ترديدى نيست كه رستگارى ونجات از عذاب الهى، تنها در سايه اخلاص، ميسّر است. چنان كه مردى از رسول خدا صلىالله عليهوآله پرسيد:
«اى رسول خدا! نجات در چيست؟ حضرت پاسخ داد:
نجات در اين است كه درانجام اطاعت خدا، مردم را در نظر نداشته باشى.»[1]
[1]- ميزان الحكمة، ج 4، ص 33
^ خلاصه درس
ريا در لغت به معناى تظاهر به كار خوب است، بدون اينكه حقيقت داشته باشد و در اصطلاح علم اخلاق، نشان دادن كارهاى خوب و پسنديده به مردم، براى يافتن اعتبار ومنزلت در دل آنهاست.
ريا با برخى از خصلتهاى ناپسند همراه است كه عبارتند از: شرك خفى، نفاق، كوردلى و كم خردى.
ريا كار، نشانههايى دارد كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم: درتنهايى براى انجام عبادت كسل و در ميان مردم، با نشاط و پركار است. هنگام تعريف و ستايش از او بر كارش مى افزايدو اگر مورد ستايش ديگران قرار نگيرد، از عمل خود مىكاهد.
پذيرفته نشدن عمل، واگذارى به ديگران، دورى از رحمت الهى و ورود به آتش جهنم ازجمله پيامدهاى نامطلوب ريا و خودنمايى است.
^ پرسش
1- معناى ريا را در لغت و اصطلاح بنويسيد.
2- قرآن مجيد، اعمال رياكاران را به چه چيزى تشبيه كرده است؟ توضيح دهيد.
3- نشانههاى شخص رياكار را بنويسيد.
4- پيامدهاى ريا را نام ببريد.
5- چگونه ريا را درمان كنيم؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس يازدهم: خوف و رجا
شخص با ايمان گرچه بايد همواره از جهت گناه و خطاى خود از عذاب الهى بترسدو از كيفر ومؤاخذه او ايمن نباشد، ولى در عين حال، بايد به رحمت و آمرزش پروردگار مهربان نيز اميدوار باشد.
مفهوم رجا
«رجا» به معناى اميدوار بودن و درمقابل نااميدى است. انسان بايد به رحمت الهى اميدوار باشد. اميد به رحمت خدا اين است كه انسان در عين حالى كه در كسب رضاى الهى مىكوشد، براى دور ى از عذاب خدا به خدا پناه برد و به او اميدوار باشد، نيز براى نيل به درجات بالاتر كمال و رهايى از كوتاهيها و غفلتها و آثار ناشى از آنها به رحمت الهى اميد داشته باشد وگناهان او هر چند بسيار سنگين باشد او را از رحمت خدامأيوس نسازد؛ زيرا يأس از رحمت گسترده خدا انسان را به ورطه گناه بيشتر
مىكشاند و فساد و تباهى فرد در اثر يأس افزون مىگردد ومنطق مأيوس اين است «آب كه از سرگذشت چه يك نى، چه صد نى» يعنى من كه غرق شدهام چه فرقى مىكند كه تا چه عمقى از منجلاب فرو روم، امّا اگر اميدوار باشد با تنبّه و توجه به گناه و فساد خويش ومشاهده روزنه نجات تو به كرده، از گناه بيشتر خوددارى مىكند و رو به اصلاح خويش مىگذارد و ممكن است، تا آنجا پيش رود كه گذشته ناهنجار خويش را جبران كند. خداى مهربان مىفرمايد:
«وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»[1]
از رحمت الهى مأيوس نباشيد؛ زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نااميد نيست.
نيز مىفرمايد:
«قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»[2]
بگو اى بندگان من كه بر نفس خويش تعدى كردهايد (يعنى به خود ستم روا داشته مرتكب گناه شدهايد) از رحمت خدا مأيوس نشويد؛ زيرا خدا همه گناهان را مىآمرزد. او آمرزنده و مهربان است.
اميرمؤمنان عليهالسلام به مردى كه گناهان بسيار، او را از رحمت خدا مأيوس كرده بود، فرمود:
«اى مرد! نااميدى تو از رحمت خدا، از بقيه گناهان تو بزرگتر است.»[3]
حقيقت رجا آن است كه آدمى، دل خود را براى انتظار محبوب و به دست آوردن
[1]- يوسف، آيه 87
[2]- زمر، آيه 53
[3]- حقايق، فيض كاشانى، ص 158، بيروت
آن، آماده سازد؛ يعنى اسباب پذيرايى محبوب را به شكل شايستهاى درخانه دل خود، مهيّا ساخته، براى رسيدن به آن تلاش كند و نسبت به آنچه از قدرت و اختيار او خارج است، اميد فضل و كرم خدا را داشته باشد. اين حالت، رجا نام دارد ولى هرگاه اسباب رسيدن به آن امر مورد انتظار را آماده نكرده باشد، آن را غرور و نادانى مىنامند.
اگر بندهاى تخم ايمان را در سرزمين دل افشانده، با آب طاعت و عبادت خدا آبيارىاش كند و صفحه دل را از خار و خاشاك انحرافات اخلاقى پاك سازد و در اين حال به انتظار فضل خدا بنشيند كه خدا او را تا فرا رسيدن لحظه مرگ بر ايمان و عمل صالح ثابت بدارد و رحمت و آمرزش خود را شامل حال او گرداند، اين گونه انتظار، رجاى حقيقى است.
رجاى حقيقى و دروغين
با توجه به معناى حقيقى رجا به اين نتيجه مى رسيم كه انسان هر چند پارهاى گناهان را انجام داده باشد، بايد وظايف دينى خود را به بهترين شكل، انجام داده، از گناهان خود توبه كند و بكوشد كه دوباره گِرد گناه نگردد و خود را از انحرافات اخلاقى پاك نمايد و در عين حال، به لطف و كرم الهى براى آمرزش گناهانش اميدوار باشد و نگويد كه با آن همه گناه، ديگر اعمال صالح، توبه و پاكسازى دل براى من فايده ندارد. به عبارت ديگر، رجاى حقيقى بدون انجام عمل صالح، ترك گناهان و پاكسازى دل، معنا ندارد و هر گاه كسى بگويد من به خدا اميد دارم، درحالى كه عمل صالح انجام نداده و مرتكب گناه شود و قلب او لبريز ازانحرافات اخلاقى باشد و با اين حال، بازهم منتظر بخشش الهى باشد، انتظار وى نادانى و غرور بوده و داراى رجاى دروغين است. پيامبر اكرم صلىالله عليهوآله فرمود:
«انسان احمق كسى است كه نفس وى از هوسهاى شيطانىاش پيروى كند و در عين حال،
آرزومند بهشت، از خداوند باشد.»[1]
به امام صادق عليهالسلام گفتند: گروهى از پيروان شما درحالى كه نامه اعمال خود را به وسيله گناه سياه كردهاند، مى گويند: ما اميدواريم! حضرت فرمود:
دروغ مىگويند، آنها پيروان ما نيستند. آنها گروهى هستند كه آرزوها ايشان را به اين سو و آن سو مىبرد. هر كسى كه اميد چيزى را داشته باشد، به خاطر آن كوشش مىنمايد و هر كس از چيزى بترسد، از آن مىگريزد.[2]
امام زين العابدين عليهالسلام نيز در مناجاتش به درگاه الهى عرض مىكند:
«... وَ اعُوذُ بِكَ مِنْ ... رَجاءٍ مَكْذُوبٍ»[3]
... (خداوندا!) از رجاى دروغين به تو پناه مىبرم.
مفهوم خوف
«خوف» در لغت به معناى ترس، بيم و هراس بوده[4]و دراصطلاح عبارت است از آنكه قلب، به جهت نگرانى از حوادث ناخوشايندى كه در آينده نزديك تحقق مىيابد، به درد آيد و بسوزد.
انسان بايد ازخدا بترسد و دل مؤمن بايد لبريز از اين گونه ترس باشد؛ البته ترس ازخدا از آن جهت نيست كه خدا- نعوذ بالله- موجود ترسناكى است، ترس از خدا معانى و مراتبى دارد. يك معناى ترس از خدا، ترس از خشم خدا و عذاب خدا در دنيا و آخرت است و منشأ خشم و عذاب الهى، نافرمانى بشر است. انسان اگر از قدرت برترى بترسد نافرمانى
[1]- محجّةالبيضا، فيض كاشانى، ج 7، ص 250، بيروت
[2]- اصول كافى، ج 3، ص 111
[3]- بحارالانوار، ج 94، ص 156، اسلاميه
[4]- لغت نامه دهخدا، واژه خوف
نمىكند و چه قدرتى به قدرت الهى مىرسد و بلكه چه قدرتى قابل مقايسه با قدرت قاهر الهى است، بنابراين بايد ترس از خدا مانع نافرمانى بشر گردد. نيز ترس از خدا به همين معنا در جايى صادق است كه انسان در صدد فرمانبرى بر آمده؛ اما از انجام فرمان آنچنان كه بايسته است كوتاهى كرده و تمام همت، توان و توجه خود را براى فرمانبرى به كار نبرده است، بازبايد ترسيدكه مبادا چنين اطاعتِ دست و پا شكستهاى مقبول حضرت حق نيفتد و در نتيجه فرمانبرى به شمار نيايد و پاداشى بر آن مترتب نشود وعذابى را از انسان دفع نكند يا درجه مورد انتظارى را براى او نسازد، چنين خوفى به معناى دلهره داشتن ازرد و قبول اعمال در درگاه خداست، نتيجه چنين ترسى دقّت بيشتر در درستى اعمال و افزودن بر طاعت و درجه اخلاص نيّت است.
اگر انسان چنين ترسى در دل نداشته باشد، خاطرش از ناحيه خدا و قبولى اعمال جمع باشد، سستى و سهل انگارى مىكند، عمل نيك خود را ارزشمند وممتاز مىشمارد، يا گناه خود را ناچيز و قابل چشم پوشى مىانگارد، در نتيجه از گناه هراسى نخواهد داشت و برگناهان مىافزايد و در اصلاح خود و بهبود كيفيت اعمال خود نخواهد كوشيد و بر كمال خويش نمىافزايد.
معناى ديگر ترس از خدا، لرزش دل در برابر هيبت و عظمت الهى است، از چنين ترسى در آيات قرآن به «خشيت» تعبير شده است؛ خشيت، حالت خضوع و خشوع وتسليم است، هر چه مرتبه آگاهى و معرفت انسان نسبت به عظمت و جلال خدا افزون شود و خود را در برابر اين عظمت نامتناهى كوچك و حيران احساس كند، درجه خشوع او افزون مىگردد.
خدا مىفرمايد:
«إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»[1]
ازميان بندگان خدا، تنها عالمان هستند كه از خدا مىترسند.
نيز مىفرمايد:
«رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ»[2]
[1]- فاطر، آيه 28
[2]- بيّنه، آيه 8