بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 128

اميرمؤمنان عليه‌السلام درخطاب به مردم زمان خود كه نسبت به جهاد در راه خدا سستى مى‌ورزيدند، مى‌فرمايد:

«وَلَعَمْرى‌ لَوْكُنَّا نَأْتى ما اتَيْتُمْ، ماقامَ لِلدّينِ عَمُودٌ وَلَا اخْضَرَّ لِلْايمانِ عُودٌ»[1]

به جان خودم سوگند! اگر رفتار ما (در يارى اسلام) مانند رفتار شما بود (ودر پيكار با دشمن مانند شما سستى و سهل انگارى مى‌كرديم) پايه‌اى براى دين بر قرار واستوار نمى‌شد و شاخه‌اى براى ايمان سبز و بارور نمى‌گرديد.

ب- تضعيف و تعطيل رهبرى حق:

نمونه‌هاى تضعيف وتعطيل رهبرى در تاريخ اسلام زياد به چشم مى‌خورد، از جمله حضرت على (ع) خطاب به مردمى كه فرمان جهادش را اطاعت نكردند، مى‌فرمايد:

«خدا شما را بكشد كه‌دل مرا چركين كرده، سينه‌ام رااز خشم آكنديد و در هر نفس پى درپى، غم واندوه به من خورانديد و به سبب نافرمانى و بى اعتنايى به من، رأى و تدبيرم را فاسد كرديد، تا اينكه قريش گفتند: پسر ابى طالب، مردِ دليرى است و ليكن دانش رزمى ندارد.

حواله پدرشان به خدا! آيا هيچ يك از آنان ممارست و جديّت مرا در جنگ داشته و پيش قدمى و ايستادگى او بيشتر ازمن بوده است؟ هنوز به سنّ بيست سالگى نرسيده بودم كه وارد جنگ شدم و اكنون زياده از شصت سال از عمرم مى‌گذرد و هنوز در حال نبردم، ليكن چه كنم؟ كسى كه اطاعت نشود، رأى و تدبيرش سودى ندارد.»[2]

امام حسن مجتبى عليه‌السلام نيز پس از آنكه بى وفايى، سستى و نفاق فرماندهان و ساير يارانش را ديد، صلح معاويه بر آن حضرت تحميل شد، به آنان فرمود:

«به خدا سوگند! اگر ياورى داشتم، كار را به معاويه نمى گذاشتم. به خدا و رسول خدا سوگند! خلافت بر بنى اميّه حرام است.»[3]

ج- تسلّط و غلبه دشمن:

وقتى كه افراد يك جامعه از مقابله و ايستادگى در

[1]- نهج البلاغه، فيض، كلام 55، ص 145

[2]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 27، ص 96

[3]- جلاءالعيون، علّامه مجلسى( ره)، ص 254، انتشارات اعلمى


صفحه 129

برابر دشمن خوددارى ورزند و در دفاع از حق خود، سستى كنند، روحيه دشمن قوى شده و جرأت پيدا مى‌كند كه باهجومى همه جانبه، تسلّط خود را بر سرزمين وامور حياتى آن ملّت تثبيت كند و اين يكى از آثار شوم ترك و سستى در جهاد است.

على عليه‌السّلام مى‌فرمايد:

«غُلِبَ وَ اللَّهِ الْمُتَخاذِلُونَ»[1]

به خدا سوگند! آنان كه يكديگر را رها كرده و يارى نكردند، مغلوب شدند.

د- ذلت وخوارى:

اميرمؤمنان عليه‌السلام مى‌فرمايد:

«... فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةٌ عَنْهُ الْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ»[2]

هر كس جهاد را از روى بى رغبتى- نه از روى عذر شرعى- ترك كند، خدا او را لباس ذلت مى‌پوشاند.

ه- ننگ وعار در پيشگاه آيندگان:

على (ع) در دعوت مردم به ادامه جنگ با معاويه مى‌فرمايد:

«بدانيد كه خدا شما را در نظر دارد (اعمال شما را مى‌بيند) و با پسر عموى رسول خدا (ص) مى‌باشيد، پس پى در پى (به دشمن) حمله كنيد و از گريختن شرم نماييد؛ ز يرا فرار، ننگ براى اعقاب است (فرزندانتان را بعد ازشما سرزنش خواهند كرد) ...»[3]

ونيز مى‌فرمايد:

«انَّ فِى الْفِرارِ مَوْجِدَةَ اللَّهِ وَالذُّلَّ اللَّازِمَ، وَالْعارَ الْباقِىَ»[4]

فرار از جنگ، سبب خشم خدا و ذلّت هميشگى و ننگ پايدار است.

[1]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 34، ص 113

[2]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 27، ص 94

[3]- همان مدرك، خطبه 65، ص 159

[4]- همان مدرك، خطبه 124، ص 383


صفحه 130

پايدارى در برابر توطئه‌هاى استكبار جهانى‌

جنگ و دفاع انواعى دارد؛ گاهى جنگ نظامى است، دفاع نيز بايد نظامى باشد، گاهى جنگ سياسى يا اقتصادى است، دفاع هم بايد مناسب آن باشد، گاهى نبرد، فرهنگى است. طبعاً دفاع نيز بايد فرهنگى باشد.

در نبرد نظامى دشمن رو به رو و شناخته شده است، ابزار جنگى، توان نظامى، تعداد نيرو وموضع استقرار همه مشخص است. انگيزه دفع دشمن نيز به دليل ماهيت نظامى آن قوى است؛ اما در نبرد فرهنگى، دشمن رو در رو قرار نمى‌گيرد، بلكه با استفاده ازوسايل پيچيده و پيشرفته ارتباطات، پيامهاى خود را ارسال مى‌كند، دغدغه ضد حمله هم ندارد، اصولًا دشمن تا حدود زيادى شناخته شده نيست. اهداف و انگيزه‌ها، ابزارها و شيوه‌ها نيز شناخته شده نيست؛ يعنى گاهى حتى بين نيروى خودى و دشمن در اين نبرد اختلاط عجيبى صورت مى‌گيرد، موضع استقرار دشمن نيز مكان فيزيكى مشخصى نيست، بلكه در فضا، در زمين، در كوچه و بازار، درمدارس و دانشگاهها، حتى درخانه‌هاو ... حضور پيدا مى‌كند.

چنين نبردى از ناحيه دشمن بسيار آسان و دفاع در برابر آن بسيار دشوار است.

اينجاست كه موارد زير ضرورت دارد:

1- دشمن شناسى شود.

2- حساسيت لازم نسبت به دشمن پديد آيد.

3- با توجه به نوع نبرد- كه فرهنگى است- مرز بين خودى و دشمن مشخص شود؛ گاهى پدر و مادر، دوست و همكار، فرزندان و ساير بستگان و گاهى نيز كارگزاران فرهنگى دقيقاً دشمن اند يا در اختيار دشمن قرار گرفته‌اند.

4- راه كارهاى دشمن شناخته شود و نسبت به سدّ ثغور و بستن راههاى نفوذ دشمن اقدام جدّى به عمل آيد.

5- تنها به دفاع، بسنده نشود، بلكه در صورت امكان هجوم بنيادى متقابل‌


صفحه 131

صورت گيرد.

6- آثار اين گونه تهاجم كه از بين رفتن استقلال سياسى، اقتصادى و نابود شدن عزّت و قدرت جامعه اسلامى است، عميقاً در ك و گوشزد گردد.^[1]

اقدام به كار اساسى فرهنگى براى ريشه دار كردن تفكرات دينى صورت گيرد.

8- نمودهاى تهاجم فرهنگى افشاء و برجسته شود، مانند لباس، غذا، آداب معاشرت، وسايل زندگى، تفريح، الفاظ و عبارات داراى بار فرهنگى، علوم ومعارف بشرى، فلسفه‌ها ومكاتب فلسفى، ادبيات و هنر منحرف و ....

آثار پايدارى درميدان نبرد

الف- پيروزى:

پايدارى درميدان نبرد يكى از موجبات پيروزى است.

اميرمؤمنان عليه‌السلام به لشكريانش فرمود:

«بدرستى كه دروازه جنگ بين شما و اهل قبله (كه خود را مسلمان مى‌دانند، ولى درواقع مسلمان نيستند) گشوده خواهد شد و قادر به گرفتن اين پرچم (براى جنگ و پيروزى) نيست، مگر كسى كه داراى صبر و شكيبايى بوده و آگاه نسبت به مواضع حق باشد.»[2]

ب- بقاء اسلام وجامعه اسلامى:

اسلام و جامعه اسلامى به واسطه ثبات قدمها و استقامتهاى رسول خدا صلى الله عليه‌وآله و ياران و فادارش، پايدار مانده است. در زمان ما نيز اگر فداكارى و پايدارى رزمندگان عزيز اسلام و ملّت فداكار ايران نبود، اسلام و جامعه اسلامى به خطر مى‌افتاد.

ج- عزّت و استقلال مسلمانان:

عزّت و سربلندى جامعه اسلامى در سايه جهاد و پايدارى در برابردشمن است. على عليه‌السلام مى‌فرمايد:

[1]-^ مربّى محترم مى‌تواند در اين مورد به نمونه‌هاى تاريخى و زنده، استشهاد كند

[2]- نهج البلاغه، فيض خطبه 172، ص 559


صفحه 132

«خداوند جهاد را براى ارجمندى اسلام واجب گردانيد.»[1]

رسول خدا (ص) نيز مى‌فرمايد:

«اغْزُوا تُورِثُوا ابْنائَكُمْ مَجْداً»[2]

(در راه خدا) پيكار كنيد، تا شوكت، عظمت وافتخار فرزندانتان را فراهم سازيد.

د- گسترش ايمان:

هدف اصلى از پيكار در راه خدا و پايدارى در اين راه، اين است كه نشانه‌ها و دلايل هدايت ملّت به آنها نشان داده شود، گمراهان هدايت يابند و ايمان درجامعه بشرى گسترش يابد.

نمونه زنده تأثير مقاومت در نبرد در گسترش اسلام وايمان به خدا در جامعه بشرى پايدارى رزمندگان اسلام در دفاع مقدس هشت ساله است.

ه- ايجاد امنيت:

پايدارى درميادين نبرد، امنيت را براى جامعه اسلامى درجهت خودسازى معنوى، سازندگى اقتصادى و ... به ارمغان مى‌آورد.

[1]- همان مدرك، حكمت 244، ص 1198

[2]- وسائل الشيعه، ج 11، ص 9


صفحه 133

^ خلاصه درس‌

سستى و فرار از جنگ آثار نامطلوبى دارد كه برخى از آنها عبارتند از: ويرانى پايه‌هاى دين وشعاير دينى، تضعيف وتعطيل رهبرى حق، تسلّط وغلبه دشمن، ذلّت و خوارى وننگ و عار در پيشگاه آيندگان.

گاهى نبرد، فرهنگى است و دفاع نيز بايد فرهنگى باشد. در نبرد فرهنگى دشمن رو در رو قرار نمى‌گيرد، بلكه با استفاده از ابزار پيشرفته ارتباطات، پيامهاى خود را به همه جا ارسال مى‌كند و درهمه جا وحتى درخانه‌هاى مردم حضور فرهنگى پيدا مى‌كند. دفاع دربرابر چنين تهاجمى بسيار دشوار است و پايدارى در اين ميدان دست كم از مقاومت در ميدان نبرد ندارد؛ در اين نبرد، بايد دشمن شناخته شود، نسبت به سدّ ثغور وبستن راههاى نفوذ دشمن اقدام به عمل آيد، نمودهاى تهاجم فرهنگى افشا شود. براى ريشه دار كردن تفكرات دينى بايد اقدام به كار اساسى فرهنگى صورت گيرد و ....

پيروزى، بقاى اسلام وجامعه اسلامى، عزّت و استقلال مسلمانان، گسترش ايمان وايجاد امنيت درجامعه اسلامى درجهت سازندگى معنوى، اقتصادى ومانند آن را مى‌توان از جمله آثار ارزنده پايدارى درميدان نبرد به حساب آورد.

^ پرسش‌

1- آثار سستى و فرار از جنگ را نام ببريد.

2- منظور از نبرد فرهنگى چيست؟

3- امور لازم در پايدارى در نبرد فرهنگى را بيان كنيد.

4- آثار پايدارى درميدان نبرد را بنويسيد.


صفحه 134

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 135

درس چهاردهم: نظم و انضباط (1)

«نظم» در لغت به معناى‌آراستن، برپاداشتن، ترتيب دادن كار و ...[1]و در اصطلاح نظامى به معناى پيروى كامل از دستورهاى نظامى است.[2]انضباط نيز به معناى نظم وانتظام، ترتيب و درستى، عدم هرج و مرج، سامان پذيرى و آراستگى است.[3]

نظم در آفرينش‌

آفرينش بر اساس نظم استوار است و در دستگاه خلقت، هر پديده‌اى جاى خاصى دارد و مأموريت وكار ويژه‌اى به عهده دارد. كرات آسمانى درمدار معيّنى حركت مى‌كنند، فصول سال و گذشت شب وروز نظم خاصى دارد و خلقت اشيا از اندازه، حدّ و ميزان خاصى برخوردار است. خداى تعالى مى‌فرمايد:

[1]- منتهى الارب، واژه نظم

[2]- فرهنگ معين، واژه نظم

[3]- لغت نامه دهخدا، واژه انضباط