بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 148

و انضباط را رعايت نكنيد معنويات را نيز از دست خواهيد داد:

«گرچه كشور ايران بالا و پايين ندارد و آن دَوْله‌ها و سلطنه‌ها رفته‌اند وما خودمان هستيم.

لكن بايد نظم و نظام باشد. شما بايد براى خدا مراتب و سلسله مراتب راحفظ كنيد و اگر بنا باشد هر كس خودش رأى بدهد و عليحده عمل كند، آن وقت است كه معنويات و موفقيتهاى عادى هم از بين مى‌رود و شما مى‌دانيد با آنكه پيغمبر اكرم (ص) در مسجد مى‌نشست و كسى اگر وارد مى‌شد، نمى‌دانست كه كدام يك از آنها پيغمبر است، با اين حال همه مأمور اطاعت ازاو بودند، همه با هم برادر هستيم، لكن اگر نظام نباشد، برادرى هم به هم مى‌خورد. مثلًا اگر در جنگ بنا باشد از فرماندهى اطاعت نشود مسلّماً شكست خواهيم خورد.»[1]

اطاعت از مافوق‌

يكى از امور حياتى در نيروهاى مسلح اطاعت ازفرماندهى است. محترم شمردن دستورات مافوق، ترك نكردن محل پست، اجتناب از خود رأيى و احساسات نابجا، ضامن موفقيت و پيروزى است. نمونه‌هاى فراوانى درتاريخ وجود دارد كه نظاميان شكستهاى بزرگى را به خاطر بى نظمى، هرج و مرج و ترك مقررات تحمل كرده و دشمن را بر خود مسلّط ساخته‌اند.

در جنگ احُد، پيامبر اسلام (ص) عده‌اى را براى حفاظت از يك تنگه استراتژيك گماشت و عبدالله جبير را به فرماندهى آن گروه منصوب كرد. پس از شروع جنگ، مقاومت وحماسه آفرينيهاى سپاه اسلام، آنها را در آستانه پيروزى كامل قرار داد و لشكريان دشمن در حال شكست بودند. نگهبانان آن تنگه با ديدن نشانه‌هاى پيروزى بر خلاف دستور پيامبر (ص) تنگه را رها كرده، مشغول جمع آورى غنايم شدند. اين بى‌نظمى و تخلف از فرمان نظامى موجب شكست سخت مسلمانان شد و تلفات سنگينى متحمّل شدند.[2]

[1]- صحيفه نور، ج 17، ص 40

[2]- ر. ك. فروغ ابديت، ج 2، ص 466


صفحه 149

اطاعت از فرماندهى بقدرى مهمّ است كه حضرت امام خمينى (ره) آن را واجب شرعى شمرده و نافرمانى و تخلف از آن را حرام مى‌داند، چنان كه در ديدار با دانشجويان دانشكده افسرى فرمود:

«... اطاعت از يك فرماندهى كه فرمانده اسلام است، واجب است به حسب حكم اسلام، تخلف حرام است ... همه قواى انتظاميه نظم را در باطن خودشان حفظ كنند، تا يك ارتش صحيح باشد ... يك سپاه پاسداران صحيح باشد.»[1]

پيامدهاى شوم تمرّد و بى نظمى‌

رخ نمودن پديده شوم بى نظمى و تمرّد از سلسله مراتب، بدون ترديد، پيامدهاى زيانبارى دارد كه اساس تشكيلات نظامى و موجوديت ملت و كشور را آسيب پذير خواهد كرد. برخى از آن پيامدها عبارتند از:

الف- تزلزل تشكيلات نظامى:

چنان كه امير مؤمنان صلوات الله عليه فرمود:

«آفَةُ الْجُنْدِ مُخالَفَةُ الْقادَةِ»[2]

مخالفت فرماندهان، آفت سپاه است.

حضرت امام خمينى (ره) در ديدار با فرماندهى كل سپاه به اين موضوع تصريح كرده، مى‌فرمايد:

«از مهمّات اين است كه نظم دركار باشد، يعنى اگر چنانچه نظام نباشد دركار و امور تحت يك نظامى انجام نگيرد، اين، تزلزل ايجاد مى‌كند؛ اگر فرض كنيد كه سپاه پاسداران اطاعت نكند از رئيسشان، همه اطاعت نكنند از آن فرماندهى كل ... و خودشان بخواهند هر كدام يك راهى بروند، اين اسباب اين مى‌شود كه يك قواى مسلّح متزلزل بشوند و با تزلزل قواى‌

[1]- صحيفه نور، ج 12، ص 161

[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 3، ص 103


صفحه 150

مسلح، مملكت متزلزل است. بنابراين اگر بخواهيد مملكت ايران يك مملكتى باشد كه بتواند روى پاى خودش راه برود و بتواند ان شاءالله، آتيه خودش را به طور شايسته انجام بدهد و اصلاح بكند، اوّل بايد اين قواى مسلّح تحت نظم بيايند.»[1]

ب- هزيمت سپاه:

ماهنوز طعم تلخ ناكامى جنگ احدو صفين و پيمان صلح با معاويه را دركام داريم و همه مى‌دانيم كه يكى از علل اساسى شكست در «احد»، «حكميت صفين» و «صلح با معاويه» بى نظمى و تمرّد نيروها بود؛ اميرمؤمنان عليه‌السلام از روحيه تمرّد و عصيانگرى نيروهاى تحت امر خودش با تلخى ياد مى‌كند و مى‌فرمايد:

«قاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبى‌ قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرى‌ غَيْظاً وَ جَرَّ عْتُمُونى نُغَبَ التَّهْمامِ انْفاساً وَ افْسَدْتُمْ عَلَىَّ رَأْيى بِالْعِصْيانَ و الْخِذْلانِ ...»[2]

خدا شما را بكشد كه دلم را سخت چركين كرديد و سينه‌ام را از خشم آكنده و همواره با هر نفسى اندوهم خورانديد و با نافرمانى وتمرّد، رأى و تدبيرم را تباه ساختيد.

پيرامون تمرّدونافرمانى نيروها و فرماندهان سپاه امام حسن مجتبى عليه‌السلام نيز نوشته‌اند:

«اين حركت دشمنى بار (تمرّد و فرار برخى از فرماندهان) فضاى مساعدى براى پديد آمدن روح تمرّد و نافرمانى ايجاد كرد به طورى كه اثر آن برگروههاى ديگرى از سپاه نيز سرايت كرد و جمعى از آنان به فكر فرار افتادند ... معاويه چندان كه مى‌توانست در برانگيختن و سپس پختن و آنگاه توسعه دادن اين روح تمرّد ونافرمانى فعاليت مى‌كرد ... تا عاقبت توانست غرور و مناعت آنان را با مطامع مادّى بشكند ...»[3]

ج- پيروزى دشمن:

اين فرجام ناميمون بطور طبيعى پس از پيامد دوّم به وقوع‌

[1]- صحيفه نور، ج 12، ص 249- 250

[2]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 27، ص 96

[3]- صلح امام حسن، ترجمه حضرت آيت الله خامنه‌اى، ص 196- 197


صفحه 151

مى‌پيوندد و در پى هزيمت نيروهاى خودى بطور قطع دشمن، شاهد پيروزى را در آغوش مى‌كشد وعواقب شوم چنين ننگى، متوجه متمردان خواهد بود. حضرت اميرعليه‌السلام در سخنى نغز به اين حقيقت تصريح مى‌كند:

«مَنْ خَذَلَ جُنْدَهُ نَصَرَ افْدادَهُ»[1]

آنكه سپاه خويش را وانهد (واز آن تخلف كند) دشمنانش را يارى داده است.

از اين رو بنيانگذار جمهورى اسلامى هشيارانه فرمود:

«خارجيها مى‌خواهند كه ما اين طور باشيم كه هيچ نظمى نداشته باشيم و مثل (اهل) جنگل با هم رفتار بكنيم، تا اينكه بهانه به دست بياورند كه اينها احتياج دارند كه اينجا قيّم برايشان معيّن كنند.»[2]

به اميد اينكه با نظم و رعايت سلسله مراتب، تشكيلاتى قوى و منسجم داشته باشيم و دشمنان اسلام و انقلاب همواره نااميد و سرافكنده باشند.

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 5، ص 274

[2]- صحيفه نور، ج 12، ص 262


صفحه 152

^ خلاصه درس‌

يكى از موارد مهمّ نظم، نظم درامورنظامى است كه از اهميت بسزايى برخوردار است. يك سازمان نظامى بدون نظم و انضباط، موجوديت نخواهد يافت و به تعبير رهبر معظّم انقلاب، نظم وانضباط امروز جزوبيتهاى بلند قصيده انقلاب ماست.

رعايت سلسله مراتب نظامى از لوازم نظم وانضباط است. اگر نيروهاى نظامى آن را رعايت نكنند، رو به ضعف خواهند رفت و آثارجبران ناپذيرى به جاى خواهند گذاشت. اطاعت ازمافوق نيز يكى ديگر از امور حياتى براى نيروهاى مسلح است كه بايد رعايت شود.

تمرّد و بى نظمى پيامدهاى نامطلوبى دارد كه برخى از آنها عبارتند ازتزلزل تشكيلات نظامى، هزيمت سپاه و پيروزى دشمن.

^ پرسش‌

1- ضرورت نظم را در نيروهاى نظامى توضيح دهيد.

2- اهميت رعايت سلسله مراتب نظامى را بنويسيد.

3- سخن امام خمينى (ره) را درباره اطاعت از فرماندهى بيان كنيد.

4- پيامدهاى شوم تمرّد و بى‌نظمى را نام ببريد.


صفحه 153

درس شانزدهم: گذشت عمرو اغتنام فرصت (1)

قطارى وارد ايستگاه مى‌شود. مسافرين چند دقيقه مهلت دارند كه به كارهايشان برسند. آنان كه فرصت را غنيمت مى‌شمارند. براى تهيه خوراك و غذا و نظافت و نماز و غيره مى‌شتابند و پس از انجام كارها با آرامش دل برجايگاه خود باز مى‌گردند.

ولى آنهايى كه از اين فرصت استفاده نكرده وغافل بوده‌اند يا به كارها نمى‌رسند يا از قطار عقب مى‌مانند. پس از حركت قطار پشيمان مى‌شوند و پشيمانى سودى نخواهد داشت.

انسانها در اين دنيا مسافرانى هستند كه مقصد شان آخرت است. عمر انسان مانند آن قطار سريع السيرى است كه به سرعت مى‌گذرد و اين دنيا به منزله ايستگاه كه به انسانهاى مسافر، فرصت انجام كارهاى خويش را مى‌دهد تا براى خود، براى راهى طولانى كه در پيش دارند توشه‌اى برگيرند تا فردا پشيمان نشوند. پس بايد مراقب بود و از فرصتها استفاده كرد و از تباه شدن عمر و استعداد جلوگيرى كرد. به قول سعدى:

كاشكى قيمت انفاس بدانندى خلق تادمى چند كه مانده است، غنيمت شمرند


صفحه 154

ارزش عمر

در اسلام، ارزش عمر بستگى به ايمان، عمل صالح، بندگى خدا واخلاق نيكو دارد. اگر كسى عمرش را درراه تحصيل ايمان ومعرفت، بندگى خدا و كسب اخلاق انسانى، صرف كند، از وقت خود خوب استفاده كرده و در اين صورت، ازضرر و خسران در امان مانده و سعادتمند خواهد شد.

اميرمؤمنان عليه‌السلام فرمود:

«انَّ عُمْرَكَ مَهْرُسَعادَتِكَ، انْ انْفَدْتَهُ فى‌ طاعَةِ رَبِّكَ»[1]

همانا عمرتو، مهريه سعادت و خوشبختى توست به شرط آنكه، درطاعت وبندگى پروردگارت، تمام كنى.

كسانى كه عمر خود را، ضايع كرده و اوقاتى را كه خدا براى رشد وكمالشان، قرار داده، صرف هوا و هوس كرده‌اند، روز قيامت، دچار حسرت و اندوه و عذاب الهى مى‌شوند و در آن روز، بيدار شده و مى‌فهمند كه نبايد عمر خود را، ضايع مى‌كردند و زندگى را به بيهودگى، مى‌گذراندند. از اين رو، فرياد بر مى‌آورند كه خداوندا! يك بار ديگر ما را به دنيا برگردان، تا تمام لحظات زندگى را در كسب ايمان، عمل صالح و اخلاق نيكو، صرف كنيم و از الطاف تو، بهره مند گرديم. ولى در پاسخ آنان، گفته مى‌شود: بايد وقتى كه در دنيا بوديد، از وقت خود استفاده مى‌كرديد ازعمرتان، بهره مى‌گرفتيد.[2]

درمقابل اينها، كسانى هستند كه عمر خود را غنيمت دانسته و در راه كسب ايمان و بندگى خدا كوشيده‌اند و رضاى او را جلب كرده‌اند و در آخرت نيز، از رضاى حق و بهشت او، بهره‌مند خواهند شد.

اولياى گرامى اسلام، از پيروانشان خواسته‌اند كه ارزش عمر را دريافته و در راه حق و

[1]- شرح غرر الحكم، آمدى، ج 2، ص 499

[2]- اين گونه سؤال وجواب در قرآن كريم، بين اهل عذاب و خداى سبحان، در پنج مورد، ذكر شده كه عبارتند از: مؤمن، آيات 11- 12 سجده، آيات 12- 14، فاطر، آيه 37 ابراهيم، آيه 44- مؤمنون، آيات 106- 108


صفحه 155

حقيقت، اطاعت خدا و خدمت به خلق، بكوشند واز صرف اوقات پرارزش زندگى، در راه هوا و هوس شيطانى، بپرهيزند. اميرمؤمنان على عليه‌السلام مى‌فرمايد:

«انَّ اوْقاتِكَ اجْزاءُ عُمْرِكَ، فَلا تُنْفِدْلَكَ وَقْتاً الَّا فيما يُنْجيكَ»[1]

همانا وقتهاى تو، اجزاى عمرتوست. پس وقتى را براى خود، سپرى مكن، مگر درآنچه، تو را نجات دهد.

همچنين مى‌فرمايد:

«احْفَظْ عُمْرَكَ مِنَ التَّضْييعِ لَهُ فى‌ غَيْرِ الْعِبادَةِ وَ الطَّاعاتِ»[2]

عمرت را از ضايع كردن در غير عبادت و طاعتها، حفظ كن.

درجاى ديگر مى‌فرمايد:

«ضِياعُ الْعُمْرِ بَيْنَ الْامالِ وَالْمُنى»[3]

ضايع شدن عمر، بين اميدها وآرزوهاست.

اغتنام فرصت در زندگى‌

فرصتهايى كه بر سر راه زندگى بشر پيش مى‌آيد، ناپايدار و زودگذر است و ممكن است بزرگترين فرصت ثمربخش بر اثر كمترين مسامحه و سهل انگارى از كف برود و براى صاحبش تنها شكست و ندامت باقى بماند. از اين رو، اولياى گرامى اسلام در برنامه‌هاى تربيتى خود اين نكته را مورد توجه مخصوصى قرار داده و همواره خطر از دست رفتن فرصتها را به پيروان خود خاطر نشان كرده‌اند. چنان كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مى‌فرمايد:

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 607

[2]- همان مدرك، ص 224

[3]- همان مدرك، ج 4، ص 229