و امدادهاى غيبى است[2]و تنها با چنين پيشفرضى مىتوان الفباى كتاب هدايت را خواند و در پرتو نور آن به سرمنزل رستگارى رسيد.
دو. ايمان به خداوند و يگانگى او:قرآن كريم در طى آيات متعددى ضرورت ايمان به خداوند را يادآور مىشود؛ از جمله مىفرمايد:
پس به خدا و پيامبر او و آن نورى كه ما فرو فرستاديم ايمان آوريد، و خدا به آنچه مىكنيد آگاه است.[3]
رسول خدا6در پاسخ كسى كه از علامتهاى ايمان پرسيد، فرمود:
نشانههاى ايمان چهار چيز است: اقرار به يگانگى خداوند، و ايمان به او، و ايمان به كتاب او، و ايمان به رسولان الهى.[4]
سه. ايمان به معاد و چگونگى آن:ايمان به معاد و چگونگى آن نقش ضمانت اجرا براى
[1]- سوره بقره، آيه 2
[2]- ر. ك: سوره بقره، آيه 177 و 285
[3]- سوره تغابن، آيه 8. همچنين ر. ك: سوره اخلاص، آيه 1، سوره بقره، آيات 285 و 136، سوره آل عمران، آيه 84، سوره مائده، آيات 69 و 111، سوره نساء، آيه 136 و 162، سوره انعام، آيه 92 و سوره شورى، آيه 15
[4]- ابنشعبه حرانى: پيشين، ص 19
ميزان كار آمدى اخلاق اسلامى را ايفا مىكند. قرآن كريم نيز پس از ايمان به خداوند و يگانگى او بيشترين تأكيد را بر معاد و چگونگى آن از قبيل ايمان به سؤال در قبر، عذاب در قبر، روز رستاخيز، حسابرسى در قيامت، وجود ميزان براى سنجش اعمال، عبور از صراط و باور به بهشت و دوزخ، دارد. در زير به بعضى آيات و روايات اشاره مىشود؛ قرآنكريم در اين باره مىفرمايد:
كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صائبى و مسيحىاند، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند، پس نه بيمى برايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.[1]
امام صادق7مىفرمايد:
ايمان آن است كه آدمى دين حق را به دل بشناسد و به زبان اقرار كند و به اعضاى تن وظايف آن را انجام دهد و به عذاب قبر و منكر و نكير و زنده شدن پس از مرگ و حساب و صراط و ميزان اقرار داشته باشد و اگر بيزارى از دشمنان خداى- عزّ و جلّ- نباشد، ايمانى وجود ندارد.[2]
در سخن ديگرى از پيامبر خدا6ايمان به بهشت و جهنم نيز دو ركن مهم معاد ضرورى دانسته شده است.[3]بنابراين ايمان به معاد و اركان اساسى آن از مهمترين پايههاى هدايتگر در اخلاق اسلامى است.
چهار. ايمان به رسالت انبيا و كتب آسمانى:يكى از مبانى بهرهمندى از تعاليم دينى و رويكرد به دين، بهويژه اخلاق اسلامى، باور به عجز و قصور آدمى در شناسايى درست كمال و سعادت خويش و گزينش ابزار و روشهاى صحيح براى راهيابى به آن است. بهحتم كسى كه در اين حقيقت ترديد دارد، نمىتواند به رسالت انبيا و محتواى دعوت آنان ايمان و اطمينان داشته باشد و بدون اعتماد و اطمينان، از خيرانديشى هيچ خيرخواهى نمىتوان بهره جست.
[1]- سوره مائده، آيه 69. همچنين ر. ك: سوره بقره، آيه 4
[2]- صدوق: خصال، ص 609، ح 9
[3]- ر. ك: بيهقى: شعب الايمان، ج 1، ص 257، ح 278