وكمالات معنوى انسان است. اهميّت اين موضوع را در سفارشهاى مكرّر خداوند به رسول گرامىاش در مىيابيم كه در موارد مختلفى آن حضرت را به صبر و پايدارى امر كرده است:
«فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»[1]
(اى رسول ما) توهم مانند پيامبران اولواالعزم صبور باش.
«فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا»[2]
(اى رسول ما) صبرى نيكو پيش گير.
در آيات فراوانى، صبر و پايدارى مورد تشويق قرار گرفته، صابران به عنوان محبوب خداوند معرفى شدهاند و نتايج شگفت آور صبرشان بيان شده است. چنان كه مىفرمايد:
«وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»[3]
كسانى را كه صبر كردند پاداش نيكوتراز آنچه انجام دادهاند، مىدهيم.
«وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»[4]
خداوند صابران را دوست دارد.
صبر درميدان نبرد
يكى از موارد مهمّ صبر وپايدارى، صبر در برابر دشمن و در ميدان نبرد است.
[1]- احقاف، آيه 35
[2]- معارج، آيه 5
[3]- نحل، آيه 96
[4]- آل عمران، آيه 146
ميدان نبرد، ميدان سختيها، مشكلات، كمبودها، نارساييها، فشار دشمن، زخمى شدن، زخميها و شهيدان را ديدن، بى خوابيها، خستگيها، دست نيافتن به اهداف، ناجوانمرديهاى پارهاى از همرزمان و همراهان، نداشتن امكانات كافى براى نبرد، مشاهده قدرت دشمن، برترى سلاح و نيروهاى نظامى و آموزشى و ... است. هيچ جا مثل ميدان نبرد، جاى پايدارى نيست. به همين دليل هم آيات قرآن درباره صبر اكثراً در مورد صبر درميدان نبرد آمده، دلدارى و وعده نصرت داده، مىفرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ»[1]
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر خدا را يارى كنيد، شما را يارى خواهد كرد و پايدارى خواهد بخشيد.
در جاى ديگر مسأله دعا را براى تقاضاى پايدارى و ثبات قدم، مطرح كرده، مىفرمايد:
«رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ»[2]
پروردگارا! بر ماشكيبايى ببار و ما را ثابت قدم گردان و بركافران پيروز ساز.
بديهى است كه ميدان نبرد، بهترين جايگاه تشخيص مجاهدان صبور از غير صابران است. ممكن است افرادى براى رفتن به جبهه سرو دست بشكنند و اعلام آمادگى كنند، ولى در برابر آتش پرحجم و سنگين دشمن وتهاجمات گسترده او پايدار و مقاوم نباشند. بدين جهت خداوند رزمندگان اسلام را اين چنين در بوته آزمايش قرار مىدهد. و مىفرمايد:
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ»[3]
[1]- محمد، آيه 7
[2]- بقره، آيه 250
[3]- محمد، آيه 31
شما را مىآزماييم تا مجاهدان و صابرانتان را بشناسيم و حديثتان را آشكار كنيم.
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرِينَ»[1]
آيا مىپنداريد كه به بهشت خواهيد رفت و حال آنكه هنوز براى خدا معلوم نشده است كه از ميان شما چه كسانى جهاد مىكنند و چه كسانى پايدارى مىورزند.
درنبرد معروف «صفين» پيش از آغاز جنگ، اميرمؤمنان عليهالسلام به رزمندگان همراه خود خطاب كرده، فرمود:
«شما انشاء الله فردا با دشمن درگير خواهيد شد، پس امشب را بيشتر در نماز باشيد، تلاوت قرآن را كثرت بخشيد و از خداوند پايدارى و نصرت (پيروزى) بخواهيد.»[2]
حضرت سيدالشهدا عليهالسلام نيز به صبر و پايدارى در ميدان نبرد جلوهاى ديگر بخشيد. آن حضرت در روز عاشورا، هنگامى كه برخى ازنوجوانان بنى هاشم و فرزندان ابوطالب به دشمن حمله كردند، آنان را به صبرى بصير دعوت كرده، فرمود:
«صَبْراً يا بَنى عَمُومَتى، صَبْراً يا اهْلَ بَيْتى، وَاللَّهِ لا رَأَيْتُمْ هُواناً بَعْدَ هذَا الْيَوْمِ»[3]
اى عموزادگان من واى خاندان من پايدارى كنيد! به خدا سوگند پس ازامروز روى ذلّت و خوارى را نخواهيد ديد.
وخود نيز پس ازآنكه شاهد شهادت عزيزترين يارانش در راه خدا بود و تا آخرين لحظات حياتش، حماسه بزرگ وتاريخى خويش را بر ضد دشمنان اسلام آفريد. در واپسين
[1]- آل عمران، آيه 142
[2]- بحارالانوار، ج 100، ص 35
[3]- مقتل الحسين، خوارزمى، ج 2، ص 28
دم حيات، وقتى در پى ضربات نيزهها و شمشيرهاى دشمنان بر روى خاك قرار گرفت و در خون خود طپيد، رو به درگاه خدا كرد و با محبوب خويش چنين مناجاتكرد:
«صَبْراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا الهَ سِواكَ، يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ، مالى رَبٌّ سِواكَ وَ لا مَعْبُودَ غَيْرُكَ، صَبْراً عَلى حُكْمِكَ، يا غِياثَ مَنْ لا غِياثَ لَهُ»[1]
اى پروردگار كه جز تو خدايى نيست، در مقابل قضا و قدر تو صبور هستم، اى فريادرس دادخواهان! پروردگار و معبودى جز تو براى من نيست. بر حكم و تقدير تو شكيبا هستم. اى فرياد رس آن كه فرياد رس ندارد.
نكوهش فرار از نبرد
يكى از عوامل مهم شكست در جنگها، فرار از نبرد است كه آثار غير قابل جبرانى دارد.
قرآن كريم فرار از نبرد را سخت نكوهش كرده و با تعبيرهاى گوناگونى از آن منع مىكند:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ^ وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ»[2]
اى اهل ايمان، هرگاه در ميدان كارزار، با انبوه كافران رو به رو شديد، به آنان پشت نكنيد و نگريزيد. هر كس هنگام جنگ به آنهاپشت كند (و فرار نمايد)- مگر آنكه براى نيروى ديگر كنارهگيرى كند يا (براى بالا بردن توان رزمى خويش) به گروهى از مسلمانان بپيوندد- به خشم خدا روى آورده وجايگاهش دوزخ است و بد سرانجامى است.
در نبرد بدر هنگامى كه فرشتگان به يارى مسلمانان آمده و مژده پيروزى دادند.
خداوند رزمندگان اسلام را خطاب قرار داد و از فرار در مقابل نيروهاى كفر باز داشت.
[1]- مقتل الحسين، مقرّم، ص 357
[2]- انفال، آيه 15- 16
بديهى است كه مخاطب آيه خصوص بدريان نيستند بلكه همه مسلمانان حاضر در جبههاند كه مبادا در مقابل دشمن فرار را بر قرار ترجيح دهيد كه نتيجهاش روى آوردن به غضب خداوند و عذاب دوزخ است. از اين آيه بر مىآيد كه فرار از نبرد، از گناهان كبيره است؛ زيرا گناه كبيره آن است كه در قرآن وعده عذاب به آن داده شده است.[1]
در روايات اهل بيت عليهم السلام نيز فرار از جنگ سخت مورد نكوهش قرار گرفته كه به بيان دو روايت بسنده مىكنيم. امير مؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
«الْفِرارء مِنَ الزَّحْفِ مِنَ الْكَبائِرِ»[2]
فرار از جنگ، از گناهان كبيره است.
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام مىفرمايد:
«مَنِ انْهَزَمَ حتَّى يَجُوزَ صَفَّ اصْحابِهِ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ»[3]
هر كس به اندازهاى عقى نشينى كند كه از صف و موضع نيروهاى خودى بگذرد، به تحقيق مورد خشم خدا قرار گرفته است.
شيوههاى برخورد با فراريان
در اينجا به بيان برخى از شواهد تاريى درباره برخورد با فراريان مىپردازيم:
الف- نكوهش:
برخورد معصومين عليهم السلام با متخلفان و فراريان، متناسب با شرايط سياسى- اجتماعى و روحيات مجرم و ميزان سازندگى و عبرت آموزى آن در شخص مجرم و ديگران بود به عنوان مثال اگر نيروها پيش از دستيابى به اهداف از پيش تعيين شده، پشت به دشمن كرده بودند و در اسلام سابقه خوبى داشتند و پيش از آن، در جهاد با مشركان شركت كرده و از خود فداكارى و جانبازى نشان داده بودند، فقط مورد نكوهش و ملامت
[1]- ر. ك. مجمع البيان، ج 2، ص 530
[2]- مستدرك الوسائل، ج 11، ص 71، آل البيت
[3]- مستدرك الوسائل، ج 11، ص 72
شديد قرار مىگرفتند و درباره آنان از موضع گيرى شديدتر خوددارى مىشد:
«در نبرد خيبر هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ديد برخى از فرماندهان، در برابر حملات يهود خيبر تاب مقاومت ندارند واز برابر آنان مىگريزند و اهداف از پيش تعيين شده به دست نمىآيد، بر آنان خشم گرفت و فرمود:
«چرا برخى، از دشمن مىگريزيد و ديگران را نيز به هراس مىافكنند؟»[1]
ب- اظهار خشم و نارضايتى:
كسانى كه بر اثر حمله سنگين دشمن و يا علل ديگر از برابر دشمن مىگريزند، ابراز خشم و ناخوشنودى فرمانده كل قوا نسبت به آنان، تأثير شگرفى در روحشان مىگذارد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«در نبرد احد وقتى نيروهاى اسلام از اطراف پيامبر (ص) پراكنده شدند و پا به فرار گذاشتند.
رسول خدا (ص) بشدّت بر آنان خشم گرفت و زمانى كه بر مىآشفت و خشمگين مىگشت، پيشانى و صورتش عرق مىكرد و قطرههاى عرق از پيشانى و صورت مباركش مىغلتيد.
در آن هنگام امير مؤمنان را در كنار خود در حال دفاع و مقاومت مىديد، به او فرمود: «چرا تو همانند ديگران فرار نمىكنى؟» حضرت فرمود: اى رسول خدا! آيا پس از آنكه ايمان آوردهام كافر شوم؟ من تو را اسوه خويش قرار داده و همانند تو ايستادگى و مقاومت مىكنم.»[2]
ج- بىاعتنايى:
نيروهايى كه براى دستيابى به هدف مشخصى مأموريت مىيابند، ولى بر اثر خود باختگى در مقابل قواى دشمن، در انجام مأموريت خود سستى مىكنند و بدون نتيجهگيرى به دشمن پشت كرده و از برابر او مىگريزند، مىبايست به شكل مناسبى با آنان برخورد شود تا ديگر به چنان عملى دست نزنند به عنوان نمونه:
پس از آنكه مشركان حنين پراكنده شدند، طايفهاى از آنان به «طايف» پناهنده شدند.
رسول خدا (ص) ابوسفيان را به «طايف» اعزام كرد، ولى شكست خورده نزد پيامبر (ص) برگشت و گفت: «نيروهايى را در اختيارم گذاشتى ... كه هيچ سودى برايم نداشتند.» آن
[1]- بحارالانوار، ج 21، ص 28
[2]- بحار الانوار، ج 21، ص 12
حضرت به وى پاسخى نداد و خود به طايف رفت، رهبرى عمليات را به عهده گرفت و دشمن را محاصره كرد.[1]
عوامل فرار از نبرد
فرار از نبرد عواملى دارد، كه در اينجا به بيان دو عامل بسنده مىكنيم:
الف- ضعف ايمان:
قوت ايمان به خدا، قيامت و پاداش الهى، انسان را به پايدارى در دفاع از دين خدا و قلمرو اسلام و استقلال مسلمانان وادار مىسازد. طبعاً هر چه ايمان قويتر باشد اين پايدارى بيشتر است و هر چه درجه ايمان سستتر و ضعيفتر باشد اين پايدارى كمتر است تا جايى كه در بعضى از شرايط سخت نبرد افراد ضعيف الايمان مقاومت خود را از دست مىدهند و فرار مىكنند و سستى ايمان بعضى مانع ورود آنان به صحنه نبرد مىشود. از اين گونه ضعف ايمان در بعضى آيات تعبير به نفاق شده، منافق در همه موارد استعمال قرآنى كسى نيست كه به آنچه مىگويد هرگز ايمان ندارد، بلكه در بعضى موارد به كسى كه ايمان قلبى به خدا و رسول دارد؛ اما قوت ايمان او در حدّى نيست كه او را به ايثار جان و مال وا دارد نيز منافق گفته شده است. به عنوان نمونه قرآن كريم مىفرمايد:
«... وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِراراً»[2]
گروهى از منافقان (براى برگشت از ميدان جنگ) از پيامبر اجازه خواسته، مىگفتند: خانههاى ما ديوار و حفاظى ندارد. در صورتى كه دروغ مىگفتند و مقصودشان تنها فرار از جبهه جنگ بود.
ب- ناخالصىها و گناهان:
قرآن كريم با اشاره به فرار عدهاى از جنگ احد كه كار
[1]- ر. ك. مجمع البيان، ج 5، ص 19، بحار الانوار، ج 21، ص 163
[2]- احزاب، آيه 13
ناشايست كرده بودند و شيطان با توجه به آن كارها، آنان را به لغزش فرار كشاند، مىفرمايد:
«إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا ...»[1]
آنان كه از ميان شما در روز مقابله آن دو گروه (در جنگ احد) گريختند، شيطان آنها را به سبب پارهاى از اعمالشان دچار لغزش كرده بود.
با توجه به اين بيان مىتوان گفت ناخالصىها و گناهان زمينه فرار از جنگ را هم فراهم مىسازند.
[1]- آل عمران، آيه 155