بعضى از احاديث، داشتن فضايل انسانى و اخلاق نيكو را، مساوى با تمام دين يا نصف دين دانسته و از ريشه دار بودن آن در دين وتعاليم دينى پرده بر مىدارد، بگونهاى كه آن را از بخششهاى الهى مىشمارد. پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«الْأَخْلاقُ مَنايِحُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ...»[1]
اخلاق، بخششهايى از خداوند بزرگ است ....
ارزشهاى اخلاقى، صرف نظر از جنبه مذهبى از ضروريات زندگى يك جامعه سعادتمند است.
امير مؤمنان على عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«لوْ كُنَّا لانَرْجُوا جَنَّةً وَ لا نَخْشى ناراً وَ لا ثَواباً وَ لا عِقاباً لَكانَ يَنْبَغى لَنا انْ نُطالِبَ بِمَكارِمِ الْأَخْلاقِ فَإِنَّها مِمَّا تَدُلُّ عَلى سَبيلِ النَّجاحِ»[2]
اگر به بهشت و ثواب (آخرت) اميدوار نباشيم و از آتش و عذاب (جهنم) نهراسيم، باز هم شايسته است كه فضيلتهاى اخلاقى را طلب كنيم؛ زيرا فضايل اخلاقى، از چيزهايى است كه مارا به راه رستگارى هدايت مىكند.
ضرورت اخلاق و خودسازى
در دنياى امروز، انسانيت و ارزشهاى اخلاقى درمسلخ تمدن جديد و فرهنگ پَست آن قربانى شده، بى بند و بارى و افسار گسيختگى جايگزين آن گرديده است و اين امر چنان روشن است كه احتياج به توضيح ندارد و هر آگاه دلى مىتواند نتايج زيانبار آن را حتى در جامعههاى اسلامى نيز مشاهده كند و پيامدهاى ويرانگر آن را بروشنى دريابد.
[1]- بحارالانوار، ج 71، ص 394
[2]- كودك، فلسفى، ج 1، ص 218 به نقل از آداب النفس، ج 1، ص 26
براى سعادتمند شدن و نجات از گرفتاريهاى فردى واجتماعى كه بر اثر فراموش كردن اصول اخلاقى اسلام، گريبانگير انسان مىشود، برهمه بويژه جوانان عزيز لازم است، كوشش كرده، ارزشهاى اصيل اخلاقى را آموخته و به كار بندند و از رذايل اخلاقى پرهيز كنند تا غرور جوانى، آنان را به ورطه هلاكت، گرفتار نكند و بدانند كه اسلام، براى سعادتشان برنامه دارد و اگر خود را به اسلام مقيّد كنند و به ارزشهاى اخلاقى بيارايند خداى تعالى نيز از آنان خشنود خواهد شد. پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«إِنَّ لِلَّهِ تَعالى مَلَكاً يَنْزِلُ فى كُلِّ لَيْلَةٍ فَيُنادى: يا ابْناءَ الْعِشْرينَ جِدُّوا وَاجْتَهِدُوا»[1]
خداى متعال را فرشتهاى است كه هر شب فرود آمده، ندا مىدهد: اى جوانان بيست ساله! كوشش كنيد و (براى نيل به كمال و سعادت خود) مجاهده نماييد.
آغاز سنين جوانى، بهار به دست آوردن فضيلتهاى انسانى است.
على عليهالسلام در نامه خود به امام حسن مجتبى عليهالسلام فرمود:
«... إِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْارْضِ الْخالِيَةِما الْقِىَ فيها مِنْ شَىْءٍ قَبِلَتْهُ فَبادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ انْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ ...»[2]
دل نوجوان، مانند زمين خالى است كه هر بذرى در آن افشانده شود، مىپذيرد.
از اين رو، پيش از آنكه (عمر زيادى برتو بگذرد و) دلت سخت گردد، به ادب و تربيت تو پرداختم ...
درجاى ديگر به همه جوانان خداجو و آرمان خواه سفارش مىكند:
- «يامَعْشَرَالْفِتْيانِ، حَصِّنُوا اعْراضَكُمْ بِالْأَدَبِ ...»[3]
[1]- مستدرك الوسائل، ج 12، ص 157، آل البيت
[2]- نهج البلاغه، فيض الاسلام، نامه 31، ص 912
[3]- جوان، فلسفى، ج 1، ص 194، به نقل ازتاريخ يعقوبى، ص 152
اى قشر جوان! آبروى خويش را با ادب حفظ كنيد ....
امام خمينى قدس سرّه نيز خطاب به جوانان مىفرمايد:
«جوانان ننشينند كه گرد پيرى سر و روى آنان را سفيد كند. ما به پيرى رسيدهايم و به مصايب و مشكلات آن واقفيم. شما تا جوان هستيد، مىتوانيد كارى انجام دهيد، تا نيرو واراده جوانى داريد، مىتوانيد هواهاى نفسانى، مشتهيات دنيايى و خواستههاى حيوانى را از خود دور سازيد، ولى اگر درجوانى به فكر اصلاح و ساختن خود نباشيد ديگر در پيرى كار از كار گذشته است. تا جوانيد فكر كنيد، نگذاريد پير و فرسوده شويد، قلب جوان لطيف و ملكوتى است، انگيزههاى فساد در آن، ضعيف مىباشد، ليكن هر چه سن بالا رود، ريشه گناه، در قلب قويتر و محكمتر مىگردد، تا جايى كه كندن آن از دل، ممكن نيست.»[1]
روش اخلاقى قرآن
براى حاكميت اخلاق نيكو در جامعه مىتوان به درمان بيماريهاى اخلاقى پرداخت و نيز مى توان اقدام به بهداشت اخلاقى و پيشگيرى از پيدايش ناهنجاريهاى اخلاقى كرد. روش قرآن اين است كه با تربيت دينى و رشد ايمان واعتقاد به خدا جلو پيدايش رذايل اخلاقى را مىگيرد و به عبارت ديگر، روش قرآن بهداشت وپيگيرى روحى واخلاقى است، نه آنكه اجازه دهد بيماريهاى اخلاقى پديد آيد و به درمان آن بپردازد، البته اسلام براى زشتيهاى اخلاقى راه درمان را نيز نشان داده است؛ اما در آغاز اقدام به جلوگيرى ازپيدايش و رشد ناهنجاريهاى اخلاقى مىكند و همواره پيشگيرى آسانتر و بهتر از درمان بيمارى است.
«اسلام از آغاز دل انسان را با ايمان و عشق به خدا پر مىكند. نتيجه ايمان به خدانيز جز اعمال و صفات نيكو نيست، پس روش قرآن بر اساس توحيد خالص و كامل بنا شده است، توحيدى كه تنها در اسلام ديده مىشود و ضامن اسلام است».[2]
[1]- مبارزه با نفس يا جهاد اكبر، امام خمينى قدس سره، ص 60- 61، مهر
[2]- تفسير الميزان، ج 1، ص 358، اقتباس
^ خلاصه درس
اخلاق در لغت به معنى خويها و در اصطلاح، عبارت است از حالت نفسانى پايدارى كه اعمال به آسانى و بدون نياز به فكر و انديشه، از ناحيه آن سر مىزند و علمى كه پيرامون ملكات نفسانى بحث كرده و چگونه زيستن را به انسان مىآموزد، علم اخلاق نام دارد. موضوع آن، نفس انسان و جدا كردن فضايل از رذايل است. هدف آن، پيراستن نفس، از فرومايگيها و آراستن آن به فضايل اخلاقى و رساندن انسان به سعادت است و از لازمترين علوم مورد نياز مىباشد.
اسلام، اخلاق را كه يكى از هداياى الهى است، ملاك ارزش انسان و شرط لازم براى حاكميت و سعادت انسان دانسته، به دست آوردن آن را بدون طاعت و بندگى ميسر نمىداند؛ زيرا بدون فضل و رحمت او، كسى نمىتواند خود را به ارزشهاى اخلاقى و تزكيه نفس بيارايد.
ابتداى جوانى، بهار كسب ارزشهاى اخلاقى است. از اين رو، اسلام، بويژه به جوانان سفارش مىكند براى كسب فضايل انسانى كوشيده، دل خود را براى پرورش فضيلتهاى اخلاقى آماده سازند.
روش قرآن كريم در زمينه دعوت به ارزشهاى اخلاقى و انسانى، معرفت ذات اقدس الهى بوده و ايمان، اعتقاد و توحيد ناب را پشتوانه محكمى براى رسيدن به آن ارزشها معرفى كرده است كه خشنودى خدا و رسيدن به او را براى انسان به ارمغان مىآورد.
^ پرسش
1- اخلاق و علم اخلاق را تعريف كرده، موضوع و هدفش را بنويسيد.
2- سخن امام كاظم (ع) را درباره لازمترين علم بنويسيد.
3- اهميت مسأله اخلاق را در اسلام با يك حديث توضيح دهيد.
4- ضرورت اخلاق را در سن جوانى بايك حديث توضيح دهيد.
5- روش اخلاقى قرآن را توضيح دهيد.
درس دوّمرابطه اخلاق وايمان
همان گونه كه در درس اوّل بيان شد، روش قرآن در مورد اخلاق، بر پايه ايمان و توحيد ناب، استوار است؛ به اين معنا كه ايمان، پشتوانه اخلاق و ارزشهاى اخلاقى است و ارزشهاى اخلاقى نيز، بدون پشتوانه ايمان، در اثر تغيير شرايط، زود از هم مىپاشد.
اكنون ببينيم، ايمان چيست؟ چه آثارى دارد؟ و چگونه پشتوانه اخلاق و صفات اخلاقى است؟ به عبارت ديگر، ارتباط اخلاق و ايمان چگونه است؟
ايمان چيست؟
ايمان در لغت به معنى «گرويدن»[1]و «تسليم توأم با اطمينان خاطر»[2]است.
ايمان مربوط به دل و اعتقاد است. چنانكه عدهاى از اعراب باديه نشين، خدمت
[1]- فرهنگ عميد، اميركبير
[2]- قاموس قرآن، ج 1، ص 124، اسلاميه
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده، گفتند:
يا رسول الله! ايمان آورديم، آيه نازل شد:
«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ»[1]
باديه نشينان (به رسول خدا) گفتند ايمان آورديم. (اى پيامبر! به آنان) بگو: شما ايمان نياوردهايد و ليكن بگوييد اسلام آورديم و ايمان هنوز در دل شما وارد نشده است.
از اين آيه مىفهميم كه ايمان در اصطلاح قرآن، واقعيت و حقيقتى مربوط به قلب انسان است نه مربوط به بدن انسان، نه مربوط به پيشانى انسان كه آثار سجده داشته باشد يا نداشته باشد و نه مربوط به زبان انسان كه ذكر خدا بگويد يا نگويد، بلكه به ريشه اين امور كه يك حالت قلبى، فكرى و اعتقادى است، مربوط مىشود.[2]
ايمانى كه اساسىترين گام در راه اخلاق و معيار تمام ارزشهاى انسانى و حلقه ارتباط انسان با خداست، مجموعهاى از ايمانهاى هماهنگ و پيوسته (به خدا، پيامبران، كتابهاى آسمانى، فرشتگان الهى، روز قيامت و مانند آن) است كه قرآن كريم، همه آنها را در كلمه «ايمان به غيب» خلاصه كرده است، آنجا كه مىفرمايد:
«ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ^ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»[3]
اين همان كتابى است كه در آن هيچ شكى نيست. پرهيز كاران را راهنماست، آنان كه به غيب ايمان دارند.
افراد پرهيزكار كسانى هستند كه در پرتو ايمان به غيب، به اخلاق و آداب الهى خوگرفتهاند و آن ايمان (به غيب و حقايق نهانى، ايمان به خدا و صفات او، ايمان به امدادهاى
[1]- حجرات، آيه 14
[2]- گفتارهاى معنوى، مرتضى مطهرى، ص 200، صدرا، با اندك تغيير
[3]- بقره، آيات 2- 3
غيبى و مانند آن) طورى آنان رادگرگون، و مشتاق فضايل انسانى، كمال معنوى و قرب الهى كرده كه به آسانى فرمانبردار فرمانهاى الهى و بزرگان دين مىشوند. ريشه اين فضايل در روح انسان به امانت نهاده شده و در اخلاق و رفتار او تجلّى مىيابد.
على عليهالسلام مىفرمايد:
«أَلْايمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَإِقْرارٌ بِاللِّسانِ وعَمَلٌ بِاْلْأَرْكانِ»[1]
ايمان شناختى است با قلب، اقرارى است با زبان و عملى است با اندام.
همچنين مىفرمايد:
«اصْلُ الْايمانِ، حُسْنُ التَّسْليمِ لِامْرِاللَّهِ»[2]
ريشه ايمان، خوب تسليم شدن در برابر فرمان خداست.
آثار ايمان
ايمان، سبب پيدايش صفات اخلاقى و پايدارى آن در فرد و اجتماع مىشود و آثار بسيار مهمّى در سعادت انسان دارد. اينك بعضى از آن آثار را بيان مىكنيم:
الف- احساس عشق و دلگرمى:
كسى كه ايمان به خدا دارد و مىداند تمام كارهايش زير نظر است و هيچ عملى از او نابود نمىشود و خدا با قيمت بهشت و رضوان، خريدار تلاش اوست و حتى گاهى بدون تلاش و تنها به خاطر حُسن نيّت انسان، اجر و پاداش مرحمت مىكند؛ چنين شخصى، در راه كسب فضايل و رسيدن به سعادت و رضاى خدا، با عشق و دلگرمى، زندگى مىكند و از اين همه تلاش و كوشش، احساس لذّت مىكند.[3]
[1]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 218، ص 1186
[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 416، دانشگاه تهران
[3]- مجموعه درسهايى از قرآن، محسن قرائتى، ص 22، مؤسسه در راه حق، با اندك تغيير