بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 142

«وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً»[1]

(بندگان خداى رحمان) كسانى هستند كه هرگاه انفاق (هزينه) كنند نه اسراف كنند و نه تقتير (دست خشكى) و (هزينه زندگى آنان) بين اين دو در شرايط متعادل است.

د- نظم درامورنظامى:

پايبندى به نظم و انضباط بويژه درامورنظامى از اهميت بالاترى برخوردار است. يك نيروى نظامى بايد در كيفيت پوشيدن لباس نظامى، سروقت حضور يافتن درمحل كار، به غير كار موظّف نپرداختن مقيّد باشد، براى دفاع از اسلام و ميهن اسلامى آمادگى كامل داشته باشد، سلسله مراتب نظامى را رعايت كند. احترام مقامات مافوق خود را نگه دارد، در بر خورد با همكاران همرديف و ... منظم و منضبط باشد.

تفصيل بيشتر اين بخش در درس آينده مى‌آيد.

[1]- فرقان، آيه 67


صفحه 143

^ خلاصه درس‌

«نظم» به معناى آراستن، برپاداشتن و ترتيب دادن و انضباط به معناى نظم و انتظام، ترتيب و درستى، عدم هرج و مرج، سامان پذيرى و آراستگى است.

آفرينش بر اساس نظم استوار است. خداوندى كه نظم را در جهان آفرينش قرار داده، چنين نظمى را در زندگى انسانها و روابط آنان مى‌پسندد. از اين رو لازم است انسان در زندگى خويش نظم و تدبير داشته باشد.

قرآن برنامه منظم به پيروان خويش مى‌دهد. نظم در قرآن به دو بخش تقسيم مى‌شود: 1- نظم درتكوين 2- نظم در تشريع. مى‌توان گفت نظم از مسايل مهم اسلامى است كه مورد پسند عقل و دين مى‌باشد و اولياى گرامى اسلام نيز آن را به پيروان خود سفارش مى‌كردند. چنانكه امير مؤمنان عليه‌السلام به فرزندان و پيروان خويش وصيت به «نظم درامور» و «تقواى الهى» كرد.

نظم مواردى دارد. ازجمله نظم دراوقات شبانه روز، نظم فكرى، نظم درمصرف و نظم در امور نظامى.

^ پرسش‌

1- نظم و انضباط را تعريف كنيد.

2- نظم در زندگى فردى واجتماعى انسان چه اهميتى دارد؟

3- نظم در قرآن را توضيح دهيد.

4- سخن امير مؤمنان عليه‌السلام را درباره نظم بنويسيد.

5- موارد نظم را بيان كنيد و منظور از نظم درامور نظامى چيست؟


صفحه 144

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 145

درس پانزدهم: نظم و انضباط (2)

ضرورت نظم در نيروهاى نظامى‌

چنانكه از واژه «نظامى» بر مى‌آيد، نظم وانضباط ازشرايط حياتى نيروهاى نظامى است. اگر نيروى نظامى منظم و منضبط نباشد نمى‌تواند هويت شغلى خود را حفظ كند، تا چه رسد به اينكه حافظ كشور و مرزهاى آن درمقابل بى نظميهاى داخلى و خارجى باشد. چگونه مى‌توان از نيروى فاقد نظم و برنامه انتظار داشت كه آشوب طلبى و دست درازى بيگانه يا هرج و مرج داخلى را نابود كند و نظام مملكت را حفظ نمايد؟!

خشك ابرى كه بود زآب تهى نايد از وى صفت آبدهى‌

اهميت نظم درامورنظامى به حدى است كه علاوه بر رعايت دقيق آن در ارتشهاى بزرگ جهان، گروههاى چريكى و پارتيزانى نيز اصولى مربوط به خود دارند كه نظم و انضباط در آنها منظور شده است.

تاريخ اسلام نشان مى‌دهد كه درجنگهاى صدر اسلام نيز، مسلمانان با نظم وانضباط


صفحه 146

كامل حضور يافته و با ايمان واعتقادى كه به هدف و راه خويش داشتند، پيروزى را از آن خود مى‌ساختند. رسول خدا صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه‌السلام در جنگها، افراد لايق را به فرماندهى بر مى‌گزيند و مسايل امنيتى، استتار، سازماندهى تاكتيك نظامى، آرايش نيرو، دستور حمله، تضعيف روحيه دشمن و تقويت نيروهاى خودى و ... را از نظر دور نمى‌داشتند، دستورات خود را پى گيرى كرده و در صورت تخلّف، متخلّفان را باز خواست مى‌كردند و در صورت ضرورت مراسم رژه بر پا مى‌كردند و همه اينها با نظم خاصى صورت مى‌گرفت. چنان كه نقل شده:

«پيش از درگيرى درميدان احُد، رسول خدا (ص) شخصاً مشغول تنظيم صفوف رزمندگان اسلام شد.»[1]

وعلى عليه‌السلام نيز در جنگ صفين سفارش كرد:

«فَسَوَّوا صُفُوفَكُمْ كَالْبُنْيانِ الْمَرْصُوصِ وَقَدِّمُوا الدَّارِعَ وَاخِّرُوا الْحاسِرَ وَ عَضُّوا عَلَى الْاضْراسِ ... وَ اميتُوا الْاصْواتَ ... وَالتَوُوا فى‌ اطْرافِ الرِّماحِ»[2]

صفهايتان را چون ديوارى سربين منظم كنيد، زره پوشها را جلو و سرداران‌

پشت سر آنها قرار دهيد ودندانها را بر هم بفشاريد ... و صداها را خاموش كنيد ... و اطراف نيزه داران و نيزه ها گرد آييد.

مقام معظم رهبرى- حضرت آيةا ... خامنه‌اى- نيز درباره ضرورت نظم مى‌فرمايد:

«نظم دقيق، حدّ فاصل بين يك سازمان نظامى با تشكيلات ديگر است و بدون آن، نظام و يك سازمان نظامى، موجوديت نخواهد يافت.»[3]

درجاى ديگر تذكر مى‌دهد:

«... انقلابى بودن، به معناى اهميت ندادن به نظم و انضباط نيست. اينطور اشتباه نشود كه‌

[1]- مغازى، مترجم، ج 1، ص 163

[2]- وقعه صفين، ص 235

[3]- روزنامه كيهان، 30/ 11/ 1369


صفحه 147

سپاه اگر مى‌خواهد انقلابى باشد، بايد به نظم نظامى و اين انضباطى كه محصول قرنها تجربه است بى اعتنا بماند، بر عكس ما معتقديم كه نظم و انضباط امروز جزو بيتهاى بلند قصيده انقلاب ماست. در همه شؤون جامعه، در همه تشكيلات ادارى، درزندگى عادى مردم بايد نظم و انضباط بر قرار باشد و نظم از اسلام است و اميرالمؤمنين فرزندان خود را به نظم دعوت و وصيت كرده است. وقتى يك واحدى، نظامى باشد و سروكار او با جنگ، با كشتن و كشته شدن، با جانهاى انسانها شد، به نظم نيازمندتر است. بنابراين انقلابى بودن سپاه به معناى اهميت ندادن به نظم نيست.»[1]

رعايت سلسله مراتب نظامى‌

رعايت سلسله مراتب نظامى از لوازم نظم و انضباط است. امام راحل (ره) درمورد ضرورت رعايت سلسله مراتب مى‌فرمايد:

«بايد سلسله مراتبى باشد تا كار روى نظم باشد و اين سلسله مراتب واطاعت بايد روى ضوابط اسلامى باشد.»[2]

درجاى ديگر مى‌فرمايد:

«من از درجه داران و افسران و سربازان ارتش تقاضا دارم كه نظام وسلسله مراتب را حفظ بكنند. اگر سلسله مراتب حفظ نشود، ارتش رو به ضعف مى‌رود و اگر خداى نكرده ارتش روبه ضعف برود، كشور ضعيف خواهد شد.»[3]

حضرت امام (ره) درفرصتهاى مناسب نيروهاى مسلح را به اهميت نظم وترتيب آگاه ساخته و سفارش مى‌كرد و علاوه بر مشروعيت و قانونى بودن آن، رابطه بين نظم ومعنويت را نيز اثبات مى‌كرد و با اين تفكر مخالف بود كه چون ما انقلاب كرده‌ايم، همه قيد و بندها از جمله نظم وسلسله مراتب را بايد كنار بگذاريم، بر عكس گوشزد مى‌كرد كه اگر نظم‌

[1]- روزنامه جمهورى اسلامى، 31/ 2/ 1362

[2]- در جستجوى راه از كلام امام، ج 18، ص 112

[3]- در جستجوى راه از كلام امام، ج 18، ص 110


صفحه 148

و انضباط را رعايت نكنيد معنويات را نيز از دست خواهيد داد:

«گرچه كشور ايران بالا و پايين ندارد و آن دَوْله‌ها و سلطنه‌ها رفته‌اند وما خودمان هستيم.

لكن بايد نظم و نظام باشد. شما بايد براى خدا مراتب و سلسله مراتب راحفظ كنيد و اگر بنا باشد هر كس خودش رأى بدهد و عليحده عمل كند، آن وقت است كه معنويات و موفقيتهاى عادى هم از بين مى‌رود و شما مى‌دانيد با آنكه پيغمبر اكرم (ص) در مسجد مى‌نشست و كسى اگر وارد مى‌شد، نمى‌دانست كه كدام يك از آنها پيغمبر است، با اين حال همه مأمور اطاعت ازاو بودند، همه با هم برادر هستيم، لكن اگر نظام نباشد، برادرى هم به هم مى‌خورد. مثلًا اگر در جنگ بنا باشد از فرماندهى اطاعت نشود مسلّماً شكست خواهيم خورد.»[1]

اطاعت از مافوق‌

يكى از امور حياتى در نيروهاى مسلح اطاعت ازفرماندهى است. محترم شمردن دستورات مافوق، ترك نكردن محل پست، اجتناب از خود رأيى و احساسات نابجا، ضامن موفقيت و پيروزى است. نمونه‌هاى فراوانى درتاريخ وجود دارد كه نظاميان شكستهاى بزرگى را به خاطر بى نظمى، هرج و مرج و ترك مقررات تحمل كرده و دشمن را بر خود مسلّط ساخته‌اند.

در جنگ احُد، پيامبر اسلام (ص) عده‌اى را براى حفاظت از يك تنگه استراتژيك گماشت و عبدالله جبير را به فرماندهى آن گروه منصوب كرد. پس از شروع جنگ، مقاومت وحماسه آفرينيهاى سپاه اسلام، آنها را در آستانه پيروزى كامل قرار داد و لشكريان دشمن در حال شكست بودند. نگهبانان آن تنگه با ديدن نشانه‌هاى پيروزى بر خلاف دستور پيامبر (ص) تنگه را رها كرده، مشغول جمع آورى غنايم شدند. اين بى‌نظمى و تخلف از فرمان نظامى موجب شكست سخت مسلمانان شد و تلفات سنگينى متحمّل شدند.[2]

[1]- صحيفه نور، ج 17، ص 40

[2]- ر. ك. فروغ ابديت، ج 2، ص 466


صفحه 149

اطاعت از فرماندهى بقدرى مهمّ است كه حضرت امام خمينى (ره) آن را واجب شرعى شمرده و نافرمانى و تخلف از آن را حرام مى‌داند، چنان كه در ديدار با دانشجويان دانشكده افسرى فرمود:

«... اطاعت از يك فرماندهى كه فرمانده اسلام است، واجب است به حسب حكم اسلام، تخلف حرام است ... همه قواى انتظاميه نظم را در باطن خودشان حفظ كنند، تا يك ارتش صحيح باشد ... يك سپاه پاسداران صحيح باشد.»[1]

پيامدهاى شوم تمرّد و بى نظمى‌

رخ نمودن پديده شوم بى نظمى و تمرّد از سلسله مراتب، بدون ترديد، پيامدهاى زيانبارى دارد كه اساس تشكيلات نظامى و موجوديت ملت و كشور را آسيب پذير خواهد كرد. برخى از آن پيامدها عبارتند از:

الف- تزلزل تشكيلات نظامى:

چنان كه امير مؤمنان صلوات الله عليه فرمود:

«آفَةُ الْجُنْدِ مُخالَفَةُ الْقادَةِ»[2]

مخالفت فرماندهان، آفت سپاه است.

حضرت امام خمينى (ره) در ديدار با فرماندهى كل سپاه به اين موضوع تصريح كرده، مى‌فرمايد:

«از مهمّات اين است كه نظم دركار باشد، يعنى اگر چنانچه نظام نباشد دركار و امور تحت يك نظامى انجام نگيرد، اين، تزلزل ايجاد مى‌كند؛ اگر فرض كنيد كه سپاه پاسداران اطاعت نكند از رئيسشان، همه اطاعت نكنند از آن فرماندهى كل ... و خودشان بخواهند هر كدام يك راهى بروند، اين اسباب اين مى‌شود كه يك قواى مسلّح متزلزل بشوند و با تزلزل قواى‌

[1]- صحيفه نور، ج 12، ص 161

[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 3، ص 103